همراه با سردار بزرگ جنگل از محله استاد سرای رشت تا سحرگاه تلخ ارتفاعات ماسال

میرزا کوچک، مرد تنهایی بود که به دو قدرت بزرگ آن روز دنیا -یعنی روسها و انگلیسیها – یک «نه» ی بزرگ گفت. نه با روسها ساخت، نه با انگلیسیها؛ اما در کنار او کسانی بودند که میخواستند با دستگاه حکومتِ آن روز – بعد هم با رضاخان که تازه میخواست سرِ کار بیاید – مبارزه کنند، اما به روسها پناه می‌بردند؛ به باکو رفتند و بند و بستهایشان را کردند و به ایران برگشتند و سرسپرده آنها شدند. اما میرزاکوچکخان قبول نکرد و حاضر نشد سازش کند؛ او، هم با انگلیسی ها جنگید، هم با قزّاق های روس جنگید، هم با لشکر رضاخانی – و قبل از رضاخان، آن کسانی که بودند – مبارزه کرد؛

میرزا یونس رشتی معروف به میرزاکوچک فرزند میرزابزرگ، در سال ۱۲۵۹ خورشیدی متولد شد و یازدهم آذر ۱۳۰۰ در ۴۱ سالگی به شهادت رسید.

میرزا کوچک خان برای دستیابی به اهداف اولیه نهضت مشروطه که سیاست مداران مزدور بیگانه و برخی اشراف به آن خیانت کرده بودند، در تهران با چند تن از سیاست مداران که به نظر او صالح و وطن پرست بودند، به مشاوره پرداخت. پس از این تلاش‌ها بود که میرزا در راهی قدم گذاشت که پیش از او مردانی بزرگ در آن پا نهاده بودند و تصمیم گرفت برای ایجاد مرکز سیاسی ـ نظامی ثابت و مستقل، با وجود سلطه استعمارگران خارجی و طبقه فاسد حاکم داخلی، به شمال ایران برود و در جنگل های انبوه آن، سازمانی مردمی و انقلابی به وجود آورد.

مهمترین علت تصمیم میرزا و دیگر یاران وی برای راه اندازی نهضت جنگل، مشاهده بی‌عدالتی، سلطه بیگانه، و ستم و مکر برخی از حاکمان داخلی و دشمنان خارجی بود. به همین دلیل، افرادی که منافع خود را در خطر می دیدند، با آن به مخالفت برخاستند.

* تحلیل رهبر انقلاب از شخصیت میرزا کوچک‌خان
هرچند برخی سعی دارند از میرزا کوچک‌خان جنگلی چهره‌ای صرفا وطن‌پرست را نشان دهند اما تاریخ جور دیگری در این باره یاد می‌کند و بارزترین ویژگی این شخصیت معاصر را دینداری و شخصیت روحانی وی معرفی می‌کند. رهبر انقلاب معتقد هستند که میرزا کوچک‌خان یک واحد مینیاتوری از نظام اسلامی و جمهوری اسلامی را در رشت و در همان محدوده‌ی خاصّ خودش -گیلان- به‌وجود آورد.

آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت میرزا کوچک‌خان جنگلی درباره شخصیت وی فرمودند: «رفتار او هم یک رفتار دینی و اعتقادی است، یعنی انسان مشاهده می‌کند با اینکه در درون تشکیلات خودشان مخالفینی داشت، بعضی از اقشار گوناگون ممتاز هم با او مخالفت می‌کردند، امّا مرحوم میرزا کوچک در برخورد با اینها کاملاً حدود شرعی را رعایت می‌کرده و اهل درگیری با داخل نبوده. مثلاً کسانی بودند که‌ مخالفت‌های اعتقادی با ایشان داشتند؛ همراهان ایشان -آن افراطیها- می‌گفتند اینها را بزنیم سرکوب کنیم! میرزا کوچک نمی‌گذاشته، جلوی اینها را می‌گرفته و مانع می‌شده از اینکه این کار را بکنند؛ یعنی رفتار هم یک رفتار دینی است.»

رهبر معظم انقلاب همچنین در دیدار جوانان و فرهنگیان در مصلّای رشت‌ درباره روحیه استکبارستیزی میرزاکوچک‌خان فرمودند: «میرزا کوچک، مرد تنهایی بود که به دو قدرت بزرگ آن روز دنیا -یعنی روسها و انگلیسیها – یک «نه» ی بزرگ گفت. نه با روسها ساخت، نه با انگلیسیها؛ اما در کنار او کسانی بودند که میخواستند با دستگاه حکومتِ آن روز – بعد هم با رضاخان که تازه میخواست سرِ کار بیاید – مبارزه کنند، اما به روسها پناه می‌بردند؛ به باکو رفتند و بند و بستهایشان را کردند و به ایران برگشتند و سرسپرده آنها شدند. اما میرزاکوچکخان قبول نکرد و حاضر نشد سازش کند؛ او، هم با انگلیسی ها جنگید، هم با قزّاق های روس جنگید، هم با لشکر رضاخانی – و قبل از رضاخان، آن کسانی که بودند – مبارزه کرد؛».

* نحوه درگذشت میرزا کوچک‌خان
درباره نحوه درگذشت میرزا کوچک‌خان جنگلی آمده است: اکثر همسنگران میرزا کوچک‌خان شهید و اسیر شده بودند یا بر اثر فریب عمال پهلوی به او پشت کرده بودند، وی در حالی که تحت تعقیب شدید مأموران بود، به همراه گائوک راهی شهرستان خلخال شد، نماز صبح را در کاروان‌سرای متروکه بین راه خواندند و به گمان اینکه نیروهای حکومتی در تعقیب آنان هستند، بعد از نماز در همان سرما و برف کوهستان، راهی ارتفاعات جهت عزیمت به خلخال شدند؛ وقتی که به ارتفاع رسیدند، سرما توان گائوک را گرفته و در حالی که تا کمر در برف فرو رفته بود، در همان جا زمین‌گیر شد. میرزا که جلوتر می‌رفت، برای کمک به یار وفادارش برگشت اما فایده‌ای نداشت،‌ او از شدت سرما جان داده بود.

حال، میرزا در ارتفاعات ییلاقات «ماسال» تنها مانده و مسیر کاملاً از برف پوشیده است، میرزا حدود ۵۰۰ متر از گائوک فاصله نگرفته که خود او نیز از سوز بادهای صبحگاهی کوهستان دوام نیاورد و از هوش رفت. ساعت‌ها بعد گروهی متوجه پیکرهای بی‌جان می‌شوند، میرزا را نمی‌شناسند اما چون ساعت او را می‌بینند، گمان می‌کنند که از اربابان است، او را به قتل می‌رسانند، جیب‌هایش را جستجو می‌کنند و جز یک مهر نماز چیزی پیدا نمی‌کنند. سرانجام در ۱۱ آذر ۱۳۰۰ شمسی میرزا کوچک‌خان جنگلی در ۴۱ سالگی پس از مبارزات فراوان علیه استبداد و استعمار به شهادت می‌رسد.