برگی از مبارزات سید اسدالله لاجوردی با رژیم پهلوی/ نظر شهید لاجوردی درباره ملی‌گراها/ فعالیت‌های ضدامریکایی لاجوردی در سال ۱۳۴۹

سال ۱۳۴۹ سال سرنوشت‌سازی در زندگی شهید لاجوردی بود. در اوایل این سال تعدادی از سرمایه‌داران آمریکایی، به منظور سرمایه‌گذاری در بخش‌های مختلف اقتصادی، وارد ایران شدند. در اعتراض به اعلام جریان کنسرسیوم اقتصادی از طریق رسانه‌‌های گروهی و روزنامه‌ها، لاجوردی در ادامه‌ مبارزات خود و همزمان با ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی، در فروردین ۱۳۴۹ به تکثیر اعلامیه‌ای با عنوان «گامی ‌دیگر در راه تشدید غارتگری» مبادرت کرد.

سید اسدالله لاجوردی که در ۱ شهریورماه ۱۳۷۷ توسط سازمان منافقین به شهادت رسید، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، جزو پیشگامان مبارزه با رژیم پهلوی بود. در کتاب “زندگی و مبارزات شهید اسدالله لاجوردی” که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، روایت‌هایی از مبارزات شهید لاجوردی با رژیم پهلوی، مواضع او در مواجهه با ملی‌گراها، نحوه آشنایی وی با امام خمینی و … آمده است که در ادامه می‌خوانید.

نظر شهید لاجوردی درباره جبهه ملی

با آغاز نهضت امام‌خمینی و علنی‌شدن مخالفت ایشان با رژیم پهلوی، تحولی در فعالیت‌های گروه‌های مذهبی پدید آمد. مقابله‌ امام با برنامه‌های ضد مذهبی رژیم و هوشیاری ایشان در قبال سیاست شاه، باعث جلب نظر مذهبیون شد.

در این زمان سید اسدالله لاجوردی به همراه سایر دوستانش در «گروه شیعیان»، مسجد شیخ‌علی را به‌عنوان پایگاه فعالیت خود برگزیدند و فعالیت‌های فرهنگی ـ مذهبی خود را در آنجا ادامه می‌دادند.

لاجوردی در توصیف این شرایط می‌گوید: «در آن شرایط همه امید ما به مذهبی‌ها بود و تنها به آنها فکر می‌کردیم و روی نیروی آنها حساب می‌کردیم و حتی به خودمان اجازه نمی‌دادیم در آن شرایط با کسانی که به مسائل مذهبی به‌ یک علاقه‌ وافر و به‌عنوان یکی از مقدس‌ترین اهداف نمی‌نگریستند، رابطه‌ای برقرار کنیم. بالاخص جبهه ملی که چیزی به‌عنوان ایدئولوژی اسلامی ‌برایش مطرح نبود، یعنی جبهه ملی را یک تشکیلات بدون ایدئولوژی می‌شناختیم و یا تشکیلاتی که ایدئولوژی‌های متناقض در آن جمع هستند. نهضت آزادی که به‌وجود آمد، همان موقع می‌توانست به‌عنوان یکی از بهترین گروه‌های سیاسی مورد اعتماد برای ما مطرح باشد؛ به دلیل اینکه مذهبی بودند و ایدئولوژی اسلام را پذیرفته بودند، اما باز در عین حال، به‌خاطر بدبینی‌هایی که نسبت به حرکت‌های سیاسی آن زمان در ما به‌وجود آمده بود، یگانه امیدمان همین مذهبی‌ها بودند و از این جهت تمام همّ وغمّ ما مصروف این می‌شد که با کسانی که مذهب قبل از هر چیز برایشان مطرح است، رابطه برقرار کنیم و خوشبختانه به‌ این هدف رسیدیم.»

نحوه آشنایی شهید لاجوردی با امام خمینی

در اوایل دهه ۴۰، سیداسدالله لاجوردی برای نخستین بار در اعلامیه‌ای به امضای «روح‌الله ‌الموسوی الخمینی» برخورد کرد و برانگیخته شد تا شخصیت امام را بشناسد. توصیفات مرحوم شاهچراغی از خصوصیات امام نیز لاجوردی را مشتاق‌تر کرد تا به تحقیق درباره‌ روحانی بیداردلی بپردازد که در غوغای مذهب‌زدایی و جایگزینی ملی‌گرایی، آن هم از نوع غرب‌پسند، ندای استنصار دین را سر داده بود.

لاجوردی در این باره می‌گوید: «…اثرات و شعاع نفوذ این اعلامیه در ما شاید مثل یک چراغ چند هزار شمعی بود که‌ یک‌دفعه جلوی ما مجسم شد و نورش را بر دل و جان ما گسترد…. با بعضی از برادران شروع کردیم به تحقیق درباره‌ ایشان، چون هنوز ایشان را نمی‌شناختیم…. چند هفته پس از این جریان، ما به‌ این فکر افتادیم که خوب است برویم با امام تماس بگیریم و از نزدیک آشنا بشویم.» و از همین زمان بود که لاجوردی و دوستانش با اشتیاق وصف‌ناپذیری شروع به تکثیر و توزیع اعلامیه‌های امام کردند.

برگی از مبارزات شهید لاجوردی با رژیم پهلوی در دهه ۴۰

در ۱۳ اسفند ۱۳۴۳، سید اسدالله لاجوردی که با جمعیت مؤتلفه‌ اسلامی ارتباط داشت، در رابطه با پرونده ترور حسنعلی منصور، نخست‌وزیر رژیم پهلوی، دستگیر و در زندان قزل قلعه محبوس شد.

ساواک در پی شناسایی تشکیلات هیئت مؤتلفه بود. آنها می‌خواستند بدانند مؤتلفه در فعالیت‌های سیاسی، از جمله چاپ اعلامیه اصناف در اعتراض به تبعید امام، چاپ اعلامیه‌ سالروز فاجعه قم و فیضیه چه نقشی داشته است و پس از ترور نخست‌وزیر، چه برنامه‌هایی پیش‌رو دارد. مأموران ساواک، شکنجه‌ زندانیان را بهترین و سریع‌ترین راه برای دستیابی به ‌این اطلاعات می‌دانستند؛ ولی بررسی متن بازجویی‌ها نشان می‌دهد که لاجوردی به رغم آزارهای شدید روحی و جسمی ‌تا چه اندازه از خود مقاومت نشان داده است تا جایی که مدت‌ها حتی از شناسایی نام مؤتلفه، برای تشکیلاتی که خود از اعضای کمیته مرکزی آن بود، سرباز می‌زد.

در تاریخ ۱۳۴۴/۲/۶ لاجوردی از زندان قزل‌قلعه به پادگان عشرت‌آباد تحویل داده شد و بعد از مدتی، ساواک گزارش بازجویی او را ارائه داد. در این گزارش، اتهام لاجوردی «اقدام بر ضد امنیت داخلی مملکت» ذکر شده بود. در متن این گزارش، نتیجه‌ کتمان‌های لاجوردی و دوستانش، به خوبی مشاهده می‌شود.

مبارزات ضدامریکایی در سال ۱۳۴۹

سال ۱۳۴۹ سال سرنوشت‌سازی در زندگی شهید لاجوردی بود. در اوایل این سال تعدادی از سرمایه‌داران آمریکایی، به منظور سرمایه‌گذاری در بخش‌های مختلف اقتصادی، وارد ایران شدند. بلوک غرب که پس از کودتای ۲۸ مرداد در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران، حضور پررنگی داشت، از سال ۱۳۴۰ به بعد، از طریق شرکت‌های چند ملیتی به سرمایه‌گذاری مستقیم در ایران پرداخت و در واحدهای کشت‌وصنعت، پتروشیمی، صنایع دارویی، شیمیایی، آلومینیوم و بخش رو به رشد بانکداری در ایران فعالیت می‌کرد؛ به ویژه، بانک‌های آمریکایی نقش مهمی‌ در امور بانکداری ایران بر عهده داشتند و این امر آمریکایی‌ها را به سرمایه‌گذاران درجه‌ اول خارجی در ایران تبدیل کرده بود.

در اعتراض به اعلام جریان کنسرسیوم اقتصادی از طریق رسانه‌‌های گروهی و روزنامه‌ها، لاجوردی در ادامه‌ مبارزات خود و همزمان با ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی، در فروردین ۱۳۴۹ به تکثیر اعلامیه‌ای با عنوان «گامی ‌دیگر در راه تشدید غارتگری» مبادرت کرد.

در بخشی از این اعلامیه آمده بود: «با کودتای ۲۸ مرداد، آمریکا و انگلیس بر سر تقسیم ثروت‌های ملی و حمایت از دولت‌های دست‌نشانده‌ خیانت‌پیشه به تفاهم رسیدند و سلطه‌ اسارت‌بار خود را بیش از پیش بر کشور ما گسترش دادند.»

این اعلامیه که در نسخه‌های زیادی تکثیر شده بود، بین مردم توزیع و باعث روشنگری هر چه بیشتر مردم شد.

مواجهه با منافقین در سال ۱۳۵۱

در سال۱۳۵۱ که لاجوردی به دلیل فعالیت‌های انقلابی در زندان رژیم پهلوی به سر می‌برد، با اعضای سازمان مجاهدین خلق هم بند بوده و در آنجا با افکار و ایدئولوژی آنها آشنا شد و به زودی متوجه انحراف در افکار و اندیشه‌های آنها شد. در این زمان، اگرچه عده‌ای از مجاهدین به مارکسیسم گرویده بودند، ولی به دستور و صلاحدید مرکزیت سازمان، تغییر مواضع خود را اعلام نکرده و کماکان رفتار مذهبی از خود نشان می‌دادند.

در ابتدا لاجوردی قصد داشت با بحث و گفتگو آنها را متوجه «حقایق اسلام و کفر کمونیستی» کند، اما پس از مدتی دریافت که‌ این افراد «عناد دارند، نه ‌اینکه اطلاع و آگاهی نداشته باشند»؛ به‌ این ترتیب، او نخستین کسی بود که پس از امام به وجود التقاط در افکار و عقاید منافقین پی‌برد و دوستانش او را دارای بینشی خاص در تشخیص دوگانگی و نفاق می‌دانند.

با شناختی که لاجوردی از سازمان منافقین پیدا کرده بود، سعی می‌کرد سایر زندانی‌ها را نسبت به انحراف گروه آگاه سازد و آنان را از گرایش به عقاید انحرافی سازمان دور نگه دارد. منافقین هم در برخورد با افشاگری‌های لاجوردی تلاش می‌کردند تا او را منزوی سازند.

در پی تبعید لاجوردی به مشهد، حبیب‌الله عسگراولادی و حاج ابوالفضل حیدری نیز به زندان مشهد منتقل شدند. در آنجا لاجوردی دوستان خود را از انحراف سازمان منافقین مطلع ساخت. آنها از سران سازمان مجاهدین که در زندان به سر می‌بردند، خواستند تا جزوات سازمان را برای مطالعه در اختیارشان قرار دهند، ولی منافقین وجود چنین جزواتی را در زندان انکار کردند؛ اما حاج حیدری از محل اختفای جزوات آگاه ‌شد و آنها با مطالعه‌ مطالب آن به حقانیت گفته‌های لاجوردی پی‌‌بردند.