دیگر نگرد مادرمان در همین قم است/ ((اینجا که آب هست چه جای تیمم است؟))+فیلم

امام صادق فرموده‌اند: برای خدا حرمی است و آن مکه است و برای رسول خداصلی‌الله علیه و آله حرمی است و آن مدینه است و برای امیرمؤمنان علیه‌السلام حرمی است و آن کوفه است و برای ما حرمی است و آن قم است و به زودی زنی از فرزندان من در آنجا دفن می‌شود که نامش فاطمه است؛ هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب خواهد شد.

صدای شادی افلاکیان از کوچه پس کوچه‌های مدینه به گوش می‌رسد. از خانه ساده و با صفای امام کاظم علیه السلام، نوری به آسمان برخاسته است. ستاره‌ها نورانی‌تر شده‌اند و ماه، همچون خورشید می‌درخشد. صدای گریه‌ای سکوت آسمان‌ها را شکسته، انتظار عاشقانه پدری را به پایان رسانده، و لبهای پر از نور پیشوای هفتم را به لبخند زینت داده و بر اماممان، حضرت رضا علیه السلام همدمی بخشیده، تا زینبی دیگر برای حسینی دیگر باشد. آری، مدینه از شمیم فاطمه معصومه علیهاالسلام معطر شده است.

حضرت فاطمه معصومه (س) در سال ۱۷۳ هجری در مدینه دیده به جهان گشود و در خانه‌ای بزرگ شد که پدری چون امام کاظم(ع) و برادری چون حضرت رضا(ع) در آن می‌زیست.

نام مادر آن حضرت را «خیزران»، یا «نجمه» یا «اروی» گفته‌اند که بانویی لایق و پاک و با ایمان بود و چون حضرت رضا(ع) را به دنیا آورد، به لقب «طاهره» آراسته شد.

فاطمه معصومه(س) در دامان ایمان و پاکی رشد کرد و در چشمه عفاف و عصمت و علم و حکمت به طهارت روح و جان رسید. نسب و تبارش نبوی، فاطمی و علوی بود. جدّ او از طرف مادر از نسل امام حسن مجتبی(ع) و از طرف پدر از نسل امام حسین(ع) بود. از این رو در زیارتنامه‌اش خطاب به او گفته می‌شود: «السلام علیکِ یا بنتَ الحسنِ و الحسین».

عبادت و ادب، شاخ و برگ روییده بر آن «سرو پاک دامنی» بود. ویژگی‌های روحی و خصایص فردی و خلق و خوی والایش سبب شده بود که ا ورا کریمه خاندان رسالت بنامند و با این لقب در زبان عالمان و فقیهان شیعه از او یاد می شد؛ لقبی که از میان بانوان اهل‌بیت(ع) تنها مخصوص او بود.

فضائل حضرت معصومه سلام الله علیها

قال الصادق علیه السلام: «إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکَّهُ وَ إِنَّ لِلرَّسُولِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَهُ وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْکُوفَهُ وَ إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَهُ قُمَّ وَ سَتُدْفَنُ فِیهَا امْرَأَهٌ مِنْ أَوْلَادِی تُسَمَّى فَاطِمَهَ فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّه؛ برای خدا حرمی است و آن مکه است و برای رسول خداصلی الله علیه وآله حرمی است و آن مدینه است و برای امیرمؤمنان علیه السلام حرمی است و آن کوفه است و برای ما حرمی است و آن قم است و به زودی زنی از فرزندان من در آنجا دفن می شود که نامش فاطمه است؛ هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب خواهد شد.» (بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۵۷، ص: ۲۱۶)

بعد از فاطمه زهرا سلام الله علیها از جهت گستردگی شفاعت، هیچ کس و حد اقل هیچ بانویی به شفیعه محشر، حضرت معصومه دخت موسی بن جعفر سلام الله علیها نمی رسد، که امام به حق ناطق، حضرت جعفر صادق(ع) در این رابطه می فرماید: «تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّهَ بِأَجْمَعِهِم‏ ؛ با شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می شوند.» (بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۵۷، ص: ۲۲۹)

در احادیث فراوانی kdc از قداست قم سخن رفته، تصویر آن در آسمان چهارم به رسول اکرم(ص) ارائه شده است.

امیرمومنان(ع) به اهالی قم درود فرستاده و از جای پای جبرئیل در آن سخن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبیت معرفی کرده وخاک آن را پاک و پاکیزه تعبیر کرده است. امام کاظم(ع) قم را عش آل محمد (آشیانه آل محمد(ص)) نامیده و یکی از درهای بهشت رااز آن اهل قم دانسته. امام هادی(ع) اهل قم را «مغفور لهم»(آمرزیده) تعبیر کرده و امام حسن عسکری(ع) از حسن نیت آنها تمجید کرده و با تعبیرات بلندی اهالی قم را ستوده است. اینها و دهها حدیث دیگری که در قداست و شرافت قم و اهل قم ازپیشوایان معصوم به ما رسیده، فضیلت و عظمت این سرزمین را برای همگان روشن می سازند، جز این که باید دید راز و رمز این همه شرافت و قداست چیست؟

چند شعر تقدیم به آستان مقدس کریمه اهلبیت حضرت معصومه سلام‌الله علیها

سائل لطف نوشتند بنی آدم را

سر ِ این سفره نشاندند همه عالم را

صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند

یک طرف آسیه و یک طرفت مریم را

حس ِ معراج نشینیِ من این است فقط

گوشه ای از حرمت پهن کنم بالم را

در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند

پس محال است که آدم نکند آدم را

همه بالفعل مسیح اند اگر پخش کنند

نفس ِ دختر موسایِ مسیحا دم را

مثل یک عرش برای تو حرم ساخته اند

کاش میشد حرم حضرت زهرا هم را

با گدایی حرم فخر به دنیا داریم

هرچه داریم از این دختر موسی داریم

قصد کردی بکِشی و بکِشانی همه را

تا به معراج ِ بلندت برسانی همه را

ریشه های دلِ ما رشته ای از چادر توست

چادرت را بتکان تا بتکانی همه را

به خدا ذره ای از خانمی ات کم نشود

چه برانی همه را و چه بخوانی همه را

تربت پای تو بودن چه به ما می آید

پس چه بهتر سر راهت بنشانی همه را

یک دو قربانی ما نیست برازنده ی تو

وقت آن است بیایی بستانی همه را

بشکند گر سر عشاق فدای سر تو

همه ی ما به فدای نخی از معجر تو

ما گداییم همه وقت نظر داشتنت

خاک پاییم همه وقت گذر داشتنت

آمدی مردم ایران به نوایی برسند

ورنه جز این که بهانه ست سفر داشتنت

علم شد تربت سجاده ی بیت النّورت

حوزه ی علمیه شد لطف سحر داشتنت

یک نفس در جگرت سوخت و شد روح الله

برکت داشت چقدر ، آهِ جگر داشتنت

فتنه ای آمد و چون فاطمه جمعش کردی

ای به قربان تو و سینه سپر داشتنت

در طریقت نفس از پا که بیفتد خوب است

سیر معراج به اینجا که بیفتد خوب است

گاه بابا سخنش را به تو تنها میگفت

چون نبی گرچه علی داشت به زهرا میگفت

جایگاه تو چنان در نظرش بالا بود

جای آن داشت به تو اُمِّ ابیها میگفت

دست خطِ تو که میدید فقط می بوسید

تا که یادِ تو می افتاد “فداها” میگفت

خبر از عصمت بی چون و چرایت میداد

هر امامی که مقامات شما را میگفت

عمه ی کرب و بلا در تو تجلی کرده

باید این آینه را زینب کبری میگفت

بر روی چشم همه جای شما محفوظ است

احترام تو در این شهر خدا محفوظ است

مطمئن باش در این شهر پریشان نشوی

بی برادر نشوی پاره گریبان نشوی

مطمئن باش کسی سنگ نمی اندازد

از عبورت ز سر کوچه پشیمان نشوی

محملت بر روی چشم همگان جا دارد

به خدا مورد آزار مغیلان نشوی

آن قدر پوشیه و حله سرت میریزند

زیر یک معجر پاره شده پنهان نشوی

زیور آلات تورا مردم اینجا نبرند

وسط خیمه ی آتش زده حیران نشوی

محملت شعله ور از واژه ی غارت نشود

حَرمت بسته به زنجیر اسارت نشود

علی اکبر لطیفیان

ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود

ماه روز اول ذی القعده کامل می شود

بارها سر در میارد از شب میلاد تو

تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود

گوئیا شان نزولش می شود ایران ما

هرچه بر “موسی بن جعفر”سوره نازل می شود

پای او “شاه چراغ “ودستها “عبدالعظیم”

چشم ایران چون که مشهدگشت-قم=دل می شود

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب وبلاست

حضرت معصومه زینب را معادل می شود

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است

هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود

هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

هرکسی درشهر عاقل گشت عاشق هم نشد

هرکسی درصحن عاشق گشت عاقل می شود

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

شاه باترفیع در صحن تو سائل می شود

درحریمت شعر گفتن کار خودرا می کند

“شاطر عباس قمی” هم گاه “دعبل “می شود

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت

پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

هرکسی طرز ارادت را به تو توضیح داد

صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست

گوشه ای از لطف معلوم تو”فاضل”می شود

تاچهل شهرمجاور وسعت اکرام توست

پس من ِهمسایه ات رانیز شامل می شود

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن

دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود

مهدی رحیمی

****

دست مرا گرفت و به دست قلم گذاشت
حسی که باز پای مرا در حرم گذاشت
حسی که اشکوار به چشمم قدم گذاشت
تا ((اشفعی لنا))به لبم دم به دم گذاشت

پس از کنار هجره ی پروین که رد شدم…
بی اختیار شعر سرودن بلد شدم

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق
عاشق شدن دعای من است و دعای عشق
ما دست خالی آمده ایم ای خدای عشق
اذن دخول مان بده محض رضای عشق

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است
اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

ما اشک می شویم که باران مان کنی
ما درد می شویم که درمان مان کنی
ما را غریب و بی کس و بی خانمان کنی
تا شب نشین صحن شبستان مان کنی

یادش بخیر ماه مبارک‌ بهار تو
سی جزء عشق خوانده شده در کنار تو

خوش روییت نبود چنین رو نمی زدیم
نورت نبود با دل شب مو نمی زدیم
صحنت نبود دست به جارو نمی زدیم
بالا اگر نبودی  زانو نمی زدیم

ما با حضور لطف تو حاجت نداشتیم
ما بی حضور لطف تو بهجت نداشتیم

بال فرشته است و قدم های مردم است
در حوض صحن آینه اش آسمان گم است
دیگر نگرد مادرمان در همین قم است
((اینجا که آب هست چه جای تیمم است؟))

گفتند باز می شود از قم در بهشت
ما را ببر بهشت تو  ای خواهر بهشت

آهو شدیم در دل صیادمان ببر
پروازمان بده به گهر شادمان ببر
یک لحظه سمت پنجره فولادمان ببر
در هشت هشت لحظه ی میلادمان ببر

مشهد به پاست در سرمان شور عشق تو
پس مال ماست کوچه ی سرشور عشق تو

مجید تال

ای سوره نامت تفسیر اعطینا

زهرا ترین زینب ، زینب ترین زهرا

خیر کثیر تو ، آئینه کوثر

نامت سرآغاز تکثیر خوبی ها

روشن تر از نوری ، در نور مستوری

پیدا ترین پنهان ، پنهان ترین پیدا پیدا

ماه مقیم قم ، خورشید «بیت النور»

در سایه سار توست سرتاسر دنیا

وقتی که معصومان ، معصومه ات خواندند

در وصف تو لال است ، شعر و شعور ما

فهم زمین عاجز ، از درک اوصافت

والا مقامی تو ، در عالم بالا

از آه لبریزم ، از اشک سرشارم

این قطره را دریاب ، دریاب ای دریا

سید محمد جواد شرافت

****

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جاده سه شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به آینه

آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از کوچه ها گذشت

بی تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟!هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار

تا گفتم السلام علیکم… شروع شد

فاضل نظری

****

چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام صبح من آغاز می شود

پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه لحظه ی پرواز می شود

قفل دلم شکسته کنار در حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود

فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

اینجا دل شکسته سبب ساز می شود

کو چشم روشنی که ببیند در این حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز می شود

اعجاز توست اینکه دلم یا کریم توست

قلب تپنده ی حرم قم، حریم توست

اینجا بهشت دختر موسی بن جعفر است

از نفحه ی شهود و تجلی معطر است

برپا شده است مکتب قرآن و اهل بیت

دارالعلومِ مریم آل پیمبر است

اینجا کلید علم و فقاهت ارادت است

خاک در حریم تو علامه پرور است

چشم امید عالِم و عاشق به سوی توست

اینجا چقدر چشمه ی جوشان کوثر است

تنها پناهگاه دلم صحن آینه ست

وقتی دلم از آه زمانه مکدر است

هر شب کنار مرقد تو یک مدینه دل

دنبال قبر مخفی زهرای اطهر است

صحن تو غرق بوی گل یاس می شود

اینجا حضور فاطمه احساس می شود

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه

اینجا دمیده کوکب اقبال فاطمه

بی اختیار پای ضریحت رسیده است

هر زائری که آمده دنبال فاطمه

دارد تمام مرقد تو بوی آسمان

اینجاست سایه سار پر و بال فاطمه

فرمود آشیانه ی‌ امن الهی است

صحن و سرای تو، حرم آل فاطمه

خورشید آل فاطمه از راه می رسد

هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

ای عمه ی امام زمان! کاش در حرم

یک صبح جمعه لایق دیدار می شدم

خاتون ملک ارض و سما إشفعی لنا

محبوبه ی حبیب خدا إشفعی لنا

آرامش و قرار دل ثامن الحجج

ای زینب امام رضا إشفعی لنا

عصمت دخیل بسته به پرهای چادرت

ای آفتاب حُجب و حیا إشفعی لنا

در هر سحر به سوی ضریح اجابتت

می آورم دو دست دعا إشفعی لنا

روی سیاه و بار گناهان ما کجا

لطف و کرامت تو کجا إشفعی لنا

مهر و ولایتت شده حبل المتین ما

در صبحگاه روز جزا إشفعی لنا

یوم الحساب تو همه امید شیعه ای

تنها نه شیعه اهل جهان را شفیعه ای

با حبّ تو کسی که دلش را محک زده

طعنه به پارسایی حور و ملک زده

سرشار از زلالی نور یقین شود

در مرقد منور تو قلب شک‌زده

از چشمه های فیض تو سیراب می شود

هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده

تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست

بر گنبد تو دست توسل فلک زده

شب های جمعه طوف حرم می‌ کنم ولی

گویا کسی به زخم دل من نمک زده

دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا

قلبم برای دیدن ششگوشه لک زده

امشب گره گشاست دم یا رضا رضا

در دست توست تذکره ی کربلای ما

یوسف رحیمی

چند کلیپ مداحی و مولودی خوانی به مناسبت میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها

مولودی صد البته که قلب عاشقا از حاج سید مهدی میرداماد:

مولودی می زنه دلم پر سمت حرم از حاج محمد رضا طاهری: