منافقین استاندار مردمی گیلان را ترور کردند

شهید انصاری استاندار اسبق گیلان و شهید نورانی معاون عمرانی‌اش سحرگاه پانزدهم تیر ماه سال ۱۳۶۰ در چهارمین روز از ماه مبارک رمضان ، یک هفته پس از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی، در مسیر عزیمت به استانداری به دست منافقان کوردل در خیابان لاکانی رشت به شهادت رسیدند.

به گزارش سراج هشت به نقل از نوید شاهد گیلان؛ از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران تا کنون، گروهک‌ منافقین تحت تاثیر دولت‌های غربی و در راستای ایجاد تزلزل در امنیت ملی و تحقق بخشیدن به اهداف غیر انسانی خود به مفتضحانه‌ترین و قبیح‌ترین اعمال یعنی ترور شخصیت‌های تاثیرگذار مذهبی و سیاسی ملت ایران روی آوردند. این گروهک افراد سرشناس بسیاری را ترور کردند که یکی از آن‌ها استاندار مردمی گیلان، شهید علی اخوین‌انصاری است.

 

در زمان انتساب شهید علی انصاری به استانداری گیلان، این استان از لحاظ امنیتی اوضاعی نا‌بسامان داشت. گیلان از لحاظ موقعیتی، مکانی مناسب برای فعالیت‌های منافقین بود. شهید انصاری آن چه در توان داشت به کار گرفت، تا اوضاع گیلان را سامان دهد. ایشان در مبارزه با گروهک‌های منافقین مستقر در آن منطقه نقشی به‌سزا داشت.

پس از شهادت دکتر بهشتی و یارانش، شهید انصاری پیراهن سیاه بر تن کرد و در شهرداری رشت با بیان تأثر و تأسف از شهادت دکتر بهشتی و یارانش، بدون آن که از منافقان ترسی به دل راه دهد خیلی صریح و با صلابت درباره لزوم مبارزه با ضدانقلاب با مردم صحبت کرد. منافقان بارها به روش‌های مختلف ایشان را تهدید کردند؛ اما وی با شجاعت تمام خطاب به منافقین اذعان ‌‌داشت که ما از شهادت ترسی نداریم. ایشان همواره در محل کار با غسل شهادت حاضر می‌شد. شهید انصاری چند روز پیش از شهادت در سخنرانی خود پاسخ تهدیدهای منافقین را داد و به صراحت گفت: «ما مسئولین هر روز که سر کار می‌آییم، غسل شهادت می‌کنیم و آماده شهادتیم و از تهدید منافقین و استکبار جهانی ترس و واهمه‌ای نداریم.» و نیز عنوان کرد: «هر زمان خبر شهادت مرا شنیدید، مطمئن باشید که به دو جای بدنم شلیک خواهد شد. اول به قلبم، چون برای مردم می‌تپد و دوم به مغزم چون به خدا فکر می‌کنم.»

شهید مهندس علی اخوین‌انصاری در ۳خرداد۱۳۲۳ در شهرستان رودسر استان گیلان چشم به جهان گشود. دوران کودکی را در رودسر سپری کرد و برای ادامه تحصیل در دبیرستان نظام، رهسپار تهران شد. پس از مدتی به دلیل فعالیت‏‌های سیاسی و مذهبی از دانشکده افسری اخراج شد. وی با گذراندن دوره تربیت‌معلم به استخدام آموزش‌و‌پرورش درآمد و مدت ۱۰سال در شغل مقدس معلمی انجام وظیفه کرد. هم‌زمان دروس دانشگاهی را نیز ادامه می‌داد و موفق به اخذ لیسانس ریاضی از دانشگاه تهران شد. ایشان در مبارزه با نظام منحوس پهلوی نقشی به‌سزا داشت و به همین دلیل در دوران تحصیل به علت انجام فعالیت‌های مذهبی و سیاسی چندین بار توسط ساواک بازداشت و به حبس محکوم شد. او برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در زمان تحصیل با شهید چمران نیز آشنا شد. شهید انصاری پس از اخذ مدرک مهندسی صنایع سنگین و مترو در سال۱۳۵۵ برای ملاقات با امام موسی صدر و شهید چمران به لبنان رفت و پس از گذارندن آموزش نظامی، برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به آمریکا بازگشت. ایشان سخنگوی دانشجویان و سخنران انجمن دانشجویان ایران در کاندولیزا سیتی بود. منزل وی در کانزاس سیتی محل تشکیل جلسات و انجمن دانشجویان مسلمان شده بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دفاع از رساله دکتری خود را ناتمام گذاشت و به ایران بازگشت. شهید انصاری در سال۱۳۵۵ سفری به لبنان داشت و با شهید چمران و امام موسی‌صدر دیدار نمود. او در سال۱۳۵۸ به سمت استانداری گیلان منسوب شد. آخرین سمت وی استانداری گیلان بود. هم‌زمان با آن، عضو هیات‌علمی و مسئولیت دانشگاه فنی گیلان را نیز برعهده داشت. شهید انصاری به همراه معاون خود شهید علیرضا نورانی در ۱۵تیر۱۳۶۰ مصادف با چهارم ماه مبارک رمضان در خیابان لاکانی رشت مورد هجوم ناجوانمردانه منافقان قرار گرفت و در سن۳۷ سالگی به مقام عالی شهادت نائل شد. از ایشان دختری به یادگار مانده است که به لطف پروردگار و دنبال نمودن وصیت پدربزرگشان امروز به عنوان متخصص اعصاب و روان مشغول به کار هستند.

آن‌چه می‌خوانید شرحی است بر مصاحبه با برادر شهید علی اخوین انصاری:

شهید انصاری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دعوت دکتر غفوری‌فرد که آن زمان استاندار خراسان بود به ایران آمد. در درخواست دکتر غفوری‌فرد به وجود متخصصان و افراد تحصیل کرده برای کشور تاکید شده بود. برادرم قبل از ارائه‌ تز دکترای خود به ایران آمد و به عنوان معاون استانداری خراسان مشغول به خدمت شد. البته ایشان در تمام این مدت کمترین حقوقی از استانداری دریافت نمی‌کرد. در سال ۱۳۵۸ که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی وزیر وقت کشور بود، ایشان به عنوان استاندار گیلان انتخاب شد. دوران خدمت ایشان در استانداری گیلان بسیار پر مرارت و سخت بود. در دوران استانداری وی بسیاری از گروه های محارب و من‌جمله منافقین در گیلان تحرکات زیادی از خود بروز می‌دادند و باعث آشوب و بلوای زیادی در این استان می‌شدند. ایشان به سبب خدمات و محبوبیت زیادی که در بین مردم استان داشت مورد خشم و غضب تعداد زیادی از منافقین قرار گرفت. کینه و دشمنی دشمنان نسبت به ایشان به حدی بود که تلاش زیادی برای تخریب چهره مردمی ایشان انجام می‌دادند.

در مورد تحرکات و اقدامات منافقین ابتدا باید عرض کنم در آن دوران منافقین تحرکات مذبوحانه‌ای را در انزلی و لاهیجان نیز انجام می‌دادند. آن موقع فرماندار لاهیجان شخصی بود به نام ابوالحسن کریمی که توسط گروهک منافقین به شهادت رسیده بود. استاندار وقت لاهیجان شخصی نالایق بود و به گونه‌ای تلاش می‌کرد که انگار قرار است پشت سرش همه چیز را خراب کند و اثری از آبادی نیز به جای نماند. مردم اما مردمی انقلابی و شهادت طلب بودند. اوضاع اقتصادی مردم نیز اوضاع خوبی نبود و بی‌کاری ناشی از سیاست‌های رژیم شاه مردم را به ستوه آورده بود. برادرم بسیار کار می‌کردند و من همواره از ایشان می‌خواستم در روابط خود احتیاط کند و کمی هم به فکر خودشان باشد. ایشان بارها توسط منافقین تهدید به مرگ شده بود اما ابایی نداشت تا برای مردم استان همه کار انجام دهد. محبوبیت ایشان روز به روز در حال افزایش بود و افراد منافق نمی‌توانستند یک مدیر مردمی را در استان ببینند.

برادرم در مساجد و تکیه‌ها و مجامع عمومی سخنرانی می‌کرد و با منافقین مناظره می‌کرد و به اعتراضات آنها پاسخ می‌داد و آن‌ها هم که جواب منطقی و مستدلی نداشتند. در مقابل حرف‌های آگاهانه‌ی شهید انصاری جوابی برای گفتن نداشتند. برادرم به آنها می‌گفت اگر جواب منطقی و مستندی دارید باید بیایید و صحبت کنید نه این که به روی مردم سلاح بکشید، شما بیایید و برای مردم کار کنید و در قبال آن از ما حقوق دریافت کنید. دوست دارم در پایان این مجال گوشه‌هایی از دو نامه‌ای راکه برادرم در آن سال‌ها برای من نوشته بود را در این‌جا ذکر کنم. در یکی از نامه‌هایی که در اول خرداد ماه۱۳۵۶ برای من نوشته بود آمده است:”برادرم رهرو کسانی باشید که نعمت هدایت را به بهترین نحو آموخته‌اند و صبر و استقامت و مبارزه با ناملایمات را پیشه خود ساخته‌اند. برادرم احمد آقا! انسان در هر مرحله‌ای که باشد در ابتدا باید انسان بودن خود را اثبات کند و بعد از آز آن به مدرک تحصیلی خود افتخار کند. چه بسا افرادی که به ظاهر دارای مدرک بالایی از نظر مدارج علمی باشند اما از انسانیت بویی نبرده باشند و در درجه‌ی صفر قرار داشته باشند.”

در نامه دوم ایشان در ابتدای سال۱۳۵۷ برای تبریک نوروز برای من نامه‌ای نوشته بودند که در آن آمده است:”احمد آقا می‌خواستم عید و سال نو را به شما تبریک بگویم اما دیدم طاغوت را بر گرده خود دیدن نه عید است و نه نوروز. شما را به صبر و استقامت همراه با فریاد بر سر طاغوت زمانه دعوت می‌کنم.”

در ادامه به بیان خصایل اخلاقی و بخشی از خاطرات این شهید بزرگوار از زبان اطرافیانشان می‌پردازیم.

تواضع و فروتنی

اگر ما بخواهیم شهید انصاری را همان‌گونه که بود توصیف کنیم، امروز در مقابل یک اسطوره قرار داریم. استانداری تحصیل کرده در آمریکا، در شرایطی که اصل تحصیل کردن در ایران محدود بود و اکثریت مردم بی‌سواد مطلق بودند و جامعه، افراد تحصیل‌کرده کمی داشت، کسی که در آمریکا تحصیل کرده بیاید و این‌قدر خاکی، متواضع، مردمی و بااخلاص باشد. انصاری انسانی بود در اوج اخلاص. اگر ما بخواهیم خصوصیتی را برای شهید انصاری نام ببریم، اخلاصش بود صاف و پاک؛ دلی نورانی داشت. همین موجب شد که این عزت رسیدن به مرتبه شهادت را پیدا کند.

سردار محمدرضا نقدی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین

مقابله با منافقین

روزی گروهک‌های کمونیستی تصمیم داشتند تظاهراتی برای آتش زدن اماکن دولتی انجام دهند. وضع خطرناکی پیش‌بینی می‌شد و احتمال فتنه وجود داشت. قرار آن‌ها در خیابان تختی بود. در آن هنگام شهید انصاری پشت تریبون رادیو رفت و طی پیامی از مردم خواست تا در همان تاریخ فتنه به خیابان تختی بیایند. با پیام ایشان جمعیتی بسیار عظیم از مردم حتی از شهرهای دیگر به خیابان‌ها آمدند و با همان پیام، فتنه خنثی شد.
سردار محمدرضا نقدی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین

خدمت به مردم و ساده زیستی

ما با اطمینان کامل شهادت می‌دهم که حتی یک نفر هم از شهید انصاری شکایت نداشت که به ایشان مراجعه کرده باشد و شهید مشکلش نکند. با کمترین خواب و کمترین هزینه و کمترین معیشت زندگی می‌کرد. خانواده‌اش همیشه خانه به دوش بودند.

محمد ربیعی، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

ولایتمداری

ایشان بسیار ولایت‌مدار بود و همیشه می‌گفت: «کسی که می‌خواهد با افکار انقلابی خدمت کند باید در خط ولایت باشد.» شهید انصاری این مطلب را به خوبی درک کرده بود.
سردار سرتیپ هامون محمودی، فرمانده سپاه قدس گیلان

بخشش و انفاق

او در زمان استانداری گیلان در ماه ۷هزار تومان حقوق می‌گرفت. مبلغ ۳هزار و ۵۰۰تومان آن را برای مخارج منزل به همسرش می‌داد و می‌گفت: «این مبلغ تقریباً معادل حقوق یک مهندس مانند من است. اگر از استاندار‌ی کنار گذاشته شدم، باید بتوانیم با این حقوق زندگی کنیم.» شهید انصاری نیم دیگر حقوق‌اش را به کمیته امداد می‌داده است تا برای ایتام هزینه شود.

خاطره‌ای دیگر نیز از ایشان به یاد دارم. روزی شهید انصاری برای سخنرانی به فومن دعوت شده بود. ایشان با پیکان سفیدرنگ خود عازم آن شهر شد. در جاده به کشاورزی برخورد کرد که از بازار برمی‌گشت و او هم قصد رفتن به فومن را داشت. شهید انصاری وسایل مرد روستایی را در صندوق عقب پیکان قرار داد و او را با خود به فومن برد. روستایی گفت که شنیده استاندار گیلان برای سخنرانی به فومن می‌آید، و از این ‌رو می‌خواهد وسایل‌اش را در منزل بگذارد و برای شنیدن سخنرانی استاندار خود را به مسجد برساند!

شهید انصاری آن مرد روستایی را به منزلش رساند، بارهایش را هم تحویل داد و به جای کرایه از او خواست صلوات بفرستد. هنگامی که شهید انصاری در مسجد مشغول سخنرانی بود، مرد روستایی از راه رسید و در نزدیکی او نشست، به صورتش خیره شد و از بغل دستی خود پرسید آن که سخنرانی می‌کند کیست؟ وقتی شنید که او استاندار گیلان است. ناباورانه پاسخ داد نه! او راننده‌ای است که ساعتی پیش مرا سوار خودروی خود کرد و به فومن آورده! شهید انصاری در پایان سخنرانی، نزد مرد روستایی رفت، او را بوسید و از او خواست درباره آن ماجرا دیگر چیزی نگوید!

حمید کامران‌زاده، مدیرکل کمیته امداد استان گیلان

کمک به نیازمندان و مستضعفان

گاهی به من می‌گفت خانه برخی از مستضعفان شهر را شناسایی کردم. مقداری آذوقه را شبانه به درخانه‌شان ببریم تا هم نیازشان برطرف و هم آبرویشان حفظ شود.

دکتر حسن غفوری‌فرد، از یاران نزدیک شهید

آخرین توصیه شهید به همسرشان قبل از شهادت

شهید انصاری دو شب قبل از شهادتش به من توصیه کرد پشت تابوتم این شعارها را بدهید: «علی جان منزل نو مبارک. علی جان شهادتت مبارک. علی جان راهت ادامه دارد و الله‌اکبر…»

دکتر حمیده دانش کاظمى، همسر شهید علی انصاری

منبع: هابیلیان