حکمتی از نهج البلاغه/ ترجمه و شرح حکمت ۱

باب المختار من حِکَم أمیر المؤمنین علیه السلام و یدخل فی ذلک المختار من أجوبه مسائله و الکلام القصیر الخارج فی سائر أغراضه: قَالَ (علیه السلام): کُنْ فِی الْفِتْنَهِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.

ترجمه:
باب گزیده سخنان حکمت آمیز و اندرزهاى امیر المؤمنین علیه السلام و در این گزیده است پاسخ پرسشهایى که از آن حضرت شده و نیز سخنان کوتاه او در باره مطالبى که منظور نظرش بوده است:
على (ع) فرمود: به هنگام بروز فتنه چون اشتر دو ساله باش که نه پشتى استوار دارد که بر آن سوار توان شد و نه پستانى شیرده، که از آن شیر توان دوشید.

تفسیر:
کلمات قصار در یک نگاه:
مرحوم سیّد رضى در این بخش از کتاب خود ۴۸۰ سخن کوتاه از کلمات حکمت آمیز امیر مؤمنان على(علیه السلام) را گردآورده است; ولى در میان جمله ۲۶۰ و ۲۶۱ فصلى گشوده که عنوانش سخنان کوتاهى از آن حضرت است که ظاهرا پیچیده است و احتیاج به تفسیر دارد و در این بخش به ۹ جمله از کلمات قصار امام اشاره کرده است و چه خوب بود این بخش را در آخر کلمات قصار قرار مى داد تا ترتیب طبیعى آن به هم نخورد.
نگاهى اجمالى به مجموع این کلمات قصار نکات مهمى را روشن مى سازد:
۱ –این کلمات، سخنان حکمت آمیزى است که کمتر نظیرى جز در آیات قرآن و کلمات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دارد. گنجینه گرانبهایى است از درس هاى بسیار آموزنده که دین و دنیاى هر انسانى با آن مرتبط است و گاه جمله اى از آن مى تواند عنوان یک مقاله اى سودمند و یا موضوع یک کتاب گردد و به یقین منطبق ساختن زندگى بر آنها سبب پیشرفت و سربلندى و نجات در دنیا و آخرت است.
۲ – این کلمات تنها ناظر به موضوع خاصى نیست، بلکه مانند گلستانى است که از مجموعه گل هاى زیبا، معطر و روح نواز تشکیل شده است; گاه از معارف الهى سخن مى گوید و گاه از مسائل فقهى و زمانى از مسائل اخلاقى و در مواردى از مسائل اجتماعى و سیاسى و خلاصه آنچه انسان در شئون مختلف حیات خود به آن نیاز دارد جمله یا جمله هایى درباره آن در این کلمات قصار هست.
۳ – بعضى از این کلمات جمله بسیار جالبى بوده که در لابه لاى یک خطبه یا یک نامه از سوى آن حضرت آمده است; ولى به سبب برجستگى آن، بعداً جدا شده و در بخش کلمات قصار جاى گرفته است در حالى که بعضى دیگر به طور مستقل از هر مطلب دیگرى از آن حضرت صادر شده و گاه پاسخ برخى از سؤالات است و به همین دلیل از تنوع خاصى برخوردار است.
۴ – بخش مهمى از این کلمات به قدرى در افکار عمومى مسلمانان جا افتاده که به صورت ضرب المثل در آمده و هر کس براى اثبات مقصود خود از آن کمک مى گیرد.
۵ -گرچه این کلمات به عنوان سخنان کوتاه مطرح شده; ولى به ندرت بخش هایى در آن است که سخن کوتاه نیست بلکه نسبتاً مفصل و طولانى است مانند استوار دانستن ایمان بر چهار پایه (کلمه ۳۱)، سخن امام به کمیل بن زیاد (کلمه ۱۴۷) و صفات یکى از دوستان بسیار بزرگوار امام که در کلمه ۲۸۹ آمده است و گفتار امام درباره وضع دنیا (کلمه ۳۶۷).
۶ – بعضى معتقدند تمام این جمله هاى کوتاه از خطبه یا نامه اى گرفته شده و در ابتدا به این صورت نبوده است.(۱) هر چند اثبات این مطلب احتیاج به تتبّع کامل دارد.
۷ – جالب اینکه تمام آنچه در این کلمات نورانى و پرمعنا آمده بدون استثنا با موازین عقل و فطرت هماهنگ است و به همین دلیل نیاز به سند خاصى ندارد. به علاوه صدور چنین کلمات والایى معمولا از غیر امام معصوم عادتا ناممکن است، هرچند در کتاب مصادر نهج البلاغه براى بسیارى از آنها منابعى غیر از نهج البلاغه نیز ذکر شده است.

۸ -البته کلمات قصار امام امیرالمؤمنین منحصر به آنچه در این بخش از نهج البلاغه ذکر شده نیست. شاهد این سخن کتاب غررالحکم نوشته «شیخ عبدالواحد آمدى» از علماى قرن ششم است که در آن بیش از چهار هزار از کلمات قصار آن حضرت به صورت حروف تهجى و به گونه اى منظم و جالب گردآورى شده است. همچنین در گفتار دانشمندان دیگر مانند «ابن ابى الحدید» بخش دیگرى از کلمات قصار آن حضرت که در نهج البلاغه نیامده است دیده مى شود.
نامبرده در جلد آخر شرح نهج البلاغه خود حدود یک هزار کلمه دیگر بر این کلمات قصار افزوده که به طور مستقل نیز در سال ۱۹۲۹ میلادى در بیروت به چاپ رسیده است.
شایان توجه این که یکى از محققان (مصطفى درایتى) اخیراً در مقدمه کتاب غررالحکم نام گروهى از کسانى که کلمات قصار امام(علیه السلام) را گردآورى کرده اند و بالغ بر ده نفر مى شوند با ذکر کتاب هایشان آورده است و اولین آنها را «جاحظ» از علماى قرن سوم هجرى مى شمرد که کتابش به عنوان مأه کلمه (یکصد کلمه) منتشر شده و آخرین آنها را نویسنده کتاب زبده الحقایق (مرحوم میر قارى کوکبى گیلانى) ذکر مى کند که کلمات قصار پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امام على بن ابى طالب(علیه السلام) در همین کتاب جمع آورى شده است.
این مقدمه را با کلام جالبى از شعبى (از علماى قرن اول و فقیه و شاعر، متوفاى ۱۰۴) درباره بخشى از کلمات قصار امیرمؤمنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم او مى گوید: «امیرمؤمنان على نُه جمله کوتاه به صورت ارتجالى و بدون مقدمه بیان فرموده که چشم و چراغ بلاغت و گوهرهاى ناب حکمت است و هیچ کس نتوانسته است حتى مثل یکى از آنها را بیان کند; سه جمله درباره مسائل حکیمانه و سه جمله در مورد مناجات و سه جمله در مورد آداب است.
اما آن سه جمله اى که درباره مناجات است این است که در پیشگاه الهى عرضه داشت: «إِلَهِى کَفَى بِى عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً; خدایا براى عزت من همین بس که بنده تو باشم» و «کَفَى بِى فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِى رَبّاً; و این افتخار براى من بس است که تو پروردگار من باشى» و «أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِى کَمَا تُحِبُّ; تو آن گونه هستى که من دوست دارم مرا نیز آن گونه قرار ده که تو دوست دارى».
و اما سه جمله اى که در موضوعات حکمت آمیز است این است که فرمود: «قِیمَهُ کُلِّ امْرِئ مَا یُحْسِنُهُ; ارزش هر کس به اندازه کارهاى خوب و پرارزشى است که مى تواند انجام دهد» و «مَا هَلَکَ امْرُؤٌ عَرَفَ قَدْرَهُ; آن کس که قدر و مقام خود را بشناسد هرگز هلاک نمى شود» و «الْمَرْءُ مَخْبُوٌّ تَحْتَ لِسَانِهِ; انسان در زیر زبانش پنهان شده است (و شخصیتش هنگام سخن گفتن آشکار مى شود)».
و اما آن سه جمله که درباره آداب اجتماعى است چنین است که فرمود: «امْنُنْ عَلَى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَمِیرَهُ; به هر کس مى خواهى نعمت ببخش تا امیر او باشى» و «احْتَجْ إِلَى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَسِیرَهُ; به هر کس مى خواهى نیازمند باش تا اسیرش باشى» و «اسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَکُنْ نَظِیرَهُ; از هر کس مى خواهى بى نیاز شو تا همسان و همانندش باشى».(۲)

بهترین روش در فتنه ها:
امام(علیه السلام) در این حکمت پرمعنا مى فرماید: «در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش; نه پشت او قوى شده که سوارش شوند نه پستانى دارد که بدوشند»; (قَالَ(علیه السلام): کُنْ فِی الْفِتْنَهِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لاَ ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَلاَ ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ).(۳)
امام(علیه السلام) در این حکمت پرمعنا مى فرماید: «در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش; نه پشت او قوى شده که سوارش شوند نه پستانى دارد که بدوشند»; (قَالَ(علیه السلام): کُنْ فِی الْفِتْنَهِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لاَ ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَلاَ ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ).
براى روشن شدن محتواى این کلام بسیار پرمعنا لازم است قبلاً دو واژه «فتنه» و «ابن لبون» تفسیر شود:
فتنه، از ماده «فتن» (بر وزن متن) در اصل به معناى قرار دادن طلا در کوره است تا خالص از ناخالص جدا شود سپس به معناى هرگونه آزمایش و امتحان و بلا و عذاب و حتى شرک و بت پرستى و آشوب هاى اجتماعى آمده است و در اینجا منظور همان آشوب هاى اجتماعى است.
لبون، به شترى گفته مى شود که به جهت زائیدن مکرر پیوسته در پستانش شیر است (لبون به معناى شیر دار است از ماده لبن) و ابن لبون به بچه چنین شترى گفته مى شود که دو سال آن تمام شده و وارد سال سوم شده است; نه قوت و قدرت چندانى دارد که بتوان بر پشت او سوار شد و نه پستان پر شیرى (زیرا هم کم سن و سال است و هم نر) و به این ترتیب هیچ گونه استفاده اى از آن در آن سن و سال نمى توان کرد.
از اینجا روشن مى شود که هدف امام این است که انسان به هنگام شورش هاى اهل باطل و فتنه هاى ناشى از خصومت آنها با یکدیگر نباید آلت دست این و آن شود; باید خود را دور نگه دارد و به هیچ یک از دو طرف که هر دو اهل باطل اند کمک نکند.
در این گونه موارد معمولاً هر کدام از طرفین به سراغ افراد بانفوذ و باشخصیت مى آیند تا از نفوذ و قدرت آنها براى کوبیدن حریف استفاده کنند. در این هنگام باید این افراد بلکه تمام افراد، خواه ضعیف باشند یا قوى نهایت مراقبت را به خرج دهند که در دام فتنه گران و غوغاسالاران نیفتند مبادا دین و یا دنیاى آنها آسیب ببیند و همان گونه که در بالا آمد در بعضى از روایات جمله «ولا وَبَر فَیُسْلَب» نیز به آن افزوده شده است یعنى شتر دو ساله پشمى هم ندارد که آن را بچینند و از آن استفاده کنند.
نمونه این فتنه ها در صدر اسلام و قرون نخستین فراوان بود که امامان اهل بیت و یارانشان همواره از آن کناره گیرى مى کردند حتى داستان قیام ابو مسلم بر ضد بنى امیه گرچه در ظاهر براى کوبیدن باطلى بود ولى در باطن براى تبدیل باطلى به باطل دیگر و حکومت بنى عباس به جاى بنى امیه بود. به همین دلیل هنگامى که ابو مسلم به وسیله نامه اى پیشنهاد حکومت و خلافت را به امام صادق(علیه السلام) کرد امام آن را نپذیرفت زیرا مى دانست در پشت پرده این قیام چه اشخاصى کمین کرده اند و به تعبیر دیگر امام مى دانست این یک فتنه است که دو گروه باطل به جان هم افتاده اند و نباید به هیچ کدام امتیازى داد.
روایاتى که از ائمه هدى(علیهم السلام) درباره فضیلت عزلت و گوشه گیرى به ما رسیده است غالباً ناظر به این گونه شرایط است.
از جمله امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) طبق آنچه در غررالحکم آمده مى فرماید: «الْعُزْلَهُ أَفْضَلُ شِیَمِ الاَْکْیَاسِ; گوشه گیرى برترین خصلت افراد باهوش و زیرک است».(۴) و در حدیث دیگرى از آن حضرت مى خوانیم: «سَلاَمَهُ الدِّینِ فِی إعْتِزَالِ النَاسِ; سلامت دین انسان درکناره گیرى از مردم است».(۵)
در حدیث گویا و روشنى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم هنگامى از آن حضرت سؤال کردند: چرا گوشه گیرى را انتخاب کرده اید؟ فرمود: «فَسَدَ الزَّمَانُ وَتَغَیَّرَ الاِْخْوَانُ فَرَأَیْتُ الاِنْفِرَادَ أَسْکَنَ لِلْفُؤَاد; زمانه فاسد شده و برادران تغییر روش داده اند به همین دلیل، آرامش دل را در تنهایى یافتم».(۶)
قرآن مجید نیز اشاراتى به این معنا دارد از جمله درباره حضرت ابراهیم مى خوانیم که او گروه بت پرستان را مخاطب قرار داد و گفت: «(وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَأَدْعُوا رَبِّی); از شما و آنچه غیر از خدا مى خوانید و مى پرستید کناره گیرى مى کنم و (تنها) پروردگارم را مى خوانم».(۷)
در داستان اصحاب کهف نیز در آیه ۱۶ سوره «کهف» اشاره به گوشه گیرى آنها از گروه فاسد و مفسد شده است.
از آنچه گفته شد به خوبى روشن مى شود که هرگز منظور امام(علیه السلام) این نبوده است که اگر گروهى باطل بر ضد مؤمنان و طرفداران حق برخیزند نباید به حمایت مؤمنان حق جو برخاست; این سخن بر خلاف صریح قرآن است که مى فرماید: «(فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الاُْخْرى فَقاتِلُوا الَّتى تَبْغى حَتّى تَفىءَ إِلى أَمْرِ اللّه); اگر گروهى از مسلمانان بر گروه دیگرى ظلم و ستم روا داشتند (و اصلاح در میان آن دو از طریق مسالمت آمیز امکان پذیر نشد) با جمعیت ستمگر پیکار کنید تا به سوى حق باز گردند».(۸)
ممکن است تفاوت بین جمله «لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبُ» و جمله «وَلا ضَرْعٌ فَیُحْلَبُ» در این باشد که نه کمک هاى مستقیم به فتنه جویان کن (مانند سوارى دادن مرکب) که خودش وارد معرکه شود و نه کمک هاى غیر مستقیم مانند کمک هاى مادى به این گروه ها کردن رواست شبیه شیر دادن براى تغذیه افراد.
همان گونه که در سند این حکمت اشاره شد این کلام امیرمؤمنان على(علیه السلام) بخشى از وصیت طولانى است که امام امیر مؤمنان على(علیه السلام) به فرزند گرامى اش امام حسن مجتبى(علیه السلام) فرموده است که قسمتى از آغاز آن را براى مزید فایده در اینجا مى آوریم. فرمود: «کَیْفَ وَأَنِّى بِکَ یَا بُنَیَّ إِذَا صِرْتَ فِی قَوْم صَبِیُّهُمْ غَاو وَشَابُّهُمْ فَاتِکٌ وَشَیْخُهُمْ لاَ یَأْمُرُ بِمَعْرُوف وَلاَ یَنْهَى عَنْ مُنْکَر وَعَالِمُهُمْ خَبٌّ مَوَّاهٌ مُسْتَحْوِذٌ عَلَیْهِ هَوَاهُ مُتَمَسِّکٌ بِعَاجِلِ دُنْیَاهُ أَشَدُّهُمْ عَلَیْکَ إِقْبَالًا یَرْصُدُکَ بِالْغَوَائِلِ وَیَطْلُبُ الْحِیلَهَ بِالتَّمَنِّی وَیَطْلُبُ الدُّنْیَا بِالاِْجْتِهَادِ خَوْفُهُمْ آجِلٌ وَرَجَاؤُهُمْ عَاجِلٌ لاَ یَهَابُونَ إِلاَّ مَنْ یَخَافُونَ لِسَانَهُ وَلاَ یُکْرِمُونَ إِلاَّ مَنْ یَرْجُونَ نَوَالَهُ دِینُهُمُ الرِّبَا کُلُّ حَقّ عِنْدَهُمْ مَهْجُورٌ یُحِبُّونَ مَنْ غَشَّهُمْ وَیَمَلُّونَ مَنْ دَاهَنَهُمْ قُلُوبُهُمْ خَاوِیَهٌ لاَ یَسْمَعُونَ دُعَاءً وَلاَ یُجِیبُونَ سَائِلاً قَدِ اسْتَوْلَتْ عَلَیْهِمْ سَکْرَهُ الْغَفْلَهِ إِنْ تَرَکْتَهُمْ لَمْ یَتْرُکُوکَ وَإِنْ تَابَعْتَهُمْ اغْتَالُوکَ إِخْوَانُ الظَّاهِرِ وَأَعْدَاءُ السَّرَائِرِ یَتَصَاحَبُونَ عَلَى غَیْرِ تَقْوَى فَإِذَا افْتَرَقُوا ذَمَّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً تَمُوتُ فِیهِمُ السُّنَنُ وَتَحْیَا فِیهِمُ الْبِدَعُ فَأَحْمَقُ النَّاسِ مَنْ أَسِفَ عَلَى فَقْدِهِمْ أَوْ سُرَّ بِکَثْرَتِهِمْ فَکُنْ عِنْدَ ذَلِکَ یَا بُنَیَّ کَابْنِ اللَّبُونِ لاَ ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَلاَ وَبَرٌ فَیُسْلَبَ وَلاَ ضَرْعٌ فَیُحْلَب; فرزندم چگونه خواهى بود هنگامى که در میان قومى گرفتار شوى که کودک آنها گمراه و جوانشان هواپرست و پیرانشان امر به معروف و نهى از منکر نمى کنند، عالم آنها حیله گر فریبکارى است که هواى نفس بر او چیره شده و به دنیاى زودگذر چسبیده و از همه بیشتر (ظاهرا) به تو روى مى آورد و در انتظار حوادث دردناکى براى توست و با آرزوها چاره جویى مى کند و دنیا را با تمام قدرت مى طلبد.
(مردم آن زمان) ترسشان از نظر دور و امیدشان نزدیک است (به عذاب هاى آخرت بى اعتنا و به مواهب دنیا شدیداً علاقه مند هستند) تنها از کسى حساب مى برند که از زبانش مى ترسند و اکرام نمى کنند مگر کسى را که امید بخششى از او دارند. دینشان ربا و هر حقى نزد آنها به فراموشى سپرده شده، افراد فریبکار را دوست دارند و سراغ کسانى مى روند که از همه بیشتر چاپلوسى کنند.
دل هاى آنها خالى (از یاد خدا) است، سخن حقى را نمى شنوند و به درخواست سائلى پاسخ نمى گویند، مستى غفلت بر آنها غالب شده، اگر آنها را رها کنى دست از تو بر نمى دارند و اگر از آنها پیروى کنى فریبت مى دهند، در ظاهر برادرند و در باطن دشمن، رفاقت آنها با یکدیگر بر اساس بى تقوایى است و هنگامى که از هم جدا شوند یکدیگر را نکوهش مى کنند، سنت هاى الهى در میان آنها مى میرد و بدعت ها زنده مى شود نادان ترین مردان کسى است که از فقدان آنها متاثر شود یا از کثرت آنها خوشحال. فرزندم در چنین شرایطى که (آتش فتنه ها شعله ور است) همچون شتر کم سن و سال باش نه پشتى دارد که سوار شوند و نه پشمى که بچینند و نه پستانى که بدوشند… .(۹)
********************
پی نوشت:
۱٫ کتاب تمام نهج البلاغه، بخش مقدمه، ص ۲۱٫
۲٫ خصال شیخ صدوق، ج ۲، ص ۴۲۰ ; بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۰۲، ح ۲۳٫
۳٫ سند گفتار حکیمانه: این جمله ـ به گفته مرحوم خطیب در کتاب مصادر ـ از کلمات مشهور امام(علیه السلام) است که قبل از سیّد رضى «ابوحیان توحیدى» (متوفاى ۳۸۰) در کتاب الامتاع والمؤانسه و بعد از سیّد رضى مرحوم آمدى در کتاب غررالحکم (با تفاوتى) آن را آورده است و از روایتى که رضى الدین على بن یوسف حلّى (برادر علاّمه حلّى) در کتاب العُدد القویه آورده است استفاده مى شود که این جمله بخشى از وصیتى است که امام(علیه السلام) براى فرزندش امام حسن(علیه السلام) بیان فرموده است (البته با تفاوت هایى) و از جمله این تفاوت ها اضافه جمله «وَلا وَبَر فَیُسْلَب; و نه پشمى دارد که آن را بچینند» است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۷)
۴٫ غررالحکم، ص ۳۱۸، ح ۷۳۵۰٫
۵٫ همان، ص ۳۱۹، ح ۷۳۶۵٫
۶٫ میزان الحکمه، ج ۸، ماده عزلت، ح ۱۲۹۱۱٫
۷٫ مریم، آیه ۴۸٫
۸٫ حجرات، آیه ۹٫
۹٫ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۲۳۴، ح ۳٫