رابطه ورزش و سیاست؛

فوتبال و دو ماراتون، اقتــدار ایرانی را می زداید!

 

 
ورزش، ابزاری است برای ایجاد اقتدار پولتیکال؛ اما همواره این‌گونه نیست. ورزش گاه ممکن است حتی اقتدارزدا باشد. بسته به تعریف زمین و نحوه‌ی بازی در آن، ورزش می‌تواند نقشی مثبت و اقتدارافزا ایفا کند یا به‌عکس؛ اینکه اقتدار را بزداید و به عنصری قبیح و منفی در پولتیکس تبدیل شود. سیاست‌های ورزشی نه‌تنها در درون مرزهای ملی یک کشور ابزارهای مهمی تلقی می‌گردند بلکه در ارتباطات بین ملتها نیز از اهمیت بالایی برخوردارند.

 

به گزارش سراج رهشت، سرآغاز کلام ضرورت دارد از اشتباهی رایج در معادل پنداری سیاست با واژه یونانی و غربی پولتیکس۱ پرده برگیریم. پولتیکس در تعریفی ساده به معنای فن تسخیر و تثبیت قدرت به هر قیمت است درحالیکه سیاست، واژهای عربی و به معنای «حسن تصمیم و تدبیر و اجرای آن به نحو احسن» است. ازاین رو ابتدا باید نگرش خود را نسبت به این واژه تغییر دهیم تا به اشتباه در پارادایمی۲ دیگر گرفتار و سرگردان نشویم. در پولتیکس از قدرت و فن تسخیر آن سخن به میان می آید. بازیگران عالم پولتیکس به تبع شرایط و اقتضائات موجود، راه های متنوعی را برمی گزینند تا بر اقتدار خویش بیفزایند. به همین منظور پولتیکس صرفاً در چارچوب عرصه رسمی محصور نمانده که دامن خود را در حوزه های عمومی نیز گسترانده است. یکی از ابزارها و عناصر مهم برای نیل به اقتدار پولتیکال، ورزش است. هرچند ورزش یکی از ارکان مهم در نظام آموزشی رسمی به شمار میآید اما تأثیر آن در عرصه غیررسمی و عمومی بهمراتب بیشتر و فراگیرتر است؛ بهویژه که با ظهور بیش ازپیش رسانه، سهم مهمی در زندگی مردم پیداکرده است.

 

 

ورزش، ابزاری است برای ایجاد اقتدار پولتیکال؛ اما همواره اینگونه نیست. ورزش گاه ممکن است حتی اقتدارزدا باشد. بسته به تعریف زمین و نحوهی بازی در آن، ورزش میتواند نقشی مثبت و اقتدارافزا ایفا کند یا بهعکس؛ اینکه اقتدار را بزداید و به عنصری قبیح و منفی در پولتیکس تبدیل شود.

سیاستهای ورزشی نهتنها در درون مرزهای ملی یک کشور ابزارهای مهمی تلقی میگردند بلکه در ارتباطات بین ملتها نیز از اهمیت بالایی برخوردارند. اصطلاح آشنای دیپلماسی ورزشی۳ که بر استفاده ابزاری از ورزش بهمنظور ایجاد ارتباط بین دو یا چند ملت باهدف تقریب آرا و نظر ملتها به یکدیگر و عادیسازی روابط بینابینی آنها تکیه دارد نیز در همین راستاست. در دیپلماسی ورزشی تلاش میشود آغاز روابط بینابینی بر بستر ورزش و دیدارهای چندگانه ورزشی صورت گیرد تا ذهن و قلب مردم برای وقوع هرگونه اتفاق غیرمنتظرهای آماده و مهیا باشد. اینکه تودههای ملت از دو طرف به یکدیگر گرایش پیدا کنند؛ بعضاً کینه و دشمنیهای پیشین را به فراموشی سپرده و به چشم دوست به هم بنگرند ازجمله اهداف دیپلماسی ورزشی به شمار میآیند؛ اما دیپلماسی ورزشی در ظاهر آن خلاصه نمیشود بلکه تلاش برای ایجاد فدراسیونها۴، کنفدراسیونها۵ و انجمنها۶ در رشتههای گوناگون ورزشی نیز در دایرهی اهداف آن قرار میگیرند. هر رشته ورزشی ریشه در آداب، رسوم، فرهنگ، عادات و موقعیتهای زمانی و مکانی پایهگذاران آن دارد. بالطبع فراگیرسازی رشتههای ورزشی با بنانهادن فدراسیونها و کنفدراسیونها منجر به اشاعه و ترویج فرهنگ یک ملت یا قوم در ملل و اقوام دیگر خواهد شد. لذا استحاله فرهنگی تحت پوشش دیپلماسی ورزشی موضوعی غیرقابل اجتناب است که متأسفانه کمتر موردتوجه قرارگرفته است.

در ادامه با ذکر نمونه و مصداق به روشن و شفافتر شدن هر چه بیشتر مباحث مطرحشده خواهیم پرداخت.

 دیپلماسی پینگ پنگی

علیرغم توصیفات رایج، دیپلماسی به روابط و مذاکرات سیاسی رسمی محدود نمیشود بلکه ابعادی بس گستردهتر دارد. مذاکرات در دیپلماسی صرفاً برای حصول به نتیجه مطلوب و مورد خواست طرفین انجام نمیگیرد بلکه آنچه در میدان عمل مشاهده میشود، نگاه تحقیرآمیز بهطرف مقابل و تحمیل خواست و اراده یکی از طرفین بر دیگری است. دیپلماسی ورزشی نیز از این موضوع مستثنا نیست. هرچند در دیپلماسی ورزشی سطح مذاکرات از سطوح تاکتیکی و استراتژیکی به سطح تکنیکی تقلیل مییابد اما این موضوع، مقدمهای است برای انتقال پیامهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و مبدائی است برای ورود به مباحث کلانتر.

دیپـلماسـی پیــنــگپـنـگ۷ ازجمله دیپلماسیهای ورزشی شاخصی است که تحت عنوان عادیسازی روابط بین دو ملت مطرح میشود. اوایل دهه ۱۹۷۰ بود که امریکا بهمنظور عادیسازی روابطش با چین، گروهی از دیپلماتهای کارکشته را تحت پوشش تیم ورزشی پینگپنگ به چین گسیل کرد. این شروعِ تکنیکی کافی بود تا تقابل پرحرارت و سوزان ایدئولوژیک میان امریکا و چین به سردی گراید و در ادامه چین، با حربههای نیکسون و هنری کسینجر توسعه و لیبرالیزاسیون۸ را بپذیرد.

مسابقات فوتبال ایران و امریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه (که با واکنش مقامات ارشد دو کشور نیز همراه بود)، کریکت هند و پاکستان (۱۹۸۷)، تنیس هند و پاکستان (۲۰۱۰، اپن امریکا) و فوتبال ترکیه و ارمنستان (۲۰۱۰) صرف نظر از نتایج حاصل شده، نیز در این دسته جای میگیرند.

پوشش برای جیانت

گاه دیپلماسی ورزشی بستری را برای انتقام و تلافیجویی ملتها و دولتها در موضوعات مختلف فراهم میآورد. دیپلماسی فوتبال انگلیس و آرژانتین در دهه ۱۹۸۰ از این نوع است. سال ۱۹۸۲ در جریان تصاحب جزیره فالکلند انگلیس و آرژانتین وارد تقابل نظامی با یکدیگر شدند. در این نزاع، انگلیس توانست بر نیروهای نظامی آرژانتین غالب آید و جزیره فالکلند را به مستعمرات خود ضمیمه کند. این موضوع آتشی در وجود آرژانتینیها شعلهور ساخت که پیروزی آنان بر انگلیس در زمین فوتبال، قدری بر آلامشان تسکین بخشید.

انحراف تمرکز و افکار مردم از موضوعات و رویدادهای خاص و سرپوش نهادن بر برخی جنایات و اعمال ضدانسانی دستهای دیگر از کارکردهای دیپلماسی ورزشی است. برگزاری مسابقات فرمول ۱ در سال ۲۰۱۱ در بحرین توسط حکام مرتجع و سفاک آلخلیفه بهمنظور سرپوش نهادن بر بیداری اسلامی، کشتار و شکنجه مردم و نمایش چهرهای امن از اوضاع متشنج بحرین به جهانیان، نمونهای بدیع از این نوع دیپلماسی ورزشی به شمار میآید. همچنین جامهای جهانی فوتبال (۱۹۸۲ و ۲۰۰۶) و مسابقات المپیک (۲۰۰۸) که پوششی بر جنایات رژیم صهیونیستی و انحراف افکار عمومی از کشتار مردم بیگناه لبنان و فلسطین بودند در فهرست مصادیق این نوع دیپلماسی ورزشی قرار میگیرند.

ورزش و اقتدار

هرگاه صحبت از پولتیکس میشود قدرت، سریعاً خود را به گود مبارزه رسانده، پیش روی ما میایستد و ضمن عرضاندام و خودنمایی مبارز میطلبد. در چنین شرایطی راه گریزی باقی نمیماند جز اینکه با او مواجه شویم. قدرت، جوهره پولتیکس است که بدون ادراک آن توصیف پولتیکس دشوار و حتی غیرممکن خواهد بود. ورزش و اقتدار بهتبع قرارگیری در میدان پولتیکس نسبت تنگاتنگی با یکدیگر پیدا میکنند. لذا شناخت روابط فیمابین ورزش و اقتدار از اهمیت ویژهای برخوردار است.

ورزش، گاه اقتدار میآفریند و گاه اقتدار میزداید. بسته به پارادایم فکری و اعتقادی، اقتدار تعاریف مختلفی داراست. اقتدار در تلقی غربی آن برتریجویی، سیطره و تسلط بر دیگری به هر قیمت است. ازاینروی نفوذ عمیق ماکیاولیزم۹ (که در آن هر نوع وسیلهای برای رسیدن به هدف مباح است)، در اقتدار غربی کاملاً مشهود و ملموس است. اهمیتی ندارد که برای کسب قدرت از چه ابزارها و حربههایی استفاده میشود؛ مهم هدف است و هدف خود توجیهگر وسیله؛ اما در نگاه اسلام، هدف و وسیله، هر دو در چارچوب حدود الهی پذیرفتنیاند. پس اگر ما خود را مقیم زمین اسلام بدانیم، نبایست از اقتدار ماکیاولیستی بهره گیریم بلکه این حدود الهی است که خطوط قرمز را به ما نشان میدهد و مسیر حرکتمان را معین مینماید؛ بنابراین ورزشی که اقتدار ماکیاولیستی را در جامعه تزریق میکند نکوهیده و مقابله با آن امری واجب است چراکه چنین ورزشی اقتدار را میزداید.

ورزش های اقتدارزدا

اگر فوتبال را ورزش بنامیم(!)، ورزشی اقتدارزدا برای اسلام و حامیانش است. فوتبال، ورزشی آنگلوساکسون است که اقتدار ایدئولوژیک و فرهنگی ما را به چالش کشیده و بایپارتیزانیسم۱۰، دوحزبیگرایی و دموکراتیسم۱۱ غربی را دامن میزند. چنین ورزشی نهتنها بهعنوان عنصر قدرتافزا برای جبهه اسلام قلمداد نمیشود که در کنار معضلات فرهنگی، تودههای مردم را چندتکه کرده و مانع از اتحاد و یکپارچگی آنها میگردد؛ اما همین فوتبال برای بشر آنگلوساکسون، اقتدار ایدئولوژیک و فرهنگی ایجاد میکند چراکه ریشه در فرهنگ و گفتمان آنان دارد و جریانساز اهداف آنها در ملل و دول دیگر است.

دو ماراتون نیز نمونهای دیگر از ورزشهای اقتدارزداست که حیثیت تاریخی و نظامی گذشته ما را نشانه رفته است. ماراتون، نام دشتی است که در آن جنگی میان سپاهیان ایران و یونان در زمان داریوش درگرفت. یکی از سربازان یونانی بانام فیدیپیدس از فرط خوشحالی مسافت بین ماراتون و آتن را میدود تا خبر شکست ایرانیها را به یونانیها برساند که پس از اعلام خبر، بر اثر خستگی جان میسپرد.

ورزش ماراتـــــــون بهمنظور بازخوانی و یادآوری شکست سپاه ایران به یونان ابداعشده است و امروزه طرفداران زیادی را در سراسر جهان به خود جذب نموده است. صرفنظر از صحت و سقم وقوع چنین رویدادی در قلب تاریخ، دو ماراتون مبنایی است برای تخریب پیشینه و حیثیت تاریخی ایران. اصرار در برگزاری مسابقات دو ماراتون در راستای زدودن اقتدار تاریخی و نظامی ایران در دورههای گذشته و بازی در پارادایم غرب است.

ازاینروی رابطه اقتدار و ورزش را همواره باید در خاطر مرور کرد و به یادداشت که ورزش همانگونه که میتواند اقتدارآفرین باشد، میتواند اقتدار را بزداید؛ حال برای داشتن ورزش اقتدارزا چه باید کرد؟

ضرورت ارائه الگوی جایگزین

تمدن غرب، مبتنی بر آداب، رسوم، پیشینه تاریخ و ایدئولوژی، زمین ورزشی ایجاد و به وسعت کره خاکی آن را گسترش داده است. قواعد، سیاستها و قوانین زمین ورزش نیز در نهادهای بالادستی، فدراسیونها، کنفدراسیونها و انجمنهای ورزشیِ ایجادشده توسط غرب و حامیانش تصویب و تبیین میشوند؛ بنابراین بازی در زمین ورزش جهانی موجود، تبعیت از پارادایم فکری غربی و حرکت در راستای اهداف عمدتا باطل غربی است؛ با این حال ما بهعنوان یک انسان مسلم که خداوند متعال در قالب کلام وحی، سیره انبیا و ائمه و زعما برنامه عاقبت را پیش رویمان گذاشته است، چه باید بکنیم؟ آیا باید به بازیهای ورزشی رایج تن در دهیم یا ما به ازای آن الگویی جایگزین ارائه کنیم؟

همانطور که در سطرهای پیشین شرح داده شد، پولتیکس ارتباط تنگاتنگی با قدرت و اقتدار دارد و نگاه به ورزش و ادراک آن از این زاویه نیازمند فهم دقیق رابطه اقتدار با ورزش است. چارچوب اقتدار در اسلام حدود و احکام الهی است. پس اگر قرار باشد به تبیین الگوی جایگزین بپردازیم ضرورت دارد بهجای بررسی ارتباط پولتیکس و ورزش، به تدقیق و موشکافی ورزش و سیاست همت گماریم زیرا در سیاست، برخلاف پولتیکس (که کسب و حفظ قدرت مبتنی بر ماکیاولیزم است)، حسن تصمیم و اجرای آن به نحو احسن مبناست که اقتدار، ذیل آن تعریف میشود. به بیانی دیگر حسن تصمیم و اجرای آن به نحو احسن یعنی تصمیمسازی و تصمیمگیری و اجرای تصمیمات در چارچوب حدود حق.

پس اگر ورزشی در چارچوب حدود الهی نباشد، اقتدارزُداست؛ بنابراین ورزش اقتدارزُدا باید زدوده شده، کنار نهاده شود و بهجای آن ورزش اقتدارزا جایگزین گردد.

در دیپلماسی ورزشی نیز وقوع رقابتها و مسابقات ورزشی بهمنظور عادیسازی روابط بینابینی، سازش و انتقام بدون در نظر گرفتن حدود الهی مضر و مخرب است و مقابله با آن ضرورت دارد. آن دسته از دیپلماسیهای ورزشی نیز که شامل کارکردهای انحراف افکار عمومی، مخفیکاری و سرپوش نهادن بر رویدادهای مهم و تأثیرگذار هستند جایگاهی در پارادایم ورزش اسلامی ندارند.

با در نظر داشتن فرایض پیشین، اتخاذ تصمیمات زیر بهمنظور حرکت در چارچوب حدود الهی، مقابله با سیره طواغیت و ایجاد اقتدار در عرصه ورزش راهگشا خواهد بود:

– حذف ورزشهای اقتدارزدا و در صورت امکان ایجاد تحول عمده بهمنظور تبدیل ورزشهای اقتدارزدا به ورزشهای اقتدارزا

– مقابله با فدراسیونها، کنفدراسیونها و انجمنهــــای ورزشیِ جهانیِ مروجِ تفکراتِ باطل و ایدئولوژیهای منحط غربی و شرقی

– ابداع، ایجاد و فراگیرسازی ورزشهای اقتدارزا با رویکرد ایرانی-اسلامی

– احیا، بازسازی و بهسازی ورزشهای سنتی در چارچوب احکام اسلام

– بازتعریف ویژگیهـــــــای قهرمانان و پهلوانان در عرصهی ورزش مطابق با حدود الهی