معرفی شهداء/شهیدسیدرضا کیاموسوی جانشین گردان

 

شهید کیاء موسوی در سال ۱۳۴۲ در شهر لاهیجان دیده به جهان گشود . پدر بزرگ ایشان حجه الاسلام کیاء موسوی ملقب به قاضی از روحانیون برجسته شهر و پدر ایشان مرحوم سید جلال کیاء موسوی شخصی زحمتکش بود که به حرفه رانندگی کامیون اشتغال داشت . مادر شهید زن مهربان و رنج دیده ای است که با زحمات بسیار به تربیت فرزندان خود همت گمارده است. شهید سید رضا فرزند ارشد خانواده بود که پس از او یک برادر و سپس خواهرش بدنیا می آیند .

شهید کیاء موسوی در سال ۱۳۴۲ در شهر لاهیجان دیده به جهان گشود .

پدر بزرگ ایشان حجه الاسلام کیاء موسوی ملقب به قاضی از روحانیون برجسته شهر و پدر ایشان مرحوم سید جلال کیاء موسوی شخصی زحمتکش بود که به حرفه رانندگی کامیون اشتغال داشت .

مادر شهید زن مهربان و رنج دیده ای است که با زحمات بسیار به تربیت فرزندان خود همت گمارده است .

شهید سید رضا فرزند ارشد خانواده بود که پس از او یک برادر و سپس خواهرش بدنیا می آیند .

دوران کودکی و نوجوانی

شهید کیا ءموسوی در خانواده ای کارگری و البته با ریشه و اصیل رشد و نمو پیدا کرد مانند سایر همسالان خود به مدرسه رفت و ادامه تحصیل داد .

استعداد، تیز هوشی و طبع لطیف او از همان دوران کودکی هویدا بود ودر مقایسه با همسالان خود ویژگی های برجسته ای داشت .

دوره نوجوانی او مصادف با اوج گیری انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره ) بود و سید رضا که سری پر شور داشت بی درنگ به این نهضت پیوست و فعالیتهای انقلابی خود را علیه نظام ستمشاهی آغاز نموده و برغم پایین بودن سن، در اکثر راهپیمایی ها و در گیری های آن زمان نقش و حضور فعال داشت .

بدین ترتیب شخصیت و هویت او به تدریج در چنین فضایی شکل گرفته و رشد پیدا می کند .

در این زمان بود که  بر اثر مبارزات مردم ایران سرانجام نظام پهلوی سرنگون و انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) دربهمن ماه سال ۱۳۵۷ پیروز می شود و در این هنگام شهید عزیز ما به سن پانزده سالگی رسیده بود .

وی پس از پیروزی انقلاب در کنار ادامه تحصیل به فعالیتهای انقلابی خود در همکاری با نهادهای مختلف ادامه داده و با انجام فعالیت های فرهنگی ، تبلیغی  و حضور در جهاد سازندگی جهت کمک به محرومین ، فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و … در حد توان خود  به دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی اقدام می نماید .

بر اثر آزادی هایی که از نعمت انقلاب اسلامی بوجود آمده بود متاسفانه شهر لاهیجان عرصه فعالیت گروهک های مخالف انقلاب تبدیل شده و این سازمانها با سوء استفاده از شرایط و جو موجود بواسطه تجربیاتی که از سالها کار تشکیلاتی داشتند با شعار های فریبنده خود اقدام به جذب بسیاری از جوانان شهرمی کردند . در این هنگام بود که شهید کیاء موسوی رسالت و نقش و تکلیف خود را بخوبی ایفا  نمود و با اعتقاد عمیق  و شناخت کامل از نهضت و  راه امام خمینی (ره ) به دفاع از امام (ره ) وانقلاب اسلامی همت گمارد.

او که اهل شهر لاهیجان و فردی شناخته شده بود برای طرفداری و دفاع از انقلاب در شرایط آن دوران باید بهای سنگینی را پرداخت می کرد زیرا در این راه سرزنش ها و ملامت های بسیاری از نزدیکان و آشنایان تا تهدیدات و خطرات جدی از سوی طرفداران گروهک های ضد انقلاب متصور بود .

اما با تمام این مشکلات شهید عزیز ما خم به ابرو نیاورد و با صلابت بیشتر و اعتقاد راسخ خود به اهداف انقلاب  اسلامی به راهش ادامه داد .

در همین دوران بود که او و خانواده اش در معرض ابتلاء به امتحان سختی قرار گرفته و به مصیبت از دست دادن سرپرست خانواده (مرحوم سید جلال ) گرفتار می آیند .

اگر چه از نظر معیشتی خانواده اش از مستمری بیمه تامین اجتماعی کارگری بهره مند بوده و می توانستند از این راه امرار معاش نمایند ، لیکن از سایر جهات مسئولیت اداره امورزندگی و سرپرستی مادر و برادر وخواهر کوچکتر عملا بر عهده سید رضا قرار گرفته بود .  اما مصیبت از دست دادن پدر و مسئولیت سرپرستی خانواده، آن شهید عزیز را از رسالت انقلابی اش دور نکرد. و در اولین فرصت بدست آمده در اواسط سال۱۳۵۹تقریبا هم زمان با وقوع جنگ تحمیلی به همراه برادر کوچکتر خود(آقای سید حسن کیا موسوی) به سپاه پیوسته و به صورت تمام وقت در واحد بسیج خدمت خود را آغاز نمودند .

سردار شهید رضا کیاء موسوی جزء اولین افرادی بود که در آغاز جنگ تحمیلی از شهرستان لاهیجان به همراه جمعی از دوستان عازم مناطق جنگی غرب کشور در منطقه اشنویه می شود و از آن سال تا زمان شهادت حضور وی در جبهه های نبرد با رژیم بعث عراق همچنان تداوم می یابد.

او در اولین ماههای وقوع جنگ در سال ۱۳۵۹  به همراه گروهی از رزمندگان در منطقه غرب کشور حضور یافته وپس از آن بطور مرتب در سال ۱۳۶۰ در جبهه مریوان ، سال۱۳۶۱جنوب، سال۱۳۶۲ مریوان – وازسال۱۳۶۳درمناطق عملیاتی جنوب وغرب کشور حضور مداوم پیدا می کند که بالاخره در یازده شهریور سال ۱۳۶۵ در منطقه غرب حاج عمران در عملیات کربلای ۲ به شهادت رسید .

شایان ذکر است در سالهای اولیه پیروزی انقلاب شهرهای شمال کشور به ویزه لاهیجان به دلیل مخالفت گروهک ها با انقلاب اسلامی و سپس اعلان جنگ مسلحانه علیه نظام اوضاع ناآرام داشت و در این دوران اقدامهای خصمانه و تروریستی  برخی از آنها از جمله گروهک منافقین علیه نیروهای انقلابی موجب ناامنی در  منطقه شده بود . در شهر لاهیجان تعدادی از عزیزان ما از جمله شهید مدافع ،شهید پژوم ، شهید حاج ابوالحسن کریمی  در این سالها توسط منافقین ترور شده  به شهادت رسیدند .

از این رو شهید عزیز ما کیاموسوی در هنگامی که از جبهه های نبرد برای مرخصی یا اتمام ماموریت به زادگاه خود باز می گشت هیچگاه مجالی برای استراحت وگذران اوقات فراغت نداشت  و در واقع ازجبهه ای به جبهه ی دیگر که همان جبهه ی مبارزه با ضد انقلاب بود گام می گذاشت و چه شب ها و روز هایی با جانفشانی و از خود گذشتگی بصورت عاشقانه تمام وقت در این راه خطیر به پاسداری و مراقبت از نظام ا سلامی و دفع شرارت های ضد انقلاب و حفاظت  از جان و مال و ناموس مردم صرف نموده و از هیچ کوششی دریغ نمی نمود .

فعالیت های انقلابی

اگر بخواهیم خدمات و فعالیت های شهید کیاء موسوی را در یک نگاه احصا و فهرست نمائیم می توان به موارد زیر اشاره نمود :

۱- مبارزات علیه رژیم پهلوی در دوران انقلاب به ویژه سالهای ۵۶ و ۵۷

۲- فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی و ارشادی در جهت حمایت از نظام اسلامی و دستاورد های آن پس از پیروزی انقلاب

۳ – همکاری با نهادهای انقلاب ا سلامی به ویژه مشارکت در  فعالیت های جهاد سازندگی برای کمک به محرومین و مستضعفین در امر خانه سازی در شهر لاهیجان

۴- مبارزه با گروهک های معاند نظام به ویژه منافقین تروریست در منطقه شرق گیلان وشهر لاهیجان

۵- حضور مستمر در جبهات نبرد حق علیه باطل از نخستین ماههای وقوع جنگ از سال ۱۳۵۹ تا اواسط شهریور ۱۳۶۵ که نهایتا منجر به شهادت وی شد .

نحوه شهادت

ایشان در یازدهم شهریور سال ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی حاج عمران در عملیات کربلای ۲ به درجه رفیع  شهادت نائل آمد.

در این عملیات که تعدادی از لشکرها و یگانهای رزم سپاه از جمله لشکر قدس ، تیپ ویژه شهدا و لشکر  بدر و… مشارکت داشتند ، قرار بود که برخی مواضع مشرف به ارتفاعات منطقه حاج عمران آزاد سازی شده و به تصرف قوای اسلام در آید که در این جنگ نا برابر دشمن بعثی با یگانهای زرهی و ماشین جنگی پیشرفته مقابله نموده و در این هنگام که او جانشینی یکی از گردانهای عملیاتی را به عهده داشت به همراه جمعی از همرزمان خود از جمله شهید محمد رضا صادق حسنی  با تمام توان ایستادگی نموده و درحالی که در کمین دشمن قرار داشت به فوز عظیم شهادت نائل می گردد. و پیکر آن شهید در منطقه عملیاتی جا مانده و به رغم تلاشهای صورت گرفته امکان انتقال به پشت جبهه به دلیل حجم سنگین آتش دشمن مقدور نشد تا آنکه پس از پایان جنگ گروههای تفحص شهدا از طریق پلاک و برخی لوازم همراه او و سایر شهدای عملیات را شناسایی و جهت تدفین به خانواده ها تحویل دادند . و بالاخره پیکر مطهر آن شهید بعد از شش سال انتظار ابتدا درمرکز استان وسپس در لاهیجان توسط خیل عظیم مردم با تشییع جنازه کم نظیر در قطعه شهدای آرامگاه آقا سید محمد یمنی  لاهیجان به خاک سپرده شد .

خصوصیات اخلاقی و ویژگی های شخصیتی

لازم به ذکر میدانم که من هیچگاه در هنگام بیان خصوصیات اخلاقی و شخصیتی اشخاص اهل غلو نیستم  و درباره شهید سید رضا هم نمی خواهم او را شخصیتی آسمانی و دست نیافتنی توصیف کنم . اما حقیقتا در مقایسه با بسیاری از جوانان هم سن و سال و نیز دوستان ما او دارای ویژگی های خاص و منحصر به فردی بود . از نظر اعتقادی دارای ایمانی قوی ، اهل توسل و تزکیه نفس و تهجد بود .

او با ورود به سپاه در آن دوران پر مخاطره، بزرگترین و مهمترین تصمیم زندگی خود را می گیرد و این اقدام قبل از هر چیز از خدا باوری، اعتقاد عمیق ، یقین و ایمان قوی او نشات گرفته بود . همین روحیات باعث شد که در هنگام پیش آمدها و موقعیت های خطرناک چه در هنگام در گیری های داخلی با منافقین و نیز در هنگام حضور در جبهه های نبرد شجاعانه و دلیرانه ایستادگی کند . او از مولای خود امام حسین (ع) تاسی جسته و به معنای واقعی شهادت طلب بود و در این راه آگاهانه به آرزوی خود رسید .

لذا جسارت و شجاعت و قاطعیت او هیچگاه از روی تهور و بی باکی صرف نبوده و همواره  باورهای قلبی وی را به این مرحله از رشد رساند که از نثار جان و تمام هستی خود دریغ ننماید . حقیر به عنوان دوست نزدیک شهید به دفعات شاهد توسلات و راز و نیازها و در خواست وی از خداوند برای نیل به شهادت  بودم .

در بعضی اوقات که با هم در جبهه بودیم هنگام بیدار شدن از خواب منقلب بود از او می شنیدم که خواب ائمه اطهار علیهم السلام را دیده است . به اعتقاد من حتی موضوع شهادت به او الهام شده بود .

از دیگر ویژگی های شخصیتی هوش و استعداد سرشار او بود در هنگام بروز مشکلات و بحران های اجتماعی که در آن قرار می گرفتیم، ابتکار عمل داشت وارائه طریق می کرد.

از صفات دیگر او گذشت بود . همه دوستان به دفعات گذشت ، فداکاری و ایثار او را درباره خود و نیز مردم دیده اند و هر یک می توانند خاطرات زیادی را در این خصوص بیان کنند.

و اما درباره مهربانی وی که از ویژگی های ممتاز و برجسته شخصیت اوست، مهربانی و محبت های او به خانواده، دوستان و مردم و روحیه شاداب و شوخ طبعی اش همه را شیفته خود کرده بود به طوری که اگر روزی اورا نمی دیدند،دلتنگ او می شدند.این دلتنگی برای این حقیر حقیقتا با گذشت سالها همچنان وجود دارد و پس از گذشت ۲۳ سال از شهادت سید رضا کمتر اوقاتی در زندگی ام وجود دارد که از یاد او غافل بوده  باشم.

اوقات فراقت

همانطوری که قبلا اظهار  داشتم،درگیری های داخلی،جنگ تحمیلی و در مجموع  اوضاع و احوال آن سالها و تراکم آن سال ها کمتر اوقات فراقتی برای آن شهید باقی می گذاشت.اما او از هر فرصتی که به دست می آورد استفاده بهینه می کرد.برخی فعالیت ها که سید رضا به آن مبادرت داشت،عبارت بودند از:

تحقیقات و مطالعات

علاوه بر مطالعات قرآن و نهج البلاغه و احادیث معصومین(ع)او تقریبا اکثر کتابهای رایج اندیشمندان آن زمان به ویژه کتاب های شهید مطهری،مرحوم شریعتی،جلال آل احمد،آیت الله دستغیب و…را عمیقا مطالعه نموده و گاهی حاشیه هایی بر کتابها می نوشت و توضیحاتی راجع به متون مطالعه شده می نگاشت.

شهید عزیز ما در باره موضوعات مختلف اجتماعی و سیاسی آن زمان مطالبی می نوشت و احساسات و افکار خود را منعکس می کرد.او قلم بسیار شیوایی داشت.شهید کیاموسوی علاوه بر نویسندگی دارای طبع لطیف بوده و اشعار زیبایی می سرود.قطعاتی از اشعار اودر نشریات آن زمان به چاپ رسیده و نیز در محافل ادبی و شب های شعر که به مناسبت های مختلف در منطقه برگزار می شد،برخی از اشعار وی توسط برادرش آقای سید حسن کیا موسوی قرائت می شد.

شهید عزیز ما حتی شب قبل از شهادت خود مطالبی از وضعیت عملیات و هم رزمانش نوشته و احساسات و عواطف خود را در دفتر خاطراتش منعکس می کرد.

از شهید کیاموسوی تا هنگام شهادت چندین دفتر نوشته ها یی مربوط به تحلیل اوضاع سیاسی اجتماعی،خاطرات،شهر و امثا ل آن به جا مانده است.

 از کارهای دیگری که او در هنگام فراقت به آن مبادرت می نمود، فعالیت های ورزشی بود.

قامت رشید و هیکل تنومند و زیبای شهید کیاموسوی مستعد برای ورزش بود.از این رو به او پیشنهاد نمودم که همراه من برای ورزش به زورخانه علی بن ابی طالب(ع) لاهیجان که  بیاید.ایشان ابتدا جذب ورزش باستانی و سپس به ورزش کشتی که مکمل ورزش باستانی است،روی آورد.استعداد خوب او موجب شده بود که در امر ورزش نیز پیشرفت قابل توجهی داشته باشد.در مدت کوتاهی به پهلوان و یلی تمام عیار تبدیل شده بود.در بسیاری از شب ها که برنامه ورزشی در زورخانه انجام می گرفت از او دعوت می شد که میان داری ورزشکاران را که معمولا توسط پیشکسوتان انجام می شود بر عهده بگیرد و او نیز به خوبی از این کار بر می آمد.

علاوه بر آن در ورزش کشتی نیز استعداد خوبی داشت.ما به اتفاق هم در اولین دوره مسابقات کشتی پهلوانی کشور،انتخابی شهرستان و استان شرکت کردیم . به دلیل اینکه هر دوی ما وزن ۹۰ + کیلو داشتیم، قرار شد در یک وزن کشتی بگیریم.در دور اول هر کدام با یک برد و یک باخت به مرحله دوم راه یافته و متاسفانه مقابل یکدیگر قرار گرفته و اعلام نمودند که باید با هم کشتی بگیریم . اکثر مردم شهر  که در آن هنگام مسابقه را  تماشا می کردند از رفاقت وصمیمیت ما با خبر بودند ، منتظر واکنش ما بودند . من قصد داشتم که به نفع او کنار بروم و دست او را بعنوان پیروز میدان بلند کنم . اما شهید کیاء موسوی سریع  ازنقشه من آگاه شد و پیش دستی کرد و بخاطر همان روحیه مردانگی و پهلوانی خود بلافاصله در میدان کشتی به نفع من کناره گیری کرد و موجب شد که من به همراه تیم منتخب به مسابقات انتخابی استان گیلان اعزام شوم .

رابطه با قرآن و روایات

شهید سید رضا اهل تلاوت قرآن بود و بسیار زیبا قرائت می کرد و علاوه بر آن سخنران خوبی بود و در اجرای مراسم مختلف مهارت و تبحر خوبی داشت . و از آیات و روایات و نثر ادبی و اشعار زیبا در سخنرانی های خود بهره می گرفت وصدای با صلابت او همچون قامت رشیدش در مخاطبین تاثیر خوبی داشت و آنها را جذب می نمود .

روحیات شخصی

همانطور که قبلا اشاره شد شهید ما بسیار مهربان ودارای خلق خوش بوده و روحیه شوخ طبع وبذله گو داشت و این رفتارش موجب گرایش وعلاقه بسیاری از دوستان و اهالی منطقه به وی شده بود . اما در عین حال در مقابل خلافکاران و منحرفین چهره در هم می کشید و اگر قابل هدایت واصلاح نبودندبا آنها به شدت برخورد و مقابله می کرد . او به هیچ وجه اهل مماشات و مدارا با خلافکاران نبود . خصوصا وی از افرادیکه به ظاهر دم از طرفداری از اسلام وانقلاب و راه امام (ره) می زدند واما در باطن رفتار منافقانه داشتند و در فکر زراندوزی و کسب منافع مادی و رشوه خواری بودند متنفر بود و هیچگاه با آنها کنار نیامد . ما عصبانیت سید رضا را در هنگامی می دیدیم که حقی از مظلومی ضایع شده باشد یا سوء استفاده ای توسط برخی از افراد معلوم الحال صورت گرفته ویا آنکه به ساحت مقدس امام و انقلاب  بی  حرمتی شده باشد . این عصبانیت هیچگاه در مسائل شخصی او مطرح نبوده و همواره برای دفاع از اسلام و وانقلاب و امام بود که بر افروخته می شد .

اعتقاد و علاقه او به ولایت

اعتقاد او به ولی فقیه زمان حضرت امام خمینی (ره)بسیار عمیق و مثال زدنی بود .

او به اصل مترقی ولایت فقیه از روی آگاهی منطق  و شعور بالای سیاسی رسیده وحقیقتا معتقد بود که ولی فقیه و رهبری انقلاب می توانند کشور را از دست توطئه های دشمنان نجات داده و فصل الخطاب اختلافات و احیانا نزاع های  داخلی باشد و کشور را از هر گونه بن بست  و انسداد نجات داده  و مدافع اسلامیت ،  جمهوریت نظام ، استقلال ،آزادی ، قانون اساسی وسایر دستاوردهای انقلاب  باشد .

او به امام خمینی(ره) عشق می ورزید و همواره در مکتوبات و نامه های خود به دوستان به فرمایشات و رهنمود های ایشان استناد می کرد .

شهید کیاء موسوی از افرادیکه از ولایت فقیه استفاده ابزاری می کردند و نیات شوم خود را پشت دفاع ظاهری از ولایت فقیه پنهان میکردند متنفر بود . او همواره با افرادیکه فقط از ولایت فقیه برای از میان برداشتن رقیب و خارج ساختن او از صحنه سیاسی استفاده می کنند و بعد از اینکه به مقصود خود رسیدند دیگر کاری به ولایت فقیه ندارند و به هیچیک از رهنمود های ایشان عمل نمی کنند به شدت مخالف بود و آنها را حامیان ولایت فقیه نمیدانست . ومی گفت که نباید به بهانه دفاع از ولایت فقیه اقدام به طرد توده های مردم که حامیان اصلی امام (ره) ، انقلاب وکشور  هستند نمائیم .

عوامل موثر در شکل گیری شخصیت شهید

صرف نظر از ریشه و تربیت خانوادگی مهمترین عامل شکل گیری شخصیت شهید کیاء موسوی وبسیاری ازهم نسل های اودلدادگی به امام خمینی (ره) و نهضت مقدس انقلاب اسلامی بود . البته در شهر و منطقه لاهیجان برخی شخصیتهای انقلابی ودوستان خوبی مانند شهید حاج ابوالحسن کریمی ، معلم شهید جوانمرد ، مرحوم علیزاده ( معلم قرآن) وبرخی افراد که هنوز هم در قید حیات هستند، تاثیر زیادی بر شخصیت او داشت  ، لیکن تلاشها  و مجاهدت وی نیز برای انتخاب راه وانجام فعالیت هایی مانند حضور در محافل مذهبی ،کلاسهای قرآن و همکاری با نهادهای انقلابی و  مطالعات عمیق دینی و سیاسی و تاریخی در شکل گیری شخصیت و پیشرفت فکری ، علمی و اخلاقی وی نقش عمده ای داشت  .

خاطرات جبهه

اینجانب از سال ۱۳۶۰ توفیق داشتم که همراه جمعی از دوستان و شهید عزیزما کیاء موسوی از شهر لاهیجان عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شوم .

گفتنی ها در باره ایثار و فداکاری ها و رشادتهای شهید کیاءموسوی  بسیار است . در اولین مرحله حضور در جنگ ، پس از طی دوره آموزشی سنگین توسط کماندوهاونیروهای ویژه ارتش و مربیان آموزشی سپاه  ، به  کردستان- جبهه مریوان اعزام شدیم . در آن زمان منطقه کردستان و به ویژه  مناطق مرزی شهر مریوان بسیار نا امن بود ما در آنجا ناچار به جنگیدن در دو جبهه بودیم . وقتی که به شهر سنندج رسیدیم در داخل شهربر اثر درگیری های داخلی با گروهکهای کومله و دمکرات جای سالمی وجود نداشت در اکثر ساختمان های شهر آثار گلوله مشهود بود از شهر سنندج با اسکورت کامل ما رابه مریوان اعزام نمودند در مسیر جاده منتهی به مریوان نیروهای امنیت جاده مستقر بودند. این نیرو ها در روز مستقر بودند و شب ها بر چیده شده و به پایگاهها می رفتند . پس از رسیدن به مریوان بلافاصله ما را به ارتفاعات مریوان منتقل کردند. مسیر ما تا محل استقرار (مسیر قله تته تا پایان دکل ) بسیار صعب العبور بود و درمعرض دید و تیررس دشمن قرار داشت . عراقی ها مدام محل عبور یگان ما را که از آن مسیر عبور می کرد گلوله باران می کردند . آتش دشمن آنقدر سنگین بود که راهنما های محلی (چند تن از پیش مرگان کرد مسلمان )که قرار بود ما را به قله دکل برسانند منصرف شده و بازگشتند . در این موقعیت علاوه بر مشکل آتش سنگین دشمن ( تیر بار و خمپاره ) مسئله سرما و برودت شدید هوا را نیز در هوای برفی و یخبندان کوهستان در پیش داشتیم که هر گونه توقف و سکون باعث یخ زدگی و مرگ می شد . وحتی خطر سقوط در دره ها وجود داشت . شهید کیاء موسوی درآنجا مشقات زیادی را تحمل کرد . تمام بدن و لباسهای او یخ زده بود و در سرمای شدید دهها درجه زیر صفر امکان خوابیدن و به تبع آن  شهادت او می رفت .ولی به رغم آنکه امکان استراحت در پایگاههای بین راهی برای ایشان ویا بازگشت به مقر اصلی همراه راهنمایان محلی وجود داشت این موضوع را نپذیرفت و با اصرار کوههای سر به فلک کشیده کردستان را تا هدف اصلی طی نمود . وقتی به مقر رسیدیم اولین چیزی که توجه ما جلب نمود آن بود که متاسفانه  ملاحظه کردیم بر اثر اصابت گلوله خمپاره قطعاتی  از مغز فرمانده اسبق آن مقر( قله دکل) بر سقف نمای بیرونی سنگر چسبیده است .

 در مدتی که در این خط از منطقه عملیاتی مریوان حضور داشتیم تقریبا هر روزدر معرض آتش دشمن و همچنین خطرات طبیعی مانند کولاک ، برف ، بهمن و رعد و برق و انتقال آن به داخل سنگر بر اثر اتصال سیم های لخت  دکل مخابراتی که قبل از ما توسط ضد انقلاب  تخریب شده بود  قرار داشتیم .

 یکی از ماموریت های روزانه ما در این مقر تیر اندازی به سوی دشمن از ارتفاع مشرف به مقر ما (محلی به نام کوه تحت )بود که انجام این کارخطرات زیادی داشت و تقریبا مساوی با شهادت بود .

نکته جالب توجه آن بود که شهید کیاء برای انجام کلیه ماموریت ها همیشه داوطلب بوده و حتی برای انجام کارهایی که خطر بیشتری داشت سماجت و اصرار می ورزید که او انجام دهد . در مدت حضور در مریوان سختی های زیادی کشید و بارها تا مرز شهادت رفت اما هیچگاه از تصمیم خود کوتاه نیامد . وقتی که به دلیل بسته شدن راهها بر اثر برف سنگین در زمستان ۱۳۶۰ در ارتفاعات مریوان ماهها گیر کرده بودیم و حتی از نظر تدارکات و مواد غذایی در مضیقه شدید بودیم ، روحیه بالا و مثال زدنی او بود که به همه دوستان روحیه می داد.

نکته دیگر در خصوص رفتار شهید بامردم اهل سنت منطقه قابل توجه بود ما در هنگام ورود و نیز اتمام ماموریت و برگشت از کردستان بطور طبیعی با مردم و نیز پیش مرگان مسلمان کرد که اهل تسنن بودند برخورد و ارتباط داشتیم . برغم جفای ضد انقلاب منطقه کردستان نسبت به نیروهای رزمنده و نیات سوء آنها نسبت به نظام و کشور رفتار شهید رضا با آنها بسیار احترام آمیز بود . او اعتقاد داشت که حساب ضد انقلاب با مردم کردستان که مردمی محروم بودند جداست .

در جبهه جنوب هم اوضاع به همین منوال بود . اگر چه وضعیت نبرد و جبهه ها و نیز آب و هوای جنوب کشور بکلی با جبهه های غرب متفاوت بود ، لیکن تفاوتی در پایمردی ها شجاعت ها وپایمردی های ورشادت های شهید نداشت .

برای بار دوم که به اتفاق یکدیگر به جبهه رفتیم  ، برحسب اتفاق ما را به منطفه جنوب اعزام کردند ودر منطقه عملیاتی ارتفاعات میشداغ مشرف به دشت رقابیه استقرار پیدا کردیم آب وهوای جنوب که شهید به آن عادت نداشت چند روز اول ایشان را ناراحت می کرد وسپس عادت می نمود وخود را با شرایط وفق می داد . اینجانب در معیت شهید کیا موسوی ، شهید عباس یوسفی نژاد ، شهید فرهاد زاهد نخجیری ، شهید علی صابری وشهید حسن احمدی ثابت (سرباز ارتش) ونیز تعدادی دیگر از دوستان که هنوز در قید حیات هستد البته در رده های مختلف رزمی در منطقه عملیاتی  حضور داشتیم .

با تجمع لشکرها و یگانهای رزمی درمحل احتمال نزدیک بودن عملیات را می دادیم ودشمن بعثی  هر روز مواضع ما را با هواپیماها ی خود بمب باران می نمود،و نیروهای خودی هم برای گمراه نمودن و فریب  دشمن هر شب عملیات ایذایی ویا مانور های رزمی  انجام میدادند، واز این در بسیاری از شبها به امید انجام عملیات با تجهیزات ومهمات سنگین راهپیماییهای طولانی ومانورهای رزمی داشتیم که سرانجام عملیات والفجر مقدماتی  به وقوع پیوست .

 اینجانب حقیقتا از توصیف فضای معنوی آن روزها عاجز هستم . آن محبت ها ، نزدیکی قلوب به همدیگر ، دور بودن افراد از منیت ها وخودخواهی ها ،گذشت از همه تعلقات مادی وبسیاری از صفات حسنه را که امروز متاسفانه کمتر شاهد آن هستیم، در آن ایام از افراد بزرگی مانند شهید کیاموسوی وسایر رزمندگان اسلام به وضوح دیده می شد

شهادت

متاسفانه در آخرین مرحله حضور ایشان در جبهه من همراه ایشان نبودم . از چند ماه قبل  اینجانب مجددا به محورهای عملیاتی  کردستان  اعزام شده بودم و ایشان به همراه جمعی از رزمندگان گیلان از جمله شهید خوش سیرت ، شهید ابراهیم کشاورز، شهید صادق حسنی وتعدادی دیگر از برادران درلشکر جدیدالتاسیس قدس  گیلان سازماندهی شده و به  جبهه های جنوب اعزام شدند .

گاهی در مرخصی ها همدیگر را می دیدیم و از طریق نامه با هم ارتباط داشتیم . آخرین باری که عازم جبهه بود به منزل ما برای خدا حافظی آمد  من او راتا پای اتوبوس  که عازم اهواز بود بدرقه وبا وی وداع  کردم   .

در روزها و ماههای آخر زندگی شهید از چهره نورانی  او  امکان شهادتش را پیش بینی میکردم .

 بدترین روز زندگی من ، خانواده اش و دوستان نزدیک وقتی بود که خبر های متفاوت اسارت، مجروحیت یا شهادت او توسط راویانی مختلف به ما می رسید .

 وقتی که از پرس و جو و تحقیقات از همرزمان او که به مرخصی آمده بودند، نتیجه ای حاصل نشد تصمیم گرفتیم که به همراه چند تن از دوستان آقایان ابراهیم یوسفی ورحیم کشاورز به منطقه عملیاتی کربلای۲ومنطقه عمومی حاج عمران و ارتفاعات مشرف به منطقه نبرد برویم و خبری از او بدست بیاوریم . آقای رحیم کشاورزتا شهر کرمانشاه ما را همراهی نمود وظاهرا  به خاطر مشکل شخصی  به لاهیجان بازگشت  .

 از شهر باختران (کرمانشاه ) شهید علی صابری نیز که آنزمان خود در جبهه حضور داشت به ما ملحق شد و یکدستگاه خود روی جیب که ماشین خوبی برای رفتن به مناطق عملیاتی بود با خود آورد وبدین ترتیب ما به همراه ایشان به منطقه عملیاتی کربلای ۲ واقع در حاج عمران  عازم شدیم  در میان راه در شهر نقده  نزد  آقای علی فیض  که آن زمان دریکی از  قرار گاههای عملیاتی مستقر در منطقه خدمت میکرد رفتیم ویک شب را در منزل او بیتوته نموده وصبح فردا به اتقاق هم به منطقه رفتیم .

  در حالیکه چند روزی از عملیات کربلای ۲  گذشته بود ملاحظه نمودیم که دشمن یگانهای زرهی خود را به خط مقدم آورده وهمچنان  مواضع ما را به شدت می کوبد در آنجا پس از بررسی نزدیک متوجه شدیم که پیکر شهید در منطقه نبرد جا مانده و امکان انتقال به پشت جبهه در شرایط فعلی با حجم آتش سنگین  میسر نیست و نمی توان پیکر شهید را به پشت جبهه منتقل نمود  .

اینجانب و سایر دوستان از جمله شهید علی صابری از اینکه نتوانستیم کار مهمی در انتقال شهید انجام دهیم  بسیار ناراحت بودیم.

در موقع بازگشت که شهید علی صابری رانندگی خودرو را بر عهده داشت ناگهان بغض کرد و خودرو را متوقف نموده از ماشین پیاده شد و مقداری پیاده رفت  از محل دور شد.به دنبال او رفتم.دیدم که به شدت گریه می کند و منقلب شده است.وقتی از او خواستم به داخل خودرو برود اظهار داشت که چگونه پیکر رضا را در اینجا بگذاریم و خود بازگردیم.

بدین ترتیب همانطور که عرض کردم سالها پیکر شهید در منطقه جا مانده و امکان انتقال آن وجود نداشت تا آنکه پس از پایان جنگ گروه های تفحص شهدا به یافتن پیکر شهید از روی پلاک و انتقال او به زادگاهش اقدام نمودند.

به نظر می رسد حالات شهید در آخرین لحظات را می توان از آخرین برگ نوشته شده در دفتر خاطرات او بدست آورد.او در دفتر مطالبی به این مضمون تحریر نمود:

تا ساعتی دیگر عملیاتی در پیش داریم.رزمندگان اسلام به مدیحه سرایی و راز و نیاز مشغولند.ما گروهی نیز هستیم که هیچ گاه شوخی و خنده را بر خود حرام نمی کنیم.

از  شب عملیات فیلم هایی موجود است  در جمع آنها گویی ضیافتی بر پا بود و قصد رفتن به عروسی را داشتند و انگار قرار بود که داماد شوند و..

آرزوها و خواسته های شهید

بهترین روش برای شناختن آرزوها و خواسته های شهید کیاء موسوی مطالعه آثار او شامل دل نوشته ها ، اشعار و خاطرات و نامه های اوست .

او هیچگاه گرفتار و محصور در تمنیات و آرزوهای حقیر مادی وشخصی نبود . او دارای شخصیت و روح با عظمتی بود و آرزوهای اونیزبرای اسلام ، نظام و کشور و مردم بزرگ بود .

او به وحدت جهان اسلام و به اصطلاح به اتحاد جماهیر اسلامی به رهبری قائد اعظم امام خمینی (ره) معتقد بود .

او آرزوی نابودی استکبار و رفع ظلم و ستم از ملتهای محروم و ملت های ستمدیده جهان را دشت .

او آرزوی تحقق واقعی شعار نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی و نیز دستیابی به استقلال و آزادی و عزت ، شرافت ، رفاه ، آسا یش و امنیت ملت ایران را در سر داشت .

بی گمان شهید کیاء موسوی و همه ایثارگران و دلسوختگان نسل اول ودوم  انقلاب اسلامی  از آیندگان انتظار تداوم راه و تحقق آرزوی خود را داشتند .

او خواستار انسجام  و وحدت ملت ایران بود و از هر گونه تفرقه ، جدا نمودن یا منزوی کردن پیروان و یاران امام (ره) و انقلاب اسلامی بیزار و متنفر بود .

وصیت نامه شهید :

چند روز بیشتر به عملیات نمانده،چند سطری بعنوان وصیت در این دفتر می نگارم.باشد که مقبول درگاه حق تعالی شود. هرچند وصایای حقیر در اشعار و یادداشت هایم کمابیش به چشم می خورد.

مرا در آرامگاه آقا سید محمد یمنی در کنار شهید عباس یوسفی نژاد دفن کنید. دوستان در شب اول قبر ما را مورد عنایت قرار دهن و از نماز وحشت محروممان نسازند. هیچ گاه دست از تبلیغ بر علیه سازشکاران برندارند. چه شهید مظلوم ایران]شهید بهشتی[ سازشکار را در کنار امریکا قرار داده. جبهه های جنگ را فراموش نکنید این یک مهمی است که بر همه واجب است، خصوصا به شما دوستان سپاهی.

باز تاکید می کنم که وصایای من در یادداشت ها و اشعار من است.

نگذارید یاد شهید مظلوم گیلان از خاطره ها محو شود . در شناساندن خط شهید مظلوم حاج شیخ ابوالحسن کریمی کوشا باشید.

همه شما را به خدا می سپارم با این سفارش که قدر هم را بدانید.

۳مرداد۱۳۶۵

منبع : اسناد ایثارگران