بسته فرهنگی سراج هشت به مناسبت وفات ام المومنین حضرت خدیجه سلام الله علیها؛

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست/ یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست+شعر

و مداحی

 
«خدیجه‌ى کبرى (علیها‌ الصلاه والسلام) در آغاز اسلام ایمان آورد؛ بزرگ‌ترین حرکت را به‌عنوان یک بانوى کامله و عاقله و بزرگوار انجام داد، اول‌مؤمن به اسلام او بود، بعد هم همه‌ ثروت خود را در راه دعوت اسلام و ترویج اسلام خرج کرد و تأثیر این کار را کسانى مى‌دانند که در مبارزات و دوران اختناق نقش کمک‌هاى مالى را به مبارزین تجربه کردند که اگر کمک‌هاى خدیجه (علیها السلام) نبود شاید در حرکت اسلام و پیشرفت اسلام یک اختلال و وقفه‌ عمده‌اى به وجود مى‌آمد.

 

حضرت خدیجه(س) بانویی بود که بسیار مورد احترام خداوند و نیز پیامبر گرامی اسلام(ص) و بعد از آن مورد تکریم سایر اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) بود؛ وی از جمله بانوانی بود که به‌استناد روایات کنار برخی از بانوان مکرم اسلام به نهایت ایمان رسید و این مقام را تنها در معیت و همراهی هادی زمانه خود توانست کسب کند.

حضرت خدیجه(س) به شیعیان و بانوان اسلام این درس را آموخت که برای حجت و خلیفه خدا و نیز هادیان الهی بدون هیچ منتی باید بذل جان و مال کرد و در این راه نهایت استقامت را به خرج داد. وی بانویی بود که از ابتدای تشرف‌شان به دین اسلام این چنین رفتار کرد و در هر مکان و زمانی آماده جانفشانی برای هادی و رسول زمانه‌اش بود و در نهایت در این مسیر جان خود را فدا کرد. رهبر معظم انقلاب درباره شخصیت این بانوی مکرم اسلام فرمود:

«خدیجه‌ى کبرى (علیها‌ الصلاه والسلام) در آغاز اسلام ایمان آورد؛ بزرگ‌ترین حرکت را به‌عنوان یک بانوى کامله و عاقله و بزرگوار انجام داد، اول‌مؤمن به اسلام او بود، بعد هم همه‌ ثروت خود را در راه دعوت اسلام و ترویج اسلام خرج کرد و تأثیر این کار را کسانى مى‌دانند که در مبارزات و دوران اختناق نقش کمک‌هاى مالى را به مبارزین تجربه کردند که اگر کمک‌هاى خدیجه (علیها السلام) نبود شاید در حرکت اسلام و پیشرفت اسلام یک اختلال و وقفه‌ عمده‌اى به وجود مى‌آمد. بعد هم با رسول خدا(ص) و همه‌ مسلمین به شعب ابى‌طالب تبعید شدند و چند سال دو ــ سه سال زندگى دشوار و طاقت‌فرسا را در آنجا تحمل کرد و در همان شعب ابى‌طالب هم دعوت حق را لبیک گفت و در حال تبعید از دنیا رفت.» (بیانات در خطبه نمازجمعه (۱۳۶۵/۰۳/۰۲)

حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد. چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.

پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی.

عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد.

اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (ص) عرض کرد. پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم.

 

حضرت خدیجه (س) در سن ۶۵ سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبر خدا (ص) شخصا خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه ای که جبرئیل  از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود، کفن کرد.

رسول  خدا (ص) شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در حجون  واقع است.

در ادامه چند شعر از شاعران آئینی کشورمان تقدیم به حضرت خدیجه سلام الله علیها را خواهید خواند.

ای خو گرفته با نفست عطر احمدی

ای پیشتر ز بعثت احمد محمّدی

ای بارها سلام تو را بر رسول خود

ابلاغ کرده ذات خداوند سرمدی

چون شمع با فروغ نبوّت گداختی

پیش از نزول وحی نبی را شناختی

ای بر تو لحظه لحظه سلام پیمبران

خاک در تو سجده گه خیل سروران

پیش از پیمبری پیمبر به روی او

چشم تو دید آنچه ندیدند دیگران

در قلب تو کتاب کمالش نوشته بود

سر خط مادریت به آلش نوشته بود

بی دامن تو خنم رسل کوثری نداشت

نخل بلند آرزوی او بری نداشت

حتی علی که جان عزیز محمّد است

در ملک بی حدود خدا همسری نداشت

ای همدم رسول خدا در نزول وحی

ای دامن تو مرکز نور بتول وحی

تو وصل بر رسول و زهستی جدا شدی

تو آفتاب بیت سراج الهدی شدی

نیزار وحی مثل علی شیر مرد داشت

ای شیر زن تو تالی شیر خدا شدی

دارائی تو هدیه به پروردگار شد

در جنگ اقتصاد نبی ذوالفقار شد

تو دیگر و زنان جهان جمله دیگرند

سادات عالمت پسرانند و دخترند

دارائی تو تیغ علی، خلق مصطفی

در پیشبرد فتح نبّوت برابرند

دامان پاک تو ثمرش یازده ولی است

این رتبه ات بس است یازده ولی است

این رتبه ات بس است که داماد تو علی است

در دور بت پرستی و تاریکی حجاز

بودت رخ نیاز به درگاه بی نیاز

پیش از نزول وحی الهی تو و علی

خواندید با رسول خدا در حرم نماز

چون تو که با رسول خدا همسری کند؟

دُرّ یتیم آمنه را مادری کند

ای تکیه گاه خواجه لولاک شانه ات

ای لحظه لحظه ذکر محمِّد ترانه ات

بر یازده ستاره توحید آسمان

روی منیر فاطمه خورشید خانه ات

در بیت آفتاب مه تام کیست، تو

اوّل زن مجاهد اسلام کیست، تو

پیغمبر خدا به تو عرض ارادتش

زهراست هم کلام تو پیش از ولادتش

گوئی که با تو گرم سخن بود فاطمه

حتی به لحظه های غروب شهادتش

با آنکه سالها زجهان چشم بسته ای

انگار دور بستر زهرا نشسته ای

ای ام پاک نبی، ام مؤمنین

ای مادر بزرگ امامان راستین

روزی که یار هر دو جهان یاوری نداشت

روزی که آن معین بشر بود بی معین

مردانه ایستادی و کردی حمایتش

تا ماند جاودانه چراغ هدایتش

ای قامتت به قائم توحید قائمه

دشمن شدند با تو دغل دوستان همه

از هست خویش دست کشیدی و ذات حق

بخشید گوهری به تو مانند فاطمه

الحق توئی توئی تو که کفو پیمبری

شایسته ای که بهر نبی کوثر آوری

آزرد ای فرشته حق اهرمن تو را

زخم زبان زدند به هر انجمن تو را

از بس که ریخت عطر قداست پیکرت

پیراهن رسول خدا شد کفن تو را

از بس بلند بود مقام و جلال تو

گردید سال حزن نبی ارتحال تو

روح مقدّست چو به پرواز می شود

درهای غم به قلب نبی باز می شود

در فصل خردسالی و آغاز زندگی

بی مادریِّ فاطمه آغاز می شود

اشک نبی برای تو ای جان پاک، ریخت

با دست خویش بر تن پاک تو خاک، ریخت

با رفتن تو یار محمّد زدست رفت

خورشید روزگار محمّد زدست رفت

شد حمله ور به گلبن دین لشکر خزان

تو رفتی و بهار محمّد زدست رفت

زیبد که با هزار زبان در ثنای تو

«میثم» دُرِ قصیده بریزد به پای تو

حاج غلامرضا سازگار

××××

ای دوش تا دوش پیمبرتاهمیشه

دین خدارایارویاور تاهمیشه

ای همسرشایسته پیغمبر وحی

ای مادر زهرای اطهر تاهمیشه

بابودنت زهرا به عالم فخر می کرد

ازاینکه دارد چون تو مادر تا همیشه

اسلام ما بایاری تو پاگرفته

ای اولین اسلام آور تاهمیشه

بابودن تو مصطفی دلگرم می شد

ای برسردین سایه گستر تاهمیشه

ازبی پسربودن نریزای باوفا اشک

زهرای تونسلی ست برترتاهمیشه

تافاطمه داری تودیگر غم نداری

طوبای زهرا می دهد برتاهمیشه

بامرتضی شمشیر،پیغمبر اگر داشت

بابودن تو لحظه به لحظه سپرداشت

بارفتنت اسلام ازبال وپرافتاد

بارغمت برشانه پیغمبر افتاد

چشمان زهرای تومانند صدف بود

ازاین صدف باداغت آخرگوهر افتاد

روی مزارت بارها جبریل آمد

هربار آمد دید زهرا باسر افتاد

افتاد پیغمبرزپااز داغت اما

دراین میان زهرات خیلی بدتر افتاد

آتش بروی چادر او پنجه انداخت

بایک لگد زهرای تو پشت در افتاد

رفتی نبودی تا ببینی دختر تو

درکوچه ها در پیش چشم شوهر افتاد

تابوت اورا مرتضی باگریه می برد

روی مزارش نیمه شبها حیدر افتاد

رفتی ندیدی از کبوتر پر بریدند

رفتی ندیدی از حسینت سربریدند

مهدی نظری

××××

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

باید برای خانه ی تو زیر پایی شد

بیچاره بال جبرئیلی که حصیرت نیست

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده تر از مرده است هرکس که بمیرت نیست

تو منت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه

ای جده ی شهر مدینه ؛ مادر مکه

ای که برایت حاجیان احرام می بندند

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه

تو مادری ات نیز بوی نوکری میداد

می خواستی باشی کنیز دختر مکه

تو زینب پیغمبری و سال های سال

سینه سپر کردی برای رهبر مکه

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه

مکه مدینه نیست در آتش نمی افتی

کاری ندارد با تو دیوار و در مکه

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

علی اکبر لطیفیان

××××

امشب فرشتگان خدا سوگوار تو

پر می کشند گریه کنان تا دیار تو

هم ناله با دل همهٔ‌ آسمانیان

جبریل روضه خوان شده بانو کنار تو

تنها نه لاله های دل داغدار ما

گلهای اشک چشم ملائک نثار تو

تا صبح ماند مثل تمام ستاره ها

چادر نماز سبز تو چشم انتظار تو

دلخسته ام به وسعت دلتنگی و فراق

زانو بغل گرفته ام امشب کنار تو

می سوزد از فراق تو با قلب دخترت

تا صبح مات و غمزده شمع مزار تو

یادم نمی رود شب آخر شب سفر

باران اشک فاطمهٔ‌ بیقرار تو

یوسف رحیمی

کلیپ زیبای مداحی حاج محمود کریمی به مناسبت وفات حضرت خدیجه (س)