یادداشتی از سید سجاد ایزدهی؛

پس از پایان دوره نبوت چه نیازی به وجود امامت است؟

 

 

مرحوم علامه حلی در کتاب باب حادی عشر در تعریف اصطلاحی امام می گوید: امامت، ریاست کلی در امور دنیوی و اخروی، به نیابت از پیامبر(ص) است.

 حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در یادداشتی با عنوان امامت؛ استمرار راه انبیاء(ع) به نقش امامت در هدایت امت اسلامی پرداخته است که در ادامه آمده است؛

پس از پایان دوره نبوت و به تصریح قرآن ارسال خاتم النبیین(ص)، چه نیازی به وجود امامت است؟ در این نوشتار کوتاه سعی شده به این سؤال پاسخ داده شود. از آنجا که نیاز بشر به هدایت الهی، دائمی است؛ ضرورت وجود رهبران الهی نیز اختصاص به زمان خاصی ندارد و پس از ختم نبوت، این نیاز همچنان وجود دارد. وظیفه پیامبران، دریافت و ابلاغ وحی بود و بعضی از ایشان، اجرای آن‌را نیز عهده دار بودند که پس از ختم نبوت و کامل شدن دین، دریافت وحی، منتفی و ابلاغ و اجرای آن، همچنان ادامه می‌یابد که امام این وظیفه را به عهده خواهد داشت.

براساس تعریف متکلمین اسلامی، برگرفته از قرآن کریم، دریافت و ابلاغ وحی، از شئون رسالت و اجرای آن از شئون امامت است. در واقع تعداد محدودی از پیامبران دارای مقام امامت بوده و وظیفه اجرای وحی را هم به عهده داشتند که از آن جمله حضرت ابراهیم(ع)، حضرت عیسی(ع)، حضرت موسی(ع)، حضرت یوسف(ع) و حضرت محمد(ص) هستند. بدین ترتیب معلوم است، زیرا اگرچه وحی قطع شده، اما ابلاغ و اجرای آن هنوز ضرورت دارد. بدین ترتیب براساس اراده خداوند، پس از ختم نبوت، جریان امامت، ادامه دهنده راه انبیاء خواهد بود. امام نیز برای ابلاغ و اجرای وحی، از دو منبع استفاده می کند: ۱- وحی مدون که عبارت است از قرآن، ۲- وحی غیرمدون که عبارت است از آنچه پیامبر(ص) به قلب امام علی(ع) منتقل کرد و حضرت علی(ع) به امام بعدی و هر امامی به امام پس از خودش انتقال داده است.

آخرین وصیت پیامبر(ص) هم بر همین رویه تأکید داشت. ایشان در آخرین ساعات زندگی مبارکشان در حالی که حضرت علی(ع)، عمر، ابوبکر، عثمان، سلمان، ابوذر و تعدادی دیگر از اصحاب بر بالینشان حضور داشتند، فرمودند: «قلم و کاغذی بیاورید تا وصیت کنم.» در این هنگام عُمر مانع شد و گفت: پیامبر(ص) تب شدیدی دارد و در حال تعادل نیستند و به این ترتیب مجلس را بر هم زد. پس از آن پیامبر(ص) فرمودند: مرا به مسجد ببرید. با همان حال بیماری، ایشان را به زحمت به مسجد بردند، حضرت پس از حمد و سپاس باری‌تعالی از مردم عذرخواهی کردند و فرمودند: اگر در طول این سالها کوتاهی کردم، مرا عفو کنید و سپس فرمودند: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ» من دو چیز گران‌بها که کتاب خدا و عترت و اهل بیت(ع) من است، برای شما به جای می گذارم، این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض(کوثر) بر من وارد شوند.

این حدیث در کتب اهل سنت با ۳۹ سند و در کتب شیعه با ۸۲ سند، به صورت متواتر نقل شده است و علامه امینی در کتاب الغدیر ۳۶۰ راوی را ذکر کرده اند که از قرن دوم تا قرن چهاردهم این حدیث را روایت کرده اند.

از این حدیث این موارد روشن می شود:

۱- همان طور که قرآن تا قیامت باقی است(معجزه باقیه) عترت پیامبر(ص) نیز تا قیامت باقی خواهد ماند، یعنی هیچ زمانی، زمین از وجود امام خالی نخواهد ماند.

۲- پیامبر(ص) با تصریح بر این دو امانت بزرگ، اقوال و اعمال ایشان را مانند قرآن، معتبر و حجت دانسته اند.

۳- این دو نباید از هم جدا شوند و هیچ کس حق ندارد به این بهانه که کتاب خدا برای ما کافی است، از اهل بیت اعراض کند.

امامت؛ راهبرِ رهروان

اساسا هر حرکتی، طی مسیری و هر امتی، نیازمند رهبر و امام هستند. به عبارت دیگر از این که مردم باید راهی را طی کنند، هیچ تردیدی نیست و از طرفی هر راهی قطعا راهبر می خواهد. بر همین اساس حضرت علی(ع) می فرماید: «انّه لابُدَّ للنّاسِ مِن امِیرٍ بَرٍ اَو فاجِرٍ» مردم ناچارند بر اینکه یک رهبر و فرمانده داشته باشند، چه این فرمانده نیکوکار باشد و چه ستمکار.(نهج البلاغه/ خطبه ۴۰)

پس جامعه نیاز به امام دارد، چه امام نور و چه امام نار. امام صادق(ع) می فرمایند: الائِمَهَ فی کتابِ اللهَ اِمامان. قالَ اللهُ: «وَ جَعَلناهُم اَئِمَهً یَهدُونَ بِأمرِنا» لابِاَمرِ النّاس؛ یُقَدِمُونَ اَمرَاللهَ قَبلَ أَمرِهِم وَ حُکمَ اللهِ قَبلَ حُکمِهِم. قالَ: «وَجَعلناهُم اَئِمَهً یَدعونَ اِلی الناّرِ» یُقَدِّمونَ اَمرَهسم قَبلَ اَمرِ اللهِ وَ حُکمَهُم قَبلَ حُکمِ اللهِ وَ یأخُذُونَ بِاَهوائِهِم خِلافَا لما فی کِتابِ اللهِ …» در کتاب خدا، پیشوایان بر دو نوع هستند، آنجا که می‌فرمایند: و ایشان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می‌کنند، نه به امر مردم» ایشان امر خدا را نسبت به حکم مردم مقدم می‌دارند و نیز خداوند می‌فرمایند: و ایشان را امامانی قرار دادیم که به سوی آتش می‌خوانند.» اینان امر مردم را نسبت به امر خدا و حکم مردم را نسبت به حکم خدا تقدم می‌بخشند، این گروه برخلاف آنچه در کتاب خدا آمده، از هواهای نفسشان پیروی می‌کنند.(کلینی، اصول کافی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران، ۱۳۷۵، ج ۱: ۳۱۳)

با دقت در معنای لغوی امام نیز همین نکته حاصل می شود. واژه امام که از ماده «اَمّ» می باشد، در اصل به معنای قصد کردن است و در کتب لغت، به معانی مختلفی آمده است، از جمله: به معنای پیشوا و رهبر، شاقول بنایی، سنگ محک زرگران و راهنمایی در شب تاریکی و ظلمانی.

در زیارت جامعه هم، ائمه(ع) این گونه مورد خطاب قرار می گیرند:

مُصابیحُ الدُجی؛ چراغهای راهنما در تاریکی

اَعلاما لِعِبادِه: نشانه های راه برای بندگان

اَدِلاءَ عَلی صِراطِهِ: راهنمایان راه خدا

مرحوم علامه حلی نیز در کتاب باب حادی عشر در تعریف اصطلاحی امام می گوید: اَلامامَهُ ریاسَهُ عامَّه فی اُمورِ الدّینِ و الدُّنیا، نیابَه مِن قِبَلِ رَسُولُ اللهِ(ص): امامت، ریاست کلی در امور دنیوی و اخروی، به نیابت از پیامبر(ص) است. از این معانی نیز، به ضرورت وجود امام و نقش او پی می بریم.

عصاره آنچه گفته شد در حدیثی از امام محمد باقر(ع) نقل شده است: «کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَهٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ شَاهٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا وَ قَطِیعِهَا فَهَجَمَتْ ذَاهِبَهً وَ جَائِیَهً یَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّیْلُ بَصُرَتْ بِقَطِیعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِی مَرْبِضِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِی قَطِیعَهُ أَنْکَرَتْ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَیِّرَهً تَطْلُبُ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِی الْحَقِی بِرَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ فَأَنْتِ تَائِهَهٌ مُتَحَیِّرَهٌ عَنْ رَاعِیکِ وَ قَطِیعِکِ فَهَجَمَتْ ذَعِرَهً مُتَحَیِّرَهً تَائِهَهً لَا رَاعِیَ لَهَا یُرْشِدُهَا إِلَی مَرْعَاهَا أَوْ یَرُدُّهَا فَبَیْنَا هِیَ کَذَلِکَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَیْعَتَهَا فَأَکَلَهَا وَ کَذَلِکَ وَ اللَّهِ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ظَاهِرٌ عَادِلٌ أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَی هَذِهِ الْحَالَهِ مَاتَ مِیتَهَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ» هرکس خدا را عبادت کند، بی‌آنکه از جانب او، برای خویش امامی برگزیده باشد تلاش او پذیرفته نیست و همواره گمراه و سرگشته خواهد بود. مَثَل او مَثَل گوسفندی است که چوپان و گله اش را گم کرده و در طول روز، حیران و سرگردان می رود و بر می گردد و چون شب فرا می رسد و چوپان و گله ای را می یابد، به سوی آنها رفته و فریفته آنها می شود، شب را با آنها به سر می برد و صبح مشاهده می کند این چوپان و گله ناشناس هستند و دوباره سرگردان، دنبال چوپان و گله‌ای دیگر می رود و در این میان، گرگی که گم شدن او را غنیمت شمرده، او را طعمه خوش می‌سازد. هر کس از این امت صبح کند و از جانب خداوند برای او امامی نباشد، این چنین گم گشته و گمراه می‌باشد و اگر با این حال از دنیا برود، در حال کفر و نفاق از دنیا رفته است. (کلینی، اصول کافی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران،  ۱۳۷۵، ج ۱: ۲۴۳)