بسیاری از افراد از واژه انقلاب و انقلابی ماندن علی رغم اینکه دو لفظ بسیار کاربردی در السنه ی عوام می باشد، معنا و مفهوم واضح و روشنی را نمی دانند، اغلب  هرکس با برداشت خویش دیگران را مورد ارشاد قرار می دهد، غافل از اینکه باید بر اساس حکمت سخن گفت و صاحبان حکمت تنها چهارده حجت الهی اند وبس. در نتیجه چه نیکو و شایسته است که با برداشت از روش و منش امامان معصوم (ع) که قطعا هیچ خدشه و خللی بر آنها وارد نیست تفسیر این مطلب را جویا شویم، که اکنون به مناسبت ایام پربرکت میلاد «امام موسی بن جعفر» درب  کرم و لطف این حضرت را دق ّ الباب می نماییم.

امام کاظم (ع) پس از شهادت پدر شریف خویش امام جعفربن محمد، مسوولیت امامت و رهبری شیعیان را از جانب خدای متعال عهده دار گردید، اما دوران، دوران بسیار سیاه و سردی برای شیعیان و قطعا امام کاظم (ع) بعنوان رهبر تشیع بود، برای مثال منصور خلیفه ی سفّاک عباسی که یکی از خلفای معاصر امام بوده است کسی بود که برای تثبیت پایه های حکومت خویش انسان های فراوانی را به خاک و خون  کشید.

او در این راه نه تنها شیعیان بلکه فقها و شخصیت های بزرگ اهل تسنن را نیز که با او مخالفت می ورزیدند سخت مورد شکنجه قرار می داد تا آنجا که «ابوحنیفه» را به جرم اینکه بر ضد وی به پشتیبانی از فردی برخاسته بود شلّاق زده و به زندان افکند. (۱)

در ابتدا اینگونه بنظر می رسد که ، امام (ع) دراین اوضاع نابسامان باید از صحنه ی مبارزه بجهت خفقان بیش از اندازه کنار کشیده و نهایتا با عده ای از یاران خویش به درس و وعظ محض مشغول گردید، اما با کمی دقّت در سیره ی آن بزرگوار به حدیثی بر می خوریم که مطلبی بس قابل توجه را به طرز ظریفی منعکس می نماید:

«راوی می گوید: به نزد امام هفتم رفته و به اتاق شخصی ایشان داخل شدم، در اتاق آن حضرت سه چیز را به وضوح مشاهده نمودم: ۱-مصحف کریم ۲- لباس خشن نظامی ۳- شمشیری بر دیوار آویخته.» (۲)

اینجاست که بخوبی در می یابیم آن امام همام در عین اینکه خود را غرق در عبادت خدای متعال می نمود ، تا آنجا که خطیب بغدادی از اعاظم اهل سنت در توصیف امام گوید:

«حضرت موسی بن جعفر بجهت عبادت و کوشش بسیار عبد صالح خوانده می شد!» (۳)

اما همراه با این درجات از عبودیت همیشه آماده ی جهاد و مبارزه با ظلم و فساد وانقلاب در جامعه ی اسلامی بود و این مفاهیم را با قرآن مجید و سیف معلّق به شیعیان و اطرافیان خویش با لسان شعار و رمز القا و تفهیم می نمود.

اکنون محبّان و رهروان حضرتش بدانند چه والا امامی را در میان دارند که جامع تمام ابعاد و جهات علمی و مذهبی و مانع تمام تاریکی ها و نادانی هاست!

امامی که با روحیه مجاهد خویش هرگز ترس و دلهره ای را بر جان نداشته و همواره فدایی شیعیانش بود، گواه بر این مدّعا آن که فرمود:

«خداوند مرا مخیّر نمود بین اینکه یا بر شیعیان غضب نماید و یا اینکه جان من ستانده شود و من با دادن جان خویش شیعه را محافظت نمودم!» (۴)

امام کاظم (ع) که در قرن دوم هجری می زیسته اند ، دوران بسیار خاص و ویژه ای را از لحاظ خفقان سیاسی و ظلم و جور حکام عباسی سپری نموده اند ؛ تا به آنجا که حضرت در دوران زندگانی خود با چهار خلیفه عباسی معاصر بوده اند:

۱ . منصور دوانیقی
۲ . محمد معروف به مهدی
۳ . هادی
۴ . هارون (۵)

بررسی اوضاع و احوال زمان امام کاظم (ع) نشان می دهد که هر گونه اقدام حادّ و برنامه ای که  حکومت منصور از آغاز روی آن حساسیت خاصّی نشان دهد به صلاح نیست ، از این رو امام کاظم (ع) در کنار سایر فعالیت های خود ، دنباله ی برنامه علمی پدر را از سر گرفت و حوزه ای علمی را در ادامه راه امام ششم تاسیس نمود که اگر چه به وسعت دانشگاه جعفری نبود اما به تربیت شاگردان بزرگ و رجال علم و فضیلت می پرداخت . سید بن طاووس می نویسد:

«گروه زیادی از یاران و شیعیان خاص امام کاظم (ع) و رجال خاندان هاشمی در محضر آن حضرت گرد می آمدند و سخنان گهربار و درر بار و پاسخ های آن حضرت به پرسش های حاضران را یادداشت می نمودند و هر حکمی که در مورد پیش آمدی صادر می نمود ضبط می کردند.» (۶)

گویا امام کاظم (ع) موسس «سومین دانشگاه شیعه» بعد امامین صادقین (ع) است. دانشگاهی که اگرچه از نظر کمّی قابل مقایسه با دو دانشگاه قبلی نیست اما از لحاظ کیفی با توجه به شرایط آن دوره تاریخی، با آنها برابر بلکه بالاتر می نمود.

«سید امیر علی» از مورخین اسلامی در این باره می نویسد:

«در سال ۱۴۸ هجری امام جعفر صادق (ع) در شهر مدینه در گذشت ، ولی خوشبختانه مکتب علمی او تعطیل نشد ، بلکه به رهبری جانشین و فرزندش موسی کاظم (ع) شکوفایی خود را حفظ کرد.» (۷)

این نهضت علمی زنده ای که از پدر به پسر یعنی امام کاظم (ع) به ارث رسید را می توان حتی در بین خلفای عباسی مشاهده نمود که چگونه آنان را در مقابل علم بی کران امامت زمین گیر نموده است.

نمونه ای از این تاثیرات علمی بر روی دربار و شخص خلیفه را می توان در گفت و گوی بین مهدی عباسی و امام کاظم (ع) رخ داده است ، مشاهده نمود.

در یکی از سال ها مهدی وارد مدینه شد و پس از زیارت قبر پیامبر اکرم (ص) با امام کاظم (ع) ملاقات کرد و برای آنکه به ظنّ خویش آن حضرت را آزمایش کند بحث «حرمت خمر» در قرآن را پیش کشید ! ! و پرسید:

– آیا شراب در قرآن مجید تحریم شده است؟

آنگاه اضافه کرد: «مردم اغلب می دانند که در قرآن از خوردن شراب نهی شده ولی نمی دانند که معنای این نهی ، حرام بودن آن است!

امام فرمود : «بلی، حرمت شراب در قرآن مجید صریحا بیان شده است.

-در کجای قرآن؟

-آنجا که خدای متعال خطاب به نبی خویش می فرمایند:

« بگو پروردگار من تنها کارهای زشت ، چه آشکار و چه پنهان و نیز « اِثم » و ستم به ناحق را حرام نموده است. » (۸)

آنگاه امام (ع) پس از بیان چند موضوع دیگر که در این آیه تحریم شده فرمودند:

«مقصود از کلمه اِثم در این آیه که خداوند آن را تحریم نموده، همان شراب است ؛ زیرا خداوند در آیه ی دیگر می فرماید:

«از تو درباره شراب و قمار می پرسند ؛ بگو در آن « اثم کبیر » و سود هایی برای مردم می باشد و گناهش از سودش بیشتر است.» (۹)

و اثم که در سوره اعراف صریحاً حرام اعلام شده در سوره بقره در مورد شراب و قمار به کار رفته ؛ پس شراب صریحا در قرآن حرام معرفی شده است.

مهدی که سخت تحت تاثیر استدلال امام قرار گرفته بود ، رو به علی بن یقطین کرده و گفت به خدا این فتوا ، فتوای هاشمی است!! علی بن یقطین نیز گفت:

«شکر خدا را که این علم را در خاندان شما قرار داده است!!»(۱۰)

مهدی در حالی که سخت خشم خود را فرو می خورد گفت:

«راست می گویی رافضی!!» (۱۱)

عظمت امام موسی الکاظم (ع) بقدری است که تمام دانشمندانی که با زندگی سراسر خیر و برکت و پر از افتخار آن حضرت آشنایی دارند در برابر عظمت شخصیت اخلاقی وی سر تعظیم فرو آورده اند.

«ابن حجر هیتمی» دانشمند مشهور جهان تسنن می گوید: «موسی کاظم وارث علوم و دانش های پدر و دارای فضل و کمال او بود . وی در پرتو عفو و گذشت و بردباری فوق العاده ای که در رفتار با مردم احمق از خود نشان داده «کاظم» لقب یافته و در زمان او هیچ کس در معارف الهی و دانش به پای او نمی رسید.» (۱۲)

پس اگرچه بسیاری افراد از امام هفتم محبوس در قعر سجون را می شناسند اما باید دانست امام کاظم پاسدار و حافظ نهضت علمی حضرت صادق (ع) و بانی و حامی سومین دانشگاه بزرگ شیعه است!

منابع:

۱ – تاریخ الخلفاء / ص ۲۵۹
۲ – بحار الانوار / ج۴۸ ص ۱۰۰
۳ – تاریخ بغداد / ج ۱۳ ص ۲۷ و ۲۱
۴ – مدینه المعاجز الائمه الاثنی عشر / ج۶ ص ۳۷۹
۵ – سیره پیشوایان . ص ۴۱۳
۶ – الانوار البهیه . ص ۱۷۰
۷ – مختصر تاریخ العرب . ط ۲ . ص ۲۰۹
۸ – سوره اعراف . ۳۳
۹ – سوره بقره . ۲۱۹
۱۰ – الفروع من الکافی . ج ۶ . ص ۴۰۶
۱۱ – مروج الذهب . ج۳ . ص ۳۲۴
۱۲ – الصواعق المحرقه . ص ۲۰۳

۲۳۴۴۷۳-۶۱۴۱۲۸-۱۴۷۴۵۲۳۶۱۸

بعد از شهادت امام صادق(ع) دسته ها و فرقه های مختلفی در تشیع پدید آمد و شرایط را در دوران امامت امام کاظم(ع) دشوار کرد. لذا شش فرقه در زمان آن حضرت پدید آمد.

امام کاظم(ع) در ابوا که محلی بین مکه و مدینه بود از بانوی مکرمه ای به نام حمیده به دنیا آمد. آن امام بزرگوار سال های زیادی در زندان هارون الرشید قرار گرفته بود و در نهایت هم به دستور او به شهادت رسید. به مناسبت ولادت این امام بزرگوار گفتگویی با دو تن از کارشناسان دینی کشور انجام دادیم که مشروح آن را در ادامه می خوانید.

حجت الاسلام رجالی تهرانی در مورد فرقه هایی که در زمان امام کاظم(ع) پدید آمد گفت: بعد از شهادت امام صادق(ع) دسته ها و فرقه های مختلفی در تشیع پدید آمد و شرایط را در دوران امامت امام کاظم(ع) دشوار می کرد. از طرفی زندان های مکرری که امام کاظم داشتند باعث می شد که ارتباط ایشان با شیعیان کمتر باشد و از همین جهت مردم مقداری در تنگنای معنوی قرار می گرفتند.

شش فرقه انحرافی در زمان امام کاظم(ع)

وی افزود: آن طور که نقل شده پس از شهادت امام صادق(ع) شش فرقه به وجود آمد. دسته اول کسانی بودند که به مهدویت امام صادق(ع) قائل شدند و گفتند امام از دنیا نرفته و همان مهدی موعودی است که پیامبر نوید داده و بنابراین بر امام صادق(ع) توقف کردند و امام بعدی را نپذیرفتند.

وی افزود: گروه دیگری که تشکیل شد بر مهدویت اسماعیل اصرار داشتند. اسماعیل یکی از فرزندان بسیار با فضیلت و عالم امام صادق(ع) بود که هیچ ادعایی بر امامت نداشت اما پس از اینکه از دنیا رفت عده ای جمع شدند و گفتند اسماعیل از دنیا نرفته و زنده بوده و بعد از امام صادق(ع) اوست که امام ماست و مهدی موعود هم اوست. لذا فرقه اسماعیلیه را تشکیل دادند در صورتی که وقتی اسماعیل از دنیا رفت، خود امام صادق مردم را به تشییع جنازه دعوت کرد و تشییع جنازه مفصلی برگزار شد و امام چنین بار دستور داد که تابوت اسماعیل را بر زمین بگذارند و حضرت کفن را از صورت اسماعیل کنار می زد و می فرمود مردم ببینید که این اسماعیل است و از مردم اعتراف می گرفت. بارها این کار را انجام داد که مردم بدانند که اسماعیل از دنیا رفته و زنده نیست.

رجالی تهرانی ادامه داد: فرقه دیگری که در زمان امام کاظم(ع) به وجود امد عده ای بودند که به مرگ اسماعیل اعتراف کردند اما پسر او یعنی محمد را به عنوان مهدی موعود نام نهادند.

وی گفت: فرقه دیگر گروهی بودند که عبدالله ابن جعفر که یکی از فرزندان امام صادق بود و به عبدالله افطح معروف بود، جانشین امام صادقپنداشتند. لذا آنها فرقه فتحیه را تشکیل دادند و به این عنوان هم مشهور شدند.

این کارشناس دینی ادامه داد: فرقه دیگر معتقد بودند محمد ابن جعفر که از فرزندان دیگر امام صادق بود و بسیار زیبا رو و با فضیلت و دانشمند بود و به محمد دیباج معروف بود، او را پیشوای خود قرار دادند و فرقه دیگری را علم کردند. گروه آخر که اکثریت هم بودند، کسانی بودند که به امامت امام موسی ابن جعفر قائل شدند و به هیچ فرقه دیگری گرایش پیدا نکردند.

وی افزود: بنابراین خود این مسئله که در دوران امام کاظم(ع) شش فرقه در بین شیعیان تشکیل شده بود نشان می دهد که آن عصر، بسیار حساس بوده است، ضمن اینکه از آن طرف دشمنان امام از جمله مهدی و یا هادی عباسی و خصوصا هارون الرشید بر علیه امام دندان تیز کرده بودند و امام را دشمن درجه یک خود می دانستند و بارها آن حضرت را به زندان انداختند.

من امام دلهای مردم هستم

وی گفت: در یکی از سفرهایی که هارون به مکه داشت جاسوسان حکومت به هارون اطلاع دادند که مردم به امام کاظم مراجعه می کنند و وجوهات خود را به حضرت می دهند و بنیه اقتصادی آن بزرگوار در حال قوی شدن است. آنها هم از این مسئله می ترسیدند. وقتی هارون امام کاظم را در کعبه دید، با لحن توهین آمیزی به امام اشاره کرد و گفت تو همان کسی هستی که مردم مخفیانه با او بیعت می کنند؟ کنایه از اینکه من از کارهای تو خبر دارم. امام کاظم(ع) جمله ای حکیمانه بیان کردند که ای هارون تو پیشوای اجساد مردم هستی و من امام دلهای آنها هستم. یعنی تو با نیرنگ و زر و زور در صدد این هستی که دل های مردم را برای خود کنی در حالی که دل های مردم با تو نیست و ما خاندان پیامبر کسانی هستیم که دل های مردم را تسخیر کردیم و قلوب آنها با ماست.

رجالی تهرانی ادامه داد: ماجراهایی که بین امام کاظم و هارون گذشته است، نشان می دهد که هارون از جهاتی نسبت به امام ترس و خوف داشت و همین باعث می شد اقدامات زیادی بر علیه امام انجام دهد. هم به جهت اینکه شخصیت امام را بشکند و هم اینکه با به زندان انداختن امام، شرایط را تحت کنترل خود قرار دهد.

وی گفت: یکی از دلایلی که باعث می شد هارون نسبت به شیعیان امام کاظم واکنش نشان دهد، موقعیت اجتماعی و نفوذ معنوی موسی ابن جعفر بود. طبیعی است که امام با اخلاق و رفتار و علم خود، هر چه مردم بیشتر با امام مانوس می شدند و از فضایل امام بیشتر برخوردار می شدند و برای آنها این سوال ایجاد می شد که تا وقتی چنین امامی که نظیر ندارد در بین ماست، چرا باید کنار باشد و هارون مسند خلافت را عهده دار باشد. لذا وجود امام از این جهت برای هارون خطر ایجاد می کرد.

وی در پایان گفت: نقل می کنند مامون زمانی که به حج رفته بود امام کاظم(ع) را می بیند. مامون می گوید پدرم هارون احترام و عزت زیادی به امام کاظم گذاشت. به پدرم گفتم شما که با او دشمنی دارید چطور اینقدر ابراز محبت و ارادت می کنید؟ هارون می گوید من خودم قبول دارم که بهترین فرد در زمین همین موسی ابن جعفر است اما بدان ملک عقیم است و اگر تو که پسر منی بخواهی در امر حکومت در مقابل من بایستی سرت را از بدنت جدا می کنم.

تقابل فکری و فرهنگی امام کاظم(ع)

حجت الاسلام حسین شهامت در گفتگو با خبرنگار مهر، در مورد فرقه های دوران امام موسی کاظم(ع) گفت: در زمان امام کاظم(ع) و بعد از حضرت امام باقر و صادق(ع) تقابل فکری و فرهنگی همچنان ادامه پیدا کرد. در زمان امام صادق(ع) سوالات و شبهات مختلف، رتق و فتق و پاسخ گفته شد طبیعتا اما بعضی از اثرات آن تا زمان امام کاظم و کم و بیش بعدا هم ادامه داشت.

وی افزود:  در زمان امام کاظم(ع) یکی از جریاناتی که برجسته شد بحث توقف بود که در زمان ایشان بعضی از پیروان متوقف شدند. و نوعی رخنه در میان طرفداران تشیع پیش آمد. به خاطر شرایط خاصی که برای امام کاظم(ع) پیش آمده بود اعم از زندانی شدن ایشان و استبداد حکومت شرایط سخت تری پدید آورد. شهادت ها و حبس ها و مشکلات مانع روشنگری نور اهل بیت نشد.

مواجهه سیاسی امام کاظم(ع) با خلفای عباسی

این کارشناس علوم دینی درباره مواجهه سیاسی امام کاظم(ع) با خلفای عباسی گفت: در مواجهه امام کاظم(ع) دو نکته مهم وجود دارد. یکی همین بحث مواجهه سیاسی امام کاظم(ع) با خلفای عباسی و زندانی بودن حضرت است که در میان همه فرق معروف است و همه نقل کرده اند خود این زندانها نشانگر عدم سازش امام با حکومت است. خلفای عباسی می دانستند که امام کاظم از نسل و فرزندان پیغمبر(ص) است و شخص مطرحی در میان جمع بزرگی از مسلمین و شیعیان هستند. اینکه امام را به زندان انداختند احساس خطر بزرگ از ناحیه امام کرده بودند. این همان اصطکاک و درگیری میان جبهه حق علیه باطل بود که در زمان امام کاظم(ع) به شکلی بود که خلفای عباسی نتوانستند آزادی امام را تحمل کنند لذا در تاریخ داریم حضرت را از زندانی به زندان دیگری منتقل می کردند حتی در زندان افراد تحت تاثیر عقلانیت، حکمت، و استدلال های متین امام قرار می گرفتند و مومن به امام می شدند. این یک نکته بسیار مهم است و یک نکته درباره ا امام کاظم(ع) که قدری کم به آن پرداخته شده است این است که نسل فاخر نبوت و پیغمبر اعظم و اینکه پیغمبر(ص) این هم به ذره خود تاکید داشتند از طریق امام کاظم(ع) رشد و توسعه پیدا کرد. به تعبیر دیگر آن اسلام ناب محمدی که در ولایت اهل بیت(ع) تجسم دارد به برکت نسل موسی بن جعفر(ع) در هم جای عالم منتشر شد.

وی افزود: خلفای عباسی با درگیر شدن و تبعید کردن و هجوم بردن به بیت امام همه شیعیان و ذریه آن حضرت را آوارده کرده بودند. بعضی ها را زندان و بعضی ها را تبعید کرده بودند همین باعث شد که نسل موسی بن جعفر و امامزادگان فراوان در جای جای ایران و جهان پخش شوند و این باعث شد که از طریق موسی بن جعفر نسل نبوت و امامت در دنیا منتشر شود و اینها سبب شد امام زادگان به عنوان مرکز پخش نور و فرهنگ  و تفکر شیعی نقش آفرینی کنند و این در پرونده سراسر نورانی امام کاظم ثبت است.

روش تبلیغی امام کاظم(ع)

شهامت درباره روش تبلیغی امام کاظم(ع) هم گفت: امام از طریق فرزندان و همچنین از طریق وکلایی که تعیین می کردند و کسانی که تربیت کرده بودند، نقش آفرینی خودشان را داشتند. البته محدودیت زیادی داشتند ولی آن پیکره ای که چیده بودند و آن شخصیت هایی که در بدنه تشیع تربیت کرده بودند، این رسالت را انجام دادند.

وی ادامه داد: اینها با وسائطی می توانستند نقش خودشان را ایفا کنند حتی عواملی که امام در درون حکومت چیده بود کار شیعه را راه می انداختند و پیش می بردند و از گرفتاری را خلاص می کردند. این نور اگر چه پشت ابر بماند اما نورافشانی و تلاءلو و روشنگری آن برای جهانیان مستمر بوده و خواهد بود.

شهامت در پایان گفت: در پرورش یاران و شاگردانشان امام نقش آفرینی فوق العاده ای داشتند به گونه ای که وقتی از خراسان عده ای برای تعیین امام و مشخص شدن امام به سمت حجاز می آیند و با انبوهی از سوالات به سراغ محمد ابطح و دیگران که راه انحراف را پیشه کردند می روند و نتوانستند جواب سئوال هایشان را بگیرند، لذا وقتی آنها را نزد امام معرفی می کنند امام تا آنها را می بیند می فرماید کجا رفته بودید، سوی ما بیایید و سراغ کسی که میراث دار پیامبراکرم(ص) است بیایید و حضرت به سوالات آنها پاسخ می دهد.

شهامت درباره اینکه چرا به امام کاظم باب الحوائج می گویند گفت: شخصیتی که برای خدا این همه گرفتاری ها را تحمل کرد زندان ها و سختی ها را تحمل کرد از این حیث که خودش گرفتاری ها را تحمل کرد یک قرب خاصی از این جهت پیش خدا دارد البته همه اهل بیت در نزد خدا این مقام را دارند و شیعیان به خاطر این که امام کاظم(ع) این همه مشکلات را تحمل کرد از ایشان می خواهند که از خدا بخواهد تا مشکلات ما را حل کند. از این جهت در میان شیعیان و علاقه مندان شیعه و سنی در عراق بسیاری از مسلمانان برای رفع مشکلات متوسل به امام کاظم(ع) می شوند. امام را واسطه فیضی برای حل مشکلاتشان می دانند.