نخستین روز از ماه ذیقعده الحرام، سالروز میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) است و از آنجا که مرقد مطهر این بانو در ایران قرار دارد، شاعران آئینی ایران زمین توجه خاصی به این مناسبت فرخنده داشته و دارند.

یکی از این شاعران، استاد غلامرضا سازگار است که در بخشی از یکی از اشعار خود، به این روز خجسته اشاره کرده و می سراید:

در آغاز ذیقعده ماه جمالش
چو مهر جهانتاب شد نورگستر

ثنایش نیاید ز غیر از ائمّه
مدیحش نباشد به خلقت میسّر

نبی خُلق و حیدر خِصال و حَسن خو
حسینی تجلّا و صدّیقه منظر

سزد مادر علم و فضلش بخوانم
اگر چه به عمرش نکرده است شوهر

وضو گرچه زیباست با آب زمزم
تیمّم به خاک در اوست، خوشتر

به خاک اوفتد آفتاب قیامت
اگر افکند سایه بر اهل محشر

ز خاکش درخشیده خورشید فیضی
که فیضیّه آنرا گرفته است در بر

مزار شریفش ملک راست، قبله
حریم رفیعش فلک راست، محور

خوا گلبن دین که اینش بود گل
زهی باغ قرآن که این اش بود بر

سلام خدا باد بر زائر او
که باشد به زوّار زهرا برابر

عجب نیست هر شب اگر شخص مهدی
زند بوسه بر این مزار مطهّر

و اما سید حجت بحرالعلومی نیز از شاعرانی است که درباره این میلاد مبارک، شعر دارد. او حضرت معصومه(س) را زینبِ(س) امام رضا (ع) خوانده و در بخشی از شعر خود سروده است:

خوش آمدی به جهان زینب امام رضا
عنایتی برسان زینب امام رضا

اگرچه دختر موسی ابن جعفر آمده است
دوباره فاطمه با شکل دیگر آمده است

عجیب نیست که امشب دلم به تاب و تب است
ببین که در بغل نجمه، محشر آمده است

رسیده است که خوشحال شود امام رضا
و باز مونس جان برادر آمده است

شنیده ایم که وقتی رسید وادی قم
سوار محمل و با شال و معجر آمده است

شنیده ایم که گل بود دست مردم قم
چنان که دختر پاک پیمبر آمده است

شعر دیگر در این مناسبت، از آنِ رضا اسماعیلی شاهد است که ابیاتی در شأن و مقام آن بانوی کرامت دارد و در بیت آخر شعر خود، این طلوع مبارک را بر همگان تحنیت می‌گوید:

هدایت می‌وزد از مکتب توحید چشمانت
خدا را شکر بانو، گشته‌ام امشب مسلمانت

بشارت می‌رسد بر من، طلوعی می‌کند روشن
سحر از مشرق آیینه‌ها، خورشید چشمانت

ترنم می‌کنم امشب، تبسم‌های نورت را
به شوق وصف نور تو، شدم بانو غزل‌خوانت

تو نور عصمت هفتم، گواه هشتمین مهری
زمین آیینه ی عشقت، فلک آیینه گردانت

اگر معصومه ی مهرت، بخندد بر شب هستی
چو قلب قم شود بانو! دل خِلقت چراغانت

تبسم کن به زیبایی، که مهری عالم آرایی
بُود نورت اهورایی، دل آیینه حیرانت

نسیم کوثر فطرت، سحاب رحمت عصمت
مرا خیس کرامت کن، شبی در زیر بارانت

قسم بر لیله القدری، که قرآن تو نازل شد
تو نوری از خدا هستی، خدا باشد ثناخوانت

زیارت می‌کنم عاشق، کرامات نگاهت را
دو رکعت نور می‌خوانم، سحر در صحن چشمانت

ز دنیا من نمی خواهم، به جز سرمایه ی مهرت
نظر هرگز نمی دوزم، مگر بر دست احسانت

نخواهم کرد من بیعت، مگر با ضامن نورت
مُرید کس نخواهم شد، مگر پیر خراسانت

طلوع نوبهار تو، مبارک باد بر هستی
تو ای معصومه ی زهرا! جهان بادا گل افشانت

و اما در شعری از سید هاشم وفایی با اشاره به طلوع یک گل برای حضرت موسی بن جعفر(ع) چنین می‌خوانیم:

امشب از آسمـان، مه انـور رسیده است
آیینـــه ای ز نـور پیمبـر رسیده است

این جلوه و جلال کدامیـن ستـاره است
کزآسمــان به جلـوه دیگـر رسیده است

کـم کـم طلـوع صبح وفا دیدنی بود
گویی شب فـراق بـه آخــر رسیده است

از مشـرق مـدینــه پی عـرض احتـرام
مهـر فلک بـه دامـن پـرُ زر رسیده است

وقتی طنیـن بـال مـلائک بلنــد شـد
آمـد خبـر کـه جلـــوه داور رسیده است

یک گل به نام حضرت معصومـه از خـدا
امشب بـرای مـوسی جعفر رسیده است

هفت آسمـان نظـاره گـر او بـود کـه او
با شوکت و جـلالت و بـا فـَر رسیده است

آیینـه دار زُهــره ی زهــرا رسیــد و بـاز
گفتنــد نـور زُهــره ی ازهــر رسیده است

این است بـانـویی که مقــام رفیـع او
تا طاق عـرش خـالق اکبــر رسیده است

این است گوهری که ز دریای علم و دین
بـر ســاحل حقیـقتِ بــاور رسیده است

این است آن کریمه که از جـود و مکرمت
فیضش به ناتوان و تـوانگـر رسیده است

این است آن شفیعه که از قـدر و منزلت
آوازه اش به عـرصه ی محشر رسیده است

کـم گفتـه ام اگـر کـه بگــویم برای او
همچون مقـام ساره و هاجر رسیده است

هـرچه رسیده است بر آن حضرت از خدا
از قـدر روزگــار فــزون تـر رسیده است

از داستـــان غُـربـت درد آشنـــای او
خوناب سینــه بـر مُـژه ی تـر رسیده است

کی نـاامیـد می رود از درگهش بــرون
هرکس که با امیـد به این در رسیده است

بـر زائـر بهشتیِ کــویش نــدا دهنــد
لب تشنه ای به چشمه ی کوثر رسیده است

بـا التفــات اوست وفــاییاگــر تـو را
از کـــردگــار رزق مقــدّر رسیده است

و اکنون بخشی از شعر مهدی رحیمی را با هم مرور می کنیم؛ شعری که شاعر در آن، کمال ماه را در همین روز اول ماه نوید می دهد :

از شب میلاد تو اینگونه حاصل می شود
ماه، روز اول ذی القعده کامل می شود

گوئیا شان نزولش می‌شود ایران ما
هرچه بر «موسی بن جعفر» سوره نازل می شود

پای او «شاه چراغ» و دستها، «عبدالعظیم»
چشم ایران چون که مشهد گشت، قم، دل می شود

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب و بلاست
حضرت معصومه زینب را معادل می شود

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است
هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می‌شود
هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

هرکسی در شهر عاقل گشت عاشق هم نشد
هرکسی در صحن عاشق گشت عاقل می شود

رتبه ها بر عکس دنیا می‌دهد اینجا جواب
شاه با ترفیع در صحن تو سائل می شود

درحریمت شعر گفتن کار خود را می کند
«
شاطر عباس قمی» هم، گاه «دعبل» می شود

و اما علی صالحی نیز در این مناسبت مبارک، ترانه ای زیبا سروده است که در آن میلاد حضرت معصومه (س) را، طلوع حضرت کریمه ترین از خانواده آل یاسین (ع) می‌داند:

لحظه ها لحظه های رویایی
چشمها چشمه های دریایی

ابرهای بهار می بارد
قلبهای پُرخروش و شیدایی

آسمان محو تابش خورشید
چه طلوعی؛ چه صبح زیبایی

دفترِ باد، لابه لای چمن
گرم نقاشی و گُل آرایی

و تو ای قبله ی دلِ مریم
روی دستِ مسیح می آیی

منّت خویش بر سرم بگذار
روی چشمم بیا قدم بگذار

از دلِ خانواده ی یاسین
آمدی ای کریمه ترین

جای تو آسمان و عرش خداست
لطف کردی آمدی به زمین

پیش ِپایت عجب شلوغ شده
سائلان صف کشیده اند ببین

همه ی باغها برای شما
هرچه خواهی بیا و میوه بچین

من دعا می کنم تو را به خدا
دست بالا ببر بگو آمین

کاش گَردَم فدای معصومه
جان دهم زیر پای معصومه

مِهر رویِ تو محور خورشید
نام تو نقش دفتر خورشید

در افق‌های روشن فردا
سایه ی توست بر سر خورشید

دختر نجمه، ای ملیکه ی نور
بانویِ ماه، خواهر خورشید

هرکه خواهد ببیندت گیرد
آینه در برابر خورشید

قبر تو قبر مادر سادات
کعبه ی دیده ی تر ِخورشید

عقلها مانده اند حیرانت
پدرت گفته جان به قربانت

هرچه داریم از خدا داریم
نعمتِ عشق از شما داریم

تا تو هستی شفیعه ی محشر
غم نداریم چون تو را داریم

در تمام جهان بگردی نیست
مثل این کشوری که ما داریم

ما به لطف صفای مقدمتان
دو حرم مثل کربلا داریم

این طرف قم که خاکِ تربت توست
آن طرف مشهدالرضا داریم

تو و آقا که جانِ ایرانید
از ازل صاحبانِ ایرانید

و در پایان، شعری از محمد بیابانی را از نظر می‌گذرانیم که در آن، طلوع حضرت معصومه(س) به «بارش دوباره کوثر» تشبیه شده است:

آن شب زمین هوای بهشتی دوباره داشت
آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت

چشمان ابر روی زمین را گرفته بود
هر قطره با خودش سبدی پُر ستاره داشت

دست ملک قصیده ای از نور می نوشت
واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت

باز عطر سیب و بوی بهار و شمیم یاس
بر بارش دوباره کوثر اشاره داشت

این بار حق به دامن موسی عطا نمود
آن کوثری که بال ملک گاهواره داشت

این سیب سرخ، سیب بهشت پیمبر است
این دختر یگانه موسی بن جعفر است

مثل بهار بود هوای رسیدنت
باران چکید از رد پای رسیدنت

در پشت درب خانه تان جمع می شوند
خیل فرشتگان که برای رسیدنت

آماده اند از طرف ذات کردگار
خود را فدا کنند، فدای رسیدنت

مهرنیوز/