از قرن ۱۷ با یورش دولت های استعمارگر اروپا به قاره امریکا و نابودی بومیان آن و تشکیل ایالات و نهایتا اتحاد ۱۳ ایالت، کشور امریکا شکل گرفت و تنها با گذشت کمتر از ۴۰۰ سال از عمر خود؛ با بهرمندی از غنائم جنگ جهانی اول و دوم، در قامت ابر قدرت جهانی مطرح گردید. اگرچه در ریشه تمدنی تشکیل امریکا؛ وحشی گری و قتل عام سرخ‌پوستان و بومیان آن سرزمین و عدم رعایت حد‌اقل حقوق انسانی بسیار است؛ اما عملکرد این کشور در پشت نقاب مدعی حقوق بشر، شیوه ای رسانه ای است و ریشه در اندیشه استعماری آن دارد.

مطالعه اسناد قتل عام مردم ویتنام، جنایت هولناک هیروشیما و نا‌کازاکی ژاپن، قربانیان سلاح‌های شیمایی آمریکایی در حلبچه ایران، آسیای شرقی، عراق و افغانستان، کشتار مردم لائوس و گواتمالا و … از نمونه های بزرگترین نقض حقوق بشر در جهان می باشد که تماما نیز توسط مدعی حقوق بشر یعنی ایالات متحده امریکا انجام شده است. جنایاتی که در گوشه گوشه جهان، هر یک با بهانه ای بسیار مبهم و یا دروغین، جهت رهیابی به منافع عالی امریکا صورت گرفت و حکایت از تفکر لیبرالیستی خود محور حاکمان آن دارد. این تفکر استفاده ابزاری از اصطلاحاتی همچون آزادی، صلح، حقوق‌بشر، دموکراسی و انسانیت را نیز برای کسب سود‌ و ایجاد بازار برای سلاح ها و کالاها و سبک زندگی خود مجاز می شمرد.

اگر بخواهیم جنایات حقوق بشری ایالات متحده امریکا در قبال ایران را بازخوانی کنیم و از کودتای ۲۸ مرداد، کاپیتولاسیون و حمایت از جنایات دیکتاتور پهلوی بگذریم و اقدامات دشمنانه پس از انقلاب اسلامی را تنها فهرست نمائیم، خود به تنهایی رسوا کننده ماسک حقوق بشری امریکاست. ساقط کردن هواپیمای مسافر‌بری ایران و شهادت ۳۰۰ ایرانی توسط ناو وینسنس، حمایت از گروه‌های تروریستی و منافقین در ایران، لشکر‌کشی به ایران در واقعه طبس، تجهیز و حمایت همه‌جانبه از صدام در جنگ ۸ ساله، حمایت از کودتای نوژه برای حمله به جماران، حمایت از موساد برای ترور دانشمندان هسته‌ای ایران، حمایت رسمی از فتنه‌های داخلی در ایران، تصرف دارایی‌های ایران، تهدید مستمر به حملات نظامی علیه ایران، سی و هفت سال تحریم اقتصادی علیه ایران و تهاجم فرهنگی و جنگ نرم بخشی از دشمنی‌های آمریکا علیه ملت ایران است.

برای عموم مردم دنیا نیز پر واضح است که ادعای حقوق بشری امریکا، ماسکی تمسخر‌آمیز است و با اندک مطالعه‎ در تاریخ معاصر و وقایع روز منطقه و جهان، دست طمع آمریکایی ها در پشت این ژست جهان فریب عیان است. اما پرسشی مهم در این میان مطرح می شود که چگونه ایالات متحده امریکا بزرگترین ناقض حقوق بشر در جهان، با این همه جنایت و حمایت از کشورهای جنایت کار و غیر دموکراتیک؛ مدعی حقوق بشر است؟!

اصطلاح و تاکتیکی در پروپاگاندا و جنگ نرم رسانه ای وجود دارد که ار آن بعنوان “دروغ بزرگ” نام می برند. این تاکتیک از قدیمی ترین تکنیک های جنگ روانی است که هنوز هم از آن استفاده می شود. استراتژی دروغ بزرگ، برای مرعوب کردن حریف و یا حتی برای مرعوب کردن افکار عمومی مورد استفاده قرار می‌گیرد تا مخاطب مورد نظر، به سمت یک فضای روانی متفاوت با واقعیت سوق داده شود.

معروفترین مورد استفاده‌ای که از این تاکتیک شده، در زمان هیتلر و توسط یوزف گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر بوده است. گوبلز می‌گوید: دروغ هر قدر بزرگتر باشد، باور آن برای توده‌های مردم راحت‌تر است. دروغ را به حدی بزرگ بگویید که هیچ‌کس جرات و فکر تکذیب آن را نکند. او می‌گفت: بعضی مواقع دروغ‌هایی می‌گفتم که خودم از آنها می‌ترسیدم.

آدولف هیتلر در کتاب “نبرد من” می‌گوید: مردم شکست آلمان در جنگ جهانی اول را به این دلیل پذیرفتند که یهودی‌های دارای نفوذ در مطبوعات از این تکنیک استفاده کردند. از نظر او این روش مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که «کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند». اولین مورد استفاده دروغ بزرگ در این جمله معروف او مستند شده است: «در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن، موجود است.»

حال مسئله این است که ادعای دفاع از حقوق بشر از سوی کشوری که بزرگترین ناقض حقوق بشر در جهان می باشد و دارنده بیشترین سلاح های کشتار جمعی است و تنها استفاده کننده از آن است، آیا چیزی جز دروغ بزرگ است!؟ آیا ادعای دموکراسی از سوی دولتی که بیشترین مداخله گری در مسائل داخلی کشورهای مستقل و دموکراتیک را دارد و بزرگترین حامی کشورهای دیکتاتوری منطقه می باشد؛ تاکتیکی جز دروغ بزرگ می باشد!؟ پرچمداری دفاع از آزادی و انسانیت را از سوی کشوری که حامی اصلی رژیم اشغالگر اسرائیل و عربستان کشتارگر کودکان و زنان یمنی و بحرینی می باشد، غیر دروغ بزرگ چه می توان نامید؟

امریکا در حالی بیشترین ادعای رعایت حقوق بشر در جهان را دارد، که در سطح جهان کمترین عضویت در نهادهای حقوق بشری را داراست و تاکنون به عضویت کنوانسیون های حقوق بشری از جمله کنوانسیون: حقوق بشر، منع شکنجه، حقوق کودک، رفع تبعیض علیه زنان و… در نیامده و اساسا آنها را قبول ندارد.

نکته دیگری که “حقوق بشر امریکایی” را بتوان تاکتیکی از نوع “دروغ بزرگ” نامید؛ استفاده مکرر خود امریکایی ها از این شیوه است. بعنوان نمونه می توان به دروغ بوش (رئیس جمهور ایالات متحده) در ۱۹ ماه ژانویه سال ۲۰۰۱ اشاره کرد؛ که دلیل اصلی آغاز جنگ علیه عراق را دستیابی این کشور به سلاح های کشتار جمعی مطرح کرد، در حالی که با وجود جستجوی گسترده ارتش آمریکا و انگلیس هیچ‌گونه نشانه‌ای دال بر درستی این ادعا یافت نشده است. مصداق های متعدد دیگری در زمینه استفاده از این شیوه از سوی حاکمیت ایالات متحده وجود دارد (حمله به کره شمالی، افغانستان و…).

مضحک ترین جای مسئله اینجاست که دروغ گوی بزرگ حقوق بشری جهان، با مشکلات متعدد حقوق بشری پیرامون مردم خود و سایر ملت ها، با استفاده از ابزارهای به اصلاح سازمان های بین المللی؛ ایران اسلامی را که به لحاظ رفراندوم، قوانین، انتخابات، حقوق بشر و جمهوریت بی بدیل ترین در منطقه و جهان است را متهم به عدم رعایت حقوق بشر می نماید و نزدیک به یک دهه است (بجز دو سال) که با پرونده سازی کانادا، شورای حقوق بشر با صدور قطعنامه حقوق بشر، ایران را تحت فشار دیپلماتیک قرار می دهد.

جا دارد که ملت های و دولت های آزاده، به ویژه اندیشمندان جهانی و رسانه های مستقل دنیا در تبیین چهره مزورانه حقوق بشر امریکایی بیش از پیش اهتمام ورزند و با بررسی سیاست های عملی ضد حقوق بشری ایالات متحده؛ فریب تاکتیک نخ نما شده دروغ بزرگ حقوق بشر امریکایی را نخورند.

مجید رحمانی / کارشناس ارشد روابط بین الملل