ضرب المثلی قدیمی وجود دارد که می گوید: فحش را زمین بگذار صاحبش آن را برمی دارد. این ضرب المثل حال حکایت این روزهای برخی از ماست. هنوز زمان اندکی از اظهارنظر دلسوزانه ی حجت الاسلام رفیعی مبنی بر وضعیت اسفبار حجاب در استان گیلان نگذشته بود که این سخنان با واکنش های بسیاری در فضای مجازی و رسانه های استان مواجه شد.

نکته ی جالب در این باره آن است که بعضا این واکنش ها توسط کسانی نشان داده می شد که تصاویرشان در فضای مجازی یا سایت ها اگر نگوییم نمونه ی بارز بی حجابی لااقل باید گفت که نمونه ی بارز بدحجابی است و ما را یاد ضرب المثل معروف شاهد از غیب رسید می انداخت.

چه بسا که قابل پیش بینی بود آنهایی که نوک پیکان این انتقادات را متوجه خود می بینند، روی به اعتراض و بعضا توهین بیاورند و در صدد رفع اتهام از خود باشند. اما معترضین به این سخنان صرفا شامل این دسته نمی شد بلکه سه دسته ی دیگر را نیز در بر می گرفت.

دسته ی دیگر آنهایی بودند که به این سبک زندگی دلبستگی و بعضا وابستگی دارند. طبیعی است آنان که دل به سبک زندگی غربی داده اند و تمام آمال و آرزوهایشان این است که ایران نیز مانند اروپا شود از این سخنان برآشوبند. وقتی حجت الاسلام رفیعی می گویند مراقب باشید که مبادا خیابان های گیلان مانند خیابان های اروپا شود نوعی دهن کجی به این دوستان است. چون ایشان دارند می گویند مبادا بگذارید آرزوی این دوستان برآورده شود. آدم وقتی خود را جای این افراد می گذارد به آنان حق می دهد که از این حرف ناراحت شوند و به روش های محترمانه و غیرمحترمانه نسبت به این سخنان معترض شوند.

مردی که یکی از افتخاراتش این است که بگویند همسرش زیباست آیا نباید از این سخنان برآشوبد؟ یقینا حجاب نمی گذارد او تمام زیبایی همسرش را به نمایش بگذارد. این مردان همان هایی هستند که خود را مدافع برابری حقوق مرد و زن می دانند اما در اصل با همسرشان مانند انگشتری و زینت برای خود برخورد می کنند و با آن تفاخر میکنند.

اما دسته ی سوم گروهی هستند که بستر را برای هجمه به ریشه های فکری این سخنان مناسب دیده اند و اعتراض و هجمه ی ایشان به این نصایح بهانه ای است برای کوبیدن ریشه های آن ، آنان که یا دل به نظام لیبرالی داده اند یا قائل به سکولاریزه کردن دین هستند. برای ایشان چه فرصتی بهتر از این که با تخطئه ی یک عالم دینی که با توجه به ریشه های دینی یک معضل اجتماعی را متذکر شده هم امر به معروف را تخطئه کنند تا کسی دیگر با وجود این جنجال آفرینی ها جرات امر به معروف نکندو هم احکام اجتماعی دین را تخطئه کنند. چه چیزی بهتر از یک تیر و دو نشان؟

اما دسته ی آخر دسته ای هستند که حیات سیاسی یا اجتماعی خود را یا در گرو این جنجال آفرینی های می دانند یا در تصدیق سه دسته ی قبلی. طبیعی است آنان که رای خود را از تفریطی ها و سکولار ها دارند برای به دست آوردن دل طرفدارانشانکه صاحبان رای دوره های بعد نیز هستندزبان به اعتراض بگشایند و فریاد وامصیبتا سر بدهند و به آنان دلداری بدهند که بنده درصدد اعاده ی حیثت شما برخواهم آمد و چنگ و دندان به این سخنان نشان بدهند و تهدید به محکمه و امثالهم بکنند که الحق و الانصاف ید طولایی در این یک فقره دارندو عده ای از اعوان و انصار و خواهرزادگانشان که حیات سیاسی خود را از جنجال آفرینی و فرافکنی دارند موقعیت را مناسب ببینند و از آب گل آلود ماهی بگیرند.

به نظر نگارنده سه دسته ی قبلی شرف دارند به این دسته ی آخر. به راستی باید از این دسته ی آخر پرسید که مقام و منصب و شهرت چه قدر ارزش دارد که حاضرند سر آن شرفشان را معامله کنند؟