زنده‌یاد حمید سبزواری، نامی جدایی ‌ناپذیر از ادب انقلاب اسلامی است. شاعری مبارز و انقلابی که با سرودن بسیاری از سرودهای ابتدای انقلاب، نام خود را به عنوان بزرگ شاعران این حوزه به ثبت رسانده است.

سال ۹۱ بزرگداشتی برای این شاعر برگزار شد. رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای دبیرخانه نکوداشت حمید سبزواری، نکاتی را درباره شخصیت و ارزش شعری سروده‌های سبزواری مطرح کردند که به این شرح است: تجلیل از آقای حمید سبزواری کار بسیار شایسته‌ای است. هر کسی که این به ذهنش رسیده و مطرح کرده و هر کس که این کار را دنبال می‌کند بداند که کار بسیار خوب و مناسب و لازمی را دارد انجام می‌دهد.

در مورد آقای حمید دو بخش در مورد شخصیت ایشان هست که هر کدام باید جداگانه مورد توجه قرار بگیرد:

یکی رتبه شعری ایشان است. ایشان شاعر بسیار خوبی هستند، یعنی هم قریحه شعری خوبی دارند و هم مضمون‌ساز هستند. هم تسلط بر لفظ و گستره میدان واژگانی دارد و هم از واژگان فراوانی استفاده می‌کند.

ایشان در شعر هم متنوع هستند. غزل، قصیده، تصنیف و ترانه‌های گوناگون می‌گوید. این تنوع در باب شعر و شاعری خصوصیتی است که در همه شاعران یافت نمی‌شود. این که یک شاعر بتواند در انواع شعر طبع آزمایی کند یک امتیاز است و آقای حمید سبزواری از این امتیازات برخوردار هستند، و همین مطلب ایشان را در رتبه بالای شعر معاصر ما قرار می‌دهد.

نکته دوم که اهمیتش از نکته اول کمتر نیست این است که ایشان این هنر را در خدمت مردم و انقلاب و در خدمت بصیرت‌افزایی قرار داده است و این خیلی مهم است.

آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.

به نظر من، این بعد دوم شخصیت آقای حمید نباید نادیده گرفته شود و در بزرگداشتی که از ایشان می‌شود این بعد مورد توجه قرار بگیرد.


نام حمید سبزواری را باید در خط آن دسته از شاعرانی نوشت که برای انقلاب بلند شدند و در همین دسته هم ماندند و از آرمان‌های خود، با وجود چنددستگی‌ها و تفرقه‌ها، دفاع کردند. سبزواری را اگرچه شاید خیلی‌ها از نام و چهره‌اش نشناسند، اما مطمئناً سروده‌های انقلابی او را همه به‌خاطر دارند.

سرودهایی مثل «برخیزید ای شهیدان»، «این بانگ آزادی کز خاوران خیزد»، «آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو»، «شهید مطهر»، «خمینی ای امام» و ده‌ها سرود دیگر که حالا پس از سال‌ها همه را به این نتیجه می‌رساند که شعرها شعار نبودند، بلکه از شعور شاعر برخاسته و بر صفحه کاغذ نوشته شده و حالا بعد از گذشت سه دهه از آن ایام هنوز در ذهن‌ها نشسته است.

شعر سبزواری را به‌طور کلی می‌توان در دو بخش دید؛ بخش نخست زمان اختناقی است که شاعر در دوران حکومت پدر و پسر پهلوی درک کرده است. او در این ایام شاعری متعهد است که دردهای مردم زمان خود را انعکاس می‌دهد و بر این باور است که ظلم این پنج دهه را هیچ ملتی نمی‌تواند تحمل کند. او حتی به‌خاطر فعالیت‌های ادبی‌اش مجبور شد که کارش را رها کند.

دوم؛ شعر سبزواری بعد از انقلاب است. او از همان قبل از انقلاب که در کنار شاعری، معلمی ساده بود، به هم‌قطارهایش در انقلاب پیوست، شاعری مردمی و انقلابی شد. قبل از انقلاب هم شعر می‌گفت حتی در نوجوانی کتابی از خود در مشهد به چاپ رساند، اما همه این فعالیت‌هایش بعد از انقلاب رنگ دیگری به خود گرفت و در حقیقت این انقلاب بود که نامش را در اذهان حفظ کرد. شاعر آئینی حالا دیگر در دهه ۵۰ شاعر انقلابی و مردمی شده بود.

او خود چگونگی تبدیل شدن خانه‌اش در تهران به محفلی پنهانی برای شعر انقلاب و چرایی و چگونگی سرودن سرودهای انقلابی را این‌گونه توضیح می‌دهد:

شعر سبزواری پس از انقلاب را باید تاریخ این رویداد مهم دانست. تقویمی که در آن رویدادهای مهم، شور و هیجان مردم برای تغییر سرنوشتشان و آرمان‌های یک ملت که هفتاد سال در خاموشی بود و حالا هم‌نوا با امام امت در مشت‌های گره‌کرده و صداهای خروشان در خیابان‌های شهر به فریاد در می‌آمد، ثبت کرده و برای آیندگان به یادگار گذاشته است.

شاعر انقلابی باید خود انقلابی باشد، ویژگی‌ای که سبزواری خود تا آخرین روزهای زندگی داشت. هرچند گرد نسیان بر ذهن و خاطرش نشسته بود، اما سبزواری خاطرات انقلاب را به‌خوبی به یاد می‌آورد. او «پیر آرمانگرای شعر انقلاب» بود.