شبهه:

درحالی که در متون مذهبی ادعا می شود انسان اشرف مخلوقات است چون قدرت تفکر ، اختیار و انتخاب دارد ، اما بر اساس داستانهای مذهبی ، شیطان در برابر دستور خدا برای سجده کردن به آدم با اختیار خود عدم اطاعت را انتخاب کرد.  این بدان معناست که انسان آنگونه که مذهبی ها ادعا می کنند منحصر بفرد نیست!

پاسخ:

گاهی وقتها هدف از طرح یک سؤال، دریافت و فهم پاسخ نیست و معمولاً این هدف ، در نتیجه‌ گیری از سؤال مطروحه روشن میشود . بعنوان مثال در همین سؤال ، یک موقع بحث از “مرتبه‌ ی وجودی انسان” نسبت به سایر موجودات عالم هستی است ؛ یک موقع بحث از “ادعای مذهبیها ! یعنی هدفش فقط حمله به مذهبیها میباشد ، آن را بهانه کرده که این کار را انجام دهد . این سادگی که ریشه در لجاجت و بعض جاهلانه و بی ‌دلیل دارد ، در حالی است که بحث از “مرتبه وجودی انسان” ، اختصاصی به “اسلام” یا مذهبیها ندارد ؛ هزاران نظریه در این باره از سوی اندیشمندان ، دانشمندان و محققین مذهبی و غیر مذهبی داده شده و صدها کتاب نوشته شده است.

۱- مذهبیها ، بر اساس علومی که ریشه در کلام وحی و قرآن کریم دارد ، از ابتدا بر این باور بوده و هستند که تمامی موجودات عالم ، دارای مرتبه ‌ای از شعور هستند و این شعور در هر موجودی که ناطق باشد ، به مراتب بیشتر است . خب الحمدلله علم تجربی امروز نیز به همین نتیجه رسیده است تا شک و تردید غیر مذهبیها به ادعای مذهبیها نیز در این خصوص برطرف گردد ؛ (النّور، ۴۱)

۲- اگر به محورهای این آیه (النّور ، ۴۱) دقت شود ، سه محور مهم جلب نظر میکند ، اول قید « هر آنچه در زمین و آسمانهای هست» که از ملائک تا جامدات را شامل میگردد ؛ دوم تسبیح و سوم علم به آن تسبیح.

۳- اغلب ما زیاد به علوم قرآنی آشنایی نداریم ، اما برخی اساساً دوست ندارند که هیچ علمی را از قرآن بگیرند ، حالا اگر یک دانشمند ژاپنی ، در علم تجربی اثبات کند که خواندن الفاظ خوب یا بد، در ترتیب و نظم ملوکولهای آب تأثیر دارد که به هنگام انجماد ، به چشم نیز دیده میشود ، کلّی متعجب شده و لذت میبرند.

۴- همچنین میدانیم که تمامی موجودات زنده ‌ی عالم ، به غیر «علم و شعور» ، دارای مرتبه ‌ای از “اختیار” و بالتبع “انتخاب” میباشند . چنانکه حیوانات (حشرات و …) انتخاب میکنند که به کدام سو برود ، کجا آشیانه ، لانه و کندو بسازند ، کدام جفت را انتخاب کنند ، چگونه شکار ، دفاع یا فرار کنند و …

۵- پس تفاوت اصلی انسان و حیوان و سایر موجودات ، در مرتبه وجودی ، مرتبه عقل و شعور ، مرتبه و درجه یا میزان اختیار ، مرتبه قدرت انتخاب از یک سو و مشأ آنها از سوی دیگر میباشد.

بعنوان مثال:

■ در سرشت تمامی موجودات ، علومی نهادینه شده است ؛ چه جایگاه این علوم فطرت (عقل و قلب) در موجودات برتر باشد و چه (غریزه) در حیوانات.

■ بسیاری از موجودات ، از علوم اکتسابی (اخذ از دیگران) نیز برخوردار میگردند ، چنانکه ملائکه ، از وحی و نیز از انسان کامل کسب علم میکنند ؛ انسانها و اجنّه ، از وحی ، ملائک و انسانهای دیگر کسب علم میکنند ؛ بعضی از انواع حیوانات (اهلی) نیز در حد محدودی قابل تربیت توسط انسان میباشند و یا میتوانند صدای دیگران را تقلید و کلمات آن را بازگو نمایند.

۶- در میان موجودات، به دو گروه «انسان و جن»، قوای “اختیار و انتخاب” بیشتری داده شده است و مذهبیها، بر اساس علوم قرآنی، میدانند که “ابلیس” از گروه جنیان است. پس اختیار و انتخاب نیز دارد؛ لذا در همان آیه ‌ای که خبر از تمرد او میدهد، به جنّ بودنش تصریح مینماید؛ (الکهف، ۵۰)

■ انسان:

در میان تمامی موجودات، “انسان” از برتری برخوردار میباشد که این برتری در رتبه ‌ی وجودی او ، جهات گوناگونی دارد ، مانند:

■ هر دسته از موجودات، ساختاری اختصاصی دارند ، مثلاً فرشتگان جسم مادی ندارند؛ جامدات روح حرکت ندارند؛ گیاهان فاقد غرایز حیوانی میباشند؛ حیوانات تفکر عقلانی در شناخت ندارند؛ هیچکدام از اختیار و انتخاب انسان برخوردار نیستند …؛ اما انسان، از تمامی ویژگیهای تمامی موجودات برخوردار میباشد. از روح ملکوتی، از رشد نباتی، از غرایز حیوانی و نیروی تعقل، تفکر، شعور و اختیار و انتخاب انسانی.

■ هر دسته از موجودات، در محدودیتهای ویژه‌ ای قرار دارند ؛ بعنوان مثال : فرشتگان نمیتوانند تمرد و معصیت کنند ، ازدواج و تکثیر اولاد و نسل نیز ندارند و … گیاهان و حیوانات ، نمیتوانند مانند فرشتگان و انسان ، کسب علم کنند ؛ حیوانات نه میتوانند تمرد و معصیت کنند ، نه میتوانند ایمان خود را افزایش دهند ، و نه میتوانند نفس حیوانی را در اختیار عقل و اراده قرار دهد …، و بطور کلی هیچ دسته ‌ای نمیتواند از چارچوب گروه خود خارج شود . اما ، انسان میتواند در رشد عقلی و روح ملکوتی، از فرشتگان سبقت بگیرد ؛ از جامدات برای امور خود بهره ببرد (از خانه سازی گرفته تا الکتریسته و الکترونیک و …) ؛ ایمان خود را افزایش دهد ؛ موضع ایمان و کفرش را انتخاب کند [که به الله باشد یا به طاغوت]، به اراده عبادت کند؛ به اراده معصیت کند … و حتی در حیوانیت (آنچه که منشاء‌اش شهوت و غضب حیوانی است) نیز از سایر حیوانات سبقت بگیرد و … ، لذا از یک سو انسان را «خلیفه الله» نامید و از سوی دیگر مانند حیوان و بدترش خواند «کَالانعام بَلهُم اضلّ سَبیلاً» خواندش و از سوی دیگر فرمود : مثل سنگ (کَالحَجر) هستند و حتی بدتر.

■ از همین دسته ‌بندی مراتب انسانی ، معلوم میشود که هر بشری را نمیتوان “انسان” قلمداد نمود . وقتی گفته میشود “بشر” ، همین موجودی است که به لحاظ ویژگیهای جسمی (بدنی) ، پوستش بدین شکل است ، مو یا فلس ندارد ، چهارپا یا پرنده یا خزنده یا دارای آب شش نیست …، بلکه روی دو پا راه میرود ، روی زمین زندگی میکند و … . اما انسان کسی است که از مراتب جمادی ، نباتی ، بگذرد و به حیوانی برسد ، در حیوانی نیز نماند و به اولین مراتب انسانی برسد ، در طی این مراتب ، از فرشتگان نیز سبقت بگیرد.

■ برتری یک موجود (از جمله انسان که موضوع بحث ماست) را ابتدا به “استعداد”ها ، یا همان توان و قوه ‌اش میسنجند و سپس به مقدار به “فعلیت” رساندن آنها. پس اگر گفته شد که “انسان” ، استعداد ، توان و قوه‌ ی کسب علم و فضیلت دارد ، معنایش این نیست که هر بشری دانشمند و فاضل است ؛ و یا اگر گفته شد که انسان توان شناخت حق و تمیز حق از باطل را میدهد ، معنایش این نیست که تمامی آحاد بشر ، از این توان و قوه‌ی خود بهره برده باشند.

■ پس اگر گفته شد که زمین و آسمان و هر چه در آنهاست ، مسخر (رام) برای انسان گردیده است ، معنایش این نیست که مسخر (رام) برای همگان باشند ، بلکه برای انسان کامل چنین است ، وگرنه بسیاری از آحاد بشر ، خود رام و مسخر دیگران ، از جامدات (بت) گرفته تا هوای نفس حیوانی و حتی امثال خود (فرعون هر کس) میباشند . پس موجود برتر ، انسان است و برترین آنها ، انسان کامل.