مرتضی اسماعیل دوست: مرجان، موسی، آتوسا، استوارت، شیلا، احسان، بهزاد، شیرین، دکتر طاهری و… فیلم «خنده های آتوسا» همه این اسم ها را ردیف کرده و آن ها را در واگن قطاری قرار داده و همچون عروسک های خیمه شب باز خواسته شعبده ای برپا کند! چرا که سازندگان اثر جهت عرض اندام در عصر رکورد زنی ایرانیان در زمینه های مختلف خواستند تا در زمینه تعداد روزهای فیلمبرداری سردمدار باشند و از این رو تنها در ۵ جلسه فیلمبرداری «خنده های آتوسا» را انجام دادند!

 حالا چطور و چگونه؟! نتیجه کار را می توانید با تماشای فیلم به خوبی دریابید وقتی که انوع سکانس های در هم و وضعیت های شوریده حال کاراکترهایی مقوایی و فرآیندی غیر منطقی از فرجام شخصیت ها خود را نمایان می سازد. این جا شما با انواع کاراکترهای خام و روایتی پا در هوا و وضعیتی به هم ریخته مواجهید که هیچ خط ارتباطی روشنی از آن نمی یابید. حالا اختصاص سالن های مطلوب و ناعدالتی های اکران و مواردی از این دست به عنوان بهانه ای نزد سازندگان فیلم هایی در راسته «خنده های آتوسا» درآمده تا عدم استقبال مخاطبان از فیلم را توجیه کنند اما چنین نیست و اوضاع فیلم مورد اشاره خراب تر از این حرف ها است که با چند سالن اضافه بتوان آن را بهبود بخشید!

atosa-film (5)

فیلم «خنده های آتوسا» در ژست بیرنگی از ادابازی مربوط به محصور کردن کاراکترها در فضایی محدود نمی تواند خالق جهانی تنش زا برای مخاطب باشد، چرا که توان درگیر کردن بیننده را از طریق  موقعیت های دراماتیزه ندارد. علیرضا فرید در دنباله فیلم گذشته اش که به دنبال ارائه جهانی جست و گرایانه بود، باز هم تم جست و جو و رسیدن به هویت وجودی کاراکترها را در دومین فیلمش دنبال کرد اما این مساله تنها در ایده اولیه شیرین بوده و در پرداخت نتوانسته است به مسیر روشنی درآید. از سویی مرتبط کردن داستان به زمینه هایی از نگاه سیاسی و شعارهای گُل درشت مسیر منحرفانه دیگری از سوی فیلمساز دراین اثر است.

atosa-film (4)

با تماشای فیلم «خنده های آتوسا» و ردیف کردن بی شناسنامه انواع کاراکترها به یاد فیلم مشابه ای با چنین ساختاری می رسیم که آن هم تنها به دنبال ردیف کردن نام ها بود تا نشان ها؛ فیلم ساخته شده توسط بهروز افخمی با نام « آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» که بدون منطق روایی، وضعیتی خام دستانه را ایجاد کرد و علیرضا فرید پس از فیلم ناموفق اولش با نام «دو ساعت بعد مهرآباد» حالا در «خنده های آتوسا» هم همان خام دستی ها در پرداخت شخصیت ها و موقعیت ها را نمایان ساخته است. در فیلم «دو ساعت بعد مهرآباد»، زنی به دنبال رسیدن به نگاه همسر درگذشته اش سفری به جزیره ای دورافتاده را در پیش می گیرد و در «خنده های آتوسا»، کاراکترها به دنبال رسیدن به بهشتی دروغین در آن سوی مرزها هستند؛ مسافران خط تهران-استانبول که هر یک رویایی را در سر می پرورانند. زوجی جوان به دنبال یافتن کار، فردی کر و لال به دنبال رویایی کور، پسری در پی خواهرش و دختری مجهول الهویه که علاقه دارد لبخند در چهره اش نقش بندد! لبخندهایی صوری و یا اشک هایی بیهوده از سوی کاراکترها که مبنایی بر آن ها متصور نیست.

atosa-film (2)

جهان فیلم «خنده های آتوسا» مسیری مشخص نداشته و کاراکترها در آن جان ندارند و بی هویت هستند و سوال های مبهمی پیش می آید که فیلم اصلا به دنبال چیست؛ تصویری سیاه از کشور و یا شعارهایی تصنعی مبنی بر مهاجرت؟! و بر این مبنا حرکات متحرک دوربین و نماهای مختلف فیلم هیچ کدام در مسیر روایی اثر قرار نمی گیرند و فیلمساز از طریق یکسری نماها به دنبال القای مصنوعی تعلیق نزد تماشاگر است.

atosa-film (1)

به طور حتم نتیجه فیلم «خنده های آتوسا» نشان دهنده این است که هیچ وقت اثری سینمایی با روزهای محدودی از زمان ساخت به روندی مطلوب نخواهد رسید و در سینما نوع نگرش ایجاد شده مهم است نه ثبت رکوردهایی از نوع «خنده های آتوسا» و یا فیلم «ساکن طبقه وسط» که شهاب حسینی در آن می خواست یک تنه انواع کاراکترهای بی نام و نشان را به این بهانه بازی و کارگردانی کند که در آن ۳۸ نقش مختلف برای بازی و ثبت در گینس وجود دارد! و افسوس که این ها نمی دانند که هنر جهانی بزرگ تر و رویایی عمیق تر می طلبد.