مقدمه:

بین زن و مرد، همچون موجودات دیگر، تفاوتهای بسیاری وجود دارد. بنا به گفتهی زیست شناسان، هر سلول بدن مرد با هر سلول بدن زن تفاوت دارد. حتی تندروترین «فمینیستها» نیز با آنکه سعی در اختفا و از بین بردن تفاوتها دارند، به وجود آنها معترفند. آنچه مهم است، نوع نگرش و موضعگیری ما در قبال تفاوت هاست. نگرش درست ما برخاسته از علم و آگاهی به وجود تفاوتها و نقش جدیشان در ایجاد عشق و تکامل است زیرا تفاوتهای این دو جنس مخالف، به گونه ای طراحی شده است که هر یک از زوجین به وسیله ی دیگری به تکامل و تعادل میرسد. روانشناسان معتقدند که سردی بدن مرد با گرمی بدن زن، متعادل می شود و قاطعیت او با انتقادپذیری زن و قدرتش با عشق زن، متوازن می گردد.

بنابراین همین تفاوت هاست که زندگی را با جنس مخالف شیرین و جذاب می کند. اگر تفاوتها نبودند، کنش و جذابیتی بین دو طرف به وجود نمی آمد. به این تفاوت های مکمل که سبب جذب و کشش یکدیگر میشود، احساس مرموزی به نام «عشق» میگویند.

گفتنی است که هرچه توان و قوت این تفاوتهای فطری و طبیعی بیشتر باشد، درجهی جذب و کشش افزایش خواهد یافت.

«مردانی که از «مردانگی» بیشتری برخوردارند از زنانی که «زنانگی» بیشتری دارند، خوششان میاید.»

«هنگامی که زنان و مردان خیلی شبیه به یکدیگر میشوند آن جاذبه ی مرموز را از دست میدهند. زندگی کردن با شخصی که مثل خودمان است، بسیار خسته کننده خواهد بود.

بنابراین، برای تقویت عشق بین زوجین، می بایست تفاوتهای آنها را تحت دو عنوان «زنانگی و مردانگی» تقویت نمود. در ادامه، به بارزترین تفاوت های زنانگی و مردانگی اشاره خواهیم کرد.

لطافت و زیبایی: زیبایی، صفتی مشترک بین زن و مرد است. اما آن زیبایی خاص و آمیخته با لطافت و مزین به هنر آرایش، از ویژگیه ای شاخص زنانگی است. و درباره ی مردان مطلوب و پسندیده نیست. این نوع زیبایی و لطافت زنانه، همیشه عکس العمل عاطفی مرد را برمی انگیزد. واکنشی که مخصوص جنس اوست. زیرا زنان مانند مردان تحت تأثیر زیبایی جنس مخالف قرار نمی گیرند. خانم «جینا لمب روزو – روانشناس معروف آمریکایی، معتقد است که زیبایی های ظاهری زنان، اساس جاذبه ی جنسی برای مردان است.

وی میگوید: «آنچه عموماً در مرد منشأ جاذبه ی جنسی واقع می شود، لذات حسی است. مفهوم این جاذبه برای مرد عبارتست از قوه ی کششی که وی را به سوی زنی خوش سیما و خوش ظاهر کشانده و او را مورد پسند قرار میدهد. یعنی خوشذوقی در لباس، شیرینی در حرکات، موزونست در اندام و ملاحت در شیوه ی سخنگویی زن که موجب اشتیاق مرد گشته و برای به دست آوردن آن زن سعی و کوشش مینماید.»

او مدعی است عشق مرد ارتباطی با فداکاری ها و نیکوکاری های زن ندارد و اساساً این چیزها در عالم عشق مردانه بی مفهوم است. هر چند ممکن است قدردانی، ستایش و تحسین مردان را برانگیزاند. پرواضح است که این نگاه برخاسته از نگرش مادی و جنسیتی محض به زن است.

بنابراین برای تحکیم زنانگیتان به جاست که در زینت خود بکوشید. در این خصوص لازم نیست حتماً چهره ی زیبایی داشته باشید. بلکه لازم است با سلیقه و باهوش باشید. بسیاری از زنان ولگرد که موجب فساد جامعه و اغوای مردان می شوند، بدون آرایش و زینت، چیزی برای گفتن ندارند. با زینت خود عروس خانه باشید و همسرتان را از کجروی ها حفظ کنید. در روآیت است که:

«سزاوار نیست که زن خود را زینت نکند هر چند به آویختن گلوبندی به گردن باشد. حضرت مصطفی(ص) لعنت کرد زنی را که سرمه در چشم نکشد. پس اگر زنی به خاطر سرمه نکشیدن لعنت شود، به خاطر دیگر چیزها [که رعآیت نکند از آراستگی] چگونه باشد.»

ترس و پروایی که منجر به پرهیز و پاکدامنی میشود: شجاعت اگر چه به طور کلی صفتی پسندیده و مشترک بین زن و مرد است، اما شامل زیر مجموعه هایی است که برخی از آن زیرمجموعه ها از صفات زنانه نیست و زنانگی را تضعیف میکند. پروا نداشتن در تعاملات و روابط اجتماعی، به زن هیبت و شجاعت مردانه میدهد و خلق و خوی زنانه را تضعیف میکند. در حدیثی از حضرت امیر علیه السلام میخوانیم که:

«برخی از نیکوترین خلقوخوی زنان، زشتترین اخلاق مردان است مانند: تکبر و ترس و بخل.»

زنانی که به امر تجارت مشغول اند (آنهم تجارت های گسترده ی بین شهری یا کشوری که مستلزم برخوردهای زیاد با مردان و چک و چانه زدنها و جر و بحث کردنبا آنهاست) خیلی زود بیپروایی مردانه را تجربه خواهند کرد و از آن حالت ناز زنانه که آمیخته با نوعی شرم است، فاصله می گیرند. در زندگی زناشویی با اینگونه از زنان، عشق کمتر قابل تجربه است. منطقی و حسابگر بودن، نهایت مزیت این گونه زندگیها خواهد بود.

این خصوصیت که برخی از زنان به تنهایی معادل ده مرد هستند، هر چند از لحاظ داشتن توان روحی در کارهای اجتماعی مثبت ارزیابی می شود، اما از آن جاذبه ی جنسیتی که بتواند برای یک عمر، زنی را محبوب مردی قرار دهد، میکاهد.

اگر مایلید از این طریق بر محبوبیت خود بی فزایید، لازم است که تا حد ممکن خود را به خانواده و محیطهای زنانه محدود کنید و از برخوردهای غیر ضروری با نامحرمان پرهیز نمائید؛ نیز از پذیرفتن کارهای مردانه خودداری کنید زیرا: «زن گل بهاری است نه پهلوان سختکوش»

رفت و آمد در محیطهای مختلط، از جمله دانشگاه ها و محیط های کاری نیز میتواند از شرم و پروای زنانه بکاهد و به زن روحیهای مردانه ببخشد. شاید به همین جهت است که برخی روانشناسان معتقدند تحصیلات علمی از مطلوبیت و محبوبیت زنان می کاهد و بسیاری از دختران دانشگاهی دیر ازدواج میکنند یا ازدواج نمیکنند.

«زنان و دختران در عین اینکه در دانشگاه ها دو شادوش مردان پیش میروند و مانند آنها گوی سبقت در تحصیلات عالیه را می ربایند، خودشان متوجه این نکته شده اند که تعلیمات عمومی دانشگاه ها [در آمریکا] متناسب با حوائج زن نیست و اگر زنی به اخذ درجه ی دکتری هم نائل شود باز طبیعت وی به سوی کمال نرفته، و روح زنانه در او توسعه نیافته است.»

اما واقعیت این است که این نقصان، بی ارتباط با نفس علم است. ما در جهان اسلام بانوانی همچون زهرای اطهر(س) و فاطمه ی معصومه(س) را سراغ داریم که با وجود عالمه بودن، از لحاظ زنانگی و دارا بودن صفات خوب زنانه در حد کمال بودند. آنچه باعث عدم مطلوبیت و محبوبیت زنان دانشگاهی می شود. اختلاط و برخوردهای زیاد با مردان است که به ایشان خلق و خو و روحیه ی مردانه می بخشد و موجب توسعه نیافتن روح زنانگیشان میشود.

شما بانوان دین باور هر چه می توانید بر معلومات خویش بی فزائید تا توانایی هایتان – مخصوصاً در عرصه ی تربیت – تکمیل گردد و در روابطتان با همسر نیز موجب خرسندی و نشاط خاطر شود. اما همواره دینداری و حفظ جایگاه ها را رعایت کنید تا در مسیر واقعی و محبوبیت الهی قرار گیرید.

فرمانبری مثبت و درست:

تفاوت داشتن در میل به ریاست، از دیگر فرق های اساسی زن و مرد است که در تقسیم وظائف خانوادگی زن و مرد از سوی شرع نیز ملاحظه شده است.

در مقابل میل شدید مرد به ریاست و تسلط یافتن، زن از روحیه ی سلطه پذیری و میل به مرئوس بودن برخوردار است. روحیه ی تبعیت و نرم و مطیع بودن زن، ناشی از عاطفه و رحمت الهی اوست که مرد را خرسند نموده به حمآیت زن وامیدارد، مرد وقتی زن را ضعیفتر از خود و محتاج به سرپرستی خویش میبیند به او دل بسته، به جهت حمایت و ولایت او احساس مثبت «افتخار» را تجربه میکند. همین نیاز متقابل زن را بیشتر مورد محبت مرد قرار میدهد.

«مرد فقط زنی را دوست دارد که از او ضعیفتر باشد و زن فقط مردی را دوست دارد که از او قویتر باشد.»

بنابراین اگر سرشت اطاعت و سلطه پذیریتان را در خود پرورش دهید، به صورت طبیعی، قدرت و ریاست را در همسرتان تقویت کرده اید و به همین طریق هر دو در نظر یکدیگر ارزشمندتر جلوه خواهید کرد (محبوبیت کمترِ زنان ِ دارای درآمد، بیشتر ناشی از همین واقعیت است.) قدرتطلبی زنان به هر دلیلی که باشد، مرد را نسبت به زن دلسرد می نماید. زنان قدرتطلب با آنکه خود را بهتر و مستعدتر از زنان دیگر میبینند، معمولاً متعجب میشوند که چرا به اندازهی دیگر زنان محبوبیت ندارند. در حالیکه همین قدرتطلبی در مرحلهی اول علاقه ی خودشان را نسبت به همسر کم کرده است و متقابلاً بر محبت همسرش نیز تاثیر گذاشته است. «یک زن قدرتطلب اگر شوهری ضعیف و سر به راه و مطیع داشته باشد، از او متنفر و بیزار میشود،… اگر شوهری قدرتمند و مثل خودش قدرتطلب داشته باشد، باز ناراضی است زیرا همانطور که خودش انتظار دارد دیگران تسلیم و مطیع او باشند، شوهرش هم چنین انتظاری از او دارد. بنابراین یک زن قدرتطلب همیشه در آرزوی «نیست در جهان» به سر میبرد، و آرزوی همسری را دارد که در رابطه با دیگران مظهر قدرت و شجاعت باشد اما در رابطه با خود او مثل یک طفل ضعیف، مطیع و رام باشد.»

البته ذکر این نکته نیز لازم به نظر میرسد که قبول ریاست و سلطه پذیری مرد، وقتی شایسته و محبوب است که از سر مهربانی و فهمیدگی باشد نه از روی ضعف و عجز یا ترس و اجبار.

تواضع یک زن دارای فرهنگ و شخصیتی ضعیف و ناتوان، به همان اندازه نامطلوب است که سرکشی و سلطهجویی یک زن تحصیلکرده و با پرستیژ عالی.

اگر ریاست خانواده را به همسرتان بسپارید و با پرورش روحیه ی تواضع و اطاعت در خود، قدرتمندی را در او تقویت کنید، در مسیر زندگی، عشق واقعی مرد را درک خواهید کرد و پایبندی و مسئولیتپذیری او را به طور کامل خواهید دید. اما اگر شما تصمیم گیرندهی اصلی باشید و او را تابع خود کنید، علاوه بر آنکه نسبت به شما دلسرد و دلزده خواهد شد، خود نیز به سمت بیتفاوتی و لاابالیگری سوق پیدا میکند و این ضرر بزرگی برای شما و خانوادهتان خواهد بود.

عاطفه گرایی در مقابل عقل مداری:

ترجیح قوای احساسی بر قوای عقلانی و قدرت حسابگری مردانه، از دیگر شاخصه های زنانگی است که فداکاری های مادرانه و مهربانی های بیدریغ زنانه را توجیه میکند. این ویژگی از بهترین امتیازهایی است که موجب جذابیت و دلربایی زنان می گردد تا جائیکه دنیای مردان، بدون حضور زنان سرد و خشک و بیروح می نماید. به خاطر همین ویژگی است که تحمل نامهربانی از سوی زن دشوارتر از نامهربانی از سوی مرد است. زن بیش از مرد از رحمت و عطوفت الهی بهره برده است لذا بیش از مرد برای مهربانی کردن وظیفه دارد. پسندیده نیست که زنان با افراط در کارهای منزل یا اشتغال در بیرون از منزل، خود را چنان خسته و فرسوده کنند تا دیگر حوصلهای برای مهربانی کردن و تحملی برای انعطافپذیری نداشته باشند. هرچند انجام کارهای منزل خود محبت و خدمتی است که موجب صفای خانه میگردد، اما اگر مهمتر از مسائل عاطفی شود زن را از جایگاه یک بانوی دلربا و محبوب تا مرتبه ی یک خدمتکار بداخلاق تنزل میدهد.

دکتر جان گری میگوید:

«زن با انجام خدمات بیشتر برای خانواده، فکر میکند که موجبات خوشحالی همسر را فراهم میکند. از این رو تمام وقت خود را به کار در منزل اختصاص میدهد. درحالیکه مردها به وسیله ی عشق آرام میشوند و محبت آرامشگر آنهاست، نه کار زاید در خانه.»

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

پایان/