متن زیر مشروح گفتگوی آیت الله میرباقری در مورد برنامه غرب در مواجهه با انقلاب اسلامی و موضوع نفوذ است. ایشان در این گفتگو با ترسیم مواجهه جبهه حق و باطل در طول تاریخ، تحقیر، فریفتگی و انحلال را الگوی غرب در مواجهه با اهل حق دانست. ایشان معتقدند غرب با بدل سازی اسلام ناب و اسلام سازشکار سعی در به حاشیه راندن تفکر ناب خواهند داشت و در این بین نقش و تاثیر تکنوکرات ها برای نفوذ و تئوریزه کردن اسلام سازشکار و را تبیین نمودند. در ادامه مشروح این گفتگو را می‌خوانید.

درگیری تاریخی جبهه حق و باطل

موضوعی مورد گفتگو در مورد جریان نفوذ دشمن، به خصوص در حوزه فرهنگی است. مقدمتا باید گفت ما یک درگیری تاریخی داریم که در طول تاریخ حیات بشر به ویژه از آغاز بعثت انبیاء وجود داشته است. ما دو جریان جریان حق و جریان باطل داشته ایم و این درگیری هم یک درگیری مستمری است که البته پایان کار هم به پیروزی حق منتهی می شود. وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ‏ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ‏ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ (۱۶و۱۷/انبیاء). طبیعتا یک سؤال مطرح می شود که اگر خلقت آسمانها و زمین لهو نیست پس این دستگاه ابلیس چیست؟

پیروزی نهایی جبهه حق

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ‏ فَیَدْمَغُهُ‏ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُون‏ (۱۸/انبیاء) درک غلط ما از نظام عالم موجب می شود ما گرفتار شویم، ولی اگر درست بفهمیم که خدای متعال در تدبیر خود هیچ لهوی ندارد و این لهو هم در نظام عالم جایی دارد که در نهایت هم “بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق” غلبه قطعی حق بر باطل است.

تلاش هر دو جبهه برای نفوذ

طبیعتا در طول تاریخ دستگاه حق به دنبال این بوده که در جبهه ی باطل نفوذ کرده و تصرفات آنها را محدود کند. به ویژه انسان هایی که در اختیار آنها هستند را آزاد کند که کار انبیاء همین است یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم. این غل و زنجیرها بیشتر آن‌هایی است که اولیای باطل و دستگاه باطل به دست و دل انسان می زند. لذا انبیا دنبال این بوده اند که انسانها را از سلطه قدرت های مادی آزاد کنند. فراعنه تاریخ، شیاطین هم طبیعتا دنبال این بوده اند که در جبهه ی حق نفوذ کنند و آن جبهه را تسخیر کنند. این امر تاریخی است و برنامه های طولانی و مفصلی هم داشته اند که قرآن گاهی از آنها صحبت کرده است.

تحقیر ، فریفتگی و انحلال؛ الگوی نفوذ جبهه ی استکبار

حال بحث ما به خصوص در نفوذ جبهه ی استکبار و جبهه ی تفرعن دوران خود ما در جبهه ی دنیای اسلام به ویژه حوزه ی نفوذ انقلاب اسلامی است. جریان استعمار یک مدل کلی در دو قرن اخیر داشته اند که مدل نفوذ نرم آنهاست که مثلث تحقیر و ایجاد فریفتگی و انحلال است.

از تولید فلسفه تا مدل سازی

می دانید آنها به تعبیر خودشان فلسفه و دانش خود را تولید کرده اند، انقلاب صنعتی کرده اند، ساختارهای اجتماعی خود را هم ایجاد کرده اند؛ بعد از رنسانس این چند تحول جدی اتفاق افتاده است. اول اختلاف در جهت گیری است. به تعبیر دیگر ایده ها یا ایدئولوژی آنها تغییر کرده و ایده های جدیدی را انتخاب کرده اند و بعد هم به دنبال تولید فلسفه ی متناسب و دانش متناسب و انقلاب صنعتی و تولید تکنولوژی مناسب و فناوری های متناسب و بعد هم ساختارهای اجتماعی متناسب رفته اند. اینکه می گویم “بعد” نمی خواهم ترتب حتما ایجاد کنم. در نهایت یک مدل سازی کردند؛ به تعبیر خودشان نمونه ای که برای تمدن غرب ایجاد کردند در امریکا است. بعد این نمونه را به عنوان یک نمونه ی موفق از زندگی بشر مدرن به جهان عرضه کردند و در مواجهه با فرهنگ های دیگر قرار دادند و به تعبیر خودشان فرهنگ های دیگر را در مقابل این فرهنگ زمین گیر کردند.

شیوه تحقیر فرهنگ های دیگر

شیوه ی آن هم این بوده است که با تحقیر شروع می شود یعنی یک مظاهری از تمدن غرب را در معرض دید دیگرانی که در حوزه ی تمدن های دیگر با فرهنگ دیگری زندگی می کنند قرار دادند و طبیعتا آنها را در مقابل داشته های خودشان تحقیر کردند. در کشور خود ما می دانید تقریبا از اواسط دوران قاجار شروع می شود که بسیاری از درباری ها اعم از اشخاص معمولی آنها و حتی نخبگان آنها به کشورهای اروپایی سفر کردند و وقتی برگشتند به شدت تحت تأثیر فرهنگ آنها بودند و احساس می کردند که ما عقب افتاده ایم و آنها پیشرفته اند و در مقابل داشته های آنها احساس حقارت می کردند. یکی از ابزارش هم این مسافرت ها و به قول خودشان توریزم بوده که یکی از مهمترین ابزارهای انتقال فرهنگ است. این امر بعدها تبدیل به یک صنعت اقتصادی هم شده است. لذا از این طریق سعی کرده اند که نخبگان یک جامعه را ببرند و مظاهر تمدن خود را نشان دهند و یک نوع احساس حقارت ایجاد کنند.

ایجاد احساس حقارت نسبت به علم مدرن

قدم بعدی این است که به خصوص نخبگان دنیای اسلام و دنیای شرق را به حوزه ی علوم غرب برده اند، دانشگاه های غرب و دوره های بورسیه ی تحصیلی برای آنها تعریف کرده اند و طبیعتا آدمهایی که از آنجا بیرون می آمدند غیر از اینکه در مقابل مظاهر تمدن غرب؛ نظم خیابانی و امثال اینها احساس کوچکی و حقارت می کردند بیش از آن در مقابل عقبه ی آن این حس را داشتند. یعنی در مقابل علم مدرن و دانشی که در غرب ایجاد شده، احساس کوچکی و حقارت کردند و طبیعتا وقتی به کشور خود برمی گشتند در مسند اداره، تصمیم گیری و لااقل تصمیم سازی ها قرار می گرفتند. لذا به طور طبیعی برنامه ریزی که برای کشور خود می کردند، برنامه ریزی انحلال بود یعنی کشور خودشان را در مسیر تمدن غرب قرار می دادند. پس قدم اول ایجاد نوعی حقارت و تحقیر شدن انسان در مقابل تمدن دیگر به ویژه تحقیر فرهنگی است.

تحقیر داشته های خود در هنگام برخورد با مشکلات

به عنوان مثال شما الآن در همین شهر اگر فردی یک آسیب کوچکی ببیند مثلا آسفالت خیابان، آسفالت منظمی نباشد و چرخ ماشین در چاله ای بیفتد، اگر این آدم در مقابل تمدن غرب احساس حقارت کند و استقلال و استغناء نفس نداشته باشد در اولین قدم شروع به اعتراض به مسؤولان محلی می کند که مثلا شهردار محل اینطوری است و بعد می رود سراغ مسؤولان منطقه ای و بعد سراغ مسؤولان کشور و بعد سراغ دین اسلام می رود، که اصلا اسلام نمی تواند امور را اداره کند. چرا؟ چون ماشین او در چاله افتاده، یا با یک مشکل اقتصادی مواجه شده یا در شهرداری با مشکل روبرو شده است. این چیزهایی که روزمره برای آدم پیش می آید اگر آدم احساس در مقابل یک فرهنگ دیگر حقارت کند، نتیجه ی بد آن این است که بلافاصله این آسیبها به بنیان های فرهنگی منتقل می شوند. اینطور نتیجه گرفته می شود که روحانیت و اسلام نمی تواند امور را اداره کند. این اتفاق به شدت افتاده است. کسانی که به خصوص در آغاز نفوذ تمدن غرب وارد دنیای غرب شدند، وقتی برگشتند همه ی ارزش های ملی و ارزش های فرهنگی و ارزش های فرهنگی مذهبی ما را تحقیر کردند؛ اعم از کسانی که سفر تجاری یا سیاحتی داشتند. به ویژه کسانی که بورسیه ی علمی بوده وقتی رفته اند و برگشته اند، کاملا همه ی فرهنگ خود ما را در مقابل فرهنگ آنها تحقیر کرده اند. پس اول خودشان تحقیر می شوند بعد احساس حقارت فرهنگی می کنند بعد فریفته ی فرهنگ دیگر می شوند و در نهایت تلاش می کنند جامعه ی خودشان را هم در مسیر آن تمدن منحل کنند. اینها احتیاج به شاهد مثال ندارد، آنقدر جدی است که همه آشنا هستند. مثل ملکم خان ها و تقی زاده ها. تقی زاده ابتدا یک عالم حوزوی بود، رفت و در مقابل فرهنگ غرب تحقیر شد و نتیجه اش را دیدید. ملکم خان ها که رفتند و برگشتند و حرفشان این بوده است که ما از فرق سر تا نوک پا غربی شویم. این فقط هم در ایران نبوده است در ترکیه و در جاهای دیگر هم بوده است.

برنامه های اجتماعی خشن در کنار تحقیر فرهنگی

این مسیر گاهی البته همراه با برنامه ریزی های به اصطلاح خشن اجتماعی هم بوده است. مثل دوره رضاخان و آتاتورک که به زور با کودتا یک کسی را سر کار آورده اند و بعد تلاش کردند با جبر فرهنگ غرب را نفوذ بدهند؛ مثلا در دوره ی رضاخان به زور مساجد و حسینیه ها را تعطیل کردند، لباس مردها را متحد الشکل کردند و لباس غربی تن آنها کردند و به زور کشف حجاب کردند. ولی بیشتر مسیر همین مسیر نرم بوده است. یعنی کاملا از طریق نفوذ فرهنگی پیش رفته اند آن هم با همین فرآیند تحقیر، فریفتگی و انحلال.

احساس حقارت در مقابل نظم غرب

این کار را کرده اند و نسبتا هم در دنیای اسلام موفق بوده اند یعنی واقعا فرهنگ ما را در مقابل فرهنگ غرب تحقیر کردند. به ویژه در حوزه ی نخبگانی و به ویژه در حوزه کسانی که با علم غربی ها آشنا می شدند. چون فریفتگی و احساس حقارت هم سطوحی دارد بعضی ها همین قدر که نظم خیابانی را می بینند احساس حقارت می کنند، گاهی عالِم هم بوده، رفته غرب و برگشته و شروع می کند ما را در مقابل نظم خیابانی آنها تحقیر کردن. می گوید مثلا من رفته ام متروی آنجا در ایستگاه ها دست کشیده ام، غبار نداشت، حتی زمین را دست کشیدم غبار نداشت. بعد مثلا ناوگان اتوبوسرانی کشور ما را تحقیر می کند. در این نوع ، طرف در مقابل نظم خیابانی احساس حقارت می کند.

احساس حقارت در مقابل دانش و ساختارها و تفکر غرب

عده ای در مقابل دانش غرب احساس حقارت می کنند، مثلا فرد رفته و دانشگاه ها را دیده است، کتابخانه های یک میلیونی را دیده است. بعضی در مقابل ساختارهای غرب احساس حقارت می کند مثلا عدالتی که لیبرال دموکراسی به عنوان عدالت اقتصادی تعریف می کند؛ بالأخره در آن یک تأمین اجتماعی هست که این را فراگیر کرده اند، این را می بیند احساس حقارت می کند، می گوید مثلا آنجا کسی گرسنه نیست. در نظم اداری کسی معطل نمی شود. یعنی در مقابل ساختارهای آنها احساس حقارت می کند. یک عده ای عمیق تر هستند در مقابل تفکر و فلسفه آنها و در مقابل ایدئولوژی غرب احساس حقارت می کنند.

چشاندن لذت رفاه نظام سرمایه داری به ملت ها

کار دشمن هم همین است که ما را تحقیر کند ولی آغاز تحقیر به واسطه محصول تمدن است. همان رفاه و آسایشی که ایجاد می کند و تأمین حس لذت جویی انسان است. برای تغییر فرهنگ و نظام جهان همین کار را انجام می دهند منتها در یک فرآیند اجتماعی. در کشورها به قول خودشان برای سازندگی به معنی ایجاد یک نظام اقصادی متناسب با لیبرال دموکراسی و متناسب با شرایط آن کشور برنامه ریزی می کنند و ذائقه جامعه را با لذت هایی که در نظام سرمایه داری هست آشنا می کنند.

مصداق پیگیری فرآیند نفوذ در کشور

در قدم بعدی -که درست هم می گویند- می گویند این نظام اقتصادی، نظام فرهنگی – اقتصادی متناسب با خودش را می خواهد. اگر این امر واقع شد، قدم بعد بحث اصلاحات اجتماعی متناسب با اصلاحات اقتصادی است که این اصلاحات اجتماعی شامل اصلاحات فرهنگی هم می شود. شما این را در کشور خودمان در دو دوره سازندگی و اصلاحات به خوبی به یاد دارید. در دوران سازندگی لیبرالیسم اقتصادی نهادینه شده است و به نوعی سرمایه داری اقتصادی در آمده، در دوران اصلاحات تناسبات او در حوزه فرهنگ و سیاست است؛ یعنی هجومی که در دوران اصلاحات در کشور ما در آن هشت سال بود، نهضت ترجمه ی آثار غربی و دعوت به تغییر فرهنگ و حتی تغییر قرائت از اسلام را شاهد هستیم که گفتند این قرائت از اسلام، عامل رفاه بشر نیست ، باید قرائت عوض شود، بعد قرائت را حتی تئوریزه کردند در حد منطق، مثل نظریه ی قبض و بسط و امثال این نظریات که ما باید قرائت دینیمان را متناسب با تحولات عینی متحول کنیم تا بتوانیم بین دین و شرایط متحول جمع کنیم. دیدید این حرف را؛ یعنی تصرف در حوزه نفوذ فرهنگی، و آخرین مدلی هم که می دهند این است که می گویند دموکراتیزه کردن کشور، لیبرازیسیون به قول خودشان و مدرن سازی کشور و به اصطلاح قرائت دینی. قرائت دینی مردم را تغییر دهید به طوری که دنیای مدرن را تحمل کنند، می فهمند که فرهنگ مردم و حتی فرهنگ مذهبی مردم باید تغییر کند. بعد هم اصلاح ساختارهای سیاسی است که می دانید در دوره ی اصلاحات به شدت پیشنهاد می دادند که لیبرالیسم اقتصادی، لیبرالیسم سیاسی می خواهد، نهادهای غیر دموکراتیک باید از قانون اساسی حذف شود. این همان تحقیر- فریفتگی- انحلال است، منتهی مدل اجتماعی آن است. یعنی سازندگی، اصلاحات و بعد از اصلاحات این است که کشور بشود از اقمار تمدن غرب. این مدل آنها است. کار را انجام می دهند برای اینکه کشور را در کشور دیگر منحل کنند. مدل فروپاشی شوروی هم همین است. این را هم عرض کنم من معتقد نیستم فروپاشی شوروی ناشی از جنگ سرد بین لیبرال دموکراسی و کمونیزم است، آن مؤثر بود ولی عمده ی آن مستند به انقلاب اسلامی است که باید در جای خودش بحث کرد و این یک دروغ بزرگی است که می گویند تا بشریت نفهمد که قدرت اسلام چیست.

برنامه ریزی از سال ۲۴ برای توسعه غربی ایران

این مدلی است که آنها به کار می گیرند و این مدل هم نسبتا در دنیا موفق بوده است اما در ایران با یک مانع بزرگ مواجه شده است. درست از سال ۲۴ ه.ش برنامه ریزی برای پیشرفت و توسعه ی ایران آغاز شده است با یک گروه مشاوره ای که از هاروارد آمدند و کاملا غربی هستند. این تصمیم گیری هم از طریق نظام حاکم ایران مستقلا نبوده، بلکه تصمیمی است که سه قدرت برنده ی جنگ جهانی برای این امر گرفتند. می دانید آنها در ایران نفوذ کردند و شاید یکی از دستاوردهای کنفرانس تهران همین بوده و ما هم در آن حضور نداشتیم، سران سه کشور انگلستان و شوروی وقت و امریکا بودند. تصمیم گیری کردند و توسعه را در ایران شروع کردند یعنی ایران را به عنوان قطب منطقه ای تمدن غرب انتخاب کردند و تلاش کردند الگوی توسعه را در ایران پیاده کنند، هیئت مشاوره از هاروارد آمده و تا سال ۳۸ هم در ایران بوده اند و برنامه ریزی توسعه کرده اند و تغییراتی هم ایجاد کردند. بالنسبه هم این تغییرات در ایران واقع شده است.

ایران کانون منطقه ای تمدن غرب

حتی این را من یک موقعی دنبال می کردم، ظاهرا جزء سه کشوری بوده است که توسعه بعد از جنگ جهانی دوم در آن برنامه ریزی شده و کشور سوم بوده است: فرانسه و ژاپن و ایران. تغییراتی هم ایجاد کردند و کم کم کشورهایی که تحت تأثیر فرهنگ غرب بودند ایران را برای خودشان در مدل سازی الگو قرار دادند؛ از جمله شهردار سئول آمده اینجا، یک قراردادی امضاء کرده و بعد می گوید -در یادداشتش ظاهرا -که ای کاش یک روزی سئول مثل تهران شود و قرارداد بستند و در این قرارداد حتی قرار شده که نام یکی از خیابان های سئول را تهران بگذارند، -که الآن هم هست و جزء خیابان های شیک سئول است. -می دانید الآن کره ی جنوبی تقریبا یک کشوری است که نماد توسعه یافتگی در منطقه است و دیگران به او اقتداء می کنند. در تهران هم می دانید یک خیابانی به نام سئول داریم که مال همان قرارداد است. بنابراین در ایران آمدند و ایران را به عنوان کانون منطقه ای تمدن غرب و نقطه ی سرریز فرهنگ تمدن غرب به کشورهای به قول خودشان عقب افتاده و در حال توسعه قرار دادند. بالنسبه هم موفق بودند.

موانع سر راه توسعه مدرن در ایران

ولی سال ۳۸ وقتی می روند، اعلام می کنند در ایران یک موانع ساختاری جدی برای توسعه وجود دارد. دقیقا هم درست فهمیدند چون توسعه انتقال تکنولوژی که نیست، بلکه اصل توسعه انتقال فرهنگ و تغییر بافت نیروی انسانی است. شما اگر تکنولوژی ژاپن را در یک کشور به قول خودشان عقب افتاده ببرید، آنجا که توسعه واقع نمی شود، باید بافت نیروی انسانی را تغییر بدهید. احساس نیازش را و بعد فرآیند نیازهایش را یعنی ارزش هایی که در وجود او هست، فرهنگش را تغییر بدهید، عقلانیتش را تغییر بدهید، بعد هم این فرهنگی دارد، برای اهدافی زندگی می کند، بعد یک دانشی دارد، برای رسیدن به آن اهداف، برنامه ریزی می کند، می گوید این اهداف و دانش را شما تغییر بدهید. طبیعی است که آنها منحل می شوند. در ایران به یک سد جدی در بافت انسانی برخورد کردند؛ دیدند این بافت انسانی فرهنگ غرب را نمی پذیرد. واقعا فرهنگ تشیع یکی از موانع جدی توسعه است. یکی از برنامه های اصلاحاتی پهلوی و محمدرضا شاه انقلاب سفید بود و تقسیم اراضی و این جزء اصلاحات اجتماعی در مسیر مدل سازی بود که می خواست بافت سنتی را تبدیل به یک بافت مدرن کند. در دوره ی اوج برنامه ریزی برای توسعه و اصلاحات در سال ۴۱، در اوج برنامه ریزی برای تغییرات، انقلاب اسلامی در ایران واقع شد. انقلاب، اول درگیر با همین تغییراتی است که دستگاه حاکم تحت تمدن غرب ایجاد می کند. شما ببینید امام روی کاپیتولاسیون می ایستند، روی نفوذ غرب و یهود می ایستند و مقاومت می کنند، دقیقا از همین جا شروع می شود و بعد هم تبدیل به یک انقلاب جهانی بر علیه تمدن غرب می شود. در فاصله ی کوتاهی هم یکی از دو رقیب خودش یعنی بلوک شرق را هم از میدان به در می کند و امام به گورباچف نامه می نویسند که باید کمونیسم را در موزه های تاریخ جستجو کنید. این قبل از فروپاشی شوروی است. ریشه این انقلاب اسلامی است و خیلی واضح است. و یکی از مأموریت هایی بوده که گمان می کنم این مرد الهی انجام دادند و به انجام رساندند و بعد هم به رقیب تمدنی لیبرال دموکراسی تبدیل می شود.

تبدیل ایران به رقیب تمدنی غرب

بلافاصله سال ۹۱ بعد از فروپاشی شوروی تئوریسین بزرگ سیاست خارجی امریکا هانتینگتون نظریه ی برخورد تمدن ها را مطرح کرده و می گوید گمان نکنید که با فروپاشی شوروی، لیبرال دموکراسی بر جهان حاکم می شود؛ تازه برخورد و جنگ جدیدی شروع می شود که جنگ بین تمدنها است. هانتینگتون ۸۰ – ۹۰ تمدن را نام می برد، بعد می گوید سه تا تمدن، عمده است و دو تا عمده ی اصلی است؛ یکی تمدن غرب است به رهبری امریکا و دیگری تمدن اسلامی به رهبری ایران. یعنی دقیقا آنجایی که سعی کردند که نفوذ کنند، تحقیر بکنند، ملتش را فریفته کنند، و بعد از طریق برنامه ریزی سازندگی و اصلاحات اجتماعی، کشور را منحل کنند و تبدیل کنند به قطب سرمایه داری در جهان، و تبدیل شود به نقطه ی نفوذ غرب در منطقه و آن را الگو کنند، با انقلاب اسلامی مواجه شدند. انقلاب اسلامی به یک حرکت ضد جریان توسعه ی غربی و مانع نفوذ غرب تبدیل شد.. غرب به دنبال توسعه ی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود در جهان و ایجاد یک دهکده ی واحد جهانی بود. در دوره ای که نظریه ی دهکده جهانی مطرح شد و در حال اجرا بود، انقلاب اسلامی ظهور پیدا کرد و بعد از اشغال لانه ی جاسوسی به یک جریان بزرگ بر علیه تمدن غرب تبدیل شد؛ به تعبیر دیگر به یک حرکت تمدنی در مقابل تمدن غربی تبدیل شد. این نکته ی مهمی است یعنی مقیاس تأثیر انقلاب اسلامی، مقیاس تمدنی است.

نفوذ تمدنی انقلاب اسلامی در غرب

لذا طبیعتا مسیر وارونه شد، این بار ما هستیم که داریم نفوذ درغرب پیدا می کنیم و فرهنگ خودمان را نفوذ می دهیم. آنها کاملا دین و مذهب را از موضوعیت انداخته اند، ابتدا درحوزه ی حیات اجتماعی و بعد حتی در حوزه ی حیات فردی. اینها در آغاز می گفتند دین برای حوزه ی خصوصی است، ولی حرف های پایانی که اینها در آغاز قرن بیستم و قبل از سراشیبی تمدن غرب می زدند، گفتند اصلا دین یک پدیده ای است که دوران آن به سر آمده است؛ حالا گروهی می گفتند افیون است، گروهی می گفتند دین مربوط به دوران قبل از فلسفه است. دوران اسطوره ها است، بعد دوران فلسفه است و بعد دوران علم و از این حرف هایی که زده می شد. نگاه تحقیر آمیز نسبت به اصل توحید و خداپرستی و دین، عکس شده است یعنی خداپرستی به یک شرافت تبدیل شده است. وقتی از دنیای شرق به اروپا برای تحصیل می رفتند، آنجا آنقدر تحقیر شده بودند که نمی گفتند ما مسلمان هستیم. خجالت می کشیدند بگویند ما مسلمان هستیم. مسلمان بودن علامت عقب افتادگی است! این همان احساس حقارت در مقابل توسعه غربی است. وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد، مسیحیان هم سرشان را بالا می گیرند، می گویند ما مسیحی هستیم. نه فقط دین به حوزه ی زندگی خصوصی انسان ها برمی گردد، به یک امر اثر گذار در حیات اجتماعی، تبدیل می شود و آرام آرام ایده ی عدالت دینی، جایگزین عدالت مادی می شود. همه ی انقلاب های عدالت خواهانه، رنگ دینی پیدا می کنند.

تحقیر غرب از ناحیه انقلاب اسلامی

بعد از سال ۵۸ و اشغال لانه ی جاسوسی، انقلاب عدالتخواهانه ای در جهان نداریم که مارک اسلامی نداشته باشد. حتی چگوارا این چریک پیر کمونیست ها را هم که دستگیر کردند، آن موقع تلویزیون فرانسه نشان داده بود که مشت خود را گره کرده بود و شعار الله اکبر می داد؛ معنای این وارونه شدن دین است. یعنی تحقیر بر عکس شده بود و ما این بار غرب را تحقیر کردیم.

برنامه ریزی غرب برای مقابله با روند نفوذ انقلاب

ایدئولوژی غرب، اصل تحقیر یعنی تحقیر فرهنگی و ایدئولوژی است، تحقیر ایده ها است. اینها برای اینکه این ایده ها را در جهان حاکم کنند، برنامه ریزی کردند و برنامه ریزی آنها هم چند بخش دارد. یک بخش عمده اش این است که برای انقلاب اسلامی درون دنیای اسلام رقیب درست کنند. قرائتی که معتقد است اسلام تبدیل به یک تمدن می شود، مدعی هستند که تمدن اسلامی به رهبری ایران دارد احیاء می شود، مقابل این قرائت، دو قرائت در دنیای اسلام ایجاد کردند. یکی قرائت سلفی گری و دیگری قرائت اسلام سازشکار. یک قرائتی که در نهایت به حرکت های خشن مثل طالبانیزم، القاعده، نمونه ی اخیرش داعش، تبدیل می شود. واقعا تدبیر کرده اند. اگر کسی خیال کند این تدبیر نشده است این غلط است. البته این ظرفیت در درون مسلمان ها هم وجود داشته است این قرائت از اسلام بوده است منتهی آن را فعال و سازماندهی کردند و آغاز این اتفاق هم از دوره ی ریگان است.

بدل سازی اسلام سلفی

بعد از اشغال لانه ی جاسوسی او نماینده ی ویژه به عربستان می فرستد و با هم برای گسترش اسلام به قرائت عربستان ی قرارداد امضاء می کنند. اروپا و امریکا به شدت سرمایه گذاری کردند و نیرو تربیت کرده، عالم دینی را هم عربستان تربیت کرده و به آنجا فرستاده است. همه ی امکاناتی که در غرب برای اسلام فراهم شده در اختیار آنها است. یادم هست زمانی که بوش حمله کرد ، همین نماینده ریگان مقاله ای نوشت که در آن، با حمله ی بوش مخالف بود. می گوید ریگان این کار را کرده و از دوران ریگان تا آن موقع که تقریبا ۲۰ سال می شود. در دوران این بیست سال  عربستان ۸۰ میلیارد دلار برای گسترش اسلام به قرائت سلفی در جهان هزینه کرده است. بعد مقایسه می کند و می گوید شوروی در دوره ی ۷۰ ساله ی خودش، ۷ میلیارد دلار برای گسترش مارکسیسم در جهان خرج کرده است، و من گمان می کنم در این دو دهه، این هزینه ای که عربستان کرده مجموعا میلیاردها دلار باشد چون تحرکات اخیرش خیلی هزینه بر بود. طالبان را ایجاد کردند، در پاکستان سرمایه گذاری کردند، یک مشت آدم هایی را به عنوان طلبه تربیت کردند که یک تفکر خشن داشتند، حمایتشان کردند و در افغانستان به قدرت رسیدند، بدل سازی برای انقلاب اسلامی کردند که شما حکومت دارید، ما هم داریم. آنجا والی می گذاشتند و به آن هم افتخار می کردند. شما مبارز دارید ما هم داریم، شما حزب الله دارید، ما هم القاعده داریم. این یک جور رقیب سازی و بدل سازی بود.

بدل سازی اسلام سازشکار

بدل سازی دوم بدل سازی اسلام سازشکار است. اسلامی که توسعه را قبول دارد و می خواهد به توسعه یک لعاب دینی هم بزند. یعنی برنامه ریزی آن برنامه ریزی توسعه ی غربی است منتهی یک رنگ دینی هم به آن می زند مثل مالزی. اول مالزی را مبنا قرار دادند و بعد دیدند مالزیِ ماهاتیر محمد ظرفیت ندارد. روشن فکرهای بیمار کشور خود ما، یعنی اصلاح طلب های غربی، هم دنبال همین بودند. –همه ی ما اصلاح طلبیم چه کسی دنبال اصلاح نیست؟- ببینید چه را دنبال می کنند. مثلا کشور خود ما در دهه ی ۶۰ و ۷۰ مدل مالزی است. یعنی دقیقا می گویند ببینید ماهاتیر محمد چه کرده است؟ من گاهی اوقات با مسؤولین فعلی کشوری ملاقاتی داشتم ۲۰ سال قبل می گفت ببینید فلانی و (موسوی نخست وزیر را می گفت) ماهاتیر محمد چه کرده ما چه کرده ایم؟ گفتم طیب الله انفاسکم. گفتم اولا فلانی مطرح نیست، امام مطرح نیست. امام شوروی را حذف کرده، غرب را هم به چالش کشیده است، بعد هم می دانید آنجا موفق هستند؟ هنوز به قول خود ماهاتیر محمد در عرض ۴۸ ساعت، نتیجه ی ۱۵ سال کارش را درو کردند . الآن کاری هم که آقایان می کنند به همانجا خواهد کشید، سرمایه هایشان را جمع کردند، ورشکست شدند. شروع کردند ترکیه را مدل سازی کردند. احساس کردند ترکیه، هم جمعیت بیشتری دارد، هم سابقه ی تمدنی دارد، هم مرکز عثمانی هاست. آرام آرام حزب عدالت خواه را سر کار آوردند، اردوغان آمد، اردوغان هم با یک موضع گیری انقلابی در مقابل اسراییل تبدیل شد به آدم انقلابی. هم انقلابی است، هم از حزب عدالتخواه است؛ ببینید چه طور بدل سازی کردند و هم اینکه به اسلام را هم عمل می کند، در روز عاشورا هم در عزاداری شرکت می کند. در عین حال کشور او هم کشور آزادی است. آن وقت شما ببینید بلافاصله بعد از او خط روشنفکری بیمار در دنیای اسلام از جمله در کشور ما عوض می شود و به طرف ترکیه می رود و می گویند مدل، ترکیه است. از جمله “مهرنامه” -که تا چندی پیش که من می دیدم منتشر می شد و الآن نمی دانم، در دست همین اصلاح طلب های بیمار کشور ما بود- دقیقا روی ترکیه سرمایه گذاری می کردند. پس غیر از حرکت های جهانی این دو بدل سازی درون دنیای اسلامی است.

جنگ جهانی براندازانه

یک حرکت دیگر هم شروع کردند که در نهایت یک جنگ جهانی براندازانه است. این جنگ هم کاملا برای نفوذ ایدئولوژیک است. من شاهد می آورم وقتی بوش حمله کرد، ۶۰ تا از متفکران امریکایی -همه آنها هم برجسته نیستند که یکی از آنها هم همین هانتینگتون است- یک نامه ای درحمایت از بوش نوشتند. آنجا حرف آنها این است که می گویند تنها ایدئولوژی که می تواند جهانی بشود ایدئولوژی امریکایی است و برای نفوذ، بقیه فرهنگ ها باید این ایدئولوژی را بپذیرند و به عنوان خرده فرهنگ ذیل او زندگی کنند، فرهنگ اسلام، فرهنگ کنفسیوس و دیگر فرهنگ ها، و اگر نپذیرند ما برای گسترش این ایدئولوژی باید با آنها بجنگیم و این جنگ کاملا جنگ اخلاقی است (یعنی مطابق با اخلاق است) اگرچه به سلاح های غیر متعارف تکیه کنیم. یعنی اگر با سلاح هسته ای و سلاح شیمیایی، کشتار جمعی کنیم، باز هم جنگ اخلاقی است.

تخییر بین دو اسلام امریکایی

پس ببینید این جنگ هم برای نفوذ فرهنگی غرب است. یعنی به تعبیر دیگر انقلاب اسلامی، ایدئولوژی آنها را تحقیر کرده و آنها می خواهند دوباره ایدئولوژی خود را از طریق شکاف در دنیای اسلام، از طریق بدل سازی، احیاء کنند. یکی از این متفکرین امریکایی یکی دو سه سال قبل گفته بود که باید دنیای اسلام را مخیر کنید بین دو قرائت از اسلام؛ قرائت خشن یعنی طالبانیسم و تفکر داعش و قرائت سازشکارانه. لذا قرائت سوم که قرائت امام است باید حذف شود. رگه های این جریان در دوران خود امام شروع شد و بعد رشد کرد. امام زود آن را استشمام کردند و اسم آن را را اسلام آمریکایی گذاشتند. اسلام آمریکایی دو قرائت دارد: اسلام خشن و اسلام ترکیه ای؛ هر دو اسلام آمریکایی است. یعنی هر دو به راحتی در اردوگاه غرب عمل می کنند. الآن می بینید فعالیت نیابتی ترکیه و عربستان با هم، دست داده اند یکی روشن فکری و یکی مرتجع. جالب این است که اینها مثل دو لبه ی قیچی همدیگر را پیدا می کنند. دقیقا این دو دست، همدیگر را پیدا کردند. دو تا قرائت انحرافی از اسلام در قبال قرائت انقلاب اسلامی از اسلام که قرائت اهل بیت و قرائت ناب است.

نقشه برای نفوذ تکنوکرات ها

اما نقشه ی فعلی آنها برای ایران به عنوان نقطه ی کانونی چیست؟ همه ی سرمایه گذاری آنها اینجاست که تکنوکرات ها را به مسند قدرت بنشانند. تکنوکرات ها کسانی هستند که به قول خودشان می گویند ما واقع گرا هستیم و ارزشها را شعار می دانند. اینکه امام می گویند ما قلل رفیعه ی جهان را فتح می کنیم، اینکه تا ظلم هست مبارزه هست، تا مبارزه هست ما هستیم، می گویند اینها شعار است. همین چند شب پیش یکی از اینها مصاحبه می کرد برای برنامه ریزی که نسبت به صنعت نفت دارند، مناظره ای بود در شبکه ی دو با آقای پرفسور درخشان. آقای پرفسور درخشان می گفتند این برنامه ریزی که شما دارید می کنید صنعت نفت را به ما قبل ملی شدن برمی گردانید. او می گفت من یک تکنوکرات هستم، دوران شعار گذشته است! یعنی همه ی آرمان های اسلامی، دین، مذهب را شعار می دانند. نماز شب هم ممکن است بخوانند. بازرگان نماز شب می خواند، ولی درک آنها از اسلام یک اسلام خصوصی است، ارزش های اسلام را قابل تبدیل شدن به یک نظام حکومتی نمی دانند. قائل به جهانی شدن اسلام نیستند، قائل به مبارزه نیستند، اسلام را برای حوزه ی خصوصی زندگی فردی می دانند. غرب را هم صد در صد قبول دارند. کتاب راه طی شده همین آقای بازرگان را ببینید که مقایسه می کند بین اسلام و غرب و می گوید ما هر کار که می کنیم آنها هم می کنند؛ ما سر صبح بلند می شویم نماز صبح می خوانیم،  آنها هم ورزش صبحگاهی می کنند، ما قرآن می خوانیم، آنها مطالعه ی صبحگاهی دارند. طیب الله انفاسکم!!! این نگاه او به دین است. این جمعیت اگر سر کار بیایند لازم نیست جاسوس غرب باشند، کشور را به یکی از اقطاب توسعه ی غربی تبدیل می کنند. الآن هم همین است این آقایی که مشاور آقای روحانی است، در مورد توسعه کتاب نوشته است و می گوید در ایران تا صد سال دیگر توسعه وارد نمی شود و مانع آن مذهب است. البته در این چاپ جدید در دولت اخیر این را حذف کرده است. راست هم می گوید. او می گوید توسعه خوب است پس باید مذهب را کنار بگذاریم. این همان حرف است. توسعه ی غربی مقصود است. ما مقابل این چیزی نداریم. راه مقابله با نفوذ غرب این است که ما الگوی توسعه اسلامی ایجاد کنیم. پس ببینید این تکنوکرات هایی از این جنس، نماز خوان، نماز شب خوان، شعار به ظاهر انقلابی می دهند ولی قائل به ارزش های دینی و حاکمیت ارزش ها در فضای حیات اجتماعی و اسلام نیستند. اینکه ما مدل لیبرال دموکراسی را کنار بگذاریم، لیبرالیسم اقتصادی، سیاسی .. و بخواهیم یک مدل تمدن اسلامی درست کنیم را یک شعار می دانند. این جنس آدمها می خواهند حاکم شوند. البته اینها جاسوس نیستند اینها تفکرشان تفکر تکنوکراتیک است.

جنگ غرب برای حاکم کردن ایدئولوژی خود

تکنوکرات ها هیچ وقت واقعیت ها را معطوف به آرمانها تفسیر نمی کنند. در حالی که خود متفکرین غربی واقعیت ها را معطوف به آرمانها تعریف می کنند، دنبال تحقق ایدئولوژی خود در جهان هستند، و برای آن جنگ راه می اندازند. اصلا این جنگ خاورمیانه را راه انداخته‌اند تا ایدئولوژی امریکایی غلبه پیدا کند. به یاد دارم بعد از بحران اقتصادی در غرب شروع به تحلیل کردند، فوکویاما تحلیل کرده که ظاهرا بهترین تحلیل است. می گوید علت بحران اقتصادی ما ضعف ایدئولوژیک ما در جهان است. عقبه ی ایدئولوژیک ما در مواجهه با انقلاب اسلامی تضعیف شده و این منتهی به بحران اقتصادی می شود. آنها می خواهند بسته ی ایدئولوژیک خود را گسترش بدهند، آن را عقبه ی پیشرفت اقتصادی خودشان می دانند و این امری طبیعی است. از این جهت می گویند علم ایدئولوژی نیست. لذا سردمداران این جریان را ببینید به شدت با علم دینی مبارزه می کنند یعنی اینها شعار است. علم دینی، الگوی پیشرفت ایرانی همه ی اینها را شعار می دانند و می گویند واقعیت این است و قرائت خود را از دین متناسب با جریان توسعه تغییر دهید. برنامه ای که الآن هست این است.

ایجاد فضای رعب برای پیروزی در انتخابات

اردوغان در ترکیه برای اینکه رأی بیاورد چه کرد؟ در همین انتخابات اخیر یک فضای رعب درست کرد و گفت اگر من رأی نیاورم طبیعتا کشور با بحران مواجه می شود. الآن این کار را نیابتا کشورهای منطقه انجام می دهند؛ فضای جنگ و التهاب را بر منطقه حاکم می کنند چون این آقایان کاری که برای رأی آوردن نکرده اند؛ نه اقتصاد مردم را اصلاح کرده اند نه تورم را، و نه به ویژه رکود را. رکود خفه کننده است از چهل سال قبل به این طرف هیچ موقع ما رکود را در تاریخ اقتصادمان نداشتیم. الآن غرب دارد به کمک اینها می آید برای اینکه تکنوکرات ها حاکم شوند، دارند فضای منطقه را فضای التهاب می کنند که بگویند اگر اصول گراها سر کار بیایند، جنگ خواهد شد. تا مردم از ترس جنگ به اینها رأی بدهند. من تحلیلم این است. شرایط منطقه را هم تا آن موقع بحرانی نگه می دارند. بتوانند یا نه سخن دیگری است.

نفوذ برای تبدیل کردن رقیب به نوچه

آن نفوذی که الآن ممکن است اتفاق بیفتد این است که تکنوکرات ها در موضع قدرت بنشینند و وقتی کشور دست اینها بیفتد کشور را به یک قطبی تبدیل کنند و بدانید اگر آنها سر کار آمدند غرب ابایی ندارد که محاصره ی اقتصادی را بردارد و ذائقه ی مردم را در یک دوره ی بیست ساله با توسعه آشنا کند و ایرانی که محور چالش تمدنی با غرب بود به یکی از اقمار تمدنی غرب تبدیل شود. چه از این بهتر؟! بنابراین انقلاب اسلامی را از رقابت تبدیل به یک نوچه می کند. به دنبال این هستند. انقلاب اسلامی را در تمدن غرب منحل کند. توفیقشان چقدر خواهد بود بحث دیگری است.

ناتوانی دشمن برای انحلال جمهوری اسلامی

تحلیل حقیر این است به هیچ وجه نمی توانند. ۱۵ سال قبل تا الآن موازنه ی فرهنگی و سیاسی و نظامی را در منطقه بررسی کنید. امریکا در ۲۰۰۱ به افغانستان آمده است، ۲۰۰۳  عراق، میخواست ۲۰۰۵ ایران را بگیرد الآن ده سال از ۲۰۰۵ گذشته اما منطقه تحت نفوذ ما است. عراق افغانستان یمن، سوریه، و … این کار خدا است. این هم آن عقبه ی معنوی انقلاب اسلامی است. از طریق ماهواره و شبکه های مجازی می خواهد در جوانها نفوذ کند. شما ۱۵۰ هزار نفر شب چهارشنبه ی جمکران را هم ببینید، ۲۰ میلیون زائر امام رضا علیه السلام در سال را هم ببینید، تقریبا قم ۲۰ میلیون زائر دارد. یادم هست در دوران اصلاحات یکی از این اصلاحاتچی ها از متفکرین شان گفته بود چه می گویید که اصلاح شده؟ در سال گذشته فقط ۳ میلیون به زیارت امامزاده ها رفته اند، این اصلاحات است؟! آنها می فهمند. شما نماز جمعه ها را ببینید، شما جوانهای پاک در دانشگاه ها را ببینید، و بشمرید، شما احمدی روشن ها را ببینید. ما فقط تکنوکرات های وابسته را که نداریم که همین که به سوربن رفتند غربی شدند، نه؛ ما آدمهایی داریم که سوربن رفتند و عوض نشدند. البته این عقبه ی اسلام است که منحل نمی شود. ببینید این سه دانشگاه سوربن، آکسفورد، هاروارد را درست کردند برای بهینه سازی و برای اینکه متفکرین دنیا را بیاورند و تبدیل کنند به اقمار فرهنگی خودشان و در مواضع تصمیم سازی، تصمیم گیری بفرستند و کشورها را با خودشان هماهنگ کنند. از همین کشور از همین دانشگاه ما متفکرینی داریم در خود ایران که کاملا ضد توسعه ی غربی فکر می کند. ما الان دانشمندان هسته ای خودمان، دانشمندان نظامی خودمان از همین کشور هستند ولی تکنوکرات نیستند. و من معتقدم اینها باری خیلی نخواهند بست، کار سخت می شود ولی نمی توانند چون اصلا تمدن غرب ظرفیت ندارد.

وظیفه ما در مقابل این نفوذ

کاری که ما مقابل این نفوذ باید بکنیم یک کار طولانی مدت خیلی واضح است؛ باید تلاش کنیم که تمدن غرب را تحقیر کنیم. و باید هم این تمدن تحقیر شود و تحقیر دروغین نیست تحقیر واقعی است. آن باطن این تمدن را که “النار حُفّت بالشهوات” آن جهنمی که درست کرده اند که “لمحیطه بالکافرین” این جهنم را برملا کنیم و این شدنی است. بعدا مسیر ایجاد یک تمدن دینی از طریق علم دینی، الگوهای پیشرفته اسلامی و امثال اینها آن کارهای دراز مدت ما است و کارهای طولانی مدت هم هست.

به هر حال مسیر آنها مسیر نفوذ نرم از طریق تغییر فرهنگ به فرهنگ غربی است، وقتی فرهنگ مردم عوض شد طبیعتا مثل آنها زندگی خواهند کرد. ما مسیر را باید به عکس مهندسی کنیم و سعی کنیم که دنیای غرب همین مسیر تحقیری که در مقابل انقلاب اسلامی داشته، ادامه دهیم و افزایش دهیم و الگوهای بهتری ارائه دهیم تا آرام آرام موازنه به عکس شود، آنها سعی می کنند با تحقیر، موازنه را منفی کنند و ما باید از این طرف با تحقیر آنها موازنه را مثبت کنیم.

منبع: هیئت رزمندگان اسلام