شبهه:

طبق تحقیقات تاریخی قاره‌ های دیگر (اروپا؛ آمریکا) جز خاورمیانه هم در زمان قبل از اسلام زیست داشته‌ اند. اما چرا قرآن محدود به خاورمیانه است؟ قطعا” آنها هم پیامبر داشته ‌اند؛ اما در قرآن راجع به آن اقوام و پیامبرانشان صحبتی نشده. پس خیلی خوب بوده‌ اند که در قرآن مثل عبرت سایرین نشده ‌اند؟

پاسخ:

این همان سؤال قدیمی و تکراری مبنی بر این که «چرا برای اقوام دیگر پیامبر نیامده، و انبیا فقط در خارومیانه بوده‌ اند» میباشد، که حالا با ساختار و انشای دیگری مبنی بر اینکه «چرا قرآن محدود به خاورمیانه است؟! » مطرح شده است.

مکرر متذکر شدیم که اگر دقت نمایید، معمولاً ابتدا یک حکم غلطی به صورت قطعی صادر شده و بر اسلام و قرآن تحمیل می شود و سپس سؤالات، شبهات و چون و چراها، بر اساس همان حکم غلط طرح میگردد!

چه کسی گفته « قرآن محدود به خاورمیانه است؟»؛ این یک حکم غلطی است که به شکل سؤال و در ضمن سؤال به ذهن مخاطب القا میگردد! یعنی مخاطب ابتدا [ناخود آگاه] میپذیرد که «قرآن محدود به خاورمیانه است» و بعد فکر یا سؤال میکند که چرا چنین است؟! در حالی که اصلاً چنین نیست.

وقتی حکمی صادر میشود و یا اصلی به صورت قطعی فرض میگردد، باید دید که منبعش کدام است و استدلالش چیست؟ آیا خداوند متعال فرموده که قرآن محدود به خارومیانه است؟ آیا پیامبرش و ابلاغ کننده قرآن فرموده که قرآن محدود به خاورمیانه است؟ آیا در خود قرآن چنین آمده است؟ پس این حکم غلط، بر چه مبنایی «به جز القای یک معنای غلط»، صادر شده است؟

۱- در آیات بسیاری متذکر شده است که پیامبر اکرم (ص)، آخرین انبیای الهی است و قرآن کریم نیز برای تمامی عالمیان، در هر مکان جغرافیایی و نیز هر برهه‌‌ ی زمانی نازل شده است.

«تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا » (الفرقان، ۱)

ترجمه: بزرگ [و خجسته و پایدار‏] است کسى که بر بنده خود، فرقان [کتاب جدا سازنده حق از باطل‏] را نازل فرمود ، تا براى جهانیان هشدار دهنده‏ اى باشد.

۲- اینکه مردمان، ملت‌ ها و حتی تمدن‌ های بزرگی قبل از اسلام در سایر نقاط جهان، از جمله اروپا می‌ زیسته‌ اند، تحقیقات تاریخی زیادی نمیخواهد؛ بالاخره از عمر اسلام عزیز، بیش از چهارده قرن نمیگذرد، اما تمدن‌ های ایران، روم (ایتالیا)، یونان، چین و … قدمتی چند هزار ساله دارند.

افلاطون ، با نام اصلی « آریستو کلس» ، در سال ۴۲۷ قبل از میلاد حضرت مسیح (ع)، متولد شد و سقراط قبل از او بود. افلاطون در سن بیست سالگی با سقراط ملاقات کرد و سپس در حکمت و فلسفه ، نظریه عشق ، نظریه دیالیکتیک ، نظریه مُثل و … را به عالم فکر و اندیشه عرضه نمود.

۳- اکثریت قریب به اتفاق مردم در اروپا و آمریکا ، مسیحی بوده و هستند، عده‌ ی قلیلی نیز یهودی بوده و هستند، و حال آن که حضرات موسی و عیسی علیهم السلام ، هر دو اهل خاورمیانه (فلسطین) بوده‌ اند ؛ اما به “اسلام” که میرسد ، روی ملیت و مرزهای جغرافیایی پیامبرش تکیه کرده و مانور [ضد تبلیغی] میدهند! چطور شد که پیامبران بنی ‌اسرائیل ، جهانی محسوب میشوند [نه حضرت موسی در سانفراسیسکو متولد شد و نه حضرت عیسی در لندن] ، اما خاتم الانبیاء ، که به تبع خاتمیتش ، رسالت جهانی دارد ، خاورمیانه ‌ای محسوب میگردد و برای کتابش محدودیت جغرافیایی فرض میشود؟

۴- اگر چه در قرآن کریم به برخی از اقوام اشاره شده است ، اما قرآن کریم کتاب “تاریخ ملل و اقوام” نیست که گفته شود ، چرا اقوام دیگر را ذکر نکرده است ؛ در دنیا ، صدها هزار قوم و قبیله بوده و هستند که نام هیچ یک در قرآن کریم نیامده است ؛ همان گونه از یکصد و بیست و چهار هزار نبی ، فقط نام کمتر از چهل نفر آنان در مجموع آیات و روایات آمده است.

خوب یا بد بودن بودن اقوام گذشته:

باز یک حکم غلط صادر شده است مبنی بر اینکه چون نام آنها به عنوان عبرت در قرآن نیامده ، لابد اقوام خوبی بودند. اینکه در قرآن کریم نامی از اقوام گذشته در آسیا ، اروپا و آمریکا نیامده است، دلیلی بر خوب بودن آنها نیست ، چنان که دلیلی بر بد بودنشان نیز نمیباشد. آیا واقعاً این یک میزان و ملاکی برای علم تاریخ در شناخت اقوام و سپس قضاوت در مورد خوب یا بد بودنان میباشد؟ تاریخ ، فرهنگ، تمدن، جنگ ‌ها، صلح‌ ها، صعود و یا رشد ملت‌ ها و اقوام ، همه مبثوت است و با مطالعه آنها میتوان دانست که ملل متفاوت در کدام برهه ‌هایی از تاریخشان ، چه طلوع و افول و یا فراز و فرودی داشته‌ اند.

در قرآن کریم نیز نفرموده است که اگر از قومی نامی آورده شد، حتماً خوب یا بد بوده‌ اند، بلکه فرموده است، روی زمین سیر (علمی ، سیاحتی و بصیرتی) کنید تا از اقوام و سرنوشتشان، شناخت حاصل کنید و درس و عبرت بگیرید؛ چه خوب و چه بد.