عبدالحسن مسلمی

  1. اصول گرائی؛ نمادها و نمودها

بازخوانی انتخاب های مردم فرهیخته شهر رشت در انتخابات مجلس شورای اسلامی، ما را به این نتیجه می رساند که مردم شهر باران بیشترین اعتماد خود را مصروف کسانی کرده اند که با شعارهای اصول گرایانه وارد میدان انتخاب شده اند. گرچه باز هم با یک بررسی سرانگشتی به راحتی می توان دریافت که تعدادی از نمایندگان سابق، هرگز تا پایان عمر نمایندگی یا عمر سیاسی شان بر شعارهای ارزش مدارانه باقی نمانده اند و اعتماد عمومی مردم را در معرض اتلاف قرار داده اند.

اقبال مستمر مردم به شخصیت هائی که با نمادها و نمودهای اصول گرایانه وارد گود رقابت می شوند، حداقل از دو مطلب مهم پرده بر می دارد؛ یکی تفکر اصیل توده مردم گیلان که علی رغم بی مهری ها بی وفائی های فراوان، باز هم به واسطه عملکرد بد برخی از نمایندگان ادوار مجلس، از گفتمان اصول گرائی فاصله نگرفته اند. دیگر آنکه، این فضا موجب آن شده که برخی با تمسک به نمادها و نمودهای اصول گرایانه، نمونه ای بدلی از اصول گرائی ارائه دهند به منظور جلب آرای بدنه مردم متدین گیلان و خصوصا رشت. این است که با گذر از گیتِ انتخابات، پرده ها کم کم کنار می رود، و ماهیت اصلی مدعیان دروغین اصول گرائی روشن می شود. برخی رسماً به آرمان شهدا پشت می کنند و به حق، وکیل الفتنه لقب می گیرند، برخی دیگر در تمام مدت نمایندگی در غارِ مرگ اندودِ سکوت به سر می برند، برخی سر از جریان های اشرافی مسلک و سرمایه سالار در می آورند، برخی روبانِ جشن های مبتذل را قیچی می زنند، برخی رد صلاحیت می شوند از طرف شورای نگهبان و برخی هم رد صلاحیت می شوند از طرف مردم!

آری! مردم اصلی ترین متولیان رد صلاحیت نمایندگانی هستند که از اصول گرائی و گفتمان محرومین و مستضعیفین، پل پیشرفت بستگان و باند خود ساخته اند و هرگز با درد و داغ محرومین انس نگرفته اند. مردم گفتمان اصیل خود را رها نخواهند کرد، بلکه هر چه بر عمر کنش گری سیاسی شان می گذرد، قدرت تشخیص شان در عیارسنجی شخصیت ها بیشتر می شود. مردم وکیل الرعایا می خواهند، خادمان متعهد و با عرضه را انتخاب خواهند کرد و از همین روی، بعید است وکیل الفتنه ها و مجسمه های سکوت را به نمایندگی برگزینند. در حقیقت آنچه اهمیت دارد، اقبال مردم به نمودهای عملکردی نمایندگان است و نه نمودهای بدلی و ژست های تقلبی اصول گرایانه، که دیر زمانی نگذشته، در پای آرمانهای انگلیسی، به مذبح خواهند رفت!

  1. دستگیری از محرومین و مستضعفین

یکی از شعارهای بنیادینِ انقلاب اسلامی، دستگیری از محرومین و استیفای حقوق مستضعفین بوده است. اصل مهمی که نمی توان آن را از نظامواره ادبیات و رفتارِ سیاسی در جبهه اصول گرائی جدا کرد. بازخوانی کارنامه و پیشینه برخی از کاندیداهای محترم نشان می دهد که نه تنها نسبتی با این اصل بنیادین ندارند بلکه تمام حیثیت خود را فدای جریان مذبوح اشرافیت فاسد و استعمارگرا کرده اند. اینکه تمام دغدغه یک شخصیت سیاسی دفاع تمام قد از جریان های آلوده  ضد مردمی باشد، در عین حال که او را از رسیدگی به مصائب محرومین دور می کند، منجر به تضعیفِ تاریخیِ جبهه استضعاف خواهد شد و نتیجه اش توفیق قدرت های خارجی و دگراندیشان داخلی خواهد بود. این است که تمام کاندیداهای منسوب به جریان اصول گرائی باید نسبت خود را با مقوله خدمت به توده های محروم و مستضعف روشن کنند، و این معیاری است برای سنجش درستی مدعای اصول گرائی شان! صد البته که از نظر مردم، ادعای اصول گرائی آنهائی که در روز منحوس رشت (درست همزمان با شهادت شیخ مقاومت)، نیم میلیارد از سرمایه عمومی را خرج مراسمات مبتذل کرده اند، مضحک و مصنوعی است. برخی خواسته یا ناخواسته در تلاشند که با سکوت یا مظلوم نمائی یا تمسک به آدرس های غلط، نخبگان و فعالان سیاسی-رسانه ای، مردم را از گردش آزاد اطلاعات پیرامون موضوعات مشابه و مطالبه در جهت استیفای حقوق محرومین دور نگه دارند، اما با وجود بلوغ سیاسی بالائی که به برکت انقلاب اسلامی حاصل شده است، هرگز موفق نخواهند شد.

  1. فساد خوب، فساد بد

برخی تنها معیار سنجش درست و غلط بودن عملکرد سیاسی را وابسته به سلیقه های باندی و نظرات شخصی می دانند و از این روی، از نظر آنها فساد وقتی قابل تقبیح است که توسط فردی از قبیله سیاسی آنها رخ نداده باشد! باند بازی وقتی باید محکوم شود که توسط حزب متبوع آنها رخ نداده باشد! اشرافی گری و سرمایه سالاری زمانی قابل نقد است که شخصیت های مورد علاقه آنها موضوع بحث نباشند. بدیهی است که در گفتمان انتخاباتی حزب الله، این ملاک ها هستند که معیار سنجش عملکرد اشخاص و احزاب اند و نه برعکس! در جبهه حزب الله، عهد اخوتی با هیچ فرد یا جریانی وجود ندارد، همه باید پاسخگوی عملکرد سیاسی خود باشند و صد البته آنها که خود را منسوب به آرمان ها و ارزش ها دانسته و با همین عناوین اعتماد عمومی را جلب کرده اند، در محکمه مردم، بیش از دیگران در معرض پرسشگری اند!

حزب الله را چه کار با کسانی که سر لیست هایشان مفسدان اقتصادی و دزدان سرمایه های عمومی اند! حزب الله به واسطه وظیفه دینی و ملی خود همواره در حال پایش عملکردها و مواضع سیاست مداران و ترویج گفتمان عدالت خواهی و مطالبه گری است. نتیجه این رویه مثبت، برهم خورد حاشیه امن مسئولینی است که در مفاسد اقتصادی-سیاسی نقش داشته اند و علی رغم آن، هنوز هم برای خود جایگاهی در جبهه نیروهای ارزشی قائل اند. بی شک بدیهی ترین اقدام در جبهه حزب الله طرد شخصیت های آلوده و زیر پا گذارندگان حقوق مردم است.

  1. پرهیز از روش های مذبوحانه در رأی آوری

با وجود برهم چیده شدن بساط نظام منحوس پهلوی، آموزه های انتخاباتی پهلوی ها هنوز هم از ذهن برخی از شخصیت های ناسالم، بیرون نرفته است. چه اینکه تمسک به روش های مذبوحانه در تجمیع آراء عمومی –از قبیل وعده های تحقق نیافتنی، تمسک به خرید رأی، و…. -، نمودی از چنین رویه غلط در برخی کاندیداها یا اطرافیان آنهاست. چنین روش های کهنه اندیشانه ای، در عین حال که توهین به شعور عمومی است، ماهیت انتخاب شونده را نشان می دهد و حکایت از بنای او بر خیانت خواهد داشت، چرا که او نخستین خیانت را پیش از انتخاب شدن انجام داده است و چه انتظاری است که بعد از پیروزی به حقوق مردم وفادار بماند! راستی این ثروت های عظیمی که برخی در جلب آرای مردمی –آنهم از راه نامشروع و غیر قانونی- هزینه می کنند، از کجا تأمین می شود؟ کدامین سرمایه عمومی در جبران و جایگزینی این ریخت و پاش ها، غارت خواهد شد؟ از همه مهم تر اعتماد عمومی مردم به حاکمیت است که با حرکت های غلط برخی کاندیداها ضربه اساسی می بیند. شاید برخی از افراد با فرار به جلو، نمایندگان و علاقه مندان خود را مسئول این کارهای غلط معرفی کنند، اما این توجیهات عذر بدتر از گناه است، و کسی که نتواند اطرافیان فاسدش را بشناسد یا از اقدامات خلاف ایشان در ترویج خود جلوگیری کند، بعد از پیروزی چه مشکلی از مردم را می تواند حل کند؟ کسی که در پیشگاه مردم و در انظار عمومی با روشهای خلاف عقل، عرف، شرع و اصول دمکراسی، اقدام به تجمیع آرا می کند، در منظر مردم هرگز امید خیری به او وجود نخواهد داشت و خار در چشم و استخوان در گلوی مردم و امت حزب الله خواهد بود. به نظر می رسد، ترویج محکومیت روش های ناصحیح و معرفی افرادی که به این روشها متمسک می شوند، یکی از اصلی ترین وظائف گفتمانی حزب الله است چرا که مردم پس از پیروزی چنین افرادی، اول از همه حزب اللهی ها را متهم خواهند کرد که یا در تشخیص یا در معرفی این افراد و جریان ها کوتاهی کرده اند.

مهم ترین نشانه کسی که حقیقتا خود را نماینده مردم می داند، پایبندی به وظایف نمایندگی، برخورداری از نگاه ملی و عملکرد منطقه ای، پرهیز از ریخت و پاش های غیر ضروری –حتی در روش های مشروع- و تأکید بر گفتمان اصیل انقلاب و مردم است.

  1. نماینده تراز مردم متدین و فرهیخته گیلان

مسئله ای که سوهان روح دلسوزان استان است، مشاهده نارسائی های کلان در سطح استان در موضوعات مختلف است. امری که در موازات عدم برخورداری از نمایندگانی توانمند به وجود آمده است. یکی از نشانه های ناراحت کننده آن است که در تمام سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از گیلان شخصیت های سیاسی در تراز ملی به عدد انگشتان دو دست هم نمی رسد! این نمایندگان مردم هستند که باید زمینه بروز استعداد های مدریتی را در سطح ملی فراهم آورند و حضور شخصیت های استانی در ارکان تصمیم سازی ملی، منجر شود به استیفای حقوق مردم نجیب گیلان و رفع کاستی ها.

به نظر می رسد برای برخورداری از نمایندگانی در تراز مردم فرهیخته و فهیم رشت، باید کسانی را انتخاب کرد که علاوه بر سلامت فکری و عملی، در سطح ملی شناخته شده باشند. روی آوردن به افراد گمنام و کم توان، محرومیت های استانی را تشدید خواهد کرد و نتیجه اش هزم شدن برخی از نمایندگان فعلی در جریانات ناسالم ملی خواهد بود و یا حذف آنها از روند مناسبات سیاسی! هضم یا حذف نمایندگان یک استان، پدیده رنج آوری است که نتایج رقت باری به همراه خواهد آورد و دست گیلانی ها را از نقش آفرینی در تحولات جهانی و ملی کوتاه تر می کند، ضمن آنکه ره آوردی برای مردم استان به همراه نخواهد داشت.

در نشانه شناسی افرادی که از این ویژگی مثبت برخوردار نیستند نکاتی قابل توجه است؛ دخالت در عزل و نصب های مدیریتی داخل استان، پرداختن به حاشیه های غیر ضروری، عدم پایبندی به گردش آزاد اطلاعات، واکنش های غیر منطقی و غیرمحترمانه با منتقدان، ستایش از جریان های سیاسی غرب گرا و ضد مردمی به منظور جلب اعتبار ملی، معامله ارزش های دینی و مردمی به منظور خوشایند اهالی قدرت و ثروت و کسب وجهه عمومی، تنها برخی از نشانه های آسیب زای نمایندگانی است که در تراز مردم گیلان نیستند.