شبهه:

در مورد مشورت یا عدم مشورت با زنان، توضیح منطقی و قابل طرح و دفاعی را بیان کنید. دانستیم که روایت مندرج در نهج البلاغه، در خصوص جنگ جمل و عایشه بوده است، اما در هر حال موضوع «پرهیز از مشورت با زنان» هدف تهاجم گسترده قرار گرفته، لذا به بیان اینکه جمله مربوط به جنگ جمل بوده اکتفا ننمایید.

پاسخ:

مشورت (چه با مرد و چه با زن)، اسباب و چارچوبهایی دارد که حتمأ باید لحاظ شود تا مشورت نتیجه‌ ی مثبتی در پی داشته باشد، وگرنه کار عبثی است و نتیجه‌ ی معکوس میدهد مانند:

۱- نیاز و ضرورت مشورت:

مشورت در جایی لازم می ‌آید که یا عقل و علم شخص کفایت ننماید و یا نظر جمع لازم و شرط باشد . البته دقت شود که گاهی عقل و علم مشورت کننده کفایت نمیکند و نیاز به مشورت پیدا میکند و گاه عقل و علم مشورت کننده کاملتر از مشاورین است و خود نیازی به این مشورت ندارد ، اما رشد مشاورین مستلزم مشارکت در امر و شرکت در مشاوره است . مثل اینکه معلم در کلاس از کودکان دانش آموز بپرسد : به نظر شما الآن چه کنیم ؟ بازی کنیم یا نقاشی؟ یا پدر و مادر از فرزند نوجوان یا جوان خود بپرسند : به نظر تو به این سفر تفریحی یا زیارتی برویم یا خیر ؟ و یا اینکه نظر جمع شرط باشد ، مثل اینکه به پیامبر اکرم(ص) امر شد که با مردم در امور خودشان مشورت کن (البته نه در اوامر الهی) ، و ایشان در تاکتیکهای جنگی یا … با آنان مشورت میکرد ، تا با این مشاورت و مشارکت ساخته شوند.

۲- اهلیت مشاور:

اهلیت مشاور ، یعنی کسی برای مشورت انتخاب شود که «اهل» خود شخص باشد و اهلیت یعنی هم هدف و همسو بودن و منافع مشترک داشتن و این که خسرانها و ضررها یا تهدیدهای مشترکی متوجه آنان باشد.

به عنوان مثال:

مشورت مؤمن با کافر، متقی با فاسق … و بطور کلی دوست با دشمن، کاری معقول نمیباشد. بدیهی است که «زن» چه در مقام همسر، چه در مقام مادر یا خواهر، یا نسبتهای دیگر و یا اساسأ به عنوان یک انسان، «اهل» مشورت کننده است، اما «اهلیت» شرط لازم است و نه کافی، بلکه شروط دیگری نیز لازم است. مثل دلسوزی و دغدغه مشترک و خبرگی.

۳- اطلاع ، اشراف و خبرگی مشاور:

از شاخصه‌ های اهلیت، اطلاع،، اشراف و خبرگی مشاور نسبت به موضوع مورد مشورت است. متعلم در کسب علم با معلم یا سایر معلمین هم اهل خودش مشورت میکند و نه با هر کسی. آیا معقول و منطقی است که مثلاً دیپلمه ‌ای به اتحادیه نانوایی رفته و بگوید: آمدم با شما در مورد انتخاب رشته مشورت کنم؟

۴- موارد پرهیز از مشورت (با زن یا مرد):

فرض نمایید زنی در مقام همسر و مادر، در اولین و مهمترین کانون اجتماعی که «خانواده» است، مشغول انجام بزرگترین رسالت انسانی که تربیت نسل است میباشد و اطلاعات جامعی از فعالیتهای اقتصادی شوهرش ندارد. حال مرد در مقام مشورت، بدون هیچ مقدمه ‌ای از او بپرسد: نظر تو چیست که من فردا با آقای فلانی در فلان تجارت یا فعالیت اقتصادی شراکت نمایم؟ بدیهی است که زن در این مورد پاسخی ندارد، مگر آن که طی مدت زمان لازم، کلیه اطلاعات مفید از موضوع کار، میزان سرمایه، وضعیت بازار، دلایل کار، شخصیت و سابقه شریک احتمالی، چگونگی شراکت و… ، به او نیز منتقل گردد. پس اگر عاقلی به او بگوید: با زن مشورت نکن، خلاف نگفته است و جای اعتراضی نیست.

■ یا فرض بفرمایید زنی که شاغل است (مثلاً جراح است) به ناگاه از شوهر خود که مهندس ، یا تاجر یا کارمند است بپرسد : به نظر تو فردا صبح این عمل قلب باز را انجام دهم یا خیر ؟ و یا از امور خانه و خانه ‌داری که مرد کاملاً از آن بی اطلاع است سؤال نماید.

۵- نمونه ‌هایی از مشورت یا پرهیز دادن از مشورت با زن در صدر اسلام:

حال مثالی از واقعیات بیان کنیم:

فرض کنید زنی همسر یک شخصیت والا مقام بوده است. مثلاً همسر یک اندیشمند متعهد که سالها در راه خدا مجاهده نموده و به شهادت رسیده است، اما هیچ سابقه ‌ای در فعالیتهای سیاسی، اجتماعی، نظامی، امنیتی، مدیریتی و … نداشته است. این زن، در عین حال، به هر دلیلی از دامادش که از مقامات دینی و سیاسی میباشد، خوشش نمی ‌آید که هیچ، نسبت به او بغض و کینه هم دارد. حال یک عده‌ ای دور او جمع شوند و همین بغض شخصی او را دستآویزی برای رسیدن به امیال خود کنند و وی را تحریک کنند تا رهبری و فرماندهی سیاسی / نظامی جمعی را بر عهده بگیرد و بر آن داماد مسئول بشورد. آیا مشورت با او در این مورد جایز، عاقلانه و منطقی است؟

■چنین موردی که جنگ جمل به فرماندهی عایشه شاخصه ‌ی آن است، در طول انقلاب اسلامی و خانواده‌ های رجال دینی و سیاسی که رحلت کرده یا شهید شده‌ اند نیز بسیار دیده شده است.

■اما اگر به گفتگوهای حضرت پیامبر اکرم (ص) با حضرات خدیجه کبری یا سیده النساء (ع)؛ یا امیرالمؤمنین با فاطمه زهراء (ع)؛ یا امام حسین با زینب کبری (ع) دقت کنیم، شاهد خواهیم بود که موارد گفتگوی مشورتی آنان بسیار است. و البته چنانچه بیان شد، در مشورت گاهی علم و اطلاع مشورت کننده از مشاور بیشتر است و مشورت سبب گشوده شدن دریچه ‌ها و کمالات دیگر میشود.

■پیامبر اکرم (ص) پس از آنکه فدک را به دختر گرامیش هدیه میدهد، میفرماید: علی با ام سلمه به عنوان دو شاهد بیایند و قلم و کاغذ نیز بیاورید تا سند بنویسیم. حضرت فاطمه (ع) عرض مینماید که پدر جان من هر چه دارم متعلق به شماست و جانم هم فدای شماست، سند نمیخواهد. ایشان در پاسخ میفرمایند: میترسم پس از مرگم، مانع مالکیت تو شوند، لذا تدوین این سند لازم است. خوب این یک گفتگوی مشورتی است، در یک امر اقتصادی، که در ضمن جنبه سیاسی نیز دارد و امروز شاهد نقش همین موضوع ظاهراً شخصی (هدیه پدر به دختر) در تمیز حق و باطل هستیم.

■یا هنگامی که حضرت فاطمه زهراء برای همسرش غصه میخورد و به او عرض مینماید که چرا زانوی غم به بغل گرفته ‌ای، تو همان علی سابق هستی، بلند شو برو و انتقامت را بگیرد. حضرت بلند شده، لباس رزم پوشیده و شمشیرش را بر میدارد، اما قبل از خروج از خانه صدای اذان بلند میشود، بر میگردد و میپرسد: فاطمه جان! تداوم و بقای دین پدرت و این اذان را میخواهی یا انتقامت را؟

ایشان پاسخ میدهد: بقای اسلام را میخواهم و علی(ع) شمشیر بر زمین گذاشته و میفرماید: پس مجبوریم که سکوت و تحمل کنیم. آیا این یک مشورت در امری بسیار مهم دینی و سیاسی که نقش آن در طول تاریخ جاری است نمیباشد؟

■پس، بطور کلی مشورت باید با اهلش، با خبره‌ اش و با صاحب نظرش صورت پذیرد. بدیهی است که بسیاری از امور به اصطلاح مردانه، ربطی به زنان ندارد و بسیاری از امور به اصطلاح زنانه، ربطی به مردان ندارد که مشورت با آنها جایز و منطقی باشد.