«انقلاب اسلامی»، بی شک بزرگترین رخداد سیاسی دهه های اخیر جهان بود، که با وقوعش، نه تنها سیستم مدیریت و حکومت داری و دیگر مناسبات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در داخل ایران را دگرگون کرد، که پیامدهای وقوع آن تا صدها کیلومتر دورتر از مرزهای جغرافیایی کشورمان را نیز تحت الشعاع خود قرار داد.

انقلاب اسلامی مردم ایران، تنها انقلاب دینی سده اخیر جهان بود، که گفتمانی تازه و نو، برخواسته از فطرتی الهی و پاک را به جهانیان عرضه کرد و در دنیایی که راهی جز حرف و راه شرقی و یا مرام غربی، پیش پای دنیا وجود نداشت، راهی نو و پنجره ای تازه در منظر مردم جهان گشود.

انقلابی که نظریه‌ های رایج انقلاب در دنیای آن روز را به سخره گرفت و با به صحنه آوردن دین در بستر اجتماع، در جهانی که دین و مذهب را مخدّر و افیون توده ها می دانست، دین را با سیاست و اجتماع در هم آمیخت و جهشی عظیم را در تحولات سیاسی جهان به وجود آورد.

علامه شهید مرتضی مطهری (ره) در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی در همین زمینه این چنین می نویسد: « در ایران انقلابی رخ داده است که همه معادلات را به هم ریخته، حساب‌های به اصطلاح علمی و جامعه ‌شناسانه را نقش بر آب کرده است. کسی باور نمی‌کرد که انقلابی رخ بدهد که خاستگاه آن مساجد باشد، در حالی که هیچ تشکیلاتی هم در میان مردم وجود نداشته باشد و مردم هیچ نوع تمرین حزبی و انقلابی هم نداشته باشند. به هر حال می ‌بینیم که غربی‌ها هم این انقلاب را پدیده نوظهوری می‌دانند»(۱)

با آنکه نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است، اما بستر گفتگو پیرامون علل، چرایی، اثرات و پیامدهای این انقلاب، همچنان بستری تازه و دست نخورده است، و حرف های ناگفته فراوانی وجود دارند که هر یک می توانند دریچه ای نو برای بررسی بیشتر و دقیق تر این انقلاب باشند. در این میان، یکی از موضوعاتی که همچنان جای تامل و تفکر پیرامونش وجود دارد، ارکان اصلی این انقلاب و مهم ترین رکن پیروزی و تداوم آن است.

اگر مردم و رهبری را دو رکن اصلی انقلاب اسلامی در ادوار مختلف آن، از آغاز نهضت در دهه چهل تا پیروزی انقلاب در سال ۵۷ و سالهای پر محنت و پر حادثه دهه شصت هجری تا کنون بدانیم، نقشِ رکن «رهبری انقلاب اسلامی» در بازه هشتاد ساله آغاز نهضت تا کنون، به ویژه در دوره چهل ساله پس از پیروزی انقلاب از اهمیت خاص و ویژه تری برخوردار است؛ ضمن آنکه وجه اختلاف انقلاب اسلامی با همه حرکت های اصلاحی و اعتراضی تاریخ معاصر ایران را نیزمی توان در همین موضوع دانست.

«فقدان رهبری» و یا «ضعف در رهبری» از مهم ترین عوامل ناکامی و شکست نهضت ها و جنبش های مختلف تاریخ معاصر ایران است. هم در جریان «نهضت مشروطه» و هم در جریان «جنبش ملی شدن صنعت نفت» که دو خیزش و حرکت اساسی و فراگیر ضد استبدادی و ضد استعماری در تاریخ معاصر ایران بوده اند، در عین حضور موثر و گسترده مردم، ضعف و یا فقدان عامل رهبری واحد در عدم کامیابی و موفقیت هر دوی این نهضت ها نقش اساسی و انکارناپذیری داشته است. عدم حضور رهبری موثر در این نهضت ها یکی را به دامن استبداد رضا خانی و به قولی استبداد منور افکند و دیگری را مبتلا به کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد کرد. فقدان و ضعفی که در «نهضت اسلامی مردم ایران» که بعدها نام «انقلاب اسلامی» به خود گرفت، نه تنها وجود نداشت، که نقطه قوت و اتکاء این نهضت بود.

حضور مرجعی آگاه و آشنا به تاریخ معاصر ایران و جهان به ویژه نهضت های اصلاحی معاصر، از بطن مردم و در میان مردم، با ویژگی های کاریزماتیک منحصر بفرد، در کنار ویژگی های دیگری همچون شجاعت، صداقت و خلوص، قاطعیت و استواری، ایمان و اعتقاد کامل به هدف و مسیر پیش رو، حقانیت و منطقی بودن مواضع سیاسی و … بر مسند رهبری انقلاب اسلامی، ضمن آنکه فرصت راهبری این حرکت به سوی اهدافش را فراهم نمود، آن را از گزند و آفتی که به جان نهضت ها و حرکت های پیشین معاصر افتاده بود، در امان داشت، و انقلاب اسلامی را به سر منزل پیروزی و سپس به سوی آرمان های اصیلش رهنمون ساخت.

در جریان شکل گیری و گسترش انقلاب اسلامی از دهه چهل به بعد و در یک مسیر تدریجی روبه شتاب، رهبری بلامنازع انقلاب، به شکلی بارز و برجسته، در شخص امام خمینی (ره) تبلور یافت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با توجه به ساز و کارهای حکومتی که با رای مردم در کشور بنا نهاده شد، این رهبری ادامه یافت؛ موضوعی که پس از رحلت حضرت امام خمینی (ره) و با رای خبرگان مردم، بر دوش رهبر کنونی انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای (مدظلّه العالی) نهاده شد.

ارتباط عمیق و محبت آمیز مردم و رهبری در کنار اطاعت محض از سوی مردم سبب ایجاد بستری شد که انقلاب اسلامی در برهه های مختلف و در گردنه های سخت و عظیم، خطرات را از سر بگذراند و در مسیر ترسیم شده به پیش رود.

در طول عمر هشتاد ساله انقلاب اسلامی، از آغاز تا کنون و در برهه های مختلف این حرکت، چه در روزهای پیش از پیروزی، در سالهای پر تنش و پر حادثه اول انقلاب، در دوران جنگ تحمیلی، در روزهای پذیرش قطعنامه، در سالهای موسوم به سازندگی، در روزها و سالهای موسوم به اصلاحات، در فتنه های سهمگینی همچون فتنه سال ۸۸ و … نقش و حضور رهبری امامین انقلاب اسلامی، حضوری پر رنگ، حساس و موثر بوده است.

 آنچه که از سوی امامین این انقلاب در رهبری و هدایت کشتی انقلاب در دنیای پر تلاطم کنونی انجام گرفت، مبتنی بر شناخت کافی از اهداف انقلاب و ایمان کامل به آن اهداف، عدم مسامحه در رعایت هدف نهایی و اصول تغییرناپذیر به هنگام اتخاذ استراتژی های مختلف، شناخت نقاط ضعف موجود و تعیین اهمّ و مهمّ، جلوگیری از اختلاف و افتراق و جلوگیری از انحراف از اصول و مبانی انقلاب با آگاهی و هوشیاری نسبت به مسایل پیرامونی کشور و انقلاب، سبب حرکت این کشتی به سوی اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی شده است.

در روزهایی که یادآور حماسه مردم کشورمان در سرنگونی طاغوت و پیروزی کلمه حق است، دقت نظر پیرامون اهمیت نقش رهبری در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی از اهمیت فراوانی برخوردار است؛ چه آنکه اگر این اهمیت و حساسیت به ویژه از سوی نسل های جدید به خوبی درک نشود، این، خود می تواند عاملی برای ایجاد رخنه  و خدای نکرده ضربه به انقلاب گردد.

بازخوانی نقش و شیوه رهبری انقلاب از سوی حضرت امام (ره) و نیز بازخوانی مجدد حوادث دوران رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مدظلّه العالی) و تدابیر ایشان در رهبری و هدایت انقلاب، موضوعی است که باید مورد دقت و توجه ویژه عموم قرارگیرد و در این بین، رسانه ها، فرهیختگان و نخبگان علمی و دانشگاهی وظیفه ای بیش از دیگران بر دوش دارند.

تبیین عینی و ملموس این نقش در رخدادهای مختلف انقلاب، ضمن آنکه بستری مناسب در جهت آشنایی بیشتر مردم به ویژه نسل های جوان، با رکن رکین انقلاب اسلامی که رهبری و ولایت فقیه است، فراهم خواهد آورد، فرصتی در جهت بازخوانی مجدد حوادث و رخدادهای انقلاب اسلامی که مهمترین حادثه تاریخ معاصر ایران است، فراهم خواهد کرد؛ ضمن آنکه همین بازخوانی نقش ولایت فقیه را در حفظ انقلاب و دستاوردهایش مشخص خواهد کرد.

سجاد ستوده

  1. مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۱۱۰٫