شبهه:

هیس دختر ها فریاد نمیزنند! هیس دخترها بلند نمیخندند! هیس دخترها حقی ندارند! هیس دخترها باید ارام زندگی کنند! هیس دخترها باید درد را تحمل کنند! هیس دخترها باید بسوزندو بسازند! هیس دخترها باید ظلم و حرف زور را قبول کنند! \”فقط به جرم دختر بودنشون!!\”

هیس دخترها باید تحمل کنند و اعتراض نکنند هیس دخترها حتی حق اینو ندارن که عکسشون روی اگهیه ترحیمشون چاپ بشه! هیس دخترها باید ارام بمیرند!!

و این داستان ادامه خواهد داشت…

حق حضانت برای تو

درد زایمان برای من

نام خانوادگی برای تو

زحمت خانواده برای من

چهار عقد برای تو

حسرت عشق برای من

هزار صیغه برای تو

حکم سنگسار برای من

هوس برای تو

عفاف برای من

اخه این انصافه و این نیز ادامه خواهد داشت…

این بود ازادی و برابری حقوق برای زن و مرد…

هيس دخترها حق اعتراض ندارند. . . !


پاسخ:

جملات اولیه صرفا سیاه نمایی هایی هستند که اساس و مبنایی ندارند برای مثال: آرام مردن و حق اعتراض نداشتن!

از امام صادق(ع) نقل شده است: دختران، حسنه‏‌اند و پسران نعمت و (روز قیامت) براى حسنه پاداش داده می‌شود و از نعمت سؤال خواهد شد. (کلینی‌، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏۶، ص ۶، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.)

در كتاب‌هاي روايي اصيل شيعه، درباره دختران و جايگاه آنان آمده است:

پيامبر اعظم(ص): (بهترين فرزندان شما دختران هستند.(مستدرك الوسائل، ج۱۵، ص۱۱۶، ح۱۷۷۰۸)

پيامبر اعظم(ص): دختران مبارك و دوست داشتني‌اند و پسران بشارت دهندگانند و دختران باقيات صالحاتند.(همان)

پيامبر اعظم(ص):هر كس سرپرستي دو يا سه دختر را داشته باشد، با من در بهشت خواهد بود.(همان)

امام رضا(ع :(خداوند بر دختران مهربان تر از پسران است و هر كسي بانويي از محارم خود را شاد كند، روز قيامت از سوي خداوند شاد مي گردد. (الكافي، ج۶، ص۵، ح۷)

رسول اكرم(ص) در زندگی خویش برای مقام و شخصیت زن احترام فراوانی قائل بود. از سخنان گهربار ایشان است كه «افراد كریم و بزرگوار زنها را مورد احترام و تكریم قرار می‌دهند؛ ولی اشخاص پست و فرومایه به زنها اهانت می‌كنند و كرامت آنها را نادیده می‌گیرند (شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ۲۱، ص ۴۵۱، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق)

رسول خدا فرمود: هر مردی كه بر زنش صدمه‌ای وارد كند، خداوند به نگهبان آتش دستور می دهد كه بر گونه او هفتاد ضربه در آتش دوزخ وارد سازد. هر مرد مسلمانی كه به گیسوی زن مسلمانی چنگ زند، دست او با میخ‌های آتشین كوبیده خواهد شد (سنن ابن ماجه، ج۱، ص ۶۳۸- ۶۳۹)

حکم سنگسار برای هر مرد و زن شوهر داری هست که مرتکب عمل زنا بشود و صرفا برای بانوان نیست!

قرآن کریم ابتدا به مردان توصیه به غض بصر و عفاف نموده و بعد به زنان: (نور ۳۱ و ۳۰) “به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند، این برای آنها پاکیزه تر است و خدا به آنچه می کنند، آگاه استقُل لِلمؤمِنینَ یغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یَحفَظُوا فرجَهُمْ ذلِکَ اَزْکی لَهٌم اِنَّ اللهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعونَ .و پس از آن فرمود : به زنان با ایمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند. وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ یَغْضُضنَ‌مِنْ اَبْصارِهنَّ وَ یَحفَظنَ‌ فُروجَهُنًّ… پس خواست قرآن رعایت عفت عمومی برای زن و مرد است.

و اینکه عشق همراه ازدواج برای کسی حرام نیست , اما عشق در معنای رابطه با نامحرمان در خارج از شرع برای همه حرام است و زن و مرد ندارد!

عفت ورزیدن و مأخوذ به حیا بودن از فضیلت های یک دختر خانوم است چون باعث میشود نگاه های هرزه را به خود جلب نکند. در هیچ جای اسلام و فرهنگ ایران اسلامی خوردن حق بانوان تایید نشده و پذیرفتن ظلم و جور جایز نیست و حرام است.

و اما بعد:

پیامبر فرمود:آری اگر زن حامله شود او به سان روزه‌دار شب زنده‌داری است که با جان و مال در راه خدا جهاد می‌کند و چون زایمان کند پاداشی دارد که از بس بزرگ است نمی‌داند آن پاداش چیست و چون شیر می‌دهد در برابر هر مکیدن برای او مشابه یک آزاد سازی از فرزندان اسماعیل است و چون از شیر دادن فارغ گردد فرشته‌ای بر پهلوی او می‌زند و می‌گوید:از نو آغاز به کار کن که بخشیده شده‌ای. (شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ۲۱، ص ۴۵۱، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق)

حقوق و تکالیف زنان و مردان متناسب با وظایفشان برایشان گذاشته شده ، کار و درآمد زایی وظیفه مرد است و مرد موظف به پرداخت نفقه, مهریه و…به همسرش است . وظایفی که بانوان در خانه انجام میدهند از لطف ایشان است و خداوند هم برای این کار های زنان اجر و ثواب بسیاری قرار داده است.

هر زنی كه به منظور اصلاح امور در خانه و خانواده، چیزی را از جایی بردارد و در جای دیگر بگذارد، خدا نظر مرحمت به او خواهد كرد و هر كس كه مورد نظر خدا واقع شود، به عذاب الهی گرفتار نخواهد شد. (مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳، ج۱۳، صفحه ۲۴۷)