امام محمد بن علی مشهور به ابا جعفر الثانی و ابن الرضا، در شب جمعه دهم ماه رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه متولد شدند، عمر مبارک ایشان بیست و پنج سال است، و پس از حضرت زهرا(س) کسی در میان اهل بیت دیده نمی شود که عمری چنین کوتاه داشته باشد. ایشان در آخر ذی القعده سال ۲۲۰ هجری به دستور معتصم عباسی و به دست ام الفضل زن امام جواد و دختر مأمون عباسی به شهادت رسیدند.[۱] امام جواد(ع) در سن هشت سالگی و پس از شهادت پدر بزرگوارشان به عهده دار مقام امامت شدند و مدت امامت ایشان تقریباً هفده سال به طول انجامید.

پس از شهادت امام رضا(ع) با توجه به سن کم امام جواد(ع) بسیاری از شیعیان هم در امامت ایشان دچار تشکیک شدند، در تاریخ آمده است که چون حضرت رضا (ع) از دنیا رفت، عده ای از بزرگان و علما به مدینه آمدند و برای اطمینان خویش، سی هزار مسأله در طی چند روز از حضرت جواد (ع) سؤال نمودند، و حضرت جواد بدون تأمل و فکر به همه سوالهای آنها جواب دادند.

مردمی که امام خویش را واردار به سکوت کردند

در مشارق الانوار نقل شده است که چون حضرت رضا (ع) به شهادت رسید، گروهی از شیعیان ایشان گرد امام جواد(ع) جمع شدند، ایشان را به مسجد آوردند و از ایشان خواستند به عنوان جانشین امام رضا(ع) سخن بگویند. حضرت جوادالائمه (ع) که در آن زمان ۸ سال بیشتر نداشتند، چند پله ای از منبر بالا رفتند و رو به مردم حاضر در مسجد چنین فرمودند:

«انَا مُحَمَّدُ بِنُ عَلِی الرِّضا انَا الْجَوَادُ انَا العَالِمُ بَانْسَابِ النَّاسِ فِی الاصْلَابِ انَا اعْلَمُ بِسَرَائِرِکمْ وَظَوَاهِرِکمْ وَمَا انْتُمْ سَائِرُونَ الَیهِ. عِلْمٌ مُنِحنا مِنْ قَبْلِ خَلْقٍ وَبَعْدَ فِنَاءِ السَّمَوَاتِ وَالارضَین وَلَوْلَا تَظَاهُرُ اهْل الْبَاطِلِ وَدَوْلَةُ اهْلِ الضَّلالِ وَ وصوبُ اهْلِ الشَّک لَقُلْتُ قَوْلًا تعجّب مِنْهُ الْأوَلوُنَ وَ الآخِرُونَ ثُمَ وَضَعُ یدَهُ الشَّرِیفَةِ عَلی فیهِ وَ قَالَ یا مُحَمَّدُ أصْمُتْ کما صَمَتَ آبَاؤُک مِنْ قَبْلِ.»[۲]

«من محمد بن علی جوادم! من عالم به نسب های همه مردم هستم، مردمی که به دنیا آمده اند یا نیامده اند. من اعلم از خود شما به ظواهر شما و باطن های شما هستم. و من دانا هستم به عاقبت شما. این علم را قبل از خلقت عالم هستی داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز داریم. اگر نبود چیرگی اهل باطل و دولت های اهل گمراهی علیه ما، و اگر نبود حمله اهل شک، چیزهایی می گفتم که همه تعجب کنند. سپس امام جواد دست بر دهان خود نهاد و فرمود یا محمد ساکت باش؛ چنانچه پدرانت ساکت بودند.»

امام پس از بیان علم الهی خویش، سه دلیل را برای سکوت خویش بیان میدارند؛ علاوه بر وجود اهل باطل و چیرگی آنها و حکومت هایی که توسط اهل ضلالت اداره می شوند، گروهی نیز هستند که در ظاهر مسلمان و پیرو حق اند اما کوچکترین مسئله ای در دلشان ایجاد شک و تردید می کند. اینچنین است که امام با دریایی از علم و معرفت ناگزیر از سکوت می گردد.

سکوت معنادار ولی جامعه اسلامی

کسی که معرفت به امام زمانش داشته باشد نه تنها سخنان امام خویش را می شنود بلکه سخنان نزده او را نیز حس می کند. و معنای سکوت امامش را درمی یابد. امام علی (ع) در روایتی که از کمیل ابن زیاد نقل شده است، به زیبایی راز سینه پر از علم خویش را و اندوه از نبود کسانی که لیاقت درک و فهم این دریای بی نهایت را داشته باشند بیان میدارد:

وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ ( عليه السلام ) لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ( عليه السلام ) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ : يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ : إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ ، بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ ، أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ .

از سخنان آن حضرت است به كميل بن زياد نخعى كميل بن زياد گفت: امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام دستم را گرفت و به صحرا برد، چون به آنجا رسيد آهى كشيد چون آه اندوهناك، سپس فرمود: اى كميل، اين دلها ظرفهاست، و بهترين آنها نگاه‏دارنده ‏ترين آنهاست، پس آنچه را برايت مى‏گويم حفظ كن. مردم سه گروهند: دانشمند ربّانى، دانشجوى بر راه نجات، و مگسانى ناتوان كه به دنبال هر صدايى مى‏ روند، و با هر بادى حركت مى‏ كنند، به نور دانش روشنى نيافته، و به ركنى محكم پناه نبرده ‏اند. اى كميل، دانش بهتر از ثروت است، دانش تو را مى ‏پايد و تو ثروت را مى‏ پايى. ثروت را خرج كردن كم مى‏ كند و دانش با خرج شدن افزايش‏ مى ‏يابد. نيكى كردن با ثروت با از بين رفتن ثروت از بين مى‏ رود. اى كميل، شناخت دانش دينى است كه انسان به آن جزا داده مى ‏شود، انسان با كمك معرفت كسب طاعت مى ‏كند، و بعد از مرگش نام نيك به دست مى‏ آورد. دانش حاكم، و ثروت محكوم است. اى كميل بن زياد، ثروت اندوزان در حالى كه زنده ‏اند مرده ‏اند، و دانشمندان تا جايى كه روزگار باقى است باقى‏ اند، شخصشان با از دنيا رفتن گم شده، و شخصيّتشان در دل ها موجود است. بدان كه در اينجا دانش فراوانى است- اشاره به سين ه‏اش فرموده- اگر براى آن افراد شايست ه‏اى مى ‏يافتم انتقال مى‏ دادم آرى شخص تيز فهمى را براى اين علوم مى‏ يابم ولى از او بر آن ايمن نيستم، ابزار دين را براى دنيا به كار مى‏ گيرد، و با نعمت‏ هاى خداوند بر بندگانش، و به حجت‏ هاى حق بر اوليائش بزرگى مى‏ فروشد، يا كسى را مى‏ يابم كه پيرو حاملان حق است و او را در اطراف‏ و جوانب آن بصيرتى نيست، به اولين شبهه ‏اى كه عارضش مى‏ گردد آتش شك در دلش افروخته مى‏ شود. بدان كه نه اين را اهليّت است نه آن را. يا كسى را مى‏ يابم كه حريص به لذت شده، و به آسانى مطيع شهوت گشته. يا كسى كه شيفته جمع كردن مال و انباشتن آن است، اين دو نفر به هيچ وجه رعايت كننده دين نيستند، نزديكترين موجود از نظر شباهت به اين دو طايفه چهارپايان رها شده در علفزارند. علم با مرگ حاملانش به اين صورت مى ‏ميرد. خداوندا، آرى زمين از كسى كه به حجّت خدا براى خدا قيام نمايد تهى نمى ‏ماند، قايمى آشكار و مشهور، يا ترسان و پنهان، تا دلايل الهى و بيّناتش باطل نگردد. اينان چند نفرند، و كجايند به خدا قسم عددشان اندك، و نزد خداوند از نظر منزلت بسيار بزرگند، خداوند دلايل و بيّناتش را به وجود آنان محافظت مى‏كند تا به افرادى شبيه خود بسپارند، و بذر آن را در دلهايشان كشت كنند. دانش با حقيقت بصيرت به آنان روى نموده، و با روح‏ يقين در آميخته‏ اند و آنچه را ناز پروردگان سخت گرفته ‏اند آسان يافته‏ اند، و به آنچه نادانان از آن وحشت كرده ‏اند مأنوس شده‏اند، و با بدن هايى كه ارواحشان به محلّ برتر آويخته همنشين دنيا شده ‏اند. اينان جانشين حق در زمين، و دعوت كنندگان به دين خدا هستند. آه آه كه چه مشتاق ديدار آنانم اى كميل، اگر مى‏ خواهى باز گرد.

امیر المومنین علی (ع) در پایان از گروهی یاد می کنند که اهل بصیرتند و جانشان ظرف علم بی منتهای الهی است، با آنکه عددشان کم است اما زمین هیچ گاه از وجودشان خالی نمی گردد. مفسرین منظور از این قسمت کلام حضرت علی (ع) را به امامان معصوم تعبیر می کنند.

در این میان گروهی از شیعیان حقیقی ائمه معصومین علیهم السلام هستند که جان خویش را شنوای کلام امام قرار داده اند و هر لحظه عمر خویش را در راه اطاعت از ایشان سپری کرده اند، تا آنجا که محرم اسرار و مونس امام خویش گردیده اند.

شیخ مفید یکی از این افراد است که حتی در زمان غیبت امام زمان (عج) نیز محرم اسار ایشان است. در نامه ای از امام زمان(عج) به شیخ مفید آمده است:

… ما ناظر نیایش(عارفانه و راز و نیاز پرشور و پراخلاص) تو با خدا بودیم و از خدای جهان آفرین برآورده شدن آن(خواستهات) را خواستیم.

ما اینك در قرارگاه خویش، در مكانی ناشناخته بر فراز قلهای سر به آسمان كشیده، اقامت گزیدهایم كه به تازگی به خاطر عناصری بیداد پیشه و بی ایمان، بناگزیر از منطقهای پر دار و درخت بدین جا آمدهایم و بزودی از اینجا نیز به دشتی گسترده كه چندان از آبادی به دور نیست، فرود خواهیم آمد و از وضعیت و شرایط آینده خویش تو را آگاه خواهیم ساخت تا بدان وسیله در جریان باشی كه بخاطر كارهای سازنده و شایستهات نزد ما مقرب هستی و خداوند به مهر و لطف خود، تو را به  انجام و تدبیر این كارهای شایسته توفیق ارزانی داشته است…. [۴]

با ظهور امام زمان(عج) سکوت شکسته خواهد شد

در کلامی که امام صادق (ع) از قول پیامبر اکرم(ص) نقل کرده اند به این موضوع اشاره شده است؛ که در دوران رسالت ایشان و پس از آن در زمان امامت هر یک از ائمه در برخی موارد ناچار به سکوت و تقیه شده اند.

( الإمام الصادق عليه السلام ) فقال رسول الله : أمرت بالتقية ، فسار بها عشرا حتى أمر أن يصدع بما أمر . ثم أمر بها علي ، فسار بها حتى أمر أن يصدع بها ، ثم أمر الأئمة بعضهم بعضا فساروا بها . فإذا قام قائمنا سقطت التقية ….

امام صادق علیه السلام می فرمایند: رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: من مدت ها (ده سال) مامور به تقیه بودم. سپس علی بن ابیطالب هم مامور شد.سپس ائمه هدی علیه السلام هم بدان مامور شدند. هنگامیکه آخرین امام قیام نماید تقیه سقوط می کند و سکوت شکسته می شود… [۵]

اما با ظهور آخرین امام این سکوت شکسته خواهد شد، و به نصرت الهی تمام حق از باطل جدا خواهد گشت. آنچنان که در دعای ندبه می خوانیم:

مَتَى تَرَانَا وَ نَرَاكَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ تُرَى أَ تَرَانَا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلا وَ أَذَقْتَ أَعْدَاءَكَ هَوَانا وَ عِقَابا وَ أَبَرْتَ الْعُتَاةَ وَ جَحَدَةَ الْحَقِّ وَ قَطَعْتَ دَابِرَ الْمُتَكَبِّرِينَ وَ اجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِينَ…

چه زمان مارا مى ‏بينى و ما تو را مى‏ بينيم، درحالى‏ كه پرچم پيروزى را گسترده ‏اى، آيا آن روز در مى ‏رسد كه ما را ببينى‏ كه تو را احاطه كنيم، و تو جامعه جهانى را پيشوا مى ‏شوى درحالى‏ كه زمين را از عدالت انباشتى، و دشمنانت را خوارى و كيفر چشانده ‏اى، و متكبّران و منكران حق را نابود كرده‏ اى و ريشه سركشان را قطع نموده ‏اى، و بيخ و بن ستمكاران را بركنده ‏اى…

[۱]  اصول كافى، ج ۱ – ص ۴۹۲

[۲] بحار الانوار، ج ۱۱ – ص ۷۹

[۳] نهج البلاغه، کلمات قصار – ۱۴۷

[۴] فرازی از سومین نامه امام زمان به شیخ مفید

[۵] بحار الانوار، ج ۲۴ – ص ۴۷