آتیش بازی، دومین فیلم بهمن گودرزی است که از ابتدای خرداد ماه به سرگروهی سینماآزادی اکران شده است و تا کنون توانسته است مرز یک میلیارد تومان را در گیشه رد کند.

فیلم روایت گر داستان دختر و پسر خلافکاری است که با یکدگیر دوست هستند، مبنای این دوستی را هم کلاهبرداری از بقیه مردم تشکیل می دهد در این میان نیز به تناوب این دختر و پسر که نقش آنها را الناز شاکردوست و امین حیایی بازی کرده اند سر هم کلاه می گذارند و همین داستان فیلم را می سازد و آن را جلو می برد.

آتیش بازی، از همان ابتدا خیال مخاطب و منتقد و همه را راحت کرده است، ازهمان اسم فیلم و عوامل آن مشخص است که تهیه کننده و کارگردان بنا دارند از این صنعت پول در بیاورند، نمی گوییم این مساله بد است، بالاخره سینما هم یک صنعت و شغل است و عوامل آن باید بتوانند از قبلش ارتزاق کنند.

تهیه کننده و کارگردان مانند بسیاری دیگر عوامل این روزهای فروش فیلم ها را شناخته اند و سعی کرده اند با استفاده از همین فرمول کار خود را بسازند. چند هنرپیشه خوش چهره مثل شاکردوست و حیایی و قریشی و معروف به علاوه یک داستان کاملا فان نظیر کلاهبرداری و تعقیب و گریز به همراه مقداری محرک کوچک جنسی برای جذاب تر کردن کار مثل دیالوگ های مرد هوس باز خطاب به بازیگر نقش اول زن یا چشمک های با دلیل و بی دلیل مارال.

poshtesahneatishbazi1

این فیلم بر مبنای منطق خاصی نه آغاز شده نه ادامه یافته و نه به پایان می رسد، بازیگران نقش های اول فیلم دارای هوش خارق العاده ای هستند، هر چه می خواهند می کنند، بدون آن که دلیل متقن و بدون خللی در کار باشد اتفاقات را رقم می زنند و همین اتفاقات بی منطق قصه را به پیش می برند. بله طور مثال در سکانسی از فیلم، “کی (امین حیایی) پس از کلاه گذاشتن بر سر  مارال (الناز شاکردوست) و برداشتن پول های دزدیده شده قصد فرار از کشور را دارد در همین حین مارال به نحوی که مخاطب نمی فهمد چگونه است، متوجه این کلاهبرداری شده و در طول مسیر حرکت حیایی به سمت فرودگاه با ترتیب دادن یک ایستگاه صلواتی جعلی، شربت مسموم و خواب آور بین مردم پخش می کند تا کیا که در بین همین مردم است نیز شربت را خورده و مسموم شود و همین اتفاق نیز می افتد! هیچ منطقی بر این که چگونه در وسط تهران ممکن است فردی شربت مسموم توزیع کند و آب هم از آب تکان نخورد حاکم نیست، اکثر قریب به اتفاق ماجراهای فیلم همین گونه اتفاق می افتد، فیلمی که روی هواست.

نکته دیگر در مورد آتیش بازی آن است که در طول فیلم، مخاطب هیچ حس بدی نسبت به اشخاص کلاهبردار داستان پیدا نمی کند، کارگردان هم به نظر نمی رسد دنبال این بوده باشد که شخصیت های فیلمش را تخریب کند. کلاهبرداری و نیرنگ در طول فیلم گودرزی، زرنگ بازی تعریف شده و مخاطب به دنبال آن است که ببیند در نهایت کدام یک از این دو شخصیت منفی اما سفید بر دیگری پیروز می شود. هیچ خیری در فیلم وجود ندارد همه اشخاصی که در این کار می بینیم خلافکار هستند و به راحتی نیز خلاف های خود را انجام می دهند، نه محکمه و پلیس خاصی در فیلم می بینیم و نه حتی جزا و مجازات طبیعی؛ شروران با دستانی کاملا باز هر آن چه می خواهند انجام می دهندبدون آن که کسی جلودارشان باشد؛ یک شهر هرت به تمام معنا. تنها در صحنه پایانی فیلم این دو خلافکار دستگیر می شوند که آن هم در دیالوگ های پایانی مشخص می شود باز هم این مجرمین هستند که با زرنگی،فرار کرده و راهشان را ادامه می دهند.

آتیش بازی نشانه ای دیگر از وضعیت اسف بار سینمای ایران است، سینمایی که یک سر آن فیلم های مخاطب گریز و برج عاج نشین روشنفکری قرار دارد و در سر دیگر آن فیلم هایی مبتذل، سخیف و بی در و پیکر نظیر آتیش بازی، نهنگ عنبر، گینس و و.. سینمایی که در فقر تقریبا مطلق معنا و تعالی دست و پا می زند و متولیان آن که باید فکری به حال آن کنند نیزچشم به سوی توافقات هسته ای و تحولات منطقه ای و ژئوپلتیک دوخته اند و معلوم نیست به این زودی ها بتوانیم حال خوب آن را ببینیم.