علامه شهید مطهری از جمله معدود اندیشمندانی بود که دارای نظام منسجم فکری و فلسفی بود و اندیشه‌هایش را در قالبی منظم و روشمند ارائه کرد؛ چراکه «ایشان معتقد بود که جهان‌بینی اسلامی می‌تواند یک تبیین عقلانی از جهان به دست بدهد و قویاً معتقد بود که اگر اسلام فاقد یک چهارچوب و استخوان‌بندی عقلانی برای فهم هستی باشد، نمی‌تواند زندگی بشر را اداره کند.»(۱) از این‌رو می‌باید اندیشه‌های شهید مطهری در قالب نظامی معنادار و مرتبط با یکدیگر مطالعه و ارتباط هر جز از اندیشه‌ها و کتب ایشان با یکدیگر و همچنین نظام معنایی کل آثار و اندیشه‌های ایشان بررسی شود.

علامه مطهری در زمینه و زمانه‌ای زندگی می‌کند که همه‌ی اذهان اندیشمندان در شرایطی چنین، به دنبال پاسخ‌گویی به سؤال «چه باید کرد؟» است. ایران در دوران زندگی شهید مطهری، ایرانی است که در وضعیت عبور از وضع موجود قرار دارد. در حقیقت می‌توان این‌گونه اظهار کرد که ویژگی دوران گذار و تحولات پُرتلاطم، چنین اقتضائاتی دارد. جریان‌های فکری گوناگون متناسب با دستگاه فکری-معرفتی خود پاسخ‌های گوناگونی به این پرسش می‌دهند و چنین است که شاهد سر برآوردن نحله‌ها و پروژه‌های فکری گوناگون هستیم.

یکی از مهم‌ترین مسائلی که ذهن اندیشمندان را به خود مشغول ساخته، دلایل عقب‌ماندگی ایران و جهان اسلام است، درحالی‌که جهان غرب توانسته است به پیشرفت مادی و تکنولوژیک برسد. آشنایی مسلمانان با غرب این سؤال را در میان اندیشمندان اسلامی ایجاد کرد که دلیل این عقب‌ماندگی چه بوده است؟ عمدتاً دو پاسخ به این پرسش ارائه شده است که یک پاسخ عمده از سوی اندیشمندان اسلامی نظیر شهید مطهری بوده است و پاسخ دیگر از سوی روشن‌فکران ارائه شده است. دو جریانی که تاریخ ایران روایت تنازع ایده‌های آنان برای آینده‌ی کشور است.

شهید مطهری در چنین فضایی به ارائه‌ی مباحث خود می‌پردازد و طبیعی است که در چنین شرایطی، مباحث به‌صورت دوطرفه انجام می‌شود و باید با چنین مختصاتی هم بررسی شوند. به همین دلیل، خود شهید مطهری هم دوره‌ی پس از مشروطه را یکی از حساس‌ترین برهه‌ها می‌داند؛ چراکه رشد و افزایش اندیشه‌های روشن‌فکری از مشروطه آغاز می‌شود. دکتر حدادعادل در همایش «بازشناسی اندیشه‌های شهید مطهری» چنین می‌گوید: «این سخن را من از خود ایشان شخصاً شنیدم که برای اسلام در ایران خطرناک‌تر از فاصله‌ی زمانی مشروطیت تا شهریور بیست، هیچ دوره‌ای نبود؛ چراکه در این دوره است که هجوم افکار غربی صورت گرفت.»(۲) و این روشن‌فکران بودند که کارگزار انتشار این افکار در ایران بودند.

چنان‌که گفته شد، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فکری مطهری، اندیشیدن درباره‌ی علل افول جامعه‌ی مسلمین بود. پاسخ به چنین دغدغه‌ای عمدتاً در کتاب‌های «انسان و سرنوشت»، «عدل الهی»، «ده‌گفتار» و «جامعه و تاریخ» پی گرفته شد و مطهری در این مباحث به‌دنبال پاسخ به این پرسش بود که چرا مسلمانان از آن اوج به این حضیض رسیده‌اند. پاسخ شهید مطهری به این پرسش این بود که مسلمانان از اسلام اصیل و واقعی دور شده‌اند و آموزه‌های اسلامی گرفتار آفت تحریف و کج‌فهمی شده و مسلمانان می‌باید به بازشناسی و نوفهمی اسلام بپردازند.

چنین پروژه‌ای در اندیشه‌ی شهید مطهری عبارت بود از «احیاگری دینی». در همین کتاب‌ها بود که مطهری بسیاری از برداشت‌های رایج و غلط از مفاهیم دینی را نقد و سپس بازتولید کرد. در «انسان و سرنوشت» به نقد برداشت‌ها از مسئله‌ی سرنوشت و قضاوقدر پرداخت و در کتاب‌های دیگر، به مسائلی نظیر شفاعت، زهد و توکل پرداخت که همگی جزء جهت‌دهنده‌ترین عقاید به رفتار مسلمانان بودند و تعاریف غلط از آنان، باعث برداشت‌های غلط از دین شده بود.

علامه شهید مطهری معتقد بود که جهان‌بینی اسلامی می‌تواند یک تبیین عقلانی از جهان به دست بدهد و قویاً معتقد بود که اگر اسلام فاقد یک چهارچوب و استخوان‌بندی عقلانی برای فهم هستی باشد، نمی‌تواند زندگی بشر را اداره کند.

بنابراین «قله‌ی کار استاد مطهری، احیای دین و نو فهمیدن آن و بازسازی معرفت دینی بود. رستاخیز دینی و یا احیای فکر دینی، محبوب او بود.»(۳) در کتاب «ده‌گفتار» به‌صراحت به این موضوع اشاره می‌کند: «ما اکنون بیش از هر چیزی نیازمندیم به یک رستاخیز دینی و اسلامی، به یک احیای تفکر دین، به یک نهضت روشنگر اسلامی، و فکر دینی ما باید اصلاح شود، تفکر ما درباره‌ی دین غلط است…»(۴) «امروز غالباً می‏بینیم معانی و مفاهیمی که ما از اسلام داریم، خاصیت حیات‏‌بخشی و ایجاد زندگی ندارد، پس ناچار باید تجدیدنظری در این معانی و مفاهیم بکنیم، شاید مفهوم و تصور ما درباره‌ی این معانی و مفاهیم اشتباه‏ باشد، ما باید تصور خودمان را تصحیح کنیم و این است معنی احیای تفکر اسلامی، یعنی ما باید طرز تفکر و طرز بینش خودمان را درباره‌ی اسلام اصلاح‏ کنیم، آن عینکی که ما به چشم زده‌ایم و با آن اسلام را می‏بینیم، عینک‏ نادرستی است، پس عینک و زاویه‌ی دید خودمان را اصلاح کنیم.»(۵)

همچنین در جایی دیگر می‌گوید: «آن طرز تفکری که نتیجه‌اش دانایی یا توانایی نباشد و نیز طرز تفکری که نتیجه‌اش سکون و عدم تحرک و بی‌خبری و بی‌اطلاعی باشد، از اسلام نیست. اسلام دین حیات است. دین حیات با بی‌خبری و با ناتوانی و عجز ناسازگار است. شما همین را می‌توانید به‌عنوان یک مقیاس کلی برای شناخت اسلام، همیشه در دست داشته باشید.»(۶) در جایی دیگر ایشان لهجه‌ی صریح‌تری به خود می‌گیرند: «در میان کشورهای دنیا، به‌استثنای بعضی کشورها، کشورهای اسلامی عقب‏‌مانده‏ترین و منحط‌ترین کشورهاست.

نه‌تنها در صنعت عقب هستند، در علم عقب هستند، در اخلاق عقب هستند، در انسانیت و معنویت عقب هستند. چرا؟ یا باید بگوییم اسلام، یعنی همان حقیقت اسلام در مغز و روح این ملت‌ها هست، ولی خاصیت اسلام این است که ملت‌ها را عقب می‏برد و یا باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به‌صورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست، بلکه این فکر اغلب در مغزهایمان به‌صورت مسخ‌شده موجود است؛ توحید ما توحید مسخ‌شده است، نبوت ما نبوت مسخ‌شده است، ولایت و امامت ما مسخ‌شده است، اعتقاد به قیامت ما کم‌وبیش همین‌طور. تمامدستورهای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده. در دین صبر هست، زهد هست، تقوا هست، توکل هست. تمام این‌ها بدون استثنا به‌صورت مسخ‌شده در ذهن ما موجود است.»(۷)

شهید مطهری همچنین در کتاب «عدل الهی»، از تحریف حقایق دین سخن به میان می‌آورد: «دین مقدس اسلام یک دین ناشناخته است. حقایق این دین تدریجاً در نظر مردم واژگون شده است. هجوم استعمار غربی و یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام، سبب شده است تا اندیشه‌های دینی مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین‌سبب این بنده وظیفه‌ی خود دیده است که در حدود توانایی، در این میدان انجام وظیفه نماید.»(۸)

شهید مطهری براساس این دیدگاه، سپس به‌سراغ خوانش دوباره‌ی اساسی‌ترین عقاید اسلامی می‌رود و موشکافانه به بررسی قرائت‌های مختلف از دین و اصلاح آن می‌پردازد. در موردی جالب، ایشان با ذکر این شعر سعدی که «من آن مورم که در پایم بمالند/ نه زنبورم که از نیشم بنالند»، اشاره می‌کنند که چنین مضمونی از نظر فرهنگ اسلامی درست نیست و زبان حال یک مسلمان چنین است: «نه آن مورم که در پایم بمالند/ نه زنبورم که از نیشم بنالند»

همچنین در مورد این شعر سعدی: «چگونه شکر این نعمت گذارم/ که زور مردم‌آزاری ندارم»، با انتقاد از نادرستی مضمون شعر، زبان حال یک مسلمان را چنین توصیف می‌کند: «چگونه شکر این نعمت گذارم/ که دارم زور و آزاری ندارم»

سپس ایشان به ریشه‌های فکری چنین اشتباهاتی می‌پردازند و می‌گویند «این‌ها همان افراط در اخلاق بعضی از روش‌های ملامتیه و صوفیانه است که اسلام چنین چیزی را نمی‌پذیرد.»(۹)

پاسخ شهید مطهری به علل افول مسلمانان این است که دین اسلام دچار تحریف و فراموشی شده و مشکل از مسلمانان است، نه اسلام. برای اصلاح چنین وضعیتی، شهید مطهری احیاگری دینی و خوانش مجدد دین و آموزه‌های اسلامی را پیگیری می‌کند و راه چاره را در بازگشت به آموزه‌های اسلامی می‌داند.

بنابراین پاسخ شهید مطهری به علل افول مسلمانان این است که دین اسلام دچار تحریف و فراموشی شده و مشکل از مسلمانان است، نه اسلام. برای اصلاح چنین وضعیتی، شهید مطهری احیاگری دینی و خوانش مجدد دین و آموزه‌های اسلامی را پیگیری می‌کند و راه چاره را در بازگشت به آموزه‌های اسلامی می‌داند. در کتاب «داستان راستان»، شهید مطهری در قالبی داستانی به بررسی مشکلات جامعه‌ی اسلامی و ارائه‌ی راهکار برای آن پرداخته است: «در کتاب داستان راستان، هیچ داستانی نیست، مگر اینکه مطهری آن را با نیت برطرف کردن یکی از معایبی که در جامعه‌ی اسلامی وجود دارد، آنجا آورده باشد. مثلاً گفته شده که بیکاری و تنبلی و سستی و بطالت و جهل و بی‌سوادی از علل انحطاط مسلمین است. آن‌وقت داستان‌هایی آورده از اینکه ائمه کار می‌کردند یا اینکه چطور ائمه و پیامبر ما به علم توجه داشتند.»(۱۰)

گرایش شهید مطهری به تفکر احیاگری و ابتنای بر آموزه‌های اسلامی را می‌توان در تأثیرپذیری ایشان از سیدجمال‌الدین اسدآبادی و همچنین در احترام ایشان به اقبال نیز جست‌وجو کرد. چنان‌که در توصیف شخصیت سیدجمال چنین می‌گوید: «مردى بود طرفدار بازگشت به اسلام نخستین، به قرآن و سنت و سیره‌ی سلف صالح به قول خودش و مبارزه با خرافاتى که به اسلام در طول تاریخ بسته شده است. مردى بود طرفدار یک نهضت فرهنگى در جهان اسلام و طرفدار علم و بالخصوص مردى بود که همبستگى دین و سیاست را تبلیغ کرد و این را در حدودى که براى یک فرد مقدور بود، به جامعه‌ی اسلامى تفهیم کرد که مسئله‌ی جدایى دین از سیاست، نیرنگى است که سیاست‏‌بازان عالم ساخته‏‌اند. در دین، بالخصوص دین‏ اسلام، سیاست یکى از عزیزترین اجزاست و جدا کردن سیاست از اسلام، به معنى جدا کردن یکى از عزیزترین اعضاى اسلام از پیکر اسلام است.»(۱۱)

شهید مطهری همچنین علی‌رغم همه‌ی انتقادات خود به اقبال، از وی به‌عنوان روشن‌فکری مصلح و قهرمان یاد می‌کند و علت این امر را چنین ذکر می‌کند: «اقبال با همه‌ی آشنایی و شناسایی فرهنگ غرب، غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی می‌دانسته است. برعکس، معتقد است مسلمانان تنها مردمی هستند که از چنین ایدئولوژی‌ای برخوردارند. لذا اقبال مسلمانان را از هرگونه غرب‌زدگی و شیفتگی نسبت به ایسم‌های غربی برحذر می‌دارد. مزیت دیگر اقبال، درگیری ذهنی برای یافتن راه‌حلی است که مسلمانان بدون آنکه پا روی اصلی از اصول اسلام بگذارند، مشکلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خود را حل کنند. اقبال معتقد است که شرق اسلامی هویت واقعی خود را که هویت اسلامی است، از دست داده و باید آن را بازیابد. اقبال معتقد است که جامعه‌ی اسلامی در حال حاضر در برخورد با فرهنگ و تمدن غربی، دچار بیماری تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت شده است. نخستین کار لازمی که مصلحان باید انجام دهند، بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به خود واقعی او، یعنی فرهنگ و معنویت اسلامی است.»(۱۲)

بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که پاسخ شهید مطهری، یک پاسخ درون‌گرایانه و مبتنی بر داشته‌ها و آموزه‌های فرهنگ، دین و تمدن اسلامی بود. پاسخی که درست در نقطه‌ی مقابل پاسخ روشن‌فکران به این پرسش قرار داشت: در مقابل، شهید مطهری در بسیاری از آثار خود نظیر «اسلام و مقتضیات زمانه»، «اصول فلسفه و روش رئالیسم»، «علل گرایش به مادی‌گری» و همچنین «ختم نبوت و خاتمیت» با مفروضات روشن‌فکران به محاجه برخاست.

پاسخ روشن‌فکران در حقیقت کنار نهادن فرهنگ و دین و آیین خود و رجوع به فرهنگ، تاریخ و پیمودن راه طی‌شده توسط غرب بود. به‌طور کلی می‌توان گفت غربی شدن، سکولاریزاسیون، پیگیری سرنوشت و تعمیم تاریخ غرب به ایران و دین مسیحیت به اسلام و همچنین کنار زدن دین به نفع مدرنیته یا سازگار کردن دین با مدرنیته، اصلی‌ترین مؤلفه‌های رویکرد روشن‌فکران غرب‌زده بود.

چنین رویکردهایی را می‌توان در شخصیت‌های اصلی روشن‌فکری در ایران، نظیر میرزا ملکم‌خان و تقی‌زاده و همچنین در پروژه‌ی فکری به‌اصطلاح «روشن‌فکران دینی» نظیر عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری و حلقه‌های آیین و کیان، که تئوریسین‌های فکری دولت اصلاحات بودند، به‌وضوح مشاهده کرد. میرزا ملکم‌خان چنین اظهارنظر می‌کند: «هر چیزی که متعلق به گذشته باشد، از اعتبار ساقط است و به کار نمی‌آید و اگر اصالتی هم در گذشته باشد، در گذشته‌ی غرب است، نه در گذشته‌ی ما.» همچنین نسخه‌ی تقی‌زاده که «ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی‌مآب شود»(۱۳) مشمول این گرایش است.

علاوه بر این، می‌توان گرایش‌های عریان‌تر روشن‌فکران را در اظهارنظرهای دیگری هم پیگیری کرد. رئیس دولت اصلاحات به‌صراحت از تقدم آزادی (که به نظر روشن‌فکران یکی از مظاهر دنیای مدرن است) بر دین و تعیین‌کنندگی آن می‌گوید: «اگر دین هم در برابر آزادی قرار بگیرد، این دین است که باید محدود شود، نه آزادی.»(۱۴) همچنین به محک زدن مطالب قرآن با دریافت‌های بشری توسط رئیس دولت اصلاحات، مؤید همین نکته است: «در حال حاضر، مطالب قرآن با برخی دریافت‌های بشری سازگار نیست؛ چراکه احکام آن متناسب با زندگی قبیله‌ای است. زندگی مورد نظر اسلام، زندگی قبیله‌ای است. پس قرآن کریم برای ما قابل استناد نیست.»(۱۵)

بنابراین رویکرد روشن‌فکران و به طبع آن اصلاح‌طلبان، کاملاً با پروژه‌ی فکری شهید مطهری در تضاد است. چنان‌که خود ایشان نیز بارها صراحتاً به چنین تقابلی اشاره می‌کنند. آیت‌الله مطهری در یادداشت‌های ناتمام خود درباره‌ی روشن‌فکران و مواضعش در قبال آنان، به برخی از اختلاف‌نظرهای خود با روشن‌فکران اشاره و بسیاری از مفروضات آنان را نقد می‌کند. در جایی با اشاره به اینکه خودباختگی و بی‌هویتی، انسان را از خود بیگانه می‌کند، این جمله‌ی معروف مولانا را در وصف ازخودبیگانگی روشن‌فکران نقل می‌کند: «در زمین دیگران خانه می‌سازد و به‌جای آنکه کار خود کند، کار بیگانه می‌کند.»(۱۶)

در جای دیگر، با انتقاد از یکسان انگاشتن تاریخ ایران و غرب، چنین به انتقاد از روشن‌فکران غرب‌گرا می‌پردازد: «روشن‌فکران جامعه‌ی امروز ایران نباید ایران امروز را با اروپای امروز اشتباه کنند و همان نسخه را برای ایران تجویز کنند که روشن‌فکران اروپا از قبیل سارتر و راسل برای اروپای معاصر تجویز می‌کنند. آن‌ها باید بدانند که اسلام مسیحیت نیست. اسلام و بالخصوص اسلام شیعی، مذهب حرکت و انقلاب و خون و آزادی و جهاد و شهادت است. روشن‌فکر ایرانی به توهم اینکه در اروپای امروز مذهب نقش ندارد و نقش خود را در گذشته ایفا کرده است، نقش مذهب را در ایران نیز تمام‌شده تلقی نکند، که نه ایران اروپاست و نه اسلام مسیحیت است.»(۱۷)

یکی دیگر از انتقادات شهید مطهری به جریان روشن‌فکری، نادیده گرفتن عقبه‌ی تاریخی و داشته‌های تمدنی فرهنگ اسلامی-ایرانی است: «در یکی از کنفرانس‌ها، بعد از تمام شدن صحبت، دانشجویی پرسید اگر اسلام به‌عنوان یک ایدئولوژی قادر بود ملت را نجات دهد و تمدنی به وجود آورد، چرا در طول چهارده قرن، چنین کاری را انجام نداد؟

در جواب او گفتم: به‌دلیل همین بی‌خبری من و شما از تاریخ اسلام، همین که شما و امثال شما نمی‌دانند که اسلام یکی از عظیم‌ترین تمدن‌های تاریخ بشر را طی پنج قرن به وجود آورده، از جمله عوامل عقیم ماندن این فرهنگ است.

من به آن برادر دانشجو گفتم که اگر اسلام در طول تاریخ و در بدو ظهور خود هیچ تمدنی ایجاد نکرده بود، حرف شما صحیح می‌بود، اما ما پنج قرن بر جهان، سیادت علمی و فرهنگی داشتیم تا آنجا که اروپای امروز، خود را مدیون تمدن و فرهنگ اسلامی می‌داند.

به گمان من، وقت آن رسیده که ندای بازگشت به فرهنگ اصیل اسلامی، نه‌تنها در جامعه‌ی ما، که در سراسر کشورهای اسلامی طنین‌انداز شود و در آن‌صورت دور نخواهد بود که صدای شکستن زنجیرهای بندگی و بردگی را بشنویم و شاهد اقتدار دوباره‌ی ملل مسلمان باشیم.»(۱۸)

پی‌نوشت‌ها:

۱٫مجموعه سخنرانی‌های همایش بازشناسی اندیشه‌های شهید مطهری، ۱۳۷۶، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، مشهد.

۲٫همان.

۳٫باقی نصرآبادی، علی، اندیشه‌ی مطهر، ۱۳۸۰، انتشارات منبع، تهران.

۴٫مطهری، مرتضی، ده‌گفتار، ص۱۲۸٫

۵٫همان، ص۱۴۴٫

۶٫همان، ص۱۴۳٫

۷٫همان، ص۱۴۴٫

۸٫مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۹٫

۹٫ مطهری، مرتضی، فلسفه‌ی اخلاق، ص۱۴۹٫

۱۰٫ مجموعه سخنرانی‌های همایش بازشناسی اندیشه‌های شهید مطهری، ۱۳۷۶، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، مشهد.

۱۱٫ دیدگاه شهید مطهری درباره‌ی نقش سیدجمال در بیداری اسلامی، ۲۳ ژوئن ۲۰۱۴،shms.ir

۱۲٫ رحمتی، اکبر، استاد مطهری و روشن‌فکران، چاپ هشتم، ۱۳۸۰، انتشارات صدرا، تهران.

۱۳٫ کدام عوامل «ما می‌توانیم» را «ما نمی‌توانیم» می‌کند؟، ۵ اسفند ۱۳۹۳، http://www.borhan.ir/

۱۴٫ جملاتی که اقبال عمومی را از بین برد!، ۱۱ فروردین ۱۳۹۲، http://www.afsaran.ir/

۱۵٫ فتنه‌گری که به فکر بازگشت به قدرت است، ۳۰ آذر ۱۳۹۳، http://www.lorestankhabar.com/

۱۶٫ رحمتی، اکبر، استاد مطهری و روشن‌فکران، چاپ هشتم، ۱۳۸۰، انتشارات صدرا، تهران.

۱۷٫ همان.

۱۸٫ جهرمی، سید مهدی و محمد باقری، آسیب‌شناسی دینی، ۱۳۷۷، نشر هماهنگ، تهران.