امام موسی بن جعفر مشهور به الکاظم در سال ۱۲۸ یا ۱۲۹ هجری در ابواء در نزدیکی مدینه زاده شد.

ایشان بعد از درگذشت امام صادق(ع) به سال ۱۴۸ هجری به عنوان امام هفتم امامت شیعیان را بر عهده گرفت و از همان زمان تا پایان خلافت هادی(خلافت ۱۶۹-۱۷۰) تحت نظر قرار داشت و به دلیل آغاز چند قیام شیعی و احتمال ارتباط آنها با امام عرصه فعالیت بر او به شدت تنگ شد. تا آنکه در دوره هارون الرشید (خلافت۱۷۰-۱۹۳) بازداشت شده و همواره تحت نظر قرار گرفت و مدتی در بصره و چندی بعد به زندانی در بغداد منتقل و در همانجا پس از تحمل انواع سختی‌ها و شکنجه‌های روحی و جسمی به سال ۱۸۳ قمری به شهادت رسید.

هارون که از عکس العمل شیعیان در برابر شهادت امام بیمناک بود؛ شماری از فقها و قاضیان را بر سر جنازه ایشان حاضر کرد تا گواهی دهند که امام به مرگ طبیعی درگذشته و آثار جراحت و اختناق در بدن او وجود ندارد. زندگی امام موسی با پنج تن از خلفای عباسی از جمله؛ سفّاح، منصور، مهدی، هادی و هارون هم‌دوره بود و از ۱۴۸ تا ۱۸۳ که امامت شیعیان را به مدت ۳۵ سال برعهده داشت، با چهار تن از خلفای عباسی به جز سفّاح هم‌عصر بوده است.

۲- تشیّع در دوره امام موسی کاظم(ع)

هم چنانکه پیش از این گفته شد، امام صادق(ع) پس از استوار ساختن پایه‌های تشیّع در ۱۴۸ هجری به شهادت رسید و ایشان را در کنار مزار پدرانش در بقیع قبرستان معروف مدینه به خاک سپردند. با این همه شهادت آن امام به نوبه خود منشأ حوادث و رودیدادهای بزرگ و سرنوشت سازی در تاریخ تشیّع شد. چرا که به دنبال این رویداد مشاجرات گسترده و گفت‌وگوهای مفصلی بر سر جانشینی آن حضرت در گرفت که حاصل آن ظهور شش فرقه تازه در تاریخ تشیّع و اسلام است که عبارتند از موسویه، ناووسیه، افطحیه، شمیطیه، اسماعیلیه خالصه و اسماعیلیه مبارکیه که هر یک در باب چگونگی درگذشت امام صادق(ع) و نحوه تعیین جانشین ایشان دیدگاه‌ها و نظرات خاصی ارئه نمودند.

در این میان در حالی که از میان گروه‌های یادشده، ناووسیه، شمیطیه و افطحیه به زودی اهمیت سیاسی و مذهبی خود را از دست دادند، موسویه و اسماعیلیه محور اصلی نهضت علمی و تحرکات سیاسی تشیع در سده‌های بعدی تاریخ قرار گرفتند. این موضوع مهم به ویژه چگونگی ظهور قیام‌ها و دولت‌های اسماعیلی در بخش‌های بعدی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. آنچه در این بخش قابل ذکر است اینکه امام صادق(ع) پس از درگذشت اسماعیل فرزند ارشد خود، امام موسی (ع) را به جانشینی خود برگزید و حق امامت را به ایشان واگذار کرد.

از این رو بعد از شهادت امام صادق (ع) و در پی مشاجرات و گفت‌وگوهای مذهبی، عموم شیعیان و پیروان آن امام در اطراف امام موسی(ع) اجتماع کرده و با ایشان به عنوان امام هفتم شیعیان بیعت کردند. در این میان بیعت کسانی چون علی بن یقطین، هشام بن الحکم و مومن الطاق از اهمیت بسزایی برخوردار بود و تردید و تزلزل را از پیروان مردّد دور می‌کرد. در همین حال به سبب بروز اختلاف در صفوف شیعیان از یک سو و احتمال وقوع جنبش‌های شیعی از دیگر سو خلفای عباسی که علویان را رقیب خود می‌دانستند؛ فعالیت‌ها و ارتباطات رهبران علوی به ویژه امام موسی کاظم (ع) را در این دوره زیر نظر گرفته و به دنبال هر اقدام مشکوکی وی را بازداشت و بازجویی می‌کردند.

از این رو امام به پیروی از سنت امامان شیعه از زمان فاجعه کربلا تا آن روز از دخالت آشکار در جنبش‌های سیاسی و تحرکات نظامی دوری جسته و به تعلیم و تعلّم شاگردان و علاقه‌مندان روی آورد. این امام همام بیشترین فعّالیت آشکار خود را صرف برپا نمودن مجالس و محافل درسی کرد و مسند علمی پدر را با همان شور و شوق دنبال کرد.

امام نظریه نوپای امامت را که توسط پدرانش پایه گذاری شده بود، برای شاگردان و پیروانش تبیین و تفسیر می‌کرد و از گسترش اندیشه‌های افراطی و تندروانه غالیان و بدعت گذاران، جلوگیری می‌کرد. زیرا امام به خوبی دانسته بود که اندیشه‌ها و اعتقادات غالیان و بدعت گذاران هم از سوی دستگاه حاکمیّت و هم از سوی دیگر فرق اسلامی به ابزاری برای سرکوب و تکفیر شیعیان راستین تبدیل خواهد شد.

امام برای توفیق در این کار ارتباط تنگاتنگ خود را با شاگردان برجسته پدرش حفظ کرد و با کمک آنها شاگردان و پیروان جدیدی تربیت کرد تا هر یک از آنها بتواند دانش و مهارت لازم را برای تشریح و تبیین آموزه های تشیّع امامی و انتقال آن به نسل‌های آتی کسب کند.

امام در کنار این فعّالیت‌های علمی و مذهبی و در سایه سیاست تقیّه دو کار مهم دیگر انجام داد و بدان وسیله تشیّع را از خطر پراکندگی و فروپاشی تدریجی و فرسایشی نجات داد. نخست؛ گسترش تشکیلات «وکالت» بود و دیگر گماردن افراد نفوذی در تشکیلات سیاسی و حکومتی عباسیان. در واقع گسترش تشکیلات وکالت و افزایش تعداد وکیلان موجب می‌شد تا ارتباط افراد و گروه‌های شیعی با یکدیگر و امام به صورتی شبکه‌ای محفوظ بماند و از سنگینی فضای نا امیدی و یأسی که در نتیجه سلطه ستمگرانه و طولانی مدت حاکمان اموی و عبّاسی پدید آمده بود، بکاهد.

گزارش‌هایی که در منابع تاریخی و حدیثی در باره افزایش چشم‌گیر وجوهات شرعی و اموالی که نمایندگان و وکلای امام از شهرهای مختلف ایران، عراق، حجاز و مصر جمع آوری کرده‌اند، شاهد این سخن است. هم چنانکه گماردن افراد با نفوذ و تأثیر گذاری چون علی بن یقطین در مناصب کلیدی دستگاه خلافت عبّاسی موجب می‌شد تا امام به موقع از خطراتی که شیعیان را تهدید می‌کرد، آگاهی یافته و آنها را از خطر برهاند و گاهی با دخالت غیر مستقیم در تصمیم سازی‌های حاکمیّت، فشارهای آنها بر شیعیان را کاهش دهد.

این اقدامات در دراز مدت، ظنّ و بدبینی خلفای عباسی به ویژه هارون الرشید را برانگیخت. از این رو وی در همان ماه‌های اول خلافتش، امام کاظم(ع) را بازداشت کرد و اقدامات، ارتباطات و رفتارهای او را به صورت محسوس و نامحسوس زیر نظر گرفت تا بدین وسیله یا تشکیلات وابسته به امام را شناسایی کند و یا دست کم ارتباط امام با افراد آن تشکیلات را قطع کند. بدین سبب بود که امام را از مدینه به بغداد آورده و سپس در شهرهای مختلف در زندان نگاه داشت و پس از آنکه از کشف شبکه ارتباطی امام با یارانش نا امید شد، سرانجام ایشان را در سال ۱۸۳ هجری در زندان بغداد به شهادت رساند.