اوج قدرت تاکتیکی و شکل مبارزه با کفر و طاغوت را می توان در زندگی موسی بن جعفر علیهماالسلام مشاهده کرد. می توان گفت یکی از قدرتمندترین حکومت ها، در زمان ایشان بود که آن زمان به دست خلفای بنی العباس بود. آن هم نه افراد عادی بلکه موجودات پلید و خبیثی همچون منصور دوانیقی و هارون الرشید که تسلط و قدرت آنان به گونه ای بود که در تاریخ دیده می شود که شیعیان آن حضرت از ایشان با نام عبدصالح و الرجل نام می بردند.

از سوی دیگر بعد از شهادت پدر گرامیشان در شیعه فرقه ها و نحله های مختلفی مانند فطحی ها ایجاد شد که به موجب آن یکپارچگی و قدرت متمرکزی را برای شیعه ایجاد نمی کرد.

آرایش نظامیِ “پیدای پنهان”

دو رویکرد را می توان در این گونه شرایط اتخاذ کرد:

۱- آنکه به بهانه های موجود حکم به معذور بودن و عدم وظیفه نسبت به تربیت دینی جامعه کرد و مشغول عبادت های فردی و سجده های طولانی شد که در نتیجه آن آسایش و راحتی خود در دنیا را به دنبال می آورد.

۲- و دیگر آنکه خواسته ها و اغراض محبوب خود را که مالک و مبدا هستی ما است – با وجود اینکه مشقت ها و سختی های فراوانی از خود به ارث خواهد گذاشت – بر خواسته ها و امیال خود مقدم کردن.

خط سرخ زندگانی این امام همام و محصور بودن طولانی آن حضرت نشان دهنده ی انتخاب مسیر دوم می باشد. حال چگونه با دژ و سنگر محکم و بی رحمی همچون منصور و هارون باید اقدام کرد؟

در اینجاست که هنر و تاکتیک این امام در مقابله با این افراد را می توان مشاهده کرد. مسیری که شما را در دل جبهه ی دشمن فعال می کند ولی او چیزی در فعالیت شما مشاهده نمی کند. این پیدای پنهان «تقیه» نام دارد. آثارش در قلوب و جان ها مشاهده می شود در حالی که دشمن آرایش نظامی را در جبهه شما مشاهده نمی کند. آرایشی نظامی که شیعه در طول تاریخ تا زمان ظهور موعود از آن بی نیاز نخواهد شد.

فرصت سازی

همیشه شرایط و اوضاع مناسب و باب میل انسان نیست تا در بهترین شرایط بهترین تصمیم و تدبیر را پیاده بکند بلکه مهمترین شاخصه، آمادگی کامل و سرعت عکس العمل نسبت به هر عمل و نقشه ای است که از سوی دشمن طراحی می شود. از اینجا به کلام امیر مومنان علیه السلام می توان اشاره کرد که فرمودند: «چشمان مومن باید در هر برهه رصد گر باشد تا اینکه غافل از حرکت های دشمن نباشد والا در زیر لگدهای دشمن له می شود.»(١)

در ماجرایی دیگر روزی هارون با حضرت در کعبه برخورد کردند و از حضرت پرسیدند آیا تو هستی که مردم با تو بیعت می کنند؟ در جواب حضرت پاسخی دادند که بسیار جای دقت و تامل دارد. فرمودند: «انا امام القلوب و انت امام الجسوم.» (٢)

می خواهد بگوید که امامت را غصب کردی و در ظاهر خلافت تو مورد قبول واقع شده است ولی من بر دل ها و اعماق جان مردم امارت می کنم.

در جای دیگر در مدینه در حالیکه همه مشغول تماشای خلیفه بودند و چون می خواست شرافت خود را بر حضرت نشان دهد با صدای بلند رو به قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: “السلام علیک یاابن عمی” در آن حال حضرت سریع عکس العمل نشان دادند و فرمودند: «السلام علیک یا ابا» یعنی اگر شرافت بر خاندان است ما اولی و برتر از شماییم، ما فرزندان رسول خداییم.

تدابیر متضاد اما حکیمانه

یکی از یاران امام کاظم علیه السلام در آن زمان “صفوان بن مهران جمّال” بود. حضرت روزی وی را احضار کرد. او هر سال در موسم حج، شترانش را در اختیار دربار هارون می گذاشت تا به حج بروند. هنگامی که صفوان خدمت امام کاظم علیه السلام رسید، فرمود: صفوان! یک عمل تو همه کارهای زیبایت را زیر سوال برده است؟ با تعجب پرسید: فدایت شوم مگر چه کرده ام؟ امام فرمود: کرایه دادن شترها به هارون برای مراسم حج، کار مناسبی نیست. عرض کرد: من برای سفر حج کرایه می دهم و خودم همراه آنان نیستم، بلکه عده ای از غلامان را می فرستم. امام فرمود: صفوان! دوست نداری ستمگران زنده بمانند تا اجاره شترهایت را بعد از حج پرداخت کنند؟ عرض کرد: البته که دوست دارم. حضرت فرمود: هر کس بقای هارون و هیئت حاکمه اش را دوست بدارد، از آنان است و هر کس از ایشان باشد به جهنم فرو می افتد.

این کلام های حضرت در بین اطرافیان نشان می دهد که عباسی ها ظالم هستند و من با این روش با اهل ظلم مبارزه می کنم. حتی در جایی که تعاون در گرو امر خیری همچون حج باشد.(٣)

در مقابل، فردی مانند “علی بن یقطین” وجود دارد که در دستگاه عباسی می باشد. وی بارها خدمت حضرت کاظم علیه السلام اظهار گله از کار در حکومت می کرد و از ایشان اجازه می خواست که بیرون بیاید ولی حضرت، او را به صبر و تقوای الهی توصیه می کردند و اجازه خروج به او نمی دادند. و حتی برای ابقای او دستورات و توصیه هایی می کردند. در موردی هارون الرشید یک پارچه‌ی قیمتی به علی بن یقطین جایزه داد و او جامه را خدمت حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام فرستاد. حضرت پارچه را برگردانید و فرمود: «پارچه را معطر کن و در جای محفوظی از آن نگهداری نما.»

سعایت‌کاران قضیه را به هارون اطلاع دادند. روزی هارون پرسید: کجاست جامه‌ای را که به تو جایزه دادم چرا نمی‌پوشی؟ علی بن یقطین گفت: چون هدیه شما بود آن را معطر کردم و در جای محفوظی نگهداری می‌کنم؛ و غلام خود را فرستاد تا پارچه را آورد. هارون قسم خورد که از آن پس حرف دیگران را درباره او نپذیرد.

دست گیری از ظاهر و باطن مردم

امام کاظم علیه السلام مردم را عیال خدا و بندگان خدا می دیدند و برای هدایت و سعادت آنها محزون و غمگین می شدند. اگر مشکل معیشتی آنها بود سعی در رفع آن می کردند. شیخ مفید می نویسد که شبانه به کمک نیازمندان می رفت و به آنها کمک می کرد در حالی که آنان او را نمی شناختند! (۴)

در برخی اوقات محل رجوع اهل علم بودند که از دریای زلال معرفت خود آنان را سیراب می کردند. در برخورد با اهل لهو و لعب (البته با توجه به شرایط) با تندی برخورد نمی کردند. ” بُشر حافی” همان کسی است که با جمله حضرت پابرهنه و دیوانه ی حضرت شد و خودی از او نماند و شهیر به حافی (پا برهنه) شد. با یک جمله آن هم به کنیز او هنگامی که زباله را می خواست بیرون بگذارد و از منزل مجلل او صدای لهو و لعب می آمد حضرت رو به کنیز گفتند: آیا مالک این خانه بنده است یا آزاد؟ در پاسخ گفت: آزاد. حضرت فرمودند: آزاد است که این چنین است و گرنه بنده اینطور نیست. زمانی که بُشر این را شنید پیشانی اش قبل از دفن به سنگ لحد خویش خورد و از خواب غفلت بیدار شد. (۵)

سر بر آستان دوست

تمام این روش ها و تاکتیک ها برای برافراشتن پرچم توحید و کلمه “لا اله الا الله” بر روی زمین است. و این محبت و علاقه پیرو میزان معرفت و شناخت ایشان از حضرت حق می باشد. ایشان این همه زحمت و مشقت را در راه دوست با ارزش نمی دیدند. و بنا بر نقل، اول شب در مسجد النبی حاضر می شدند و شب را در سجده و با نوای «عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک» (٦) صبح می کردند.(۷)

اگر مولای ما با این حد از بندگی این طور سر بر آستان محبوب می سایند پس ما هم به تاسی از ایشان در شب های ماه رجب که ماه استغفار و زدودن غبار گناه از دلمان است این ذکر را بگوییم و وجود خود را از کدورت ها و تاریکی ها منور کنیم. إن شاء الله.

پی نوشت:
۱) نهج البلاغه،‌نامه ۶۲.
۲) عوالم العلوم ج ۲۱ ص ۲۴۱.
۳) معجم رجال الحدیث ج ۱۰ ص ۲۴۱ : فَمَنْ أَحَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَمَنْ کانَ مِنْهُمْ کانَ وَرَدَ النّار.
۴) ارشاد ص ۲۲۷ چاپ دار الکتب الاسلامیه.
۵) تتمه المنتهی ۲۳۱.
۶) گناه بنده ات بزرگ شد، پس بخشودگی از نزد تو چه زیبا است .
۷) اعلام الهدایة، ص ۲۹-انوار البهیة، شیخ عباس قمی، ص ۱۹۰.