شهر مشهد از دیرباز از جمله شهر هایی بوده است که فعالیت های تشکیلاتی در آن رونق و رواج داشته است، از سال های دهه ی ۳۰ هجری شمسی در مبارزات سیاسی و جریان ملی شدن نفت تا دوران انقلاب اسلامی و ورود امام خمینی به کشور.

این رویه در سال های اخیر نیز ادامه داشته و شهر مقدس مشهد را به پایگاه گروه های تشکیلاتی تبدیل کرده است. یکی از گروه هایی که به طور عملیاتی به کار تشکیلاتی می پردازند گروه کتاب پردازان است که  مدیریت آن با جناب آقای جلیل معماریانی می باشد.

به مشهد الرضا سفر کرده و به گفتگو با استاد معماریانی در مورد تشکیلات و کار جمعی نشسته ایم.

۱- لطفا در مورد کتاب پردازان توضیحاتی بفرمایید.

در رابطه با کتاب پردازان بعد از اینکه جنگ به پایان رسید، من چون خودم فیزیک خوانده بودم و فیزیک را به خاطر فلسفه خوانده بودم و به فلسفه علاقه داشتم و یک رفیق طلبه داشتم که شهید شد چند سالی دروس حوزه را با او کار کردم. قدیم مثل الآن مدرسه و درس رسمی  نبود و به همین شکل درس می خواندند. جنگ که تمام شد و ما هم جزء عقب افتاده‌های جنگ ماندیم. در بحث اینکه چه باید بکنیم خیلی من تحقیق کردم که مسیر زندگی مان را در چه فضایی بسازیم. به چند محور رسیدیم و این چند محور را به شکل میان رشته ای و به صورت جدا از سیستم آکادمیک شروع کردیم. یکی از آن محور ها، عبارت بود از مهندسی تشکیلات. اعتقاد ما بر این بود که می‌شود تشکیلاتی را شروع کرد. در آن زمان هنوز چیزی به عنوان موسسه فرهنگی نبود. اولین موسسه فرهنگی سال ۷۶ تاسیس شد. در آن زمان آموزشگاه کنکور بود، آموزشگاه زبان دایر شده بود و از این طور چیزها. ما یک طرح موسسه فرهنگی داریم این یک رویکرد است.

۰۱

رویکرد دیگر موسسه تشکیلات در موضوع خاص بود. این مطلب را با دو نگاه بررسی کردیم؛ یکی موضوع مهندسی تشکیلات و دیگری کار تشکیلاتی. این یک بحث بود. دوم بحث تفکر بود که آیا ما می توانیم در بحث فکر کردن یک سیستمی را به صورت کاربردی که قابلیت ایجاد تغییر در بچه‌ها از دانش آموز گرفته تا دانشجو ایجاد کنیم یا نه؟ بعد از اینکه این تفکر را شروع کردیم در ابتدای راه به چند شاخه رسیدیم یکی بحث روش های مطالعه و تند خوانی و دیگری  بحث خلاقیت که این را وارد سیستم کردیم.

 بعد از آن سبک های تفکرمطرح بود. تفکر نقّاد ،تفکر منطقی ،تفکر سیستمی ،تفکر راهبردی و از این موارد که خواستیم روی این تفکرات کار کنیم. در نهایت به این جمع بندی رسیدیم که یک مجموعه‌ای را راه بیندازیم با این تفکر.

 در مشهد موسسه ای در سال  ۷۰ شروع به کار کرده بود که ما را به آنجا معرفی کرده بودند در واقع مدارس غیر انتفاعی تاسیس کرده بودند که سپاه برای بچه‌های خود تاسیس کرده بود به عنوان موسسه امام حسین که در آنجا مجموعه آموزشی بود، من به عنوان معلم درس فیزیک وارد این مجموعه شدم چون اعتقاد داشتم که بچه های پاسدار باید در کنار معلم های قدیمی حرفه‌ای به تدریج بیایند و معلم شوند که متاسفانه ما نتوانستیم این حرف را بگنجانیم و هنوز آن موسسه از همان معلم های قدیمی استفاده می‌کند و در واقع در آنجا حوصله کادر‌سازی وجود نداشت. وقتی دیدم که راه بسته است و از طرفی دچار دغدغه‌های فکری بودم شروع کردم تحت عنوان آموزشگاه، مانع را دور زدم و در کنار آن سیستم، آموزشگاهی با عنوان مهارت های مطالعه تاسیس کردیم و با این قالب ما شروع به تدوین روش مطالعه کردیم، یعنی اقدام به درست کردن طرح درس نمودیم و در ۱۰ جلسه روش های مطالعه و تند خوانی را کار کردیم.

با توجه به اینکه اهل مسجد بودم چند سالی را با بچه‌هایی که در دوره شرکت کرده بودند کار را در قالب برنامه های اردو مسجد و این موارد دنبال کردیم و پس از اتمام دوره افراد را رها نمی کردیم. پس از مدتی (تا سال ۸۰ ) از این اقدامات موفق شدیم افرادی را از دانشگاه‌ها و غیره جمع کنیم و پس از انجام یک سری گزینش‌هایی مجموعه کتاب پردازان را مستقر نمودیم. در واقع کتاب پردازان متشکل از یک سری نیرو های گزینش شده‌ای بود که حتی بعضی از آن افراد از دبیرستان با ما بودند.

از سال ۸۰ به طور رسمی‌تر کار را درمجموعه شروع کردیم. مثلاً کلاس‌های دوره قرآن داشتیم و کارهای مختلف می‌کردیم و در واقع تدوین اصول و مبانی کاربردی را با همدیگر داشتیم و در این مدت با حوزه و دانشگاه ارتباط‌های جدی داشتیم.

در این ۱۰ سال به یک کارآفرینی فرهنگی فکر کردیم در عین حال رویکرد‌های قبلی مثل تفکر، خلاقیت، مهندسی تفکر به قوت خود باقی بود. هم به بهانه تربیت مشاور تحصیلی شروع به کادر سازی، مثل پشتیبان های قلم چی نمودیم که در واقع این‌ها به عنوان نیروهای فکری در کنار دانش‌آموز هستند که یک تخصص این افراد این است که مشاوره تحصیلی بدهند و تخصص دیگر آن‌ها مهندسی فکر است. یعنی چاله‌های بچه‌ها را تشخیص می‌دهند، نه اینکه همه متخصص باشند بلکه قسمتی که تخصص داشته‌اند را انجام می‌دهند و قسمت‌های دیگر را ارجاع می‌دهند. آنهایی که طلبه هستند قسمت مذهبی را انجام می‌دهند و افراد دیگر هم به این صورت اقدام می‌کردند.

۰۲

۲- پیرامون برنامه های آینده کتاب پردازان توضیحاتی می فرمایید؟

 در آینده قصد داریم سایت و اندیشکده‌ای را درست کنیم که کار‌های اولیه آن در حال انجام است. سایت موسسه ان‌شاالله بعد از عید به چند قسمت می‌شود که عبارتند از اندیشکده، شبکه اجتماعی و شبکه مجازی و آموزشی که این‌ها تفکیک می‌شوند ولیکن در حال حاضر درهم هستند و ان شاالله از سال بعد قصد داریم کارهایی را که انجام شده را تدوین کنیم و خروجی ما کتاب هایی است مانند دایره المعارف تشکیلات دینی، مهارت‌های تفکر. چند کتاب راهبرد دینی را تدوین کرده‌ایم که ان‌شا‌الله در سال آینده با توجه به شرایط اقتصادی انجام کار‌ها صورت می‌گیرد.

حدود ۱۵۰ واحد درسی برای بچه ها اعلام کرده ایم که به صورت تشکیلاتی بوده و برای تک تک افراد حداقل ۲۰ مصداق تشکیلاتی داریم. مثل عهده‌داری، که برای بچه‌ها مثال هایی می زنم که باید چکار کنید. شاید برای نظافت دستشویی مجموعه تا حالا چند ساعت درگیر بودیم که چه کسی تمیز کند. چون گاهی اوقات حرف‌های بزرگ می‌زنیم اما الفبای عهده‌داری در وجود ما شکل نمی گیرد. به همین علت یکی از بخش‌های ما بخش‌های تربیتی است.

علاوه بر این کلاس‌ها و برنامه‌هایی که داریم ، حدود ۱۰ گروه دانش آموزی داریم که بچه‌های ما آن‌ها را پوشش می دهند. هر ۱۰ الی ۱۵ نفر تحت عنوان یک مربی فعالیت می کنند. هفته‌ای یک‌بار همان کار‌های روال و مسجدی را به شکل‌های مختلف انجام می‌دهند و  قرار است همین‌ها در آینده جزء کادر شوند و به آرامی این اتفاق انجام می‌شود.

از کارهای دیگر ما مدیریت نرم افزاری ارتباط با تشکل های هم‌سو و مختلف است که این اتفاق به خودی‌خود در حال وقوع است.

۳- نظام تشکیلاتی از دو باب دارای آفت است، یکی آفت‌هایی که مجموعه را تهدید می‌کند و از نظر عاطفی بسیار انرژی بر است و خیلی درگیری ایجاد می‌کند و یکی هم اخلاق مجموعه، اینکه به عنوان یک تابلو مجموعه در یک مسیر تکاملی به سمت اخلاق متعالی پیش می‌رود و بچه‌ها رشد پیدا می‌کنند و مجموعه پویایی دارد. در سیستم به چه شکل کار می کنید که بحث رشد و هم افزایی اخلاقی داشته باشند؟

از نظر تشکیلاتی این مجموعه چند لایه است چون جزء اصول تشکیلات نظام ارتقاء است. این چند لایه بودن شاخص هایی دارد و هر لایه اخلاق و منش متناسب با لایه خود را باید دنبال کند، یعنی لایه یک که می خواهد بار مجموعه را بر‌دارد و ۱۵ نفر هستند، هفته‌ای یکبار جلسه‌هایی دارند با عنوان جلسه میثاق و در آن جلسه در بخشی صندلی داغ به هم گیر می دهند در واقع گره‌ها را رصد می‌کند، یعنی یک نوع صداقت تشکیلاتی در بین ما به وجود آمده. نتیجه این می‌شود که بچه‌ها دیگر پشت سر هم حرف نمی‌زنند، یعنی فلان جا یک شوخی کرد، فلان جا دیر آمد، فلان جا بی‌نظمی کرد، فلان جا دید که این نشسته است این مسائل را در مجموعه نداریم. قرار ما بر این بود هر که می‌خواهد بیرون برود، در مجموعه استکان نشسته نماند، در واقع از سبک همان جبهه هستند. یک بخش کار ما این شکلی است.

چند سالی است که چون بحث‌های آقای صفایی را داریم دنبال می‌کنیم من خودم در زمان حیات ایشان ارتباط داشتم و الان اعتقاد دارم یکی از طرح‌های فکری که در تشکیلات جواب می‌دهد بحث‌های آقای صفایی  است، محکم به آن اعتقاد دارم. یکی از بحث‌هایی که هر کس از بچه‌ها با شاگرد‌هایش می‌آیند و ماه رمضان و هر ۲ هفته، ۳ هفته و چند سالی و یک ماهی که اینجا هستند خوراک یکسالشان را دریافت می کنند.

با هم سیر می‌کنند و با هم حرکتی را انجام می‌دهند. این‌ها را هر‌کس متناسب با نیاز خودش انجام می‌دهد. چون زیاد اعتقاد ندارم و نیاز‌ها و وضعیت خانوادگی متفاوت است ولی اصولش را گفته‌ایم که در حوزه دانش، منش، بینش و روش به یک تنظیمی برسیم که در کدام قسمت نقص داریم تا بتوانیم آن نقص را جبران کنیم. مجموعه ما این است. المومن مرآت المومن به عنوان یک مبنا در سیستم وجود دارد. صداقت تشکیلاتی به عنوان یکی از گفتمان‌های اساسی مجموعه ما است. همین که بچه ها با هم صادق باشند خیلی از چیزها را حل می‌کند. نفاق را در خود ریشه کن کنند، مشکلی با هم نداشته باشند. یک سری اصولی از این جنس درست کرده ایم که روی ایمان به عنوان مبانی کار می‌کنیم . بسته به این که بچه‌ها در چه لایه‌ای از نظر تشکیلاتی قرار داشته باشند بعضی از بچه‌ها به این شکل مقید هستند که اگر یک هفته به نماز جمعه نرفته‌اند گناه مرتکب شده‌اند و بعضی از بچه‌های ما هم به این شکل نیستند. به این شکل حالتی آزاد وجود دارد یک جریان ثابت اجباری نیست و فضای گفتمان وجود دارد. دلیلش هم این است که این بچه‌ها نیرو‌هایی در اختیار دارند و می‌بایست جذابیت‌های لازم را برای نیرو‌های خود داشته باشند و چنانچه نتوانند تنظیم شوند ممکن است یک سری دافعه‌های بی‌خودی داشته باشند. یعنی طرف بخواهد به یک شخصی که دارای زن و فرزند است خواندن نماز شب را یاد دهد به او و زن و فرزندش ظلم کرده است.

۴- اولین هدف و اولین خروجی تشکیلات همان افراد داخل تشکیلات هستند. یعنی می گویند این تشکیلات فرهنگی و تشکیلات اسلامی چه خروجی دارد؟ در جامعه چه بازخوردی داشته است و طبق فرمایش شما در ابتدا خود فرد، سپس بیرون تشکیلات هدف است؟

تشکیلات دینی با گروه و تیم تفاوت دارد و این تفاوت را در خروجی آن می‌بینیم. آن کارتیمی است که خیلی اشتباه می‌گیرند. هر کارتیمی یک خروجی دارد، خروجی آن به طور مثال فیلم، کتاب، سی دی یا ساختمان است اما خروجی تشکیلات انسان است. یعنی از تشکیلات باید انسان خارج شود. و این کار بسیار سختی است. بنابراین شاخص‌ها هم باید عوض شود، حاج آقا یکتا که به مجموعه ی ما آمده بودند و با بچه‌ها صحبت می‌کردند شخصی می‌گفت من سنی بودم و اینجا شیعه شدم و الان همان فرد جزء مربیان است. خوب این چیز تکان دهنده‌ای است، یک نیرو که در‌باره وهابیت تحقیق می‌کرده در چنین جایی شکار می‌شود و در طول یک زمان دو الی سه ساله به عنوان نیرو تربیت می‌شود. بحث نیرو‌سازی بحث جدی است. بحثی که خیلی عرق آدم را می‌گیرد و رُس آدم را می‌کشد این جزء اصول اصلی مجموعه ما بود.

تمام حرف‌های این گروه‌های تربیتی برای ساختن نیروهای مولد است و در حال حاضر روی شاخص‌های نیروهای مولد کار می‌کنیم که به آرامی گفتمان نخبه را به گفتمان مولد تغییر بدهیم، به عنوان چیزی که به جای نخبه پروری باید مولد پروری کنیم. این مولد زمانی که بیاید، باید شاخص‌های آن را دید.

این امر مستلزم یک کار تشکیلاتی و تفکر سیستمی و شبکه‌ای است که ناظر به فرآیند‌های زنده تشکیلاتی است موضوعی که من با گروهی از بچه‌ها در حال کار روی آن هستیم، به موضوع انسان و انسان به سمت خدا می پردازد. تمام هستی به سمت انسان و انسان به سمت خدا ختم می شود، این را به عنوان مدل و بنای مانیفستی باید در امور رعایت کنیم. در همین راستا پژوهشی در حال انجام دادن است که نام آن را پژوهش زنده که فعلاً نام من در‌آوردی است گذاشته ایم. پژوهش زنده ناظر به پاسخ است در حال حاضر پژوهش‌ها به سئوالات پاسخ می‌دهند که این هم خوب است اما من اعتقاد دارم که گام قوی‌تری باید برداشت و آن گام هم این است که پاسخ به سئوال کننده باشد. زمانی که پاسخ به سئوال کننده مطرح می‌شود موضوع فرق می‌کند، زمانی که یک سئوال را از دهها نفر می‌پرسند الزاماً یک جواب ندارد. این مدل را از معصومین گرفته و باید سراغ آن برویم یک سئوالی که از یک معصوم می‌پرسند شخص دیگری همان سئوال را از معصوم بپرسد پاسخ مختلفی می‌دهند به همین خاطر ما از یک موضوع حدیث‌های مختلفی داریم. مثلاً افضل العمال برای انسان‌های مختلف فرق می‌کند یک سری معیار‌های اساسی و ما‌بقی فرعی هستند و در معیار‌های فرعی ناظر به سیره‌ها است. که اگر بتوانیم از آن، سبکی برای زندگی استخراج کنیم به مدل خوبی می‌رسیم وگرنه این مدل پژوهش غلط است. پژوهش خطی است این‌گونه پژوهش‌ها ما را به جایی نمی‌رسانند، پژوهش‌های خطی باعث می‌شود که ما در حال حاضر در استان کارگروه زیارتی داریم که از کم شدن بودجه میلیاردی خود گله مند هستند که کار‌های خوبی انجام می‌دهند اما کار‌های خوب آنها هیچ خاصیتی نداشته است به همین خاطر بوده که برند مشهد در حال تغییر به پدیده شاندیز و موج‌های آبی و … می‌باشد.

۵- موضوعی که شما در تربیت نیروی مولد اشاره کردید بحث کارآفرینی بود. بنده متوجه نشدم آیا نیروهایی که از ابتدا تربیت می‌کنید برای کار خاصی تربیت می‌شوند یا خیر ابتدا تربیت می‌شوند و در بستر قرار می‌گیرند و بعد برای اینکه در مجموعه بمانند برای آن‌ها جایی دیده می‌شود.(ابتدا به موضوع فکر می‌شود یا بعداً).

ما وظیفه داریم بستر را فراهم کنیم و در همین فراهم سازی بستر سعی کنیم که دید جامعی داشته باشیم. در این راستا این اتفاق می‌افتد که بچه‌ها به چند گروه تقسیم می‌شوند، یک گروه دوست دارند که در ستاد بمانند، یعنی جزء کسانی هستند که دوست دارند بار ستاد را بردارند. این گونه افراد را به سختی در ستاد نگه می‌دارم. اولویت اول ما نگه داشتن افراد نیست، نوک زدن و فرستادن است. طرف گله‌مند می‌شود که چرا به استانداری فرستاده می‌شود و می‌گوید که حتماً در درون من چیزی ندیده‌ای که نخواستی در اینجا بمانم. کلّی از من گله مند می‌شوند. این مسئله است که ما کسی را به اجبار در اینجا نگاه نمی‌داریم. به همین جهت اقبال برای ماندن بیشتر است.

نکته دوم این است که انسان‌هایی که به این شکل می‌آیند، می‌خواهند دغدغه‌های فرهنگی داشته باشند.(شخص مهندس است اما دغدغه او فرهنگی است).

 هنوز به الگوی درستی در پیوست فرهنگی نرسیدیم. این در واقع ناظر به همان قضیه است یعنی در هر کاری که مشغول هستی پیوست فرهنگی خود را داشته باشید، پیوست فرهنگی پروژه‌های شخصی و اجتماعی خود را داشته باشید. کارآفرینی فرهنگی عوض کردن این نگاه است. کار فرهنگی الزاماً پول خوره دارد و الزاماً هزینه‌بر است. کشورهای مختلف چشم انداز آینده خود را فرهنگی دیده‌اند .کشور‌های صنعتی آینده خود را چشم انداز فرهنگی در حوزه اقتصادی دیده‌اند و این خیلی جالب است.

شما نقش خود را ایفا کنید. بنایی داریم که خدا رزاق است. این مهم است شما در مدل اقتصادی متاسفانه قناعت، توکل، صبوری و صله رحم و تعاون و صدقه و این موارد را حذف می‌کنید، در ادامه می گوییم که چرا مدل جواب نمی دهد.

وقتی شما قطعاتی از تفکر اسلامی را از مدل اسلامی برمی‌دارید، نمی‌توانیم بگوییم مدل اسلامی طراحی کرده‌ایم. شما نمی‌توانید با تفکر غربی یک مدل اسلامی تهیه کنید، پس ما باید برای این‌ها جایگاه پیدا کنیم. قناعت باید درونی و توکل معنادار باشد. فرد مسلمانی که ۳۰ سال سن دارد و به او می‌گوییم چرا داماد نمی‌شود؟ می‌گوید با این وضع و حال‌. می‌گوییم توکل بر خدا و … می‌گوید توکل و ایمان درست است اما انسان باید واقع‌گرا باشد، یعنی این‌ها واقعیت نیست پس تو اینجا چکار می‌کنی. تنها با ریشه لغوی کلمات بازی می‌کند. می‌گوید پایان‌نامه بنده با موضوع توکل بر خدا بوده اما گفتم برو و با پایان نامه‌ات همایش برگزار کن، ربطی ندارد. کارآفرینی فرهنگی در واقع مهندسی ارزشی است که شما مبنای تعریف خود را عوض کنی که انسان برای کار خلق نشده است. کار ابزار انسان است نه هدف حرکت انسان. این موضوع باید یک مبنای عملی در جامعه پیدا کند. در آن زمان بین شغل و نقش تفاوت ایجاد می‌شود. نقش ناظر به ترکیب استعداد‌های انسان است. شغل ناظر به اندازه استعداد‌های انسان است. مثلاً استعداد فلانی در این قسمت بیشتر است و برای امرار معاش به سمت هنر برود. تو به سمت فنی و تو به سمت مهارت فلان برو. این‌ها شغل است اما نقش است که در حوزه کارآفرینی فرهنگی مطرح است، یعنی تو اگر برای جامعه خدمت کنی آن مقدار دغدغه‌ای که برای بچه خود قائلی، یک پنجم آن را برای بچه همسایه قائل باشی خدا بچه‌های تو را به سمت خودش می‌برد و تربیتش می‌کند، بعد لازم نیست که فقط برای کنکور بچه‌های خود سالی ۲۰ میلیون هزینه کنی در شبکه این چیز‌ها خروجی دارد یعنی حتی اگر با نگاه اقتصادی هم به موضوع نگاه کنی صرف دارد. مثلاً طرف برای ۲۰۰ تومان با خانم خود دعوا نموده و حالا ۷۰۰ تومان خرج می‌کند که مشاوره بگیرد.

۶- نظر شما در مورد ازدواج درون تشکیلاتی چیست؟

اولاً این ناظر به فردی است که بتواند این کار را انجام دهد؛ فرد مدیر حتماً باید بزرگتر باشد، یعنی اگر بزرگتری بالای سر بچه ها نباشد این کار اصلاً افتضاح است. دوم اینکه با توجه به بزرگتر بودن من، خانواده‌های بچه‌ها با من چک می کنند، یعنی خود پدر و مادر این بچه ها با من مرتبط بودند. ما این را قبول نداریم که اگر دو نفر با هم ازدواج کنند تشکیلات بهتر جلو می رود. اصلاً این طور نیست. اتفاقاً برعکس کار می کنیم.

۷- در رابطه با آسیب‌های تشکیلاتی یکی از آسیب ها اختلاط دو جنس مخالف ( زن و مرد) است، نظر شما چیست ؟ آیا الگوی مناسبی برای استفاده از خانم ها و آقایان در تشکیلات دارید؟ آیا حضور خانم ها در تشکیلات ضروری است؟

بچه ها به یک اعتماد رسیده اند و مطمئن هستند که در این مجموعه اختلاط ها تعریف شده است ( یعنی خانم در اتاق خواهران حضور دارد و فقط هفته ای یک بار در مجمع که قرار است تصمیم گیری کنند حضور پیدا می کند) در واقع اختلاط کاملاً طبیعی و سازماندهی شده‌ای است و کسی کوچکترین حسّی نسبت به هر کس داشته باشد اول به من می گوید و من آنجا با توجه به اشراف داشتن به مجموعه، خانواده‌های بچه ها موضوع را کات می‌کنم و به این صورت نامبرده درگیری ذهنی ندارد. ما خیلی وقت‌ها ممکن است فضای فیزیکی را جدا کنیم اما فضای تخیل را نتوانستیم جدا کنیم. این مشکل اصلی است. اگر عده ای از آقایان و خانم ها که به اخلاق اسلامی فکر می کنند و یک کمی بیشتر خندیدند چهار نفر به وی حمله‌ور شوند. این یک سلامتی را در بر‌دارد چون احتیاج ما یک احتیاج طبیعی است. بعدی این است که اگر موضوع را به من بگوید و راهی وجود داشته باشد، پیگیری می کنم. آن‌ها شخصی به عنوان مسئول خواهران دارند که با خانم من مرتبط است و با هم هماهنگ می کنند. اصولاً کسی حق ندارد در مجموعه از این حرف‌ها بزند و سیستم توضیح داده شده و یک متانت خاصی وجود دارد. این سلامت را ما تضمین می‌کنیم. خیلی دقت داشتیم.

۸- به نظر شما حضور خانم ها در تشکیلات منجر به آسیب های خانوادگی نمی شود ؟ آیا زنی که در تشکیلات فعالیت می کند می تواند زن الگوی اسلامی در خانواده، برای همسر و فرزندان خود باشد؟

ببخشید هیچ یک از خانم ها را بیمه نکردیم. یعنی به آن‌ها  گفتیم حق ندارید به کار فکر کنید این مهم است. ما دو تا شعار در  مجموعه داریم که اگر کسی پروژه دستش بوده و پروژه در حال چاپ باشد زمانی که پدرت زنگ زد گفت بیا باید ول کنید و بروید و همسرت هم همچنین زنگ زد باید بگذارید بروید. به دَرَک که مجموعه آسیب می بیند این جزء اصول ماست. مانند پازلی که مبنا در آن مشخص می باشد به خاطر همین خانم ها به فکر کارکردن نمی باشند، به فکر ایفای نقش هستند، ایفای نقش با اولویت خانواده مطرح می باشد یعنی این خودش یک مدل می باشد. خانم ها آمدند مجموعه حرف های آقا را در ارتباط با نقش زن در آوردند و دارند مدل می دهند. کاملاٌ در برنامه ریزی‌هایمان هست، کسی که ازدواج می کند سیستم طوری تنظیم کنیم که شش ماه بعد روی آن حساب باز نمی کنیم می رود تا بچه اش نزدیک به سن مهد رفتن برسد، الان سیستم را مجهز به مهد کردیم تا در مهد هم بچه هایشان را تربیت کنند و هم کار کنند.

۹- یعنی نگرانی زن کارمندی که بچه دار شود و کسی را جایگزین او کنند وجود ندارد؟

در کارها به بسیج نقد داریم، یعنی به آقایان گفتیم در کارها که با خواهرها هستید دغدغه ایجاد نکنید و اجازه ندارید به آنها استرس وارد شود چون استرس به زندگی آینده آن‌ها لطمه وارد می کند در سیستم یک سری بحث هایی وجود دارد که متکی فردی است و هنوز سیستمی نشده .

۱۰- آیا خانواده به تشکیلات کمک می کند ؟ یعنی خانواده در تشکیلات تاثیر دارد یا نه؟

حضور خانواده در گروه های فرهنگی تربیتی تاثیر دارد. در واقع ما بعضی جلسات را در خانواده ها برگزار می کنیم و پدر مادر ها در جریان هستند، خیلی کمک می کند هم در ابعاد اقتصادی و هم در ابعاد سلامتی. حواسشان هست  که عقبه روانی دارد، که این عقبه روانی خیلی کمک می کند کار خاصی نمی کند، در واقع همان عقبه روانی خیلی کمک می کند یعنی بچه ها حساب می کنند توی پوشش محافظت شده ای قرار دارند.

۱۱- شما تلاش کردید و تلاش می کنید مجموعه را به اینجا برسانید. در طول تجربه حتماً آزمون و خطا بوده است، آیا الگوی تشکیلاتی داشته اید؟

الگوی ما از جبهه بود. ما دو گزاره از جبهه آوردیم، یکی این بود که فرمانده شهید می‌شد فرمانده بعدی معلوم بود که چه کسی هست این یک شاخص بود، مثلاً وقتی من از جبهه آمدم این را می خواستم به عنوان مدل بیاوریم. دوم اینکه وقتی من در تشکیلات بودم ۴ ماه بعد اگر ۶ اشکال داشتم باید به ۴ اشکال می رسید. همه اشکال دارند منظور ما این است که روی همه تاثیر مثبت بگذاریم. با این مدل یک چیزی از این گزاره ها نوشتیم. باید این موارد را در در حوزه فرهنگی تربیتی پیاده کنیم اما مدل اصلی از آنجا بود. یعنی مدل اصلی من هم از جنگ بود، به آن معتقد هم هستم. یعنی اعتقاد دارم ساختار تشکیلاتی زمان جنگ را در این سیستم پیاده کنم. چون در زمان جنگ در جبهه بودم و مسئول پرسنلی بودم. یعنی فردی که بدن وی بوی عرق می داد(عرق می خورد) و بوی دهانش مرا اذیت می کرد. این شخصی بود که به شهادت می رسید.۴ – ۵ نفر از این افراد آمدند که من یکی یکی از آنها مدل سازی کردم. این تیپ مراودات فردی و اجتماعی و قوانین و این‌ها.

یک بخش دیگر  هم پس از انقلاب آقای صفائی حائری یک ساختار خیلی منظم، یک بخشی از امام موسی صدر ، یک بخش از شهید بهشتی و .. مجموعه ای از این‌ها را به علاوه کارهایی که شهید چمران انجام داد را گلچین کردیم و به شکلی بومی سازی تشکیلاتی می کنیم.

۱۲- به نظر شما مدل جدید تری نوشته شده بود و تولدش در آن فضا بود؟ به نظر شما کسی بود که این را اعمال می کرد یا این که مثلا وسط میدان جنگ یک نفر ضرورت پیدا می‌کند که فرمانده باشد؟

در جبهه قصد به این شکل بود که هواداری معنا داشت، معنای واقعی داشت نه معنای صوری. به این معنا که کسی که نیمه های شب بیدار می‌شد، کسی که مواظب پتوی بچه ها بود تا سرما نخورند، از عواطف گرفته تا نگاه‌های اجتماعی، کسی که این جا لیاقت داشت به خودی خود می‌درخشید. درخشش فرمانده معلوم بود به طبع کسی که بیشتر ایثار داشت معلوم بود. من معتقد هستم در تشکیلات اسلامی کسانی که وزنه باشند خود به خود مشخص می شوند . مشک آن است که خود ببوید … این طور نیست که کسی بخواهد از خودش بگوید. مانند مدلی که در رهبری آقا اتفاق افتاده است. در تشکیلات دینی یک نظام این شکلی حاکم است .این موضوع در جبهه ها کاملاً مشهود بود، کسی که شهید شود مشخص است نفر بعدی کیست.

۱۳- نقش رابطه اخلاقی و تشکیلات با مسائل مالی را چگونه می بینید؟

کسی که من را دعوت می کند به بنده می گوید آیا شما پول می گیرید. در پاسخ به او می گویم که برای رضای خدا پول می گیرم. اخلاص یعنی وظیفه خود را برای رضای خدا انجام بده. اخلاص می گوید اگر می خواهی پولی بگیری برای رضای خدا بگیر. خدا گفته است که انصاف داشته باشد. خدا گفته اگر جایی ندارند از آنها پول نگیر. اخلاص یک کاربرد این شکلی دارد. من معتقد هستم که اینها را نباید در تضاد با هم قرار داد. این یک نگاه افراطی است که به تفریط نیز می کشد. بچه ها به این شکل دوام نمی آورند.  نفس کار مهم است. اگر این قواعد رعایت نشود حتی بچه های ارزشی نیز با هم بیشترین مشکلات مالی پیدا می کنند. اعتقاد و ادعای بنده این است که حدود ۲۰ سال هر روزی ۸ ساعت رایگان کار می کنم. اگر کسی به من بگوید چقدر باید به شما بدهم، چیزی نمی گویم که چقدر بدهد. می گویم اگر می خواهی یک کیک و ساندیس هم بدهد به مجموعه بدهد. اگر در تک‌تک کار‌ها اصول را رعایت می کردیم خدا روزی را تضمین می کند. اخلاص اینجاست که تو باور داشته باشی که روزی دست انسان‌ها نیست. شما باور کنید که روزی دست انسان نیست این اخلاص است. شرک در وجودت نیست، محرکی جز خدا در تو نیست. پول نبود که من را حرکت داد. این اخلاص است. تکیه گاه تو پول نیست ابزار تو پول است و الا ممکن است زهد فروشی کنیم. هر کس دنیایی دارد. چون پول ملموس تر است بیشتر اوقات پول به عنوان دنیا دیده می شود. من معتقد هستم باید روی وظایف حساس باشیم نه وسواس. خود به خود در ذهن این موضوع ایجاد می شود که خاصیت تقوا رزق لا یحتسب است.  عمدتاً بچه ها کار روی سرشان ریخته است . یعنی کار و رزق به سراغ آن‌ها می آید. باید با حالات خود تمرین کنیم.  نفس مهم است. یک جایی نفس گرفتن پول بدبختی است و جایی هم نه. دائماً باید دنبال این باشیم که وظیفه ما چیست؟