مهدی نقیبی

ویژگی آیت الله خمامی این بود که از یک سو از مسائل اجتماعی کناره نمی گرفت و از سوی دیگر واداده نبود. در میان روحانیون سه جریان در مواجهه با مشروطه وجود داشت: یک جریان واداده بود که در مقابل روشنفکران کوتاه آمده و با روشنفکران همراهی کردند.

اشاره: حجت الاسلام و المسلمین دکتر «رضا رمضان نرگسی» از اساتید برجسته تاریخ معاصر و عضو گروه تاریخ و اندیشه معاصر موسسه اما خمینی(ره) قم است. ایشان متولد سال 1347 در روستای نرگستان از توابع صومعه سرا می باشد. وی مقالات متعددی در زمینه مسائل تاریخ معاصر به رشته تحریر در آورده است. همچنین کتاب هایی تالیف کرده و سفرهای زیادی به شهرهای مختلف ایران داشته و در مراکز حوزوی و دانشگاهی به تدریس و تبیین تاریخ معاصر ایران می پردازد. ایشان دومین کسی است که مقاله ای مستقل درباره آیت الله خمامی و شرح مبارزات ایشان نوشت با عنوان «تکرار گیلانی شیخ فضل الله نگاهی به نقش آیت الله خمامی در نهضت مشروطیت» که در مجله زمانه (شماره 35- مرداد 1384) منتشر شد. با نزدیک شدن به سالگرد شهادت آیت الله خمامی، به سراغ ایشان رفتیم تا از این پیشوای مشروعه بپرسیم. آنچه در ادامه می آید بخش هایی از مصاحبه با ایشان است.

به نظر شما ویژگی ای که به آیت الله خمامی را در عصر مشروطه، از سایرین متمایز می کند چیست؟

ویژگی آیت الله خمامی این بود که از یک سو از مسائل اجتماعی کناره نمی گرفت و از سوی دیگر واداده نبود. در میان روحانیون سه جریان در مواجهه با مشروطه وجود داشت. یک جریان مانند حاج آقارضا هستند که به اصطلاح مجتهد است ولی واداده است و در مقابل روشنفکران کوتاه آمده و با روشنفکران همراهی می کند.

یک جریان دیگر هم هستند که مانند آیت الله شیخ عبدالکریم حائری در زمان مشروطه از تمام مسائل سیاسی و اجتماعی کناره می گیرد و به امور علمی بسنده می کند حتی زمانی که خبر اعدام شیخ فضل الله نوری را برای ایشان بردند، او گفت: فکر می کردم تبعیدش کنند ولی فکر نمی کردم که اعدامش کنند! یا مانند ملاقربانعلی زنجانی که از اول در مقابل مشروطه موضع گرفت.

فضای مشروطه فضایی بود که یا باید عابد و زاهد می شدی و یا باید با سکولارها همگام می شدی. مثل سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی که با فضای روز همگام شدند. به همین خاطر در میان این دو خط، حرکت کردن، یک صراط مستقیمی بود که بسیار سخت هم بود و آیت الله خمامی از سران این جریان بود.

دو موضع افراط و تفریطی که در آن زمان در میان روحانیون وجود داشت یعنی موضع منفی گرفتن در مقابل مشروطه و وادادگی. ولی شخصیت هایی چون میرزاحسن تبریزی، شیخ فضل الله نوری و ملامحمد خمامی از کسانی هستند که به خوبی در مقابل مشروطه موضع می گیرند. آیت الله خمامی در ابتدای مشروطه، فتوایی در موافقت از مشروطه صادر کرد همچون شیخ فضل الله نوری. اما در اواخر مشروطه، فتوای حرمت مشروطه را صادر کرد یعنی موضعش هوشیارانه بوده است و از این افراط و تفریط ها مبرا بود. او حتی دنبال اینکه فلان جناح سیاسی یا حزب من چه می گوید هم نرفت بلکه از ابتدا پای حرفی که دینش می زد ایستاد و طبق همان موضع گرفت.

آیت الله بهاری گفته بود: مشروطه جناح آخوندها را تضعیف می کند ولی با همین حال باز ما پشتش هستیم.»

ولی آیت الله خمامی در این فضای جناحی و خط بازی نبود. به همین خاطر، طی کردن این خط مستقیم بسیار سخت بود ولی ایشان با کمال دقت این خط مستقیم را پیمود. شیخ فضل الله نوری هم همین خط را پیمود.

برخورد آیت الله خمامی با مشروطه به چه صورت بود؟

آیت الله خمامی نماد یک عالمی است که برخوردش با غرب یک برخورد پویا است. یعنی این توانایی را دارد که مزایای غرب را بگیرد و از مضراتش هم به کناری بگذارد فلذا شعار «مشروطه مشروعه» را می دهد. یعنی مشروطه ای را می خواهد که مشروع باشد. بعد از ایشان، امام خمینی را داریم که این قدرت را دارد که مزایای غرب را می گیرد و از آنها استفاده می کند ولی انحرافاتش را کنار می گذارد. مثل انتخاب مدل «جمهوری اسلامی» برای کشور ایران. مدل جمهوری یک مدل دینی نبود ولی امام از خوبی های آن مدل استفاده کرد و آن را به صورت اسلامی شده تبدیل کرد. یعنی در مقابل غرب واداده نیست و متحجرانه نیز برخورد نمی کند.

بعد از آیت الله خمامی از شیخ فضل الله نوری و امام خمینی و مدرس می توان نام برد که در عین حال که از سیاست کناره نگرفتند در مقابل انحرافات هم کوتاه نیامدند. اینها شجاعت دارند و در مقابل انحرافات می ایستند و تعصب بی خودی هم ندارند.

ولی بعضی از علما بودند که می ترسیدند یا واداده بودند و همراهی می کردند.

علمای دیگری که در خط و مشی با آیت الله خمامی همراه بودند چه کسانی بودند؟

از علمایی چون ملامحمد آملی، شیخ علی فومنی، بحرالعلوم، شیخ فضل الله نوری، میرزاحسن تبریزی می توان نام برد. همچنین باید سیدمحمدکاظم یزدی (صاحب عروه) را هم به این جمع اضافه کرد که در نجف ساکن بود و با این علما همراه بود.

چرا آیت الله خمامی مورد غضب جریانات انگلیسی و جریان روشنفکری سکولار ایران قرار داشت؟

آیت الله خمامی علیه منافع شخصیت های ضددین و مهره های استعمار فعالیت می کرد فلذا مورد غضب این جریان قرار داشت. بعد از مشروطه جریان تاریخ‌سازی ای به وجود آمد که روشنفکران کتب متعددی درباره مشروطه نوشتند. کسانی چون مهدی ملک زاده، ناظم الاسلام کرمانی، یحیی دولت آبادی، ادوارد براون و دیگران کتاب هایی نوشتند و خط انگلیسی را بزرگ کرده و جریان اسلامگرا را کوبیدند. همین مسئله باعث شد تا علمایی چون آیت الله خمامی مظلومانه مورد توهین قرار بگیرند.

آیت الله خمامی شخصیتی مرعوب نبود. روشنفکران از کسانی که مرعوب بودند تعریف و تمجید زیادی کرده اند مانند حاج آقارضا. البته این مرعوب بودن هم از کم تقوایی یا کم بضاعتی ناشی می شد. شخصیت های مرعوب یا متحجر، خطری برای استعمار به حساب نمی آیند ولی آیت الله خمامی و شیخ فضل الله نوری است که برای منافع استعمار خطرناک است فلذا حدود 100 سال مورد غضب این جریان قرار داشت.

نسبت آیت الله خمامی با انقلاب اسلامی چیست؟

در ایران معاصر سه نوع تفکر، در مواجهه با غرب وجود داشت. یکی تفکر امیرکبیر بود که می گفت بخش صنعتی غرب را جذب کنیم ولی بخش های دیگرش را رها کنیم. در عمل وقتی شاگردانی را به اروپا فرستادند، آنها فراماسون شده و بازگشتند و فرهنگ را هم آوردند. وقتی کارخانه هایی را در ایران تاسیس کردند، وابستگی بیشتر شد و این کارخانه ها بومی نبود چون زیرساختش نبود. این تفکر شکست خورد.

تفکر دوم این بود که ما اگر بخواهیم پیشرفت کنیم باید اروپایی شویم. بنابر این باید به آنها متیاز بدهیم و باید فرهنگ آنها را به ایران تزدریق کنیم و حتی دین مان را عوض کنیم. و حتی بحث پروتستانتیزم اسلامی را مطرح کردند و در همین راستا دین های ساختگی ای چون بابیت، بهاییت و ازلیه را جعل کردند بسیاری از روشنفکران عصر مشروطه بهایی یا ازلی شدند چون فکر می کردند که اسلام، مانع پیشرفت است. این تفکر در زمان رضاشاه و محمدرضاشاه، حاکم بود و در همین زمان شکست خورد. به همین خاطر تقی زاده و بسیاری از روشنفکران بعدها در مجلس آمدند و اعتراف کردند که اشتباه کرده بودند و تندروی روی کرده بودند.

تفکر سومی که وجود داشت این بود که می گفت ما برای اینکه پیشرفت کنیم باید به دین بازگردیم. در راس این تفکر شیخ فضل الله نوری و آیت الله خمامی قرار داشتند که جان شان را بر سر این تفکر گذاشتند. زمانی که دو تفکر بالا شکست خورد، این افراد و این تفکر در جامعه دوباره زنده شد و جریاناتی مثل نواب صفوی و امام خمینی آمدند که با همان شعار و با همان مشی که با اسلام، توان پاسخ دادن به همه نیازهای بشر را داد به طور جدی در جامعه ایران مطرح شدند. مردم هم به این باور رسیدند که این تفکر، تنها تفکر نجات دهنده ملت ایران است فلذا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. انقلاب اسلامی ادامه همان تفکر اصیل و همان صراط مستقیمی است که آیت الله خمامی و شیخ فضل الله نوری برای زنده نگه داشتنش جان شان را نثار کردند.