با وجود آنکه در میان ایرانیان تا چند دهه پیش از این پدیده «تک فرزندی» امری کاملا مذموم بود و بسیاری از خانواده ها نهایتا در دومین سال تشکیل زندگی مشترک نخستین فرزند خود را به دنیا می آوردند اما از دهه هفتاد شمسی بدین سو ناگهانی این ضد ارزش به یک ارزش تبدیل شد و خانواده در بهترین حالت به دو فرزند اکتفا کردند و در دهه های پس از آن نیز تک فرزندی به الگوی غالب خانواده ایرانی مبدل گردید.

این اوضاع به جایی ختم شد که محمد ناظمی اردکانی، رئیس سازمان ثبت‌احوال کشور، با اشاره به اینکه نرخ باروری در ایران به‌سرعت کاهش پیداکرده است گفت: «چنانچه نرخ باروری از 1.7 کمتر و به سمت یک برود در سال 1415 رشد جمعیت به صفر می‌رسد». وی با اشاره به این‌که در سال‌های اخیر 35 درصد ازدواج‌هایی که انجام‌شده تک‌فرزند بوده و یا فرزند ندارند، گفت: «این امر نشان‌دهنده کاهش نرخ رشد جمعیت است و همچنین نرخ باروری ایران در میان 26 کشور منطقه در رتبه 25 قرار دارد.»

رئیس سازمان ثبت‌احوال کشور با اشاره به اینکه برنامه ششم توسعه در دست تدوین است گفت: «با توجه به اینکه جمعیت کشورمان در سال‌های آینده به سمت سالمندی می‌رود و همچنین با نرخ رشد صفر و پس‌ازآن منفی مواجه خواهد شد به همین دلیل جا دارد که در برنامه ششم توسعه این سیاست‌ها در جهت افزایش جمعیت و توجه به مقوله سالمندی موردتوجه جدی کارشناسان، صاحب‌نظران و همچنین نمایندگان مجلس قرار گیرد.»

چرا خانواده ایرانی به تک فرزندی روی آورد؟!

در مواجه با این سوال بسیاری از افراد یک پاسخ دارند و آن هم اینکه مشکلات و مضیغه های اقتصادی منجر به این پدیده شده است!

اگرچه که عامل اقتصادی به عنوان عاملی موثر در به وجود آمدن این پدیده اجتماعی نقش داشته است اما نگاهی به آمارها نشان از آن دارد که هم اکنون گره های فرهنگی مانع افزایش نرخ باروری زنان است و برای نمونه بر اساس آمارها استان مازندران که یکی از بالاترین نرخ های درآمد خانوار را در کشور دارد، به لحاظ نرخ باروری در پایین ترین سطوح نرخ باروری قرار دارد.

به نظر می رسد که حداقل در زمان کنونی مسائل فرهنگی بیش از همه چیز مانع افزایش نرخ باوری در کشور و تک فرزندی نیز عواقب خاص خود را درد که در ذیل به آنها اشاره می شود.

عواقب وخیم تک فرزندی

شاید در نگاه نخست، تک فرزندی یک پدیده اجتماعی تحسین برانگیز ارزیابی شود که حول محور آن تربیت آسان، توان مالی خانواده در جهت تامین نیازها و… مورد اشاره قرار گیرد اما در ذیل به تعدادی از نقاط منفی این پدیده یادآوری می شود.

1- فرزند سالاری

در خانواده های تک فرزندی، بیش از حد به خواسته ها و مطالبات فرزند توجه شده و اغلب افراط و زیاده روی والدین در برآوردن خواسته های تنها فرزندشان مشاهده می شود. هر چند این خواسته ها غیر منطقی، بلند پروازانه و فراتر از توان و بنیه مالی خانواده و یا حتی بیرون از مرزها و حدود قانونی و شرعی باشد.

این توجه بیش از حد والدین و قرار دادن فرزند در کانون توجهات اثرات سوئی بر شخصیت کودک دارد. اینگونه کودکان غالباً حساس، زودرنج، پرتوقع و کم صبر هستند، نمی توانند عواقب اشتباهات خود را آزموده و مسئولیت عمل خود را بپذیرند. این کودکان از جامعه پیرامون شان انتظار دارند همانند والدین با آن ها رفتار کرده و چتر حمایتی خود را بر سر آنان بگسبرانند.

دکتر ابهری(استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی) معتقد است: «بیشتر تک‌فرزندان مشکلات رفتاری دارند و در خانواده روش‌ تربیتی طوری است که آنها را فرزندسالار بارمی‌آورد. فرزندانی که با این روش بزرگ می‌شوند، معمولا خودخواه، مغرور و گوشه‌گیر هستند و روابط اجتماعی را به خوبی یاد نگرفته‌اند.» این متخصص علوم‌رفتاری با بیان اینکه تک‌فرزندی با توجه به فرهنگ جامعه ما مناسب نیست، توضیح می‌دهد: «مهم‌ترین عارضه تک‌فرزندی، فرزندسالاری است به‌گونه‌ای که پدر و مادر تمام توجهشان به صورت اغراق‌آمیزی به فرزندشان است و هر خواسته‌ای که داشته باشد، برآورده می‌کنند و معمولا کودکان با این روش لوس خواهند شد و چون خواهر و برادر ندارند، توانایی برقراری ارتباط موثر با دیگران را کمتر یاد می‌گیرند.»

2- بلوغ زودرس

فرزند در دوره اولیه کودکی بیشتر نیازمند حضور والدین خود است. ولی در دومین دوره کودکی اش نقش همسالان بارزتر می شود و مهارت های زیادی را از آنان می آموزد. وجود خواهر یا برادر بزرگ تر نیز می تواند مهارت های لازم برای اجتماعی شدن او را فراهم کند. حال اگر فرزند تک باشد به ناچار باید در کنار بزرگسالان پرورش یابد. در نتیجه او تجربه ای از کودکی و نوجوانی خود نداشته و با بازی ها، کارها و نقش های این گروه سنی آشنا نیست و یک دفعه پرشی به دوران مسئولیت پذیری بزرگسالان خواهد داشت. وی از لحاظ روحی و روانی بسیار سریعتر رشد کرده و دنیا را از دید بزرگسالان می بیند. حضور در چنین خانواده ای که فقط شامل افراد بالغ است سبب بلوغ زودرس کودک می شود. از عوارض بلوغ زودرس این است که کودکان در مقابل استرس های زمان جوانی قرار گرفته و نمی دانند چه باید بکنند.

3-  کم شدن روابط اجتماعی و عدم جامعه پذیری

فضای زندگی خانوادگی توأم با فرصت های کافی برای روابط متقابل متنوع بوده، برای فرزندان الگوهای رفتاری و زمینه های تبادل تجارب و تمایلات و عواطف را به وجود آورده و از عوامل موثر در بهبود مهارت در روابط اجتماعی است. اما در خانواد ها هسته ای و محدود و با فرزندان کم و به خصوص تک فرزند، برخورداری از فضای زندگی خانوادگی ممکن نیست.

گرایش به انزوا، افسردگی، ضعف در برقراری ارتباط با همسالان، توجه بیش از حد به بازی های رایانه ای و انفرادی، ترس یا تنفر از حضور در گروه های اجتماعی از جمله خصوصیات تک فرزندهاست. زندگی در کنار برادر یا خواهر روحیه جامعه گرایانه کودک را تقویت کرده و مدیریت در روابط اجتماعی را به وی می آموزد. هم دلی و هم سویی با افراد خانواده، عشق ورزی و سهولت در برقراری ارتباط با افراد هم سن در جامعه و مدرسه از اصلی ترین ویژگی های فرزندان خانواده های دارای بیش یک فرزند است.

4-کاهش انسجام خانواده

یکی از مؤلفه های خانواده منسجم، پیوند های عاطفی و میزان وابستگی فرزندان به والدین و بالعکس است. به همان میزان که وابستگی متعادل ضروری و دارای مزایای فراوان است افراط و تفریط در آن دارای آسیب بوده و مشکل زا ست. در خانواده های تک فرزند میزان وابستگی دارای افراط و تفریط است. به این معنا که گاهی اوقات فرزند به سبب اشتغال والدین مورد بی مهری و بی توجهی قرار می گیرد و گاهی نیز در کانون توجه بیش از حد والدین هست. تعدد فرزندان می تواند سبب ایجاد هماهنگی لازم و شکل گیری وابستگی متعادل باشد.

5-تضعیف شبکه ی ارتباطی خویشاوندی

تجربه و ادراک مستقیم روابط انسانی در قالب زندگی” خانوادگی” به شکل سنتی آن، احساس ناشی از داشتن” خواهر ” یا “برادر” و در شبکه روابط خویشاوندی مثل”عمو” ، “عمه”، “دایی” و “خاله” است که عامل پیوندها و ثبات عاطفی در روابط اجتماعی نخستین هستند. سیاست تک فرزندی می تواند تبعات مخرب عاطفی داشته و نسل بر آمده از این خانواده ها به سمت انزوا و تنهایی سوق داده می شوند.

6-جایگزینی رسانه

رسانه ها مانند دریچه ای به جهان خارج در دیدگاه ها و رفتارهای افراد مؤثر هستند؛ کم شدن ارتباطات کلامی، در خانواده های کم جمعیت، سبب حاکمیت رسانه های تصویری می گردد، این امر تغیر الگوی ارتباطی در خانواده را به همراه دارد. کودک یا نوجوانی که از تنهایی رنج می برد به دنبال جایگزینی برای اوقات فراغت خود است در نتیجه به تلوزیون، جاذبه های گرافیکی و هیجان های کاذب در بازی های رایانه ای و دنیای مجازی رو می آورد.