سخنان امام موسی صدر در باب ضرورت بازنگری در شیوه‌های تبلیغ دین در جمع شمار زیادی از روحانیون بویژه شیخ مرتضی حائری، سید محمد باقر سلطانی، مرتضی مطهری، كاظم شریعتمداری و …/ دار التبلیغ اسلامی قم/ ۷ مهر ۱۳۴۴


بسم اللَّه الرحمن الرحیم. الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان، الشمس و القمر بحسبان، و النجم و الشجر یسجدان، و السماء رفعها و وضع المیزان، ألّا تطغوا فى المیزان (55: 1-8)

براى بنده موجب بسى افتخار است كه خارج از برنامه دعوت شده‏ ام و آقایان اجتماع كرده ‏اند تا به این سخنرانى گوش فرادهند. این افتخارى را كه به بنده محول شده است تكریم و احترام فوق العاده‏اى مى ‏دانم و از این بابت به خود مى ‏بالم.

  البته آقایانى كه این افتخار را به بنده داده ‏اند خیلى هم راه دورى نرفته ‏اند. چون آخر، بر فرض هم كه لیاقت ذاتى نداشته باشیم، یك سربازِ ازجنگ برگشته ‏ایم. یعنى محل كار ما را خداوند متعال در جایى قرار داده كه سینه به سینه در مقابل دشمن هستیم. كاملا تلخىِ كوتاهى كردن را حس مى‏ كنیم. ضربتهاى شكننده و خردكننده دشمنان اسلام را از نزدیك لمس مى ‏كنیم. یعنى، بنا به اصطلاح جنگى، در خطّ مقدّم آتش هستم. خوب، اگر سربازى را كه از جبهه برگشته مورد تكریم و احترام قرار دهند، كارِ نابه ‏جایى نیست. امیدوارم كه بتوانم، در این مدت خیلى كوتاه، خلاصه‏اى از مشاهدات و اطلاعات خودم را به عرض برادران عزیزم كه در اینجا تشریف دارند برسانم، تا إن شاء اللَّه مورد استفاده قرار گیرد و براى این مؤسسه، كه به نظر بنده فجر امیدى در تاریخ تبلیغات شیعه است، ذخیره‏اى باشد، و نیز قدمى در راه به ثمر رسیدن این جهادها و فعالیتها.

 نظم و انضباط از نظر قرآن

آیه‏اى را كه در ابتداى سخنانم از سوره الرحمن قرائت كردم، مورد توجه قرار مى‏ دهم: و السماء رفعها و وضع المیزان. از این آیه چه چیزى به نظر آقایان مى ‏رسد؟ خداوند در مقام بیان نعمتهاى خود، پس از ذكر چند نمونه، مى ‏فرماید كه «آسمان را برافراشت». بعد مى ‏فرماید «و ترازو گذاشت»؛ و السماء رفعها و وضع المیزان. خدا آسمان را برافراشت و ترازو گذاشت. خداوند كجا ترازو گذاشت؟ این ترازویى كه خدا گذاشته، آنگاه كه آسمان را برافراشته، كجاست؟ شاید معنایش این‏طور باشد كه بنده مى ‏فهمم، كه منظور از وضع المیزان این است كه جهانى كه خدا خلق كرده، و آسمانى كه برافراشته، بر اساسى منظم، دقیق و حساب ‏شده بوده است. یعنى خدا این جهان آفرینش را بر اساس حسابى دقیق، كه با ترازو سنجیده شده، خلق كرده است. عالم منظم است. به ‏خصوص كه قبل از آن به آیه الشمس و القمر بحسبان نیز اشاره شده است. یعنى خورشید و ماه پدیده ‏هایى حساب ‏شده هستند. منظور آن است كه در این آیه اعلان شده است كه ایّها الناس، این عالم بزرگى كه ما در آن زندگى مى‏ كنیم، با نهایت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است. یعنى نظم و انضباط بر جهان حكومت مى ‏كند.

خوب، چرا خدا این حرف را به ما مى‏ زند؟ ألّا تطغوا فى المیزان. براى اینكه ما هم اگر بخواهیم فرزند این دنیا باشیم، اگر بخواهیم زنده باشیم، اگر بخواهیم فعالیت و تلاشمان به ثمر برسد، و اگر دوستدار خلودیم، باید منظم كار كنیم. بَلبَشو و بى ‏نظمى، جز فنا در این دنیا، نتیجه‏اى ندارد. زیرا دنیایى است كه همه چیزش منظم است. ما هم اگر منظم باشیم، به ثمر مى ‏رسیم. و اگر بخواهیم به ثمر برسیم و از عمرمان نتیجه بگیریم، باید منظم باشیم. این اصل به ما یاد مى ‏دهد كه در همه چیزمان، در زندگىِ داخلی مان، در زندگىِ مالیمان، در وضعِ درس‏ خواندن مان، در وضعِ جوابِ نامه نوشتن هایمان، در معاشرت با دوستانمان، در روش تحصیلى و روحانیمان، در روش تبلیغاتیمان و در هر چیزى كه در اداره آن سهیم هستیم، باید منظم باشیم. اگر منظم نباشیم، نابود و بى ‏اثر خواهیم شد؛ درست مانند كسى كه در شهرى با هواى استوایى و گرم بخواهد لباس پشمى به تن كند و براى گرما آماده نباشد، یا كسى كه در زمستان بخواهد لباسى نازك بپوشد، یا كسى كه برخلاف جریان آب بخواهد شنا كند. چنین آدمى البته نمى ‏تواند موفق شود. دنیا بر اساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر كسى بخواهد بى ‏نظمى كند، در این دنیا به نتیجه نمى ‏رسد. و هیچ تردیدى در آن نیست.

حالا، این مطلب از آیات بسیارى استنباط مى ‏شود. این‏كه جهانِ آفرینش جهانى منظم است، هر چیزى به مقدار است، و ما ننزّله إلّا بقدر معلوم (21 :15) و انبتنا فیها من كل شى‏ء موزون (15: 19) بارها در قرآن تكرار شده است، و آقایان بهتر مى ‏دانند. شاید دهها آیه به ‏خصوص این مسئله را به انسان تذكر مى‏ دهد، كه این عالم منظم است، دقیق است، حساب دارد؛ بادش، هوایش، آفتابش، بارانش، موج دریایش، بادهاى موسمى‏ اش، شب و روزش، كوتاه و بلند شدن روز و شبش، همه و همه روى حساب است. اى انسان، تو هم، اگر مى‏ خواهى موفق شوى، و اگر مى ‏خواهى در این جهان از عمرت بهره ببرى و به نتیجه برسى، باید با جهانِ آفرینش هم‏آهنگ باشى و منظم شوى. این سخنِ قرآن است. حال اگر كسى گفته است كه بى ‏نظمى بهتر از نظم است، به نظر بنده خلافِ آن چیزى است كه ما از قرآن مى ‏فهمیم. این یك مقدمه مختصر.

دنیاى امروز دنیاى تشكیلات است

 اما مقدمه كوتاه دوم: بنده نمى‏ خواهم تفسیر بگویم یا نصیحت كنم؛ یعنى زیره به كرمان ببرم. بنده مى ‏خواهم مشاهدات خود را براى آقایان بیان كنم. منتها یك مقدمه مختصر براى آقایان عرض كردم. مقدمه دوم، و باز كوتاه، این است كه روزگارى، در صدها سال پیش از این، همه چیز در دنیا به صورت فردى بود. دولتش دیكتاتورى بود، استبداد بود، فردى بود؛ تجارتش بر اساس معاملات فردى بود؛ یك ‏نفر یك‏ نفر تاجر بودند؛ دخل و خرجش را هر كس خود تنظیم مى‏ كرد؛ همه چیز در دنیا صورت فردى داشت: زراعتش، تجارتش، درس‏ خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‏اش و همه چیز به شكل فردى بود. در آن زمان، اگر ما، یعنى قواى دینى و راهنمایان اخلاقىِ بشر، به صورت فردى فعالیت مى ‏كردیم، تا حدودى معقول و موجّه بود. عیبى نداشت. براى اینكه ما هم هم‏آهنگ با همه بودیم. یكى در مقابل یكى. آنها تنها بودند، ما هم تنها بودیم. اما امروز همه چیز به صورت دسته ‏جمعى و سازمان ‏یافته درآمده است: دولتها تشكّلها و سازمانها دارند؛ تجارت به صورت شركتهاى وسیع و محیّر العقول درآمده؛ تبلیغاتْ مؤسساتِ وسیعى دارد؛ مطبوعاتْ مشى واحد اتخاذ كرده ‏اند؛ سیاستمدارانْ احزاب را به وجود آورده ‏اند؛ فلاحت و كشاورزى مكانیزه شده و در قالب شركتها درآمده است. در این دنیاى سازمانى، اگر ما باز بخواهیم تك‏رَوى كنیم، به نظر من، نهایتِ سادگى است. ما اگر امروز عملِ دسته ‏جمعى نداشته باشیم كلاهمان پسِ معركه است. كه هست! براى این‏كه همه چیز منظم و تشكیلاتى و سازمانى است. شما جایى نشان دهید كه تنها پیش بروند، بى سازمان راه بروند، بى ‏تشكیلات پیش بروند، یا تك‏روى كنند. نمى ‏توانید پیدا كنید.

اینها دو مقدمه عرض بنده بود. مقدمه اول این‏كه جهان منظم است، پس نمى ‏شود بى ‏نظم زندگى كرد. مقدمه دوم این‏كه جامعه امروز همه چیزش مؤسساتى، سازمانى و تشكیلاتى است و اگر ما بخواهیم بى ‏سازمان و بى ‏تشكیلات فعالیت كنیم موفق نخواهیم شد. حالا اگر این دو مطلب را پذیرفتید كه چه بهتر. اگر هم نپذیرفتید، به پنجاه سال پیش تا حالا مى ‏ماند كه همه ‏مان خُرد شدیم، له شدیم، قوایمان تلف شد، هركس به راه خودش رفت، هر كس با دیگرى تضارب و تزاحم داشت و مشكلات بی شمارى پیش آمد. نتیجه هم این شد كه دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده و رفته‏ اند، اما ما هنوز همین جا هستیم و باز هم مى‏ مانیم. میل خودتان است. مى‏ خواهید بپذیرید، نمى ‏خواهید هم نپذیرید. اینها دو مقدمه كوتاه بنده بود.

 مشاهدات من از نظم و تشكیلات دیگران

حالا براى این‏كه عرض كنم دیگران چگونه منظم و سازمان ‏یافته هستند، مشاهدات خود را بیان مى ‏كنم. لبنانى كه بنده در آن هستم، یكى از پایگاههاى مسیحیت و بلكه بزرگ‏ترین پایگاه مسیحیت غربى در خاورمیانه است. چون آقایان مى ‏دانند كه مسیحیت در آغاز دچار یك شكاف بزرگ شد: مسیحیت غربى كه تابع پاپ بود، و مسیحیت شرقى كه از آن جدا شد و اُرتودوكس نامیده شد. مسیحیانِ غربىِ تابعِ پاپ را تصور نفرمایید كه یك فرقه هستند. كلمه «كاتولیك» به معناى مجموعه است، نه یك فرقه معین. فرَقِ بسیار متعددى هستند كه همه در لواى واتیكان و پاپ زندگى مى‏ كنند. اینها یك شاخه ‏اند. شاخه دوم، مسیحیانِ شرقى یا «ارتودوكس»ها هستند. ارتودوكس‏ها مركزیت جهانى ندارند. تابع پطركهاى خودشان هستند. هر منطقه وسیعى یك پطرك و، به تعبیر صحیح‏تر، یك پَطْرِیَرْك (patriarch یونانى: پاتْرِیارْخ، به معنى رئیس خانواده، رئیس ذكور و متبوع گروهى خویشاوند) یا، به تعبیرِ عربىِ قدیمِ ما، كه در مباحثات حضرت رضا و حضرت جواد مى‏ خوانیم، بَطْریق دارد. بنابراین، هر منطقه ارتودوكس‏نشین یك پطرك دارد. رئیس هم ندارند. منتها سنّت بر این جارى شده است كه پطركِ استانبول، كه امروز آسیناغوراس نام دارد، پطركِ مسكونى نامیده شود. یعنى اولین مقام ارتودوكسى دنیا، كه بر سایر پطركها رهبرى ادبى و اخلاقى دارد، نه این‏كه، مثل پاپ، پیشواى دینیشان باشد. پاپ پیشواى دینىِ كاتولیكهاى دنیاست.

 كمى از مطلب دور افتادم. همان ‏طور كه عرض كردم، مشاهدات بنده بیشتر ناظر به لبنان است كه مركز فعالیت كاتولیكها یعنى پیروان پاپ در خاورمیانه است؛ چه فرقه روم كاتولیك، چه فرقه مارونى، و چه فرقه ارمن كاتولیك، و چه فرقه سریان كاتولیك. چهار فرقه طرف دار و پیرو پاپ در لبنان فعالیت مى‏ كنند. بنابراین، بنده مشاهداتى از كار مسیحیان دارم. از طرفى سفرى نیز به فرنگ رفته ‏ام. واتیكان را دیده ‏ام؛ در جلسه تاج‏ گذارى پاپ شركت كرده‏ ام؛ و لذا از تشكیلات و مؤسسات كاتولیكى جهان هم تا حدودى از نزدیك مطلع شده‏ ام. دیگر آن‏كه سفرى نیز به آفریقاى شمالى و قاهره داشته ‏ام و از مؤسسات اهل تسنن نیز تا حدودى اطلاع پیدا كرده ‏ام. ارتباط زیادى هم به ‏واسطه لبنانیهاى مقیم آفریقا با آفریقاى سیاه دارم. لذا از فعالیت مسلمانها در آفریقا كمى مطلعم. در بعضى از كنگره‏هاى اسلامى جهان شركت كرده‏ ام و با مسلمانان دنیا و رهبران دینى آنها هم كمى آشنا هستم. یعنى مى ‏خواهم یك تصویر اجمالى و خلاصه‏اى از فعالیتهاى مسیحیان و مسلمانان غیرشیعه براى آقایان ترسیم كنم.

 فعالیتهاى تبلیغى مسیحیان

اما مسیحیان: خدا مى‏ داند كه وقتى متذكر نوع فعالیت مسیحیان مى ‏شوم، دلم آتش مى‏ گیرد. این مردمى كه دینشانْ دینِ رهبانیت است، آن‏هم رهبانیة ابتدعوها (27:57) به قول قرآن، ما كتبناها علیهم !(27:57) رهبانیت تارك دنیا! اینها چطور این ‏قدر منظم شده‏ اند؟ در مجله‏اى به‏نام لایف، كه یك شماره‏اش مخصوص تشكیلات كاتولیكى دنیا بود، خواندم كه سازمان كاتولیك هاى دنیا آن‏قدر منظم است كه تمام احزاب دنیا، حتى احزاب سرّى و زیرزمینى روسیه، را پشت سر نهاده است. شما تصور كنید كه با حكومت پلیسى كه در روسیه است، اگر یك حزب سرّىِ ضدِّ دولتى بخواهد در آنجا فعالیت كند، چه مقدار باید منظم و دقیق باشد. این مجله مى ‏گوید تشكیلات كاتولیكى دنیا از احزاب سرّى دنیا هم منظم‏تر و مجهزتر است. این مردمِ تارك دنیا چنین تشكیلاتى دارند. حالا ببینیم كه چگونه كار مى ‏كنند.

 تشكیلات اینها چند رشته فعالیت دارد: یك رشته، رشته كلیساهایشان است. به قول خودشان (مسیحیان عرب)، مؤسساتى كه رعایت ابرشیه مى ‏كنند؛ یعنى منطقه‏اى دارند كه اسم مردم را رعیت مى‏ گذارند، و اسم كشیش یا مطران یا پطرك را راعى رعیت، یعنى شبان این گوسفندان. راعى ابرشیه همان راعى منطقه است. این فرقه را «راعویه» مى ‏نامند. یعنى فرقه‏اى كه كلیساها را اداره مى‏كند، نماز مى ‏گزارد، تشریفات اكلیل و عقد و ازدواج انجام مى ‏دهد و مراسم مذهبى را در وفیات، كه عربها به آن جناز مى ‏گویند، به جاى مى ‏آورد. بنابراین، كشیشها و اداره ‏كنندگان كلیساها یك دسته‏ اند. دسته دیگر متولّیان دیرهایى در مسیحیت هستند كه از نظام كلیساها استقلال دارند. این دیرها خود مؤسسات مستقلى هستند كه ابتدا منفصل از واتیكان پدید آمدند، اما بالاخره به آن ملحق شدند. این دیرها خود چند دسته‏اند. در درجه اول و از همه آنها مهم‏تر، «ژزوئیت‏ها» یا «یسوعیها» هستند. كتاب المنجد را همه ملاحظه فرموده‏اید كه مى ‏گوید: «الآباء الیسوعیین». این یسوعیها همان ژزوئیت‏ها هستند. اینها فرقه بزرگى هستند. رئیس یسوعیهاى دنیا را پاپ سیاه مى‏ نامند. اینها در حقیقت حكام واتیكان هستند. مى ‏گویند پاپ سلطنت مى‏ كند و نه حكومت؛ یعنى حكومت واقعى به دست ژزوئیتها یا یسوعی هاست! یسوعی ها هستند كه اداره امور واتیكان در دنیا را بر عهده دارند.

البته دیرهاى دیگرى هم هستند: مثل دیر «فرانسیسكن» و دیر «دومنیكن». در لبنان دیرى است به نام دیر «عبرین»، و نیز دیرى هست كه «كسلیك» نامیده مى ‏شود. اینها انواع دیرهایى هستند كه استقلال دارند. تشكیلات اینها را بعدا عرض مى‏ كنم. دیرِ جدیدى را هم به وجود آورده ‏اند كه دیر «كارگرى» نام دارد.

وظایف كلیسا

این تشكیلاتِ بسیار مقتدرِ كلیسا، در اداره امورِ مذهبىِ مردم به قدرى دقیق است كه اگر در دهى از دهات تنها یك خانواده مسیحى حضور داشته باشد، روز یكشنبه كشیش مخصوصى به آنجا مى ‏رود تا مراسم اقامه نماز را انجام دهد. در لبنان دهى هست كه مركز شیعیان است و «جبع» نام دارد. یا به قول خود لبنانیها «جباع». همان جایى كه «جبعى جبعى» مى‏ خوانیم. ده مهمى است. همه ساكنان آن شیعه هستند و منطقه پیرامون آن هم شیعه ‏نشین است. در این ده یك خانواده، تنها یك خانواده مسیحى وجود دارد. نه اینكه بخواهم مبالغه كنم. تنها یك خانواده، شامل پدر و مادر و دو سه تا بچه، مسیحى هستند. این ده كلیسایى دارد. آقاى كشیش روزهاى یكشنبه مى ‏آید، در كلیسا اقامه نماز مى ‏كند و بازمى ‏گردد. ده دیگرى هست به نام «روم»، كه نصف جمعیّتِ آن مسیحى است، و نصف دیگر آن شیعه. البته آن نیمه‏اى كه مسیحى است، جمعیت چندانى ندارد. یعنى سكنه آن چند نفرى بیشتر نیستند. شاید مجموعا به هشتاد نفر نرسند. این ده یك مدرسه دارد. روزهاى یكشنبه كشیشى براى تعلیم امور دینى محصلین به ده روم مى ‏آید، درس خود را مى‏ دهد، و بازمى ‏گردد. یعنى شما در تمام نقاط دنیا، یك مسیحى كه كلیسا از او غافل شده باشد و به او نرسد، و روز یكشنبه امكان نماز را برایش فراهم نكند، اصلا نمى‏ یابید! حالا شما تمام كاتولیكهاى دنیا را تصور بكنید كه بالغ بر 500میلیون نفر هستند. اینكه این 500میلیون نفر را اینها چطور باید كنترل بكنند، خدا مى‏ داند!

خوب، در مقابل اینها ما هستیم، كه در وسط افتاده ‏ایم و شده ‏ایم مثلِ گوشت قربانى! دهاتى داریم كه مسیحیها در آن تبلیغ مى ‏كنند؛ دهاتى داریم كه سنّیها در آن تبلیغ مى ‏كنند؛ دهاتى داریم كه بهایی ها در آن تبلیغ مى ‏كنند؛ و همین‏طور إلى آخر!

خوب، این وضع كلیساهاى مسیحى است. البته غالبا مدارسى هم وجود دارند كه تابع كلیساها هستند. اینها نظیر همان ملاهاى قدیم ما هستند، كه در هر دهى به صورت مدرسه تأسیس شده‏ اند. كشیشها این مدارس را اداره و در آن تدریس مى‏ كنند.

 سازمان وسیع دیرها

 قسمت دوم، كه بسیار عجیب است، مسئله دیرهاست. یسوعی ها را براى شما مثال مى ‏زنم. این یسوعیها اول در اثر كوتاهی هایى كه كلیسا طى قرون وسطى نسبت به امور دینى و مذهبى و علمى كرد، شكل گرفتند. «لوتِر»ى آمد، پروتستانها آمدند، و از كاتولیكها منفصل شدند. جوانانى بودند كه به نام «یسوعى» متشكل شدند و یك سلسله كارهایى شروع كردند. آمدند و دیدند كه روحانیت از مردم دور شده، به صورت اشرافى درآمده، به صنف معینى بدل گشته و از مردم فاصله گرفته است. ایشان براى این‏كه با مردم نزدیك شوند، آمدند و مؤسساتى درست كردند كه در حقیقت صبغه فرهنگى داشت. دانشگاه تأسیس كردند، مدرسه درست كردند و كشیشهایى تربیت كردند كه غیر از كشیش بودن، وكیل عدلیه هم هستند، مهندس، طبیب، معلم، استاد دانشگاه، فیزیك‏دان و شیمى‏دان هم هستند و هكذا. تمایز اینها با مردم عادى فقط یك یقه سفید است. و الّا لباسشان عینا لباس عادى است. كارشان هم اداره امور بیمارستانها، دانشگاهها، مدارس حرفه‏اى، دارالایتامها و درمانگاههاست.

طبیبى هست در نهایت دقت و مهارت، در عین حال كشیش هم هست. اگر براى شما عرض كنم كه روبرت كخ، كاشف میكرب سل، كشیش بوده است، تعجب نكنید. اگر عرض بكنم كه بسیارى از كاشفین نظریات جدید كشیش بوده‏اند، تعجب نكنید. یكى از اینها همین كشیش بلژیكى «لومتر» است كه اصل توسعه عالم را كشف كرد؛ كه عالم دائما گسترده ‏تر مى ‏شود. همین نظریه‏اى كه با آیه كریمه  و السماءِ بَنَیناها بأی-لدٍ و إنّا لَموسِعون (47:51) منطبق است. یعنى عالم در حال توسعه است. این نظریه‏اى كه در قرآن به آن اشاره شده است، توسط یك كشیش بلژیكى به نام لومتر طرح شد. با اینكه كشیش است، اما اطلاعات كیهانى او به قدرى زیاد است كه نظریاتش مورد اقتباس همه دانشمندان است. یعنى شما در میان طبقه كشیشها مى‏ توانید طبیبهاى خوب، مخترعهاى بنام، فیزیك‏دانهاى خیلى مهم، شیمى ‏دانهاى خیلى مهم، وكلاى عدلیه معروف، و ریاضى ‏دانان برجسته بیابید. بنده در بیروت دوستى دارم كه در سلسله سخنرانیهایى كه اخیرا درباره اسلام و مسیحیت در لبنان انجام مى‏ شود، شركت مى‏ كرد. نامش «أب فرانسوا دوپریلاتور» است. «أب» یعنى كشیش. این مرد، استاد فیزیك و بزرگ‏ترین فیزیك‏دان در خاورمیانه است. كشیش هم هست. اتفاقا لباسش هم لباس كشیشى است. مرد بسیار عالمى است و در عین حال كشیش هم هست.

اینها با این اوصاف چكار كردند؟ آمدند و مجارى امور را به دست گرفتند. همان مجارى الامورى كه بر اساس اخبار و احادیثِ ما باید به دست «العلماء باللَّه» باشد. این مجارى امور را به دست گرفتند. مهندس، طبیب، وكیل عدلیّه، ریاضى ‏دان، فیزیك‏دان و… آن وقت خدا مى‏ داند كه اینها در مؤسساتشان چه مى ‏كنند. تصور نكنید كه صریحا تبلیغ مسیحیت مى‏ كنند. هرگز. بلكه با علم، با اخلاق، و با روش مردم‏دارى، مردم را جذب مى‏ كنند. بنده در طول سال گذشته  14جلسه با جوانى به نام «شفیق قاسم» اهل «صیدا»، كه سنى است، صحبت كرده ‏ام. این جوان در مدرسه یسوعیهاى لبنان مشغول درس خواندن بود، و بعد از اینكه درسش تمام شد و تصدیق كلاس دوازدهمش را گرفت، مسیحى شد. یعنى صریحا مسیحى بودن خود را اعلان كرد. پدر و مادرش به وحشت افتادند. به این و آن مراجعه كردند، به این آقا شیخ سنى و به آن یكى، اما هیچ فایده‏اى نداشت. بالاخره پیش ما آمدند و گفتند آقا، این از دین اسلام خارج شده، فكرى به حالش بكنید. ما هم ملاقاتها را شروع كردیم. دیدم كه واقعا نه ‏تنها مسیحى عادى شده، بلكه در اثر تبلیغات مدرسه یسوعیهاى لبنان، مسیحى بسیار متعصب و علاقه ‏مندى هم شده است. ما در آنجا جوانهاى معروفى از شیعه داریم كه مسیحى شده‏اند. تصور نكنید كه مسیحى نمى ‏شوند. ما جوانى داریم از خانواده عسیران، كه از خانواده‏هاى محترم شیعه در لبنان است. او الآن كشیشى شده است به نام «عفیف عسیران». یك استاد دانشگاه آمریكایى بیروت هم هست به نام «دكتر ماجد فخرى»، كه او هم مسیحى شده است. چنین نمونه ‏هایى وجود دارند. تصور نكنید كه مسلمانها از اسلام بیرون نمى ‏روند. خیر. بیرون مى ‏روند، خوب هم بیرون مى ‏روند.

به هر حال، كشیشانى كه عرض كردم، مجموع ه‏اى از خبرگان و متخصصینى هستند كه در همه رشته‏ ها دستى دارند و اداره امور دانشگاهها را بر عهده دارند. این گونه مؤسسات این‏ قدر به كلیسا خدمت كرده ‏اند، كه عرض كردم رئیسشان را پاپ سیاه مى ‏نامند، و در حقیقت اینها قدرت واتیكان را در دست دارند. اینها در دنیا متجاوز از چند هزار دانشگاه دارند. آقا بشنوید. یك مؤسسه دینى مسیحى چند هزار دانشگاه دارد. چند هزار بیمارستان دارند. چند ده هزار مدرسه و درمانگاه و دارالایتام و مدرسه حرفه‏اى و مؤسسات مشاوره‏اى و روضة الاطفال و مهد كودك و سالنهاى ورزشى و سالنهاى سخنرانى و، هزار برابرِ این، مؤسسات اجتماعى دارند… اینها طبق آمارى كه خودشان دارند، 300میلیون نفر از مردم دنیا را باسواد كرده‏ اند. آقا هرچه باشد، 300میلیون نفر آدم بى ‏سوادى كه باسواد شده‏ اند تحت تأثیر اینها قرار مى‏ گیرند. البته همه ‏شان هم مسیحى نشدند، اما بسیاریشان شدند. این مؤسسه تنها یك دیر از دیرهاى مسیحیان، به نام «دیر یسوعیها»ست. و هكذا سایر دیرها… اضف الى ذلك دیرهاى «فرانسیسكن» و «دومنیكن» و «عبرین» و «كسلیك» و هزار جور دیر دیگر، كه استقلال داخلى و مالى خود را حفظ كرده ‏اند، و در عین حال از ارتباطى هرمى با واتیكان برخوردارند. كار مسیحیها این‏گونه است. آن وقت خدا مى ‏داند كه چطور دارند در این دنیا رخنه مى ‏كنند و همه ‏جا را مى ‏گیرند. در خود لبنان دیرى هست به نام «عبرین»، دیرى كوچك كه در میان بیابان قرار دارد و كشیش تربیت مى‏ كند. رفته ‏رفته و در اثر فعالیت كشیش ها، مدرسه ‏هایى تأسیس شده است. تنها دیر عبرین اكنون  82مدرسه دارد. دیر دیگرى هست به نام «كسلیك»، كه تازگى دانشگاهى هم تأسیس كرده است، و دانشكده‏اى به نام «تشریع»، یعنى قانون‏گذارى، ایجاد نموده است. این دانشكده در شهرى به‏نام «جونیه» در نزدیكى بیروت واقع است، و از بنده نیز دعوت كرده است تا تشریع اسلامى را در آن درس بدهم. اینها نوع كار آنهاست. آن وقت مى ‏خواهید اثر عملشان چطور باشد؟

براى پیشرفت دین حق باید تلاش كرد

شما تصور مى‏ كنید كه حق مطلق، خودبه ‏خود و بدون تلاش، پیش مى‏ رود؟ این حرف درست نیست آقا! بنده عبارتى از پیغمبر اكرم‏ص در روز «بدر» براى آقایان مى ‏خوانم، ببینید از این حرف چه درمى‏ یابید. پیغمبرص در این دعا مى ‏فرماید كه: اللهم ان تهلك هذه العصابه فلن تُعبد بعد. یعنى خدایا، اگر این دسته كشته شوند، كسى دیگر عبادتت را به جا نمى ‏آورد. عجب! معلوم مى ‏شود كه اگر مردانى، محمدى، فداكارانى و اصحابى براى دین خدا تلاش نكنند، خدا عبادت نخواهد شد! دیگر از عبادت خدا كه ما چیزى برحق‏تر نداریم؟ پس این كه دل ببندیم كه دین ما حق است، مذهب ما حق است و خودبه‏ خود راه خودش را باز مى ‏كند، به نظر بنده درست نیست. خیر. اگر ما تلاش نكنیم، همین دین حق و همین مذهب حق، آن‏طور كه لازم است پیش نمى ‏رود، یا كمتر پیش مى ‏رود.

این آقایان، همین دین را، همین روشهاى ترك دنیایى و غیرطبیعى و ناهماهنگ با ذات انسانیشان را، با تبلیغات، به‏شدت در اعماق قلبهاى مردم نشانده‏ اند.

چهارده كشیش براى تبلیغ به كشور اوگاندا رفتند. اوگاندا یكى از كشورهاى آفریقایى است، كه آقایان حتما اسمش را شنیده ‏اند. چهارده كشیش به آنجا رفتند و بومیان آفریقایى آنها را خوردند! شما خیال مى ‏كنید كه از هدفشان دست كشیدند؟ خیر. چهارده زن تارك دنیا و دختران راهبه را به جاى آنها فرستادند و مشغول تبلیغات شدند. آقا منفى ‏بافى هم نباید كرد كه بنشینیم بگوییم: «آنها استعمار مى ‏كنند». خیلى خوب، اما اگر فداكارى نمى ‏كردند، نمى‏ توانستند بروند. آنها رفتند و تبلیغ كردند. الآن عده مسیحیان اوگاندا نسبت به پنجاه سال پیش صد برابر شده است.

جنوب سودان را ببینید، و ببینید كه از سه سال پیش كه كشیشها را بیرون كردند، چه حوادثى در آنجا پیش آمده است، كه بالاخره هم ممكن است خداى نكرده به جدایى جنوب سودان از شمال آن منجر شود.

«ماسینیون»، مستشرق بزرگ فرانسوى را، كه روح اسلامى دارد، مى ‏شناسید، و حتما شنیده‏ اید كه در یكى از مجامع پاریس اعلام كرده است كه اسلام دینى خدایى است. او كتابى به نام سالنامه دنیاى اسلامى در  1954دارد كه به چاپ رسیده است. ماسینیون در این كتاب مى ‏نویسد كه طى سال  1954شش میلیون نفر در آفریقاى سیاه مسلمان شدند، اما با تبلیغات مسیحیها و تلاشهایى كه به عمل آوردند، یك میلیون نفر از سیاهان نیز مسیحى شدند. البته این طبیعى است. سیاههاى بت‏پرست و سیاههاى توتمیست و طرفدار درخت و روباه، بعد از این كه مستقل شدند، دیدند كه دینشان در عمل پاسخگو نیست. لذا به فكر دینهاى آسمانى و جهانى افتادند. یهودیت، كه دینى عنصرى است و كسى را نمى ‏پذیرد، مگر از راه بهاییها. چون بهاییها دست یهودیها هستند- فراموش نكنید. بنابراین، متوجه شدند كه یا به مسیحیت یا به اسلام باید متوسل شوند. آنها دیدند كه اسلام دینى است پاك كه سابقه استعمار و غارتگرى ندارد. از طرفى عقاید اسلامى روشن و واضح است. یك خدا دارد، نه سه تا، و عقایدش پیچیده نیست. پس اولا دینى است كه سابقه استعمار ندارد، ثانیا پیچیدگى و مشكلى در اعتقادات ندارد، ثالثا احكام عملى و سهلى دارد. این است كه به اسلام روى آوردند. شش میلیون نفر در سال  1954مسلمان شدند.

خوب. اما بعد چه شد؟ به دلیل نبودن تبلیغ و مبلّغ اسلامى، نتیجه این شد كه آمدند و آبروى اسلام را بردند. گفتند ببینید این مسلمانها چقدر عقب‏ افتاده ‏اند! ببینید چقدر در كشورهایشان كودتا رخ مى‏ دهد! ببینید چقدر كثیف ند! ببینید چقدر سطح علمشان پایین است! ببینید كه در تمام این مدت، حتى یك جایزه «نوبل» را هم مسلمانها نبردند. )چون مسیحیان تمدن اروپایى را با تمدن مسیحى خلط مى‏ كنند. در حالى كه تمدن اروپایى هیچ ربطى به مسیحیت ندارد. تا وقتى كه كلیسا در اروپا قدرت داشت، این تمدن جدید نبود. تمدن جدید، على ‏رغم مسیحیت در اروپا به وجود آمد، و اصلا تمدنى وثنى است نه تمدن مسیحى.( به هر حال، گفتند كه تمدن داریم و چنین و چنان… بعد هم به ‏واسطه همین دیرهایى كه عرض كردم وارد عمل شدند. بچه مریض آفریقایى را وقتى یك مؤسسه سالم مى‏ كند آقا، بى ‏سواد را كه باسواد مى ‏كند و بعد هم به دانشگاه مى‏ فرستد، بى‏ پول را كه پول‏دار مى ‏كند، بى‏ تربیت را كه تربیت مى ‏كند، مى ‏دانید چه عاطفه‏اى نسبت به این پدران تربیت ‏كننده در او ایجاد مى ‏شود؟

شخصى در سنِگال هست كه شاهدى بر این سخن است. سنگال یك كشور آفریقایى است كه 9/99 درصد مردم آن مسلمان و5/0 درصد آن مسیحى‏ اند. با این حال، رئیس جمهور این كشور مسیحى است كه سینگور نام دارد. سینگور یك بچه مسلمان و اتفاقا یك بچه‏ آخوند است. مسیحیها او را زیر بال و پر گرفتند و به مدرسه فرستادند تا باسواد شد. بعد هم او را به اروپا فرستادند تا استاد عظیم دانشگاه شد. وى الآن یكى از فرهنگیان و باسوادهاى بزرگ دنیاست كه مسیحیان و مسلمانان سنگال در مقابل مقام علمى او تعظیم مى ‏كنند، و اخیرا هم رئیس جمهورش كردند. پس بنابراین، مردم را به واسطه سعى در بهبود وضع دنیایىِ آنها جذب مى‏ كنند.

این هم داستان دیرها. آن داستان كلیساها بود كه ملاحظه فرمودید كه در هیچ نقطه دنیا یك مسیحى نیست كه بدون رهبرى دینى باشد و اگر تنها یك خانواده مسیحى در دهى بود، وضع كلیسایش مرتب و وضع كشیشش مرتب است. این هم وضع دیرهایشان، مؤسسات فرهنگی شان، دانشگاه هایشان، بیمارستان هایشان و دیگر سازمانهاى عجیب و غریبشان، كه واقعا شگفت‏ آور است. اینها یك ذره از كار مسیحی هاست.

دنیاى اهل سنت

حالا بیاییم سراغ سنّیها- زُمَلاء و برادران دینى خودمان. آنها هم تا حدودى منظم‏ اند. الآن در آفریقاى سیاه، در لبنان، و در كشورهاى دیگر، مبلغین فراوانى از الاَزهر مى‏ بینیم. در شهرى كه من زندگى مى‏ كنم، مردى هست به نام شیخ محى‏ الدین حسن، كه از الاَزهر فارغ التحصیل شده و در آنجا به وظایفش سرگرم است. هم وضع سُنّیهاى صور را اداره مى ‏كند و هم فلسطینی هاى پناهنده به آن منطقه را. هم نماز جماعتش را مى‏ خواند و هم به خوبى به همه آنان مى ‏رسد.

 مؤسسات دیگرى نیز دارند كه با مؤسسات مسیحى مشابه است. مثلا در لبنان مؤسسه‏اى دارند به نام «المقاصد الخیریّة الاسلامیه». برادران سنىِ ما هم شروع كرده ‏اند. الآن متجاوز از  180مدرسه در دهات احداث شده است، مدرسه ‏هایى كوچك، حتى در دهات شیعه‏ نشین! آثار كار آموزشى را هم مى ‏دانید چقدر است؟ بنده الآن دِه‏هایى در بعضى مناطق مى ‏شناسم كه، در اثر كار همین مدارس، جوانانشان تقریبا سنى شده‏ اند. براى پدرانشان هم فرقى نمى‏ كند. در تمام نقاط دانشگاهشان مرتب و دارالتبلیغشان فعال است. در بیروت هم مؤسسه‏اى دارند به نام «ازهر». تمام مناطق لبنان كنترل و احصا شده است، و براى تبلیغ و مدرسه نیرو فرستاده مى ‏شود. البته ازهر غیر از این كه مبلغین حضورى مى ‏فرستد، مبلغین غیرحضورى نیز از مصر مى ‏آورد، كه همان معلمها و فرهنگیها هستند. اینها یك سلسله دوره‏هاى خاص مى‏ بینند و به مناطق مى ‏روند.

اما وضع ما

آن داستانِ مسیحیها، این هم داستان برادران دینیمان، سُنّیها؛ آن هم به‏ طور اجمال. اما ما! ما شیعیانِ مرتضى على! ما مردمى كه اسلامِ خدا را با طاهرترین مذهبش معتقد و پیرویم! ما وضعمان چگونه است؟ تشكیلاتمان چگونه است؟ من چون در اینجا نشسته‏ ام، كه عرض كردم فجر امید است، آزادم كه این حرف را بزنم! و اِلّا اگر در غیر اینجا و در غیر این مؤسسه بود، این حرف به نظرم ویرانگر مى‏ آمد! یعنى امیدتان را قطع مى ‏كرد!

آقا، شما یك نفر را به من معرفى كنید كه عدّه روحانیون را در ایران بداند! شما كه افرادتان را نمى ‏شناسید، چطور مى ‏خواهید كار كنید؟

چند تا شیعه در دنیا هست؟ بفرمایید!

چند تا شیعه در دنیا هست؟ بفرمایید!

چند تا روحانى در ایران است؟ بفرمایید!

مقدار تحصیلاتشان چقدر است؟ چند تا مسجد در ایران است؟ صلاحیت روحانیونى كه در مناطق كار مى ‏كنند چقدر است؟ ارتباطشان با هم چگونه است؟ اگر یكیشان مریض و گرفتار شد، به چه وسیله‏ اى مى ‏شود به او كمك كرد؟ من خیلى معذرت مى ‏خواهم كه این مطالب را در حضور آقا (مرحوم آیت‏اللَّه العظمى شریعتمدارى)  عرض مى ‏كنم!

اصلا این حرفها چیست؟ آقایان، ما كجا مى ‏خواهیم زندگى كنیم؟ در كدام دنیا؟ نتیجه ‏اش هم مى‏ دانید چیست؟ این است كه نه‏تنها مسیحیان از ما مى‏ برند، نه‏ تنها یهودی ها از ما مى‏ برند، نه‏ تنها سنّی ها دارند از ما پیش مى‏ افتند! ما هم در خواب خوش فرو رفته‏ ایم كه «آقا ابدا! شیعیان مرتضى على مگر ممكن است برگردند؟» بله آقا. بنده دیده‏ام شیعه مسیحى شده! دیده‏ام شیعه سنى شده! دیده‏ام شیعه وهّابى شده! شما ممكن است دیده باشید، ممكن هم هست ندیده باشید! اینجا با دلى خوش نشسته‏ ایم، به حقّانیّت خودمان اعتماد داریم، و خیال مى ‏كنیم كه مطلب تمام شده است. كجا تمام شد آقا! آخر مگر مى ‏شود بى‏ تبلیغ و بدون سازمان‏دهى پیش رفت؟

اقلا ما همان قسمت مساجدمان را منظم كنیم. تبلیغاتمان را منظم كنیم. در دعوتمان هماهنگى به وجود بیاوریم. آقا، بنده پاى این منبر مى‏ روم یك چیز مى‏ شنوم، پاى آن منبر چیزى دیگر! اصلا متناقض! اصلا نامربوط! این منبرى یك چیز مى ‏گوید، و آن یكى چیزى دیگر! من چطور مى‏ توانم با این تبلیغاتِ متناقض ایمانم را بارور كنم و رشد دهم؟ به هیچ وجه ممكن نیست چنین چیزى تحقق یابد!

ما اصلا خواب هستیم! این كارهایى كه حالا مى ‏خواهیم بكنیم باید  50سال پیش، بلكه  150سال پیش، شروع مى‏ كردیم. امیدوارم كه به سرعت پیش برویم. چون در خطابِ آقا در روز افتتاح شنیدم كه مى‏ گویند امتیازِ روحانیتِ شیعه این است كه وابستگى به جایى ندارد، هر قدر بخواهد، مى‏ تواند تكاپو كند. امیدوارم این حسن ظن بجا باشد. ما آقا وضعمان خیلى عجیب است! مسیحیها را عرض كردم. كاشكى آنان بودند. حقیرترین و بى‏ مایه‏ترین مذاهب دارند فرزندانمان را از دست ما خارج مى ‏كنند. بنده در اصفهان و در شیراز مشاهده كردم كه تبلیغات بهایی ها شدیدا نظم و وسعت دارد، با هیئتهاى  9نفرى، سفرهاى تشویقى، و این‏جور بازیها.

باید در مقابل اینها آماده شد. اگر فرزند این دنیا هستیم، دنیایى كه والسماء رفعها و وضع المیزان (55: 7) دنیایى كه همه‏ چیزش منظم است، اگر منظم نباشیم، محكوم به مرگیم و فرزند این دنیا نیستیم. در عصرى كه همه چیزش به صورت مؤسسه درآمده، باید خودمان را سازمان دهیم و منظم كنیم. بنده در یك ساعت چقدر دیگر مى ‏توانم بیشتر از این بگویم؟ این از مؤسسات مسیحیها، آن هم شمّه‏اى از مؤسسات سنّیها. در مقابل اینها آقا، ما باید خودمان را منظم كنیم. واقعا سؤال اول این است كه ما اصلا چه تعداد روحانى داریم؟ كجاها روحانى داریم و كجاها نداریم؟ وضع دینى مناطق چه جور است؟ دهات چه وضعى دارند؟

حالا نگویید این كار را نجف باید بكند، بالا باید بكند، پایین باید بكند. همه‏ مان مسئولیم. همه‏مان باید براى چنین هدفى همكارى كنیم. كار را منظم كنیم! مناطق را تقسیم كنیم. احصاء و آمار دقیقى از دهاتمان، از اوضاع شهرها و مناطقمان، از روحانیونى كه در آنجا هستند، از این كه چقدر پیش یا عقب رفته‏ اند، تهیه كنیم.

البته ما حالا انتظار نداریم كه مؤسساتى شكل بگیرد، مدارسى به وجود بیاید، درمانگاههایى به وجود بیاید، بیمارستانهایى به وجود بیاید، و مدارس حرفه‏اى به وجود بیاید. اگر اینها هم بشود كه چه بهتر، امیدوارم كه بشود؛ ولى اولین قدم، هماهنگى در دعوت است. و ما هنوز این هماهنگى را در یك شهر و حتى در یك مجلس نداریم. سه تا منبرى بالاى منبر مى ‏روند، هر كدام یك جور حرف مى‏ زنند. یكى از این طرف مى‏ رود، دیگرى خلاف آن مى ‏رود. اینها كى باید علاج شود آقا؟ چه وقت؟

حالا، اگر چنین سازمان‏دهی ى به وجود آمد، اگر چنین هماهنگی ى درست شد، اگر چنین روش صحیحى اتخاذ شد، آن وقت كار ما خیلى خوب پیش خواهد رفت. براى این كه یك كمى هم در آخر سخنم، با حلواى پسین و ملح اول، به قول نظامى، دهانتان را شیرین كرده باشم، عرض مى ‏كنم كه اگر به ‏طور منظم و سازمان‏ یافته كار كنیم، خیلى زودتر و بهتر مى ‏توانیم جلو برویم…

دین ما دین زندگى است

در آن ولایتى كه ما هستیم گفته مى ‏شود كه بهترین شیوه دعوت الى اللَّه، یعنى دعوت مردم به سوى خدا، سبكى است كه ما داریم. از بنده دعوت كردند در مؤسسه‏اى در لبنان به نام «دیرالمخلص» سخنرانى كنم. دو تا مؤسسه در كنار هم هست: یكى متعلق به راهبان است و دیگرى متعلق به راهبات. این طرف كشیش مى‏ پرورانند و حوزه علمیه آنهاست، آن طرف هم دختران تارك دنیا مى‏ پرورانند. در این مؤسسه از بنده دعوت كردند كه صحبت بكنم. در راه، كه از صور به سوى دیرالمخلص مى‏ رفتم، معاون مطرانِ دیر  هم سفرِ بنده بود. در راه به بنده گفت كه این جوانها دنیا را ترك نموده و خودشان را از لذات دنیا محروم كرده ‏اند. دنیا هم امروز خیلى فریبنده شده است. این است كه اگر بتوانى اینها را در این جهاد و فداكاریشان تشویق و تقدیر كنى، كار خوبى است. گفتم خیلى خوب.

بنده ساعتى در این مجلس صحبت كردم. خدا شاهد است این را كه عرض مى‏ كنم نه براى خودنمایى است، بلكه براى این است كه آقایان را دلخوش بكنم، كه روش تبلیغاتى و حقایق علمیى كه ما داریم، بسیار بسیار جلوتر، عمیق‏تر و مؤثرتر از حقایق علمیى است كه دیگران دارند. در این صحبتى كه كردم، بعد از مدتى، رئیس دیر به مدیر كل تبلیغات لبنان، كه او هم مسیحى است، گفته بود: آن روحانیتى كه سیّد موسى ظرف یك ساعت در محیط دیر ما پراكند، بیش از روحانیتى بود كه در مدت شش سالْ ما به اینها داده ‏ایم!

امیدوارم كه حمل بر خودنمایى نفرمایید. این یك حقیقت است كه مربوط به بنده نیست. مربوط به آن دین مطهرى است كه مى ‏گوید: اگر زراعت بكنى عبادت و سجود خداست؛ اگر با زنت حسن معامله بكنى عبادت و سجود است؛ اگر در بازار تجارت بكنى عبادت و سجود است؛ آن دینى كه مى ‏خواهد همیشه در همه جا و همه وضعْ انسان به یاد خدا باشد و هیچ چیز را با ذكر خدا و یاد او منافى نمى‏ داند؛ آخر در مقابل این دین، مسیحیها هستند، كه اصلا عبادت را جز در كلیسا و جز در شرایطى خاص ممكن نمى‏ دانند. یك كشیش نوظهورى هست به نام «فیلاردو شارمان» كه او هم از علماى بزرگ است. این كشیش آمد و عنوان نمود كه: عبادت تنها این نیست كه در شب عید كریسمس و ولادت مسیح‏ع آن خمیر مخصوص را با آن آب مخصوص مخلوط كنید و بخورید؛ عبادت تنها این نیست. گفته است كه: شما حتى اگر سنگى را بردارید و جاده‏اى را صاف كنید، این عبادت است. وقتى وى این حرف را زد، كتابهایش تحریم گردید و تا مدتها خوانده نشد. رنگ كفر حالا تازه آهسته آهسته دارد از روى فیلاردو شارمانِ كشیش زدوده مى ‏شود. این در حالى است كه هزار و سیصد سال پیش پیغمبر ماص به ابوذر مى ‏گوید: حتى در خواب و خوراك قصد قربت كن. دین ما اصلا براى زندگى است. دین ما در كارخانه، در مدرسه، در بیمارستان، در زمین كشاورزى، در بازار و در همه جا، همراه ماست. این دین است كه مى‏تواند زندگى كند. حتى عبادات ما چنین سمت و سویى دارند. سخنى را نقل مى‏كنم كه متعلق به بنده نیست، بلكه مال شخصى اتریشى به نام «محمد اسد» است كه سى چهل سال پیش مسلمان شده و فعلا در شهر طنجه در كشور مغرب ساكن است. بسیار مرد خوبى است و حرفهاى خیلى خوب دارد. او مى ‏گوید: در عبادتهاى اسلامى، از قبیل نماز و حج، سعى شده است تا هر دو جنبه دنیا و آخرت، و جسم و روح، با هم توأم شوند. وى مثلا مى‏ گوید كه ممكن بود در مورد نماز به ما بگویند: همین‏طور تكیه دهید و توجه قلبیتان به خدا باشد. اما نگفته‏ اند. به جاى آن، در حالى كه قلبت پیش خداست، ركوع مى ‏كنى، سجود مى ‏كنى، تكبیر مى‏ گویى، ذكر مى‏ گویى، یعنى هم بدنت كار مى ‏كند و هم قلب و روحت كار مى‏ كنند. قلبت متوجه خداست، اما، هم‏زمانِ با آن، اعمالى از تو صادر مى ‏شود، تا عادت كنى كه حتى در حین عمل خارجى هم متوجه خدا باشى، تا بتوانى در بازار هم كه هستى متوجه خدا باشى، تا بتوانى در حین كشاورزى هم متوجه خدا باشى. مقصود آن است كه دین ما دین زندگى است؛ دین ما دین سلامتى و صلح و صفاست. اگر بتوانیم، از نظر شكل و از نظر سازمان‏دهى، وضع خودمان را مرتب كنیم، هزارها هزار امید است.

امیدوارم به بركت حقانیت این دین، و صفا و خلوص قلوب این برادران عزیز، كه با این روح پاك و مطهر از همه چیزِ این دنیا گذشته ‏اند، بتوانیم این حقیقت را با شكلى منظم و موزون به دنیا عرضه بداریم تا، در ظرف مدتى كوتاه، عقب ‏ماندگى چهارصد پانصد ساله را جبران كنیم. و السلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته.