بحثی که در نظر گرفته شده موضوع تشکیلات است و معلوم است که تشکیلات در کار یک حزب نقش بسزا و بنیادی نیز دارد و همه اعضاء یک حزب، بخصوص کادر حزب باید با آگاهیهای ضروری در زمینه تشکیلات مجهز باشند. تشکیلات هر واحدی از نظر شکل و قالب متناسب با هدف و آرمان و محتوای آن واحد خواهد بود. به همین جهت برای اینکه بیشتر با وضع تشکیلاتی حزب آشنا شویم لازم است با هدف تشکیلاتی حزب آشنا شویم. حزب جمهوری اسلامی بر اساس خاصی بوجود آمده و آنرا با شما در میان می‌گذاریم که در تشکیل این حزب چه نیتی در کار بوده است. معمولا احزاب سیاسی و حتی تشکیلات نظامی از روز اول که بوجود می‌آیند با انگیزه رسیدن به قدرت به وجود می‌آیند. بخصوص در کشورهای غربی در کشورهای دارای دمکراسی، به دلیل دمکراسی و آزادی نسبی سیاسی، هر فرد یا هر گروهی به فکر این می‌افتند که به حکومت و قدرت برسند (یا در یک شهر و ایالت یا در کل کشور)‌ بنابراین به یک تشکیلات سیاسی دست میزنند. در کشور خودمان، ایران هم معمولا حزب یک چنین انگیزه‌ای تداعی می‌کند.

 وقتی ‌می‌گویند: فلان حزب تشکیل شد، از همان اول به ذهن می‌آید یک دار و دسته سیاسی طالب قدرت، در صدد دستیابی به مقامات و منصب‌هاست. به همین دلیل هم تا حزبی بوجود می‌آید، بر حسب اعتبار و اعتبار اجتماعی به وجودآورندگان آن حزب، تشنگان مقام و قدرت به فکر می‌افتند که آنجا سری بزنند و ببینند که اگر آنجا مقام و قدرتی هست جایی باز کنند و آینده‌ای برای خود تأمین نمایند. خوشبختانه در سالهای اخیر در ایران بخصوص در دوران اختناق شدید و خفقان 25 ساله اخیر گروه‌های متعدد سیاسی و اجتماعی بصورت مخفی یا نیمه مخفی وجود داشته و دارد که اینها با چنین انگیزه‌ای بوجود نیامدند. برای نسل نوجوان ما تشکیلات سیاسی و نظامی و اجتماعی، با انگیزه قدرت‌طلبی تداعی نمیکند. بلکه برای نسل نوجوان ما آن تشکیلات با انگیزه خدمت و فداکاری و جانبازی در راه یک آرمان و هدف تداعی می‌کند. دقیقا من نمی‌توانم بگویم که اگر ما به ده هزار نفر در مورد تشکیلات و هدف آن پرسشنامه‌ای بدهیم چند درصد از نسل نوجوان ما در پاسخهایشان در رابطه با حزب به انگیزه قدرت‌طلبی و سلطه‌جویی و دار و دسته تقسیم مناصب و مقامات توجه میکنند و چند درصد به انگیزه خدمت، آرمان‌پرستی و آرمان طلبی و عشق و علاقه برای تلاش متشکل در راه تحقق یک آرمان اشاره می‌کنند؟ دقیقا نمی‌توانیم بگویم، این را باید عمل کنیم.

 ولی معمولا در مجامع جوانتر وقتی صحبت از تشکیلات شده، چهره‌ها را نورانی یافتم و بالعکس در خیلی از گروه‌های دیگر وقتی صحبت از حزب می‌شود، واکنشی که انسان در چهره‌ها میبیند این چنین نورانی نیست. بهرحال حزب از نظر فرهنگ اجتماعی ما معمولا با یکی از این دو مفهوم و معنی تداعی دارد. در میان عده زیادی حزب تداعی دارد به اینکه گروهی قدرت‌طلب دور هم جمع شدند تا به قدرت و حکومت برسند و وقتی هم به قدرت رسیدند نزدیکان و دوستان و هم پالگیهای خودشان را در آن تشکیلات به مقام و قدرت برسانند. برای گروه دیگر تداعی دارد با انسان‌هایی که فهمیده‌اند برای مبارزه با فسادها و تحقق بخشیدن به آرمان‌های عالی بشوی و الهی باید به یکدیگر بپیوندند و متشکل شوند و به منظور تشکل بیشتر نیروها در راه تحقق سریعتر آرمانها حزب و تشکیلات بوجود آورند. این دو نوع تداعی است که در برخورد با واژه حزب و تشکیلات در جامعه ما الان وجود دارد. حال بپرسیم وقتی سخن از حزب یا تشکیلات یا سازمان به میان می‌آوریم اگر دنباله‌اش را نگویند حزب چه؟ سازمان چه؟ چون آن ممکن است بدلیل خوش‌نامی تداعی خاصی بیاورد. یا به دلیل بدنامی تداعی نامطلوبی بیاورد. وقتی می‌گوییم حزب، سازمان، تشکیلات، بدون آنکه دنباله‌اش را ذکر کنیم در ذهن شما آیا تداعی یک مجموعه قدرت‌طلب برای کسب مناصب را زودتر به همراه خواهد داشت یا تداعی یک تشکل نیروهای آرمان‌پرست برای تحقق بخشیدن سریعتر به آرمانها؟ من درست دریافتم که در بحث تشکیلات، قبل از اینکه شکل و قالب تشکیلات را بگویم، لازم است روح تشکیلات را بیان کنم.

 من و چند تن از دوستانم که از سالهای پیش فعالیتهای اجتماعی سیاسی بر مبنای اسلام را به عنوان یک فریضه بزرگ تلقی کرده‌ایم. مکرر وقتی دور هم می‌نشستیم و اوضاع و احوال را ارزیابی می‌کردیم به این نتیجه می‌رسیدیم که نیروهای مخلص مسلمان در جامعه ما فراوانند و جامعه ما یک باطری بسیار پرارزش از نیروهای نهفته است. انبار و خزینه و گنجینه نیروهاست. ولی این نیروها یکدیگر را درست نمی‌شناسند و از وجود یکدیگر به اندازه کافی خبر ندارند. بطوریکه اجمالا ما می‌دانیم جامعه ما یک جامعه‌ایست پرنیرو، اما وقتی دست به هر کاری می‌زنیم در همان قدم اول و دوم می‌بینیم نیرو کم داریم. آب در خانه است و ما داریم تشنه لب می‌گردیم! و بعد وقتی هم شناسایی می‌کنیم باز قدرت سازمان دادن و سامان دادن و تجربه تشکیلاتی‌مان کم است. گاهی می‌بینیم که نیروها در هم می‌لولند و کار زیادی هم انجام نمی‌گیرد. بنابراین خیلی روشن به این نتیجه می‌رسیدیم که ما دچار ضعف تشکیلاتی هستیم و همواره از این یاد می‌کردیم که ایجاد تشکیلات اجتماعی بر پایه اسلام از واجبات اساسی هر انسان متعهد، آگاه و مسلمان است.

 در این باره کم و بیش کارهایی کرده‌ایم، کارهای کوچک و محدود برای تجربه. گروههای متعددی از جوانان مسلمان با ایمان نیز در طول این مدت دست به کار شده‌اند و تجربه‌هایی کرده‌اند که بعضی از این تجربه‌ها بسیار درخشان و چشمگیر بود لااقل در آغاز مبشر و نوید دهنده آینده‌ای درخشان بود، اما به هر حال کاربرد و قدرت این کارهای انجام شده در حدی نبود که فکر ما را راحت کند که این واجب کفایی و بزرگ و مهم عملی شده و ما دیگر می‌توانیم در پی کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی و سازندگیهای خودمان باشیم. به این دلیل بود که مکرر باز به فکر ایجاد تشکیلات اجتماعی، سیاسی، خلاق فعال بر پایه اسلام می‌افتادیم. در تمام این مراحل تنها چیزی که در درون خودمان حس می‌کردیم این بود که می‌خواهم نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی را برای تحقق بخشیدن هر چه سریعتر و بهتر و گسترده‌تر به آرمان‌های این انقلاب بسیج کنیم و سازمان دهیم و سامان دهیم و چیزی که در خود نمی‌یافتیم، قدرت‌طلبی و سلطه‌جویی بود.

 یک عضو حزب استقلال مراکش (مغرب) همراه با عضو هیئت تحریریه روزنامه ارگان این حزب بنام العلم (پرچم) اینجا آمده بود،‌ ایشان آمده بودند اینجا که مصاحبه‌ای بکنند.

درباره انگیزه تأسیس حزب صحبت شد. ‌ گفتم: این حزب به منظور سازمان‌دهی به نیروهای انقلابی و اسلامی، مومن به راه اسلام و به رهبری قاطعی که در طول مبارزه از عوامل عمده پیروزی بوده بوجود آمده است.

 گفت: مثلا آیا شما و دوستان شما خواهان تشکیل دولت به وسیله خودتان هستید یا نه؟

 گفتم: حقیقتش را بخواهی نه. لااقل من و دوستان نزدیکم خواهان چنین چیزی نیستیم. تعجب کرد و گفت: ما در حزب استقلال از همان دوران مدرسه بچه‌ها را درس سیاسی می‌دهیم و در آنها انگیزه‌ای به وجود می‌آوریم که باید آماده بشوند و پستی و مقامی و کاری را احراز کنند.

 گفتم: ما هم اینکار را خواهیم کرد. این لازمه حزب است. یک حزب دور هم که جمع نمی‌شوند تا گپ بزنند دور هم جمع می‌شوند تا به کارها سامان بدهند. کارها را هم که ملائکه از آسمان نمی‌آیند اداره کنند کارها را همین مردم باید اداره کنند. ولی در عین حال ما طالب قدرت نیستیم. حالا من برایت این معنی را باز می‌کنم. آن معنایی را که برای او باز کردم می‌خواهم برای شما نیز باز کنم.

 به او گفتم: در رابطه با قدرت دو فرمول وجود دارد: یکی قدرت بصورت یک خواسته و یک هدف فردی یا گروهی که لذت می‌برند رئیس‌جمهور باشند، نخست‌وزیر باشند، وزیر و وکیل باشند، کیف می‌کنند و این یک امر طبیعی است. هر انسان سالمی خوشش می‌آید که مشهورتر، محترمتر، مقدمتر بر دیگران باشد. قدرت در شکل تفوق‌طلبی، برتری‌جویی. این یک شکل است. یکی هم قدرت به صورت یک وسیله برای یک خواسته دیگر عبارت است از: انجام خدمت بهتر و موثرتر در جهت خدمت به خلق برای رضای خدا. به او گفتم: در حزب جمهوری اسلامی، شخص من، دوستان ما طالب و خواهان در دست گرفتن قدرت هستند اما به شکل دوم و برای این که ما که آغاز کننده و اعلام‌کنندگان این تشکیلات هستیم. عملا به مردم اثبات کنیم که واقعا چنین نیتی داریم بنا داریم از قبول هر سمت قدرت‌آفرین خودداری کنیم مگر وقتی که به صورت یک واجب مطلق عینی از طرف جامعه و رهبری جامعه به دوش ما گذاشته شود.

 تا آنجا که کس دیگر وجود دارد که این قدرت را در دست بگیرد و این خدمت را انجام دهد ما به او اولویت می‌دهیم تا درس عملی باشد برای همه کسانی که در این حزب آمده‌اند و خواهند آمد که بگوییم میشود انسان برای ایجاد زمینه‌های در دست گرفتن قدرت تلاش کند اما نه در دست خودش بلکه در دست گروهی که به عزم این خدمت با یکدیگر متشکل شده‌اند. این است روح تشکیلات در حزب جمهوری اسلامی .

خوشبختانه قبل از این که ما با ایشان صحبت کنیم برای دو نفر از دوستان ما عینا در همین کابینه آقای بازرگان زمینه‌ای پیش آمده بود که اصرار میشد، وزارت آموزش و پرورش، و علوم و آموزش عالی و فرهنگ و هنر هر سه بصورت یک مجموعه وزارتی باشد و اصرار میشد که یکی از این دو تن از دوستان، این مسئولیت را قبول کند. خود آقای بازرگان و آقای سحابی مکرر کسی را فرستادند. از آنها اصرار بود و از اینها انکار ولی همین دوستان ما تلاش کردند گروهی را پیدا کنند که مسئولیت وزارت آموزش و پرورش را عهده‌دار شوند و خوشحال هم هستیم که نسبتا در انتصابات دولت بازرگان، به نسبت – تأکید می‌کنم به نسبت – در وزارت آموزش و پرورش بهتر بوده، این روح تشکیلات است.

 در حزب جمهوری اسلامی، هر کس سعی می‌کند، در این حزب جای موثری قرار گیرد که طبعا هر چه جا مؤثر باشد سمت بالاتر و قدرت بیشتر است. اما عضو، در این سعیش، جاه‌طلبی خود را ارضاء نمیکند مقام‌طلبی انگیزه‌ او نباشد. بلکه وظیفه‌ای را میخواهد بر عهده بگیرد و انجام دهد. اگر در این حزب رابطه تشکیلاتی بین تمام اعضاء ‌با یکدیگر و بین کل اعضاء ‌با مردم دیگر، از این روحیه برخوردار باشد آنوقت حزب جمهوری اسلامی، “حزب‌ الله” است و “حزب مفلحون” (رستگاران و سعادت‌آفرینان) میتوانند باشد و “حزب غالبون” (پیروزمندان) میتواند باشد و اگر رابطه دوستان ما در این حزب، در سمت‌های مختلف رابطه برتری‌جوئی تفوق‌طلبی، بزرگی‌طلبی باشد: “گر بزرگی، بکام شیر در است شو، خطر کن، زکام شیر بجوی یا بزرگی و عز و حشمت و جاه یا چو مردانت، مرگ رویا روی” و بگوید، اگر در راه ریاست‌طلبی و برتری‌جویی کشته شویم تازه مرگ مردانه است! نه،

 اگر کسانی در این حزب با این روحیه (ریاست طلبی) بودند من از همین حالا میگویم که حزب جمهوری اسلامی آنوقت “حزب‌الشیطان” است و نه “حزب‌الله”، آنوقت روح تشکیلات روح شیطانی می‌شود. مگر شیطان چه کار کرد؟ استکبار کرد. بدترین خصلتی که از شیطان در قرآن یاد میشود استکبار است. خود را بزرگتر تلقی کردن، خودبزرگ‌بینی و بزرگی فروشی که لازم قدرت‌طلبی است. غالب کسانی که تشنه قدرتند معمولا هم خودبزرگ‌بین بار می‌آیند یعنی خودشان را بهتر از آنچه هستند می‌بیننند و هم بزرگی‌فروشی می‌کنند و مستکبرند و متکبرند و جبارند و حزبی که در آن مستکبران جباران همه کاره باشند حزب‌الشیطان است. در هر نقشی که باشند ولو در نقش یک سخنران ورزیده که وقتی سخنرانی میکند آن چیزی که از آن لذت می‌برد این است که من یک سخنرانی هستم که وقتی سخنرانی می‌کنم چشم و دلها را به خود خیره می‌کنم. این هم نمی‌تواند پیام ائمه‌ نور را به مردم منتقل کند و این خودش از ائمه ناراحت است، این روح تشکیلات است. تشکیلات حزب جمهوری اسلامی باید رابطه اول را نفی کند و رابطه دوم را برقرار کند خوب ملاحظه می‌کنید که به این ترتیب است که ما می‌توانیم بگوییم حوزه‌های حزب باید در مسجد باشد در درجه اول برای اینکه یک چنین حوزه حزبی واقعا سازنده روح الهی و اخلاق است و سیاستش، سیاست الهی است. سیاست علوی است نه سیاست اموی. سیاست معاویه نیست، سیاست علی (ع) است و هر کاری که می‌کند عبادت است.

 لذا ما گفتیم نخستین جا در هر منطقه برای حزب، اول مسجدها و مدرسه‌هاست و چون سازندگی باید داشته باشد، جای سیاست‌بازان و سیاست‌پیشگان نیست. جای مجاهدان راه حق است به انواع جهاد. و این در سیمای گفتار و رفتار اعضاء حزب باید نشان داده شود حاملان فروغ و نور الهی باشند. این روح تشکیلات است. دفتر مرکزی حزب می‌کوشد تا با ایجاد یک واحد فعال برای شهرستانها، این رابطه را با همه جا برقرار کند و این پیام تشکیلاتی را عملا در همه جا متجلی کند. آنوقت است که جاذبه حزب یک جاذبه واقعی و طبیعی هم هست و دیگر تبلیغاتش هم یک تبلیغات عملی است. “کونوا دعاده‌الناس بغیرا لسننکم” (مردم را نه با زبان (بلکه با رفتار و کردارتان) به حقائق اسلام دعوت کنید.) با رفتار و عملتان میتوانید همگان را به حزب یا عضویت یا سمپات (طرفدار) دعوت کنید.