بسم الله … بسم الله النور… و بسم رب الحسین…

فصل، فصل عاشقی و دلداگیست… فصل گذر آفتاب…. فصل تلولو ستاره های دنباله دار هستی بخش…. اینجا بهار دل عطر و بوی فاطمی دارد… عطری علی گونه و محمدی پسند… که بادی دمید و عطر عاشقی را در فصلی بهاری بهاری تر نمود…..

-خب دیگه خیلی ادبی شد….!!

خدا روشکر ماه شعبان هم با همه عیدی هاش از راه رسید… خدا رو شکر که لایق بودیمو تونستیم یه حرکتی کنیم که بگیم بابا …. اماممون اومده و فصل عاشقی و شادیه… جانم فدای این عطر حسینی… ـ چند روزی میشد که یه خبرایی شنیده بودم که رفقا یه تصمیماتی گرفتن.. زیاد تو فکرش نبودم که بهم زنگ زدنو خبر قطعی رو رسوندند… اینکه تقریبا بانی ها جواب مثبت دادن و باید بسم الله رو بگیم… هر کودوم از بچه ها یه بخشی از کار رو از زمین برداشتند.

ـ دقیقا دو روز قبل از میلاد امام حسین ع کارا عملیاتی شد…

بچه ها برای علم کردن مکان ایستگاه تصمیم گیری کردند و شد میدان فرهنگ… روز شنبه ساعت ۱۰ _ ۱۱ صبح بود که رفقا جمع شدند و شروع به کار کردند.. از مسقف کردن ایستگاه گرفته تا آب و جارو، سیستم برق، صوت و از همه مهم تر یخ و آب و… ـ حدودای ساعت ۵:۳۰ بود که ایستگاه با ذکر صلوات شروع به کار کرد و با نغمه علی یا علی ، مردم دور ایستگاه جمع شدند و طعم شربت سردار عشق رو مزه میکردند. شور و هیجان خوبی تو بچه ها موج میزد.. هر از چند گاهی میدون خیلی شلوغ میشد و ماشین ها کیپ تا کیپ منتظر بودن تا سینی های شربت به دستشون برسه… همه چی خوب بود… خدا روشکر… لایق بودیم و تونستیم ایستگاه رو تا سه روز به همون کیفیت شایدم بهتر از روزای قبل برگزار کنیم.. آخه حرکتی شده بود واسه خودش.. خیلیا خود جوش به اندازه وسعشون نذز حضرت ارباب شیرینی، شکلات ، کلوچه و… میاوردن.هم بچه ها یه دلی از عزا در میاوردن و هم مردم… خدا روشکر….