نکته ای که در این مدت کمتر به آن توجه شد و علی رغم اشاره ای کوتاه در نوشته ی یادشده، به آن پرداخته نشد، همزمانی طرح مسائلی همچون “ازدواج سفید” و بحران های خانوادگی و اجتماعی از این دست با سیاست های کنترل جمعیتی است که چندماهی است به طور جدی ازسوی ارکان و بخش های مختلف حکومتی و دولتی پی گیری می شود.

در آن نوشته برخی ایرادات از دوستان مان در روزنامه ی ابتکار بیان گردید و البته بسیاری نکات نیز ناگفته ماند. مسئله این جاست که به راستی طرح چنین مسائلی در شرایط اجتماعی کنونی چه سود و منفعتی برای جامعه خواهد داشت؟ درشرایطی که کارشناسان متفق القول از بحران های جبران ناپذیر خانوادگی و اجتماعی در یکی دو دهه ی آتی به دلیل کاهش جمعیت و بالارفتن سن نیروی جوان صحبت می کنند و معتقدند در صورت تداوم شیب رو به پایینِ رشد جمعیت در 20، 30 سال آینده،‌ با نسبت فاجعه بار 70درصد جمعیت کهنسال و کمتر از 30درصد جمعیت جوان و توانمند(نیروی کار)‌ روبرو خواهیم بود.

261468_984

بنا به نظر قاطبه کارشناسان البته مهمترین دلیل به وجود آمدن چنین شرایطی، سیاست های کنترل جمعیت اشتباهی بود که در دهه ی 70 و پس از موج تبلیغی افزایش جمعیت که در دهه ی 60 و بنابر شرایط کشور که درگیر جنگ بود به راه افتاده بود و منجر به این شد که پس از پایان جنگ سیاست های کنترلی ای که خانواده ها را از آوردن بیش از 2 بچه باز می داشت، حکمفرما شد. اما واقعیت این است که آن سیاست های کنترل جمعیت در آن برهه ی زمانی(دهه 70) اتفاقاً کاملاً حساب شده و به نفع کشور بود؛ آن چنان که سیاست های افزایش جمعیتی که به تازگی تبلیغ می شود، در راستای صلاح جامعه و آینده مملکت است.

ناگفته نماند درشرایط کنونی که عده ای از منتقدین با پیش کشیدن نکاتی درخصوص بحران های اقتصادی و وضعیت حقیقتاً‌ نابه سامانی که اقتصاد مملکت درسطح کلان گرفتار آن است و گویا ناشی از تحریم های بین المللی و وضعیت کلی سیاست خارجی کشور در طول حدود یک دهه ی اخیر می باشد، افزایش جمعیت و آوردن بچه های بیشتر را برای خانواده های ایرانی ناممکن می دانند، طرح مسائلی همچون “ازدواج سفید” و بحران های اخلاقی و اجتماعی این چنینی دیگر به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. واقعیت این است که گفته این قبیل منتقدین که امکان و افزایش جمعیت باتوجه به وضعیت اقتصادی کشور را ضعیف می دانند، بی شک از سر دلسوزی است و اتفاقاً بیان چنین مسائلی خود گامی است در راستای تحقق حقیقی سیاست های افزایش جمعیت!

به بیان دیگر برای تحقق این سیاست ها،‌ مسئولین کشور ابتدا باید با عزمی جهادی در جهت حل مشکلات اقتصادی کشور، زمینه و امکانات لازم برای خانواده ها را فراهم آوردند و با این تفسیر، نمی توان به بیان این قبیل مشکلات و بیان کنندگان آن که با نیتی خیر طرح می گردند، خرده ای گرفت. اما به راستی می توان این گروه از منتقدین را با نمونه هایی همچون نویسنده ابتکار یکسان دانست؟

به نظر می رسد باتوجه به مجموع مسائلی که در این یادداشت و نوشته ی پیشین به آن اشاره شد، تاکید بیش از این بر این نکات، نتیجه ای به جز سر رفتن حوصله ی مخاطب در نتیجه ی اطناب کلام را دربرنخواهدداشت. به همین منظور در ادامه قصدداریم به ذکر نکاتی آماری درخصوص وضعیت جمعیت، ازدواج، طلاق و بحران های اجتماعی مربوط به خانواده، گامی در توصیف وضعیت کنونی جامعه برداریم و در پایان با اشاره به نادرست بودن سیاست ابتکار و ابتکارهای سیاسی از این دست، آن چه لازمه ی تحقق ایده های سیاسی و فرهنگی افزایش جمعیت است را بازگو نماییم.

بررسی آماری ازدواج و طلاق در ایران

آمار نرخ ازدواج نشان می‌دهد که متوسط سن ازدواج از سال ۱۳۴۵ به بعد روندی افزایشی داشته است. به طوری که متوسط سن ازدواج دختران، خصوصاً روستائیان در طول چهاردهه اخیر همواره سیر صعودی داشته است. مطابق آمار سرشماری سال۱۳۷۵ میانگین سن ازدواج در ایران برای پسران تقریباً ۲۶ سال و برای دختران تقریباً ۲۳ سال بوده است. اما آن چه در اینجا حائزاهمیت است درواقع حداقل 10 سال فاصله بین بلوغ و سن ازدواج در دختران و پسران و کاهش ازدواج زیر 20 سال است که در طی 40 سال گذشته برای دختران از ۴۱ درصد به ۱۸ درصد رسیده است. آمارها همچنین نشان می دهند که درصد زنان مجرد در سال های اخیر با افزایش همراه بوده است. در سال ۱۳۸۱ کمتر از ۳ درصد از مردان ۱۹-۱۵ ساله ازدواج کرده بودند، درحالی که این رقم برای زنان 2 درصد است.

بر اساس آمارها میانگین اختلاف سن زوجین در سال ۱۳۴۵ از ۴.۴ به۷، ۲ در سال ۱۳۸۱ رسیده است و دلیل کاهش آن افزایش سن ازدواج زنان است. در نتیجه اختلاف سن زوجین کاهش یافته است. در بررسی‌های انجام شده بر تعداد مردان و زنان ازدواج نکرده کشور نشان می دهد که تعداد زنان مجرد ۱۵- ۳۴ ساله، 4 میلیون و 348هزار نفر و تعداد مردان مجرد ۳۹- 20 سال 2 میلیون 361 نفر است. که این مساله نشان فزونی 1 میلیون و 900 دختر مجرد در مقایسه با پسران مجرد است. آمارها نشان‌دهنده تاثیر افزایش سن ازدواج بر کاهش میزان همسرداری است. در میان اقوام، لر و بلوچ زنان کمترین سن ازدواج را دارند، ولی در عوض گیلک‌ها دارای بالاترین سن ازدواج برای مردان و زنان هستند و از آنجا که میان سن ازدواج زنان و توسعه یافتگی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. بنابراین تغییرات فوق، نشان‌ دهنده سیر پیشرونده تأخیر در ازدواج و افزایش فاصله بلوغ و ازدواج است.

آمارهای طلاق در شهرها نشان می‌دهند كه طی 10سال گذشته همراه با افزایش میزان شهرنشینی میزان طلاق نیز افزایش یافته است. به طوری كه در شهرهای بزرگ از هر 3 ازدواج، یكی به طلاق منجر می‌شود. رئیس سازمان ثبت اسناد کشور با بیان بخشی از آمار و ارقام ثبت شده در سال90 گفت: در سال گذشته طلاق رشدی ۷ درصدی داشته و همواره شاخص مذكور در مناطق شهری كشور به مراتب بیش از مناطق روستایی بوده است. پژوهشگران در ایران هچنین نوعی همگرایی را میان شهر و روستا از نظر میزان طلاق ‌متذکر می شوند. ‌آنان‌همچنان عواملی را كه در افزایش میزان طلاق دخالت‌ دارند را توسعه ‌شهرنشینیـی ‌و هنجارهای ‌‌جدید ‌زندگی، آموزش عالی‌‌‌ و استقلال مالی زنان توصیف می‌كند.

چرا افزایش جمعیت؟

یکی از دغدغه های دولت ها، بخصوص از قرن بیستم، بحث کنترل جمعیت بوده است. این موضوع همچنان به عنوان یک مسأله مهم ذهن دولت ها را به خود مشغول داشته است. از یک جهت ملت هایی که با افزایش بی رویه ی جمعیت روبرو هستند و ظرفیت و امکانات کشورهایشان توان تحمل چنین جمعیتی را ندارد، از سوی دیگر کشورهایی هستند که با کنترل شدید جمعیت اکنون به موقیعتی رسیده اند که از نظر نیروی انسانی شدیداً دچار مشکل شده اند و معلوم نیست در آینده چه سرنوشتی پیدا کنند.

در دهه ی 60 با رشد بی رویه جمعیت را شاهدبودیم و در دهه ی 70 کنترل جمعیت و در دهه 80 کاهش شدید آن. براساس سرشماری انجام گرفته در سال 1390 این کاهش نگران کننده است و اگر به درستی برای آن چاره ای اندیشیده نشود در آینده دچار انواع بحران ها و آسیب ها خواهیم شد. به همین خاطر در این مقوله قصد آن داریم از زودیابی به نقد کاهش رشد جمعیت در ایران بپردازیم.

261469_566

نصرالله شفیعی، مدرس کانون بصیرت بسیج دانشجویی استان بوشهر نیز از جمله کارشناسانی است که بر ضرورت افزایش جمعیت در شرایط کنونی تاکید ویژه ای دارد و هرگونه تعلل در این خصوص را به ضرر آینده ی کشور می داند. او معتقد است، این روند کاهش جمعیت برخلاف برخی ها که اعتقاد دارند برای توسعه کشور مفید است اگر تداوم پیدا کند، خسارات فراوانی به کشور ایجاد می کند که گاه غیر قابل جبران خواهد بود.

در ادامه به برخی از این آسیب ها و خسارت ها اشاره می شود:

1) تضعیف کشور به لحاظ اقتصادی و نیروی کار که منجر به ضعف سیاسی می گردد: نیروی جوان و جمعیت فراوان یکی از شاخص های اقتدار اقتصادی و سامان بخشی تولید و ساختار اقتصادی است. ازسویی در دنیای امروز که قدرت های نظامی جایگاه حدود یک قرن اخیرشان را از دست داده اند و ابرقدرت های جهان،‌ دولت هایی اند که به لحاظ اقتصادی بر دیگران تاثیرگذارند. بنابراین برای رسیدن به جایگاهی مستقل در دنیای سیاسی امروز، می بایست پشتوانه ی اقتصادی محکمی داشته باشیم و تحقق این مهم بدون سرمایه گذاری بر روی بخش تولید امکان پذیر نخواهد بود و حلقه ی آخر این زنجیر نیز بی شک نیروی جوان و توانمند کار است که درصورت به بحران اساسی ایران در 2 دهه ی آتی تبدیل خواهد شد اگر این روند کنترل جمعیت اصلاح نگردد.

2) کاهش جمعیت نخبگانی کشور: از اصلی ترین پایه های پیشرفت و توسعه کشور نیروی انسانی است. نیروی انسانی نخبه، سرمایه ای است که هیچ سرمایه مادی و غیرمادی، توان هماوردی با آن را ندارد. کشوری که با پیری جمعیت روبرو شود خود بخود جمعیت نخبگانی آن که به طور طبیعی از دل نسلی جوان بر می خیزد دچار آسیب می شود و این کشور مهمترین برگ برنده خود را در توسعه از دست خواهد داد. کما اینکه بسیاری از کشورهای پیشرفته این جمعیت نخبگانی را با مغزهای متفکر جوانان کشورهای جهان سوم جبران می کنند.

3) برهم خوردن تعادل جمعیتی: ایران اسلامی با همین ترکیب جمعیتی موجود دارای جایگاه ویژه در منطقه است. اگر بر اثر عدم رعایت قواعد یکسان در کنترل جمعیت برخی از ترکیب های جمعیتی دچار تغییراتی شوند، ممکن است آسیب هایی که به یکپارچگی ملت ایران وارد شود و گاه دشمنان نیز از این مقوله سوء استفاده نمایند.

همه ی اینها که گفته شد به معنای افزایش بی رویه جمعیت و غیرمتناسب با ساختارهای توسعه نمی باشد. افزایش جمعیت در صورتی به رشد و توسعه و توانمندی کشور کمک می کند که درکنار آن تدبیر لازم همراه با زیر ساخت های مناسب نیز در نظر گرفته شود. این ظرفیت در کشور ما به تعبیر مقام معظم رهبری تا 150 میلیون نفر جمعیت وجود دارد و به همین خاطر وظیفه ی مسؤولان است که به دور از جوزدگی های مرسوم تا دیر نشده به فکر چاره باشند.

همچنین ذکر این مسئله نیز مهم است که بحران های همچون “ازدواج سفید”، “رواج بی اخلاقی”،‌ “از بین رفتن حرمت ها”، “بی اعتبار شدن هنجارها و عرف های ارزشی” و مسائلی از این دست از آن جا که بنیان خانواده را هدف قرار می دهند، ‌می توانند به همچون رانه ی اصلی در جلوگیری از باروی و رشد و بالندگی نهاد خانواده یاری رسانده و مانع تحقق سیاست های افزایش جمعیتی ای شود که این روزها به درستی از سوی سیاست گذران کلان مملکت، تبلیغ و ترویج می شوند.

با این حساب به نظر می رسد در شرایط کنونی وظیفه ای خطیر بر عهده ی رسانه ها قرار دارد و این گونه بی مسئولیتی ها به هیچ وجه قابل توجیه نیست. همچنین این طور که پیداست نخستین گامی که برای تحقق ایده ی «افزایش جمعیت» بر زمین محکم نمود، تحکیم «بنیان خانواده» و ترویج «اخلاق» است و لاغیر …