سرزمین ایران و سرزمین مصر، با قدمتی چندین هزارساله از فرهنگ و تمدن، نقش بسیار مهمی در فرهنگ و تمدن اسلامی داشته و دارند و همواره اندیشمندان بزرگی از این دوخطه بر خواسته‌اند که امام خمینی(ره) بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران و سید قطب یکی از متفکران بنام مصر ازجمله این شخصیت‌ها می‌باشند.

امام خمینی(ره) در ایران و سید قطب در مصر، دو نماد اسلام روشنایی‌بخش این قرن هستند که رویارویی با ستمگران و طاغوت‌های جهانی و محلی را بر مسلمانان لازم و سکوت و مماشت در برابر آنان به بهانه تقیه را گناه می‌دانند.امام  که در سال ۱۳۴۲ با درک کامل شرایط تاریخی امت اسلامی به اجتهاد و فتوا رسید از همان ابتدا اطاعت از حاکمیت واپس‌گرایی طاغوتی را از ریشه مردود اعلام کرد و هر نوع سازش با آن را غیرممکن دانست و ایستادگی در برابر طاغوت‌های زمانه را برای همه مسلمانان واجب شرعی اعلام کرد. در حقیقت از همین برداشت است که در پیروزی انقلاب اسلامی همه آحاد ملت حضور پیدا کردند.

در جغرافیای دیگری از جهان اسلام، متفکری چون سید قطب نیز با رویکردی مشابه امام خمینی مردم مصر و سایر مسلمانان را به براندازی سلطه مشرکان و سردمداران جاهلیت معاصر دعوت کرد. اینکه علمای اسلام به‌سوی انجام مسئولیت شرعی-رهبری-و کنار زدن الگوی لائیک از مسند قدرت حرکت کنند، معنایش این است که دین در نزد شیعه و اهل سنت نوگرا شده و در اینجا و درآن‌واحد، حساسیت و عظمت کار امام خمینی(ره) و سید قطب آشکار می‌شود.

 سید قطب با استفاده از زمینه اجتهاد حسن البناء، دکترین او را تکامل بخشید و نور بیشتری بر چگونگی حرکت این تشکیلات زیربنایی در درون جامعه و در قبال رژیم طاغوت تاباند و در کتاب«نشانه‌های راه» می‌گوید:«بنابراین وظیفه اسلام برکناری جاهلیت از رهبری بشریت است و به دست گرفتن این رهبری بر مبنای خط ویژه و مستقل خود که دارای گونه‌های مستقل و خصیصه‌های ناب است».

سید قطب در فصل اول این کتاب با عنوان «نسل بی‌همتای قرانی»، مبارزه با واپس‌گرایی را از اصول و آرمان‌های خود می‌داند و می‌گوید اولین وظیفه ما تغییر این واقعیت‌های مبتنی بر جاهلیت به‌طور بنیادین است. این واقعیت اصطکاکی اساسی با خط‌مشی الهی و بینش اسلامی دارد و ما را با سرکوب و فشار و ارعاب از زیستن به‌نحوی‌که خط الهی آن را معین کرده است بازمی‌دارد.

بنابراین از منظر سید قطب تا زمانی که مسلمانان به این خودآگاهی نرسند نمی‌توانند در مسیر احیای تمدن نوین اسلامی حرکت کنند . ازاین‌رو« نخستین گام‌ها درراه ما این است که بر این جامعه واپس‌گرا و ارزش‌ها و هدف‌های خود، چه کم و چه زیاد، جرح‌وتعدیل وارد نکنیم تا در نیمه‌راه، با جامعه به سازش نرسیم.نه!هرگز! ما و این جامعه بر سر دوراهی قرار داریم و اگر یک‌قدم با آن همگام شویم تمامی اصول خود را از دست خواهیم داد و همه گمراه خواهیم شد».

در بخش دیگری از پیکره «امت» شیعه،تشکیلات-از صدها سال پیش-به صورت یک عرف اجتماعی استوار درآمدهاست.اما این تشکیلات برندگی و قاطعیت سیاسی خود را ازدست‌داده بود. این امر معلول علل متعددی است که مسئله چگونگی برخورد با ساختار طاغوت را تحت‌الشعاع قرار داده بود به‌طوری‌که به‌جای مقابله با نظام طاغوتی به واقعیت موجود تن درداده بود در چنین شرایطی امام خمینی(ره) با حضور درصحنه و با تحرک سیاسی پویا هدف از برپایی یک نظام اجتماعی نوین را بیان نمود. هدف برقراری یک نظام اسلامی و حکومت کردن بر اساس آنچه خداوند نازل کرده و برکناری زمامداران غاصب از دستگاه خداوند بود.

البته باید این مسئله را نیز بیان داشت که علمای ایران و نجف به‌ویژه در نیمه دوم قرن چهاردهم هجری، حضور چشمگیر و مهمی داشته‌اند اما همگی آنان در طرح اندیشه حکومت اسلامی و چگونگی براندازی نظام‌های واپس‌گرا به دلایلی ناکام ماندند. امام خمینی(ره) در تحلیل این موضوع می‌فرمایند:« وظیفه علمای اسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در این راه که راه سعادت صدها میلیون انسان است، حکومت‌های ظالم را سرنگون و حکومت اسلامی تشکیل دهند». بدن ترتیب پیشروی عملی به‌سوی رهاسازی دستگاه حکومت از یوغ غاصبان و بازگرداندن آن به اسلام راستین، بر اساس آنچه در کلام امام خمینی و سید قطب بیان کردیم، مبنای اجتهاد سید قطب و امام خمینی(ره) را تشکیل می‌دهد.

دقت در مبانی فکری امام خمینی و سید قطب نشان می‌دهد که این دو متفکر نقش بسیار ممتازی در بنیان اندیشه‌های تمدن سازی نوین اسلامی داشته‌اند به‌گونه‌ای که سید قطب در فرایند تصحیح و زدودن بنیان فکری اندیشه سیاسی مسلمانان اهل سنت از انحرافات و غبار نشسته بر بنیان فکری این اندیشه وارد شد. در طرف دیگر امام خمینی، تشکیل حکومت اسلامی را سرآغازی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی می‌داند و  به باور امام «هر که اظهار کند تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است». برقراری حکومت اسلامی برای «اجرای احکام اقتصادی و احکام راجع به حفظ نظام اسلام و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال امت اسلام و دفاع از تمامیت ارضی و استقلال امت اسلام و احکام دیات و حدود و قصاص و تحقق وحدت اسلامی و بیرون راندن استعمارگران و سرنگون ساختن رژیم‌های دست‌نشانده و برای نجات ستمدیده گان و محرومان ضرورت دارد».

نکته کلیدی دو اندیشه که آن‌ها را به وحدت می‌رساند نقطه آغازین این اجتهاد در دو اصطلاح است که هرکدام بنا به بیانی خاص آن را به‌کاربرده و درواقع هدف و مقصود یکدیگر را تکمیل کرده‌اند. اصطلاحی که سید قطب به‌کاربرده «نسل بی‌همتای قرانی» است و اصطلاحی که امام خمینی بیان فرموده« نسل صدر اسلام» است.

امام خمینی در پاسخ به این سؤال در مورد ماهیت نهضت و حکومت که آیا شیعی است یا سنی؟ می‌فرماید: ما می‌خواهیم همان‌گونه که در صدر اسلام بود ، باشیم در آن زمان نه شیعی بود و نه سنی. امام خمینی این مرحله تاریخی را منبع اجتهاد قرار داده است. سید قطب در مورد مسالک و فرقه‌هایی که در سرتاسر اسلامی گسترش‌یافته بود همین نظریه را دارد و او به نسل بی‌همتای قرانی به‌عنوان منبع و الگوی خیزش رجوع می‌کند. یعنی هر دو، در مشخص کردن الگوی اقتدایی، به سرمنشأ تبلور آن الگو اشاره می‌کنند.

از منظر امام خمینی و سید قطب، راه رسیدن به دوران شکوه اسلامی، پاسخگویی به شبهات و پاسخ و مقابله با انواع هجمه‌ها و تهاجمات به جوامع اسلامی تنها در گروه تبعیت از قرآن کریم و اسلام ناب محمدی که در سنت پیامبر متجلی شده است خود را نشان می‌دهد و راهی جز این گمراهی و ضلالت و اسارت را برای جوامع اسلامی به بار خواهد آورد.

یکی از مسائل دیگر در اندیشه امام خمینی و سید قطب برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی این است که آیا حکومت اسلامی آن‌ها به یک منطقه جغرافیای خاص محدود می‌شد؟ آیا این تمدن باید در جغرافیای خاص صورت بگیرد و یا کل جوامع اسلامی را شامل می‌شود؟ امام خمینی و سید قطب، تمام تلاش‌های خود را بر پایه برقراری حکومت اسلامی و تداوم گسترش و نشر اسلام در سطح جهان استوار کرده بودند تا این دین بشریت رنجور را از غل و زنجیر قوانین وضعی بشری اسارت‌بار، نجات دهد. امام خمینی و سید قطب از منبع زلال وحی و صدر اسلام الهام گرفته بودند.منبعی که دیدگاه‌های آنان در مورد واقعیت‌های جهان امروز و اسلام انقلابی را با افکار یکرنگ و بی‌شائبه‌شان پیوند داده بود و در نخستین صفحات «حکومت اسلامی» و «نشانه‌های راه» آن دو، موضع خود را در قبال تمدن غرب و ماهیت آن مشخص کرده‌اند. از این منظر عدل، اساس حکومت در اسلام خواهد بود. بنابراین اگر جوامع اسلامی در این مسیر حرکت کنند به‌زودی نشانه‌های شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی در حوزه‌های مختلف خود را نشان خواهد داد.

اما در عمل از بین فقها و متفکران شیعه و سنی،این امام خمینی بود که توانست حکومت اسلامی را در ایران شکل دهد، و هنوز در دنیای اسلام بر مبنای اندیشه فقها و متفکران اهل سنت حکومت اسلامی شکل نگرفته و همچنان اندیشه کسانی چون حس البنا و سید قطب بدون عمل تئوری پردازی می‌شود. بدون شک درحرکت انقلاب اسلامی امام خمینی، چندین عامل تأثیرگذار بوده است.

اولین موضوع درباره شخصیت خود امام خمینی است که ایشان صرفاً به تولید اندیشه و به عبارتی نظریه‌سازی نپرداخت بلکه خود به‌عنوان یک مجاهد وارد عرصه مبارزه انقلابی شد و ازاین‌رو تفکرات انقلابی خود را به عمل تبدیل کرد.

از سوی دیگر، امام خمینی(ره) فقه مکتب تشیع را وارد مرحله نوینی نمود، پویایی فقه را صدا زد و کارایی آن را نشانه رفت و از نوگرایی فقه بدون سنت‌گریزی حمایت نمود و به اندیشه فقه سنتی پویا توصیه نمود.واقعیت این است که پس از به دست گرفتن قدرت توسط فقه شیعه در ایران و اجرای دیدگاه‌های اصلاحگر امام خمینی(ره)، چالشی سترگ در عرصه‌های فرهنگی به وجود آمد که در خط مقدم یورش‌های انجام‌گرفته، فقه شیعی قرار داشت.

از سوی دیگر، حضور آحاد ملت ایران در کنار مرجعیت دینی بود. در کمتر جوامع اسلامی اتفاق می‌افتد که مردم با تمام توان در کنار مرجعیت دینی خود قرار بگیرند که بدون شک ریشه این مسئله را نیز باید در پیشینه مکتب تشیع ازجمله انقلاب امام حسین(ع) دید.