حسن باقری اول مهر ماه ۱۳۵۹ ، همراه تعدادی از پاسداران راهی جبهه های جنوب می شود؛  در بدو ورود به اهواز ، اقدام به راه اندازی ( واحد اطلاعات و عملیات رزمی ) برای دستیابی به  اطلاعات دقیق از موقعیت دشمن می کند. او خود شخصاً همراه دیگر نیروهای اطلاعاتی، به  شاسایی مواضع نیروهای عراق می پردازد . در برخی موارد تا عقبهء دشمن نفوذ می کند.

پس از عملیات رمضان در شهریور ماه ۱۳۶۱ که مقارن با ایام حج بود، در پاسخ به پیشنهاد یکی از دوستانش جهت عزیمت به سفر حج گفته بود: هنوز که کار جنگ تمام نشده و دشمن بعثی در خاک ماست، بروم به خدا چه بگویم؟ وقتی می‌روم که حرفی برای گفتن داشته باشم.

چند ماه پس از این صحبت در روز شنبه نهم بهمن ماه ۱۳۶۱ در طلیعه ایام مبارک دهه فجر در حالی که تعدادی از همرزمان و همسنگرانش به دیدار حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) شتافته بودند، او برای شناسایی و آماده‌سازی عملیات والفجر مقدماتی به همراه تعدادی ازنیروهای سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فکه) در سنگر دیده‌بانی مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثی قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهیدان مجید بقایی، رضوانی و … به لقاءالله شتافت.

برخی کتاب هایی که با موضوع این شهید منتشر شده اند در ذیل آمده است:

“چشم جبهه‌ها”

خاطراتی از سردار سرلشکر پاسدار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

مجموعه خاطرات سرداران، ویژه گروهی سنی د (دوره راهنمایی)، نوجوانان.

نویسنده: سمیرا اصلان‌پور

ویراستار: محمدباقر شمسی‌پور

ناشر: کنگره بزرگداشت سرداران شهید سپاه و ۳۶ هزار شهید استان تهران ـ کمیته انتشارات

چاپ اول: بهار ۱۳۷۶

تعداد: ۵۰۰۰ جلد

کتاب چشم جبهه‌ها، تدوین خاطراتی در مورد شهید حسن باقری است. این خاطرات از قول افرادی مانند مادر گرامی شهید باقری، همسر محترم ایشان و برادر بزرگوارشان (سردار محمد باقری)، شهیدانی چون حجت‌الاسلام و المسلمین شهید فضل‌الله محلاتی، سردار سرلشکر شهید محمدباقر همت و سردار سرلشکر پاسدار شهید زین‌الدین، خواهران و برادرانی چون خلیل سبحانی، ماشاءالله اسماعیلی اسدی، معینیان، غلامپور، سوداگر، خرمدل، جعفری، رشید، بلالی، همدانی، قربانی، رحیمی، پالاش، رضایی مقدم و کمالی نقل شده است.

در این کتاب تلاش شده است به ترتیب خاطراتی از دوره‌های مختلف حیات ایشان نوشته شود که عبارت‌اند از: دوران پیش از انقلاب، روزهای پیروزی انقلاب، دوران پس از انقلاب تا آغاز جنگ، زندگی خانوادگی و شخصی ایشان، خاطراتی از دوران جنگ، بازگو کردن نقش یک فرمانده و تأثیر حضور وی در عملیات‌های مختلفی مانند عملیات ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان (در منطقه چزابه). در پایان نیز خاطراتی از ساعات پیش از به شهادت رسیدن ایشان نقل شده است.

مسافر

بر اساس زندگی شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

نوشته: داود بختیار دانشور

ناشر: شرکت انتشارات سوره مهر بنیاد شهید انقلاب اسلامی، نشر شاهد

چاپ دوم: ۱۳۸۳

تعداد ۱۰۰۰۰ نسخه

مسافر، کتابی با نثر بسیار ساده و به صورت داستان است که در آن نویسنده، زندگی شهید باقری را از آغاز با زبان خود با توصیف حالات و رفتار و با نحوه تولد وی آغاز کرده و به صورت داستان، سرگذشت زندگی این شهید بزرگوار را بیان می‌کند. در واقع وقایع مهم زندگی ایشان به قلم نویسنده به صورت داستان ـ نه نقل خاطره ـ نوشته شده و در پایان نیز نحوه شهادت ایشان به همان نحو بازگو شده است

«… مرد چمباته زده جلوی در مسجد نشسته است و غرق در فکر، ریش را می‌خاراند. با دیدن بچه‌ها که دوره‌اش کرده‌اند، هول کرده از جا کنده می‌شود. چهره‌اش خسته و درمانده است، لبش ریزریز می‌لرزد ـ من … یک امشب را اینجا می‌مانم … صبح، بعد از نماز می‌روم. غلامحسین یک قدم جلو می‌رود و به صورت مرد زل می‌زند ـ غریبی؟ ـ آره … مسافرم ساک و وسایلم را گم کرده‌ام.

دل آسمان منفجر می‌شود و رعدی آن را به دو نیم می‌کند. چند تا از بچه‌ها می‌دوند داخل مسجد،‌ مرد سرجایش پا به پا می‌شود. غلامحسین دست روی شانه مرد می‌گذارد، می‌رویم خانه ما … گرم‌تر از اینجاست.

مرد لب باز می‌کند که چیزی بگوید. غلامحسین مچ دست استخوانی مرد را می‌گیرد و دنبال خود می‌کشد، مرد مسافر جلوی در ایستاده است. پدر و مادر غلامحسین از توی اتاق به مرد که یکی از پیراهن‌های غلامحسین را به تن دارد، نگاه می‌کنند. باید بروم … از شام و جای گرم ممنون … ان‌شاءالله بتوانم جبران کنم. خداحافظ. مادر نگاهی به غلامحسین و به مرد می‌اندازد. مرد توی کوچه به راه می‌افتد. غلامحسین خود را به مادرش نزدیک می‌کند، دستش را می‌گیرد و پیشانی‌اش را می‌بوسد. بعد زیر لب می‌گوید: خدا از ما قبول کند!»

“چشم بیدار حماسه”

خاطراتی از سرلشکر پاسدار شهید حسن باقری (افشردی)

بازنویس متن: محمد خسروی‌راد

ناشر: معاونت امور مطبوعاتی و تبلیغاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با همکاری کمیته انتشارات کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان تهران.

چاپ اول: ۱۳۷۶

مجموعه خاطرات سرداران شهید (۵) ـ ویژه بزرگسالان

تعداد ۱۰۰۰۰ جلد

کتاب چشم بیدار حماسه به صورت خاطرات اطرافیان سردار سرلشکر حسن باقری، در قالب مصاحبه نوشته و تدوین شده است. در آغاز کتاب، به صورت کلی از زندگینامه شهید از زمان تولد و شرح مختصری از دوران‌های مختلف زندگی ایشان از کودکی و نوجوانی، دانشگاه، خدمت سربازی، دوباره سربازی،دوره فعالیت در روزنامه جمهوری اسلامی و جنگ تحمیلی به صورت خلاصه به رشته تحریر درآمده و سپس تا پایان کتاب مصاحبه‌های جمع‌آوری شده از افراد مختلف به صورت خاطره نوشته و عکس‌هایی از حضور ایشان با نام “لحظه‌های ناب” به تصویر کشیده شده است.

بالاتر از سیاهی …

«در عملیات بیت‌المقدس در عرض یک هفته پنج بار محل استقرار تیپ ولی‌عصر (عج) را عوض کرد، خسته شده بودیم، لب به اعتراض گشودیم رفتیم سراغ حسن باقری. گفتیم امکانات نداریم، دیگر به‌هیچ‌وجه از محل فعلی تکان نمی‌خوریم! هر چه می‌خواهد بشود، مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی است؟!

گفت: بله هست! بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است که روی زمین ریخته می‌شود!

انگار آب سردی روی بدنم ریخته باشند، بدنم شروع کرد به لرزیدن. سعی کردم چیزی دیگر بگویم، گفتم: امکانات نیست! ما قوه محرکه می‌خواهیم.

اما با همان لحن گفت: قوه محرکه شما خون شهیدان است. بعد هم کمی امیدواری داد و از موفقیت در جنگ حرف زد. از آن لحظه هر وقت یاد حرف‌های حسن باقری می‌افتم، بدنم سرد می‌شود. انگار مثل آن لحظه، آب سرد روی تنم ریخته‌اند!»

“هفت بند التهاب”

منظومه‌ای در رثای سردار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

سراینده: عباس مشفق کاشانی

ویراستار: محمدباقر شمسی‌پور

ناشر: کنگره بزرگداشت سرداران شهید سپاه و ۳۶ هزار شهید استان تهران ـ کمیته انتشارات

چاپ اول: ۱۳۷۶

چاپ دوم: هفته دفاع مقدس ۱۳۷۶

تعداد: ۳۰۰۰ جلد

این کتاب، کتاب شعر و مجموعه‌ای منظوم است که به دو قسمت تقسیم شده است: قسمت اعظم اول نظری گذرا و منظوم دارد به توحید و هبوط آدم و شرح حال پیامبران الهی و پیکار نور و ظلمت تا طلوع انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری بزرگ‌مرد تاریخ امام خمینی (قدس‌سره) و قسمت دوم به هشت سال دفاع مقدس و زندگانی سردار سرلشکر پاسدار شهید باقری پرداخته است. در کل مجموعه سعی شده سخن را به سادگی به کار گیرد تا برای خواننده، درک مفاهیم هر دو قسمت آسان باشد و از آوردن پیامی پیچیده و سرشار از استعاره و واژه‌های مهجور پرهیز شده است. در پایان جنگ زندگینامه سردار به صورت مختصر از تولد تا شهادت نوشته شده است.

با فـروغ باقــری، جان حـــسن       لاله پــرورگشت بـستان حسن

دیـــــد در آیـینه حــــق‌الیـــــقین      فـتح را در جـــبهه فـــتح‌المبین

با سلاح عشق دشمن را شکست      راه را بر لــشکر بیداد بــست

از طریق‌القدس چون آگاه گشت      با ســـپاه مـردمی همراه گشت

همـــچو توفانـی که در آوردگاه       افـــکند کوه سیاهی را چو کاه

بر ســر دشمن چو می‌آمد فرود      رعد آسا، پـای تا سر شعله بود

“یادگاران؛ کتاب باقری”

نویسنده: فرزانه مردی ـ تهران: روایت فتح

ویراستار مجموعه: کورش علیانی

نوبت چاپ اول: ۱۳۸۱

تیراژ ۵۵۰۰ نسخه

کتاب یادگاران، مجموعه‌ای از صد خاطره است که در آن به ترتیب، مطالبی از دوران کودکی تا نوجوانی، جوانی و دانشجویی، دوران پیش از جنگ، سربازی، جنگ تحمیلی و نقش فرماندهی در جبهه و شهادت شهید باقری تدوین و تلاش شده تا خاطرات بسیار ساده نوشته شود. بنابراین از ذکر نام افراد و توضیحات اضافه پرهیز و تنها مطالب مهم و ضروری هر خاطره نوشته شده است.

«ساعت دو، سه نصف شب بود. کالک را گذاشت و گفت: تا صبح آماده‌اش کنید. کمی مکث کرد و پرسید: چیزی برای خوردن دارید؟ گوشه سنگر کمی نان خشک بود. همان‌ها را آب زد و خورد … سوار بلیزر بودیم، می‌رفتیم خط. عراقی‌ها همه جا را می‌کوبیدند صدای اذان را شنید گفت: نگه‌دار نماز بخوانیم گفتیم: توپ و خمپاره میاد، خطر داره. گفت کسی که جبهه میاد، نماز اول وقت را نباید ترک کند … تا رکعت دوم با جماعت بود. نماز دوم تمام شد، اما حسن هنوز وسط قنوت نماز بود.»

“سقای بسیج”

یادنامه پاسدار شهید سردار سرلشکر حسن باقری (غلامحسین افشردی)

جمع‌آوری مطالب: معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ

بازنویسی مطلب: حسن بنی‌عامری

ناشر: بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس، مدیریت ادبیات و انتشارات

تیراژ: ۲۰۰۰ جلد

چاپ اول ۱۱/۱۱/۱۳۷۴، به مناسبت سالگرد شهادت شهید حسن باقری

در صفحه آغازین کتاب توسط مدیریت ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار، مطلبی به نام حرف دل نوشته شده است. بعد از آن، رئیس بنیاد کل نیروهای مسلح سرلشکر بسیجی دکتر سیدحسن فیروزآبادی مطلبی را در مورد شهدا و شهید باقری بیان کرده که از بیانات مقام معظم رهبری و امام راحل (قدس سره) استفاده کرده‌اند.

در ادامه، نویسنده خاطرات شهید را به صورت موضوعی و از زبان همرزمان، سرداران و همسر ایشان گردآوری کرده و به رشته تحریر درآورده است. در بیشتر خاطرات، نخست توضیحی در مورد ویژگی اخلاقی شهید داده و سپس خاطره را از زبان همرزمانش، مانند سردار رشید، محمد باقری،‌ محمد درودیان، عزیز جعفری و … بیان کرده است.

«و خدایی که همین نزدیکی است.»

آن بزرگوار به امدادهای غیبی، اراده و قدرت الهی اعتقاد و توکل کامل داشت و در هر مناسبتی با نشان دادن اعتقادات والتزامش، دیگران را هم به توجه به آنها توصیه می‌کرد. همین اعتقاد و توکل را می‌توان پایه محکمی برای شجاعت‌ها و جسارت‌های آن شهید عزیز دانست؛ زیرا او خوب می‌دانست که آنچه بر ذهن خالی از حب دنیا خطور کند، الهامی از عالم ملکوت است. سرتیپ پاسدار شهید می‌گوید: «در عملیات ثامن‌الائمه، طرحی برای آتش زدن نفت روی رودخانه کارون آماده شده بود تا وقت ضروری اقدام شود. حادثه‌ای باعث شد که قبل از زمان مقرر نفت شعله‌ور شود و دود ناشی از آتش، بخش وسیعی از قرارگاه و محورهای عملیاتی را بپوشاند، تا جایی که قرارگاه ارتش غیرقابل استفاده شده بود و برادران ارتشی مجبور شدند آنجا را ترک کنند و بروند به سنگر کوچکی. حسن کمی جلوتر بود.

عملیات در خطر بود شهید باقری رفت و با اطمینان و آرامش خاطر عملیات را ادامه داد. در همان وقت ـ در حالی که دود تا چند متری سنگر حسن آمده بود ـ باد شدیدی آمد و تمام دود را به آسمان برد و هوا کاملاً صاف و پاک شد. حسن به یکی از برادرانش گفت: بیا بیرون و ببین و عبرت بگیر، تا بعد کسی نگوید خدا کمک نکرد، این معجزه است.»