نهم ربیع الاول سالروز آغاز امامت و ولایت حضرت صاحب عصر و زمان (عج) و یکی از اعیاد بزرگ مسلمانان است؛ روزی که پاسداشت آن در شعر شاعران آئینی هم دیده می شود.

استاد غلامرضا سازگار با تخلص «میثم»، یکی از همین شاعران است که این عید مبارک را به عنوان «بعثت دوم»یا «غدیر ثانی»، این چنین به نظم کشیده است:

سامره امشب تماشایی شده

جنت گلهای زهرایی شده

لحظه لحظه، دسته دسته از فلک

همچو باران از سما بارد مَلَک

می زنند از شوق، دائم بال و پر

در حضور حجّت ثانی عشر

مُلک هستی در یَم شادی گُم است

بعثت است این، یا غدیر دوم است

یوسف زهرا بـه دست داورش

می نهد تاج امامت بر سرش

عید «جاء الحقّ» مبارک بر همه

خاصه بـر سادات آل فاطمه

عید آدم عید خاتم آمده

عید مظلومان عالم آمده

عید قسط و عید عدل و دادهاست

لحظه هایش را «مبارک باد» هاست

عید قرآن، عید عترت، عید دین

عید زهرا و امیرالمؤمنین

و اما رضا باقریان هم از دیگر شاعرانی است که درباره این عید فرخنده شعر دارد؛ شعری که خطاب به حضرت بقیت الله (عج) سروده شده و نامی هم از رهبر حکیم انقلاب در آن است:

آقا مبارک است رَدای امامتت

ای غایب از نظر به فدای امامتت

می خواستند حق تو را هم قضا کنند

کَذّابها کجا و عبای امامتت

ما زنده ایم از برکات ولایتت

ما عهد بسته ایم به پای امامتت

از روز اولی که رسیدیم زین جهان

گشتیم آشنا به صدای امامتت

این روزها هوای تو را کرده ام بیا

ماییم یاکریمِ هوای امامتت

آقا بیا تقاصِ شهیدان به پای توست

آقا فدای کرب و بلای امامتت

تا روزِ بازگشتِ تو، سید علی شده

پرچم به دوش، زیرِ لوای امامتت

لبخند زدن حضرت امام امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) از بهشت و در این روز مبارک هم نکته ای است که در شعر سید هاشم وفایی جلوه گر است:

هر لحظه تو احوال مرا می بینی

آئینه ی اقبال مرا می بینی

می میرم و زنده می شوم از خجلت

چون نامه ی اعمال مرا می بینی

ای جلوه ی نور سرمدی، یا مهدی

گنجینه ی علم احمدی، یا مهدی

هدیه به امامت تو ما آوردیم

صد باغ گل محمدی یا مهدی

برچینی به شکسته ی دل بند زدند

ما را به ولایت تو پیوند زدند

آغاز امامت تو گویی به بهشت

زهرا و علی ز شوق لبخند زدند

و اینک دو بیت از شعر یوسف رحیمی در سالروز عید ولایت و امامت حضرت امام اباالحسن المهدی (عج) که ابراز نوعی بیعت با آن حضرت است:

تسبیح زمین و آسمان، یا مهدی

ذکر همه ی فرشتگان، یا مهدی

حالا که رسیده روز بیعت با عشق

لبیک بگو از دل و جان، یا مهدی

اکنون نوبت به شعری از رحمان نوازنی می رسد درباره شادمانی های ماه ربیع الاول؛ شعری که حضرت حجت (عج) را جانشین مطلق آئینه ها و امام جمعه آدینه ها می نامد:

در ربیع شادمانی با خدا

می نویسم شعر لبخند تو را

می نویسم با بهشتی از سرور

با قلمهایی که دارد رنگ نور

ای ربیع آرزوهایم سلام

برگ سبز گفتگوهایم سلام

ذکر ما را با حضورت دم بده

مژدگانی های ما را هم بده

مژدگانی هایی از جنس حضور

مژدگانی های ایام سرور

اول از مدح تو می نوشم عسل

کوزه ای از دستِ کَندویِ ازل

آب زمزم را تو شیرین کرده ای

کام آدم را تو شیرین کرده ای

آسمان با نور تو تزئین شده

با قدمهایت زمین سنگین شده

ای تپشهای زلال آسمان

زندگیِ بی زوال آسمان

جانشین مطلق آئینه ها

ای امام جمعه ی آدینه ها

بعد بسم الله رحمان رحیم

نام تو بُرده ست موسای کلیم

خلوت سجّاده های انبیاء

گرمی حال و هوای انبیاء

وحید قاسمی هم از همان ابتدای بخشی از شعر خود، به سراغ تاجگذاری امام زمان (عج) می رود و چنین می سراید:

عالم امکان سراسر نور شد

شیعه بعد از سالها مسرور شد

پورِ زهرا تاج بر سر می نهد

بر همه آفاق فرمان می دهد

حکم تنفیذش رسیده از سما

نامه ای با مُهر و امضای خدا

می نشیند بر سریر عدل و داد

آخرین فرمانروای ابر و باد

پادشاه کشور آئینه ها

تک سوار قصه ی آدینه ها

امپراتور زمین و آسمان

حُکمران سرزمین بیدلان

پهلوان نامی افسانه ها

تحت امرش لشکر پروانه ها

لشکری دارد بزرگ و بی بدیل

افسرانش، نوح و موسی و خلیل

و این هم شعری از محمد بختیاری که به بیان برخی از اوصاف آن نور هدایت می پردازد:

ای جبرئیل، کاسه به دستِ عنایتت

خضر از قبیلِ منتظران هدایتت

ای چشمه ‌های عقل تمام پیمبران

مبهوت وسعت نظر بی ‌نهایتت

تقدیر خانواده‌ ی سلمان این زمان

مدیون چتر بی‌ حد و مرز حمایتت

آتشفشان حیله‌ ی دجّالهای قوم

خاموش می ‌شود به نسیم درایتت

ما در کنار لطف تو پهلو گرفته‌ ایم

تا ناخدا شده خلف با کفایتت

مدح شما کجا و منِ بی ‌زبان کجا

این شوره‌زارِ تشنه کجا؛ آسمان کجا

نهم ماه ربیع الاول در شعر اسماعیل تقوایی هم اینگونه بیان شده است:

نهم ماه ربیع هست و دلم شادان است

روز آغازِ ولی گشتنِ یک جانان است

ماه تابان حسن (ع)، حضرت مهدی، امروز

آخرین حلقه ز آن سلسله ی خوبان است

خردسال است ولی صاحب علم لدنی

مدعی پای به گِل مانده بسی حیران است

وعده ی حق محقق بشود با مهدی

بر ضعیفان جهان، عاقبت، او سلطان است

ریشه ی ظلم زَنَد؛ بذر عدالت کارد

ذوالفقاری به کفی، دست دگر قرآن است

در پس پرده ی غیبت بُوَد این ماه خدا

ناظری هست که از دیده ی ما پنهان است

سالیانی ست که هجران زده باشد شیعه

ندبه خوانی کند و منتظر پایان است

یا رب آن یار سفر کرده به ما باز رَسان

درد هجران زده را، دیدن او درمان است

و پایان این گفتار هم بخشی از شعر مناجات گونه سید محمد میرهاشمی با حضرت مهدی امّتها و جامعِ کلامهاست:

ای آیه ‌‏ها صبح و مساء در انتظارت

قرآن، مناجات و دعا در انتظارت

خلق خدا چشم انتظارانِ ظهورت

تنها نه خلقی که خدا در انتظارت

دست خدا، دیگر به‌ در از آستین شو

ای ذوالفقار مرتضی در انتظارت

ای ذرّه‏ های آفرینش بی‌قرارت

مروه، صفا، زمزم، منا در انتظارت

کو پرچم هَل مِن مُعینِ آل زهرا؟

ای سرزمین کربلا در انتظارت

ای یوسف کنعانی زهرا کجایی؟

موعود کعبه، منجی دلها کجایی؟

ای شارع احکام دین برگرد برگرد

ای رشته‌ ی حبل‌المتین برگرد برگرد

دریاب گمراهانِ در عصیان فنا را

ای رهنمای متّقین برگرد برگرد

گلشن، کویر غفلت از یاد تو گردد

ای لاله‌ ی صحرانشین برگرد برگرد

آید به گوش از کربلا شبهای جمعه

آوای بانویی حزین، برگرد برگرد

ذکر شهید کربلا این بود وقتی

افتاد از زین بر زمین، برگرد برگرد

برگرد تا خون شهیدان زنده گردد

برگرد تا شیعه به دوران، زنده گردد

گویند می ‏آیی ولی مُردیم، باز آ

در شام هجران تو افسردیم، باز آ

بی‌ تو صفا از زندگیها رخت بسته

از دل طراوت رفت، پژمردیم، باز آ

عشق علی و شیعگی جُرم است، آری

ارثِ غریبی از علی بردیم باز آ

طعنه ‏کِشِ ایّام هجران تو گشتیم

ما خونِ دل در خونِ دل خوردیم، باز آ

بشنو تمنای دل بیچارگان را

گرچه تو را صد بار آزردیم، باز آ

ما مُجرمیم؛ امّا تو خوب و باگذشتی

دیدی بدی از ما فزون؛ امّا گذشتی

نور خدایی تو؛ به بدخواه تو لعنت

بدرالدُّجایی تو؛  به بدخواه تو لعنت

سر تا قدم تصویر قرآن خدایی

شمس‌الضّحایی تو؛ به بدخواه تو لعنت

هر جا که هستی؛ جانِ ما؛ جانت سلامت

اصلِ بقایی تو؛ به بدخواه تو لعنت

بین قنوتت یک دعا بهر گدا کن

روح دعایی تو؛ به بدخواه تو لعنت

بر سرزمین قلب عشّاق حسینی

فرمانروایی تو؛ به بدخواه تو لعنت

اصلِ ولایت در وجودت منجلی شد

لعنت به هرکس مُنکرِ آل علی شد

بگذار تا چشم انتظار تو بمانم

بگذار من هم بی‌ قرار تو بمانم

جان را به کف بنهاده و سوی تو آیم

اذنم بده تا جان ‏نثار تو بمانم

جانم سپر گردد تو را در هر بلایی

گردم فدایی؛ پای کار تو بمانم

ننگت نباشم؛ گُل شَوَم بر سینه‌ ی تو

تا زنده ‏ام در انتظار تو بمانم

از حق بخواهم تا مرا پاکم نمایی

در کربلا با دست خود خاکم نمایی