قسمتی از دل نوشته های سردار گمنام گیلانی شهید سیّد جعفر منصوری

خدایا! چشمه زمزم کجاست ؟ آب کوثر در کدامین نقطه می جوشد که صدایش را می شنوم ولی برایم هویدا نیست. خدایا بوی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از هر گوشه ای به مشام می رسد ، صدای حسین علیه السلام را می شنوم که یاری می طلبد. صدای فاطمه زهراء سلام الله علیها را می شنوم . امّا هر چه با شمشیر تیز نگاهم فضا را می شکافم هیچ نمی بینم ، هیچ . احساس می کنم مرگ در دستانم اسیر و ملائک به جای ستاره ها بر سینه آسمانها نشسته اند گویی منتظر ما هستند. حس می کنم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سنگرهایمان قدم می زند و کربلا کنار سنگر ماست و ملائک از آسمان آب کوثر بر وجودمان می ریزند. . .


 

وصیت نامه سردار شهید سید جعفر منصوری

الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی رسوله و الائمه المعصومین

قال الله عزوجل فی القرآن العظیم و لا تقوا لو المن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیا و ولکن لا تشعرون

آن کسانی که در راه خدا کشته شده مرده نپندارید ٬بلکه او زنده ابدی است و لیکن همه شما این حقیقت را درک نخواهد کرد .

اینجانب سید منصور (جعفر) منصوری فرزند سید اسماعیل متولد سال ۱۳۴۴ شماره شناسنامه ۵ اعزامی از گیلان ٬با درود و سلام بر تمامی شهدای صدر اسلام تا شهدای گلگون ایران و از آنجا که مومن بنا به آیه ( و من المومنین رجال صدقوا… ) یا باید در راه رسیدن به هدف شهید شده باشد و یا منتظر شهادت باشد و گرنه مسلمان نیست ٬پس شهدای عزیزمان دین خود را نسبت به خداوند تبارک و تعالی ادا کرده اند و انشاا… ما هم جزء گروه دوم باشیم ٬وصیت خود را شروع می کنم هر چند چیزی برای وصیت ندارم اما چون یک وظیفه شرعی می باشد بر خود واجب دیدم که بنویسم . باش که مورد اجرا قرار گیرد . من در حال سلامتی کامل در سنگرمقدس جبهه و دفاع مقدس از سنگر عزیز در جوار برادران مومن  خود که در سنگر حق علیه باطل ایثارگری می کنند در روز۱۴/۱۱/۶۴ اقدام به نوشتن وصیت نمودم ٬پس از اقرار به یگانگی خداوند بزرگ ٬نبوت ٬امامت و اعتقاد به روز قیامت و ایمان بر عالم قبر و برزخ ٬بهشت و جهنم و همه چیزهایی که باید یک پیرو اهل بیت معتقد باشد معتقدم . یک حدیث از حضرت علی (ع) برای شما می گویم ” ذلیل ترین مردم کسانی هستند که کوچه های شهرشان مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار بگیرد ( نهج البلاغه )

بله مردم غیور ما به حدیث گوش فرا  دادند  و دشمن دین خدا را از خانه بیرون  نمودند و در این میان عزیزان گرانبهاییاز دست ما رفتند و به ملکوت اعلا پیوستند . آیا درست است که یک عده شهید شوند ٬معلول شوند ٬و یک عده ای برای اینکه این عزیزان را یاری دهند ضربه نزنند . نگاه کنید یاران چه عاشقانه رفتند از این خانه و چه عاشقانه شربت شهادت را نوشیدند . برادرام من ٬خدا شاهد است دنیا گذرگاه است ٬بیایید در این راه در این گذرگاه توشه ی خوبی برداریم . عزیزان  شهادت خیلی شیرین است ٬موقعی که در راه خدا باشد . ما که می دانیم آخر می میریم ٬آخر خانه مان زیر خاک است ٬آخر به منزل تنگمان که قبر باشد می رویم ٬پس چرا شهادت این فیض الهی را انتخاب نکنیم . چرا تا وقتی که شهادت است مردن در رختخواب را انتخاب نماییم ٬چرا مرگ با ذلت را انتخاب کنیم . زمانی که مرگ با شرافت است ٬چراکه در این دنیای فانی با عزت نمیریم تا در آن دنیا ذلیل و خوار باشیم ٬چراکه در آخرت سرافکنده پیش سرورمان حسین  (ع) سر به زیر باشیم و همچنین دوستان تمام این چراها و چراهای دیگر را یک چیز حل میکند ٬مرگ با شرافت ٬مرگ با عزت مرگ در راه خداوند تبارک و تعالی همین و بس. این تمام مسائل را حل می کند . گوشها را با ز کنید ٬ندای هل من ناصر حسین (ع) به گوش می رسد ٬صدایش در هوا موج میزند ٬بیایید لبیک گویید خصم متحد گشته برای خفه کردن این صدا ٬بلند شوید ٬اسلحه رزم در دست گیرید و خصم دون را خفه نمایید . آنهایی که لبیک گفتند بارسفر بستند و رفتند یاران از این خانه و ما هنوز اندر خم یک کوچه هستیم ٬خیلی عقب مانده ایم ٬بیایید چنگ به ریسمان الهی بزنیم  و به این  عزیزان برسیم چرا که نمی خواهیم بفهمیم که راه حق همین است و بس ٬راه راست شاخ و برگ ندارد ٬راه راست راه راست است و پس کوچه ندارد . ما که شیعه ی علی هستیم و به شیعه  علی بودن افتخار می کنیم ٬زمانی که هیچ افتخاری نداریم یعنی اینکه ازرفتار علی (ع) در خود نمی بینیم و بیائید همچون او باشیم ٬یار ضعیفان ٬یار مظلومان ٬همچون او از حق و حقیقت دفاع کنیم ٬همچون او برنده باشیم و قاطع . بپا خیزید ٬قدمی والا بردارید ٬همت چاره کنید ٬دشمنان اسلام را تار و مار کنید . قدری به خود آیید ٬دمی فکر کنید ٬چه بودیم ٬چه شدیم ٬اسلام را شناختیم و این اسلام شناختن ما جنگ را به بار آورد ٬آنها نمی خواهند اسلام شناخته شود . همه ی اینها به برکت امام بزرگمان بوده است ٬پس چرا امام را یاری نمی کنیم ٬اسلحه بردارید و بسوی جبهه ها بشتابید و برادران خود را یاری رسانید آن دنیا جلوی شما را نگیرند و بگویند مگر ما جوان نبودیم ٬مگر آرزو نداشتیم ٬مگر دوست نداشتیم خانه و زندگی داشته باشیم ٬نمی دانم چگونه می توانیم این سوالها را جوابگو باشیم ٬من در جوابشان عاجزم و جوابی ندارم .

بگوش باشید آنها هم جوان بودند ٬زندگی می خواستند ٬دوست داشتند استراحت کنند و در جای امنی باشند . اما اسلام احتیاج به نیرو داشت و دارد . بیائیم توبه کنیم و به سوی خدایمان بشتابیم ٬خداوند در انتظار توبه هایمان است ٬بیائید از این به بعد خوب باشیم ٬تقوا پیشه کنیم ٬ایمان کامل را از خداوند بخواهیم و به یتیمان یاری کنیم ٬به بینوایان یاری رسانیم و دمی با آنهائی که به این انقلاب و رهبری وفادار بوده اند و هستند ٬هیچ کس و هیچ قلمی و هیچ زبانی نمی تواند از شماتشکر نماید و انشاالله خداوند پاداش این عملتان را خواهد پرداخت . شما که به هل من ناصر  امامتان لبیک گفتید ٬فرزندان خودتان را دادید ٬مال خودتان را دادید ٬فقط چند سفارش به شما دارم ٬از امام امت دست برندارید که پیروی از د ستوراتش ٬پیروی از دستورات اسلام است و زیر پا گذاشتن دستوراتش ٬زیر پا گذاشتن دستورات اسلام است . از او پیروی کنید که او حسین زمان است ٬ا فتخار کنیم که در چنین زمانی زندگی می کنیم که او در آن زمان است و ما را هدایت می کند ٬قدر این نعمت بزرگ را بدانیم ٬درر نماز جمعه و جماعت و دعاها شرکت کنیم ٬مسئله ی تفرقه را بین خودتان حل نمایید تا دشمنان سود نبرند ٬جبهه ها را فراموش نکنید و اخوت و برادری را بین خودتان زیاد کنید و برای آخرت توشه جمع نمائید .

سخنی با پدر و مادر و برادران و خواهران ٬سر مطلب با شماست ٬پدر و مادرم سالهای سال برایم زحمت کشیدید تا دست و بازوی شما باشم اما چه کنم که این زمانه اسلام در خطر بود و من با تمام وجودم در راه گسترش کلمه ی حق علیه باطل مردانه می جنگم و عاشقانه خود را فدای اسلام می کنم . من امانتی پیش شما بودم و خدا امانت خود را برداشت ٬پس جای نگرانی نیست ٬شهادت پاداش هر جهاد کننده در راه خداست که خداوند کریم به او می دهد و هر کاری اجری و پاداشی دارد و پاداش جهاد٬شهادت است .

برادرانم جبهه را فراموش نکنند و خواهرانم حجاب اسلامی را رعایت کنید، برایم دعا نمایید.

والسلام

  خداحافظ از همه شما حلالیت می طلبم فرزند کوچک شما سید جعفر منصوری


زندگینامه سردار شهید سید جعفر منصوری

سردار شهید سیدمنصور (جعفر)‌منصوری در آذر ماه ۱۳۴۴ در روستای ساسان سرا از توابع منطقه گیل دولاب شهرستان رضوانشهر در یک خانواده مذهبی و از سادات حسین یدیده به جهان گشود. سردار شهید دوران ابتدایی خویش را را در روستای چنگریان به پایان رسانید و مقطع تحصیلات راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان مذکور ادامه دادو در حین تحصیل در مقاطع راهنمایی و دبیرستان از نزدیک در جریان پیروزی انقلاب اسلامی قرار گرفته و با تشکیل اولین هسته های سپاه، در منطقه تالش خاصه رضوانشهر به صورت داوطلب در فعالیتهای سپاه پاسداران حضور پیدا می کند. در دوران تحصیل با لحاظ بینش سیاسی و مذهبی و درایت خاص که داشتند با مساعدت عده ای از معامین و دانش آموزان متعهد و متدین با نفوذ احزاب و گروهکهای ضد انقلاب خصوصاً گروهک نفاق در مدرسه به م قابله پرداخته و در ادامه فعالیتش در سپاه پاسداران پس از اقدام مسلحانه گروهک نفاق و حضور و تحرکات مذبوحانه ایادی آن گروهک در جنگلهای تالش و ترور و به شهادت رسیدن افراد متعهد و حزب اللهی، شهید والامقام به همراه گروههای ویژه سپاه پاسداران اعزامی از تهران و قم و مازندران و . . . مدتی در منطقه به سرکوبی و انهدام این گروهک تروریستی پرداخته و با شهیدان بزرگوار ولی پورباقری، جعفر نجف زاده، موسوی و . . . همرزم بوده و همزمان در سال ۱۳۶۱ به عضویت رسمی سپاه پاسداران در می آیدو پس از اضمحلال گروهک نفاق در نیمه دوم سال ۱۳۶۲ به صورت داوطلب به مناطق جنگی جنوب اعزام می گردد لیکن پس از پایان مأموریت از مراجعه به پشت جبهه خودداری می کند و بر حسب دست نوشته های موجود  شهید ، با خود عهد می نماید تا زمان شهادت در جبهه و مناطق عملیاتی حضور داشته باشد.

سید شهید پس از چندی با آنکه پاسدار رسمی بودند به صورت بسیجی وارد لشکر ۸ نجف اشرف اصفهان گردید، و با توجه به تجلی ایمان،‌شجاعت، رشادت، استعداد و صفات حسنه در شهید ابتدا به فرماندهی گروهان یا زهرا( س) انتساب و پس از مدتی به عنوان فرمانده گردان چهارده معصوم انتخاب می گردد و در عملیاتهای خیبر، بدر، عملیاتهای قدس، عاشورا و چندیدن عملیات ایذایی و نهایتاً در عملیات بزرگ والفجر ۸ معروف به عملیات فاو شرکت می نماید و گفته می شود لشکر ۸ نجف اشرف خاصه گردان چهراده معصوم از اولین نیروهای عمل کننده والفجر ۸ بوده و شهید و سایر همرزمانش رشادتهای وصف ناشدنی در این عملیات از خود بجای می گذارند.

سردار شهید در تاریخ ۱۳۶۴/۱۱/۲۴ بر اثر اصابت تیر از ناحیه پای راست مجروح گردید و مدتی در بیمارستان نکویی شهر مقدس قم  بستری می گردد ولی مسئله مجروحیت خود را از خانواده پنهان می دارد( خانواده شهید پس از شهادت این سلاله زهرای اطهر (س) با بررسی مدارک موجود متوجه موضوع می شوند، حتی یک مورد نیز شیمیایی شده و در یکی از بیمارستانهای اصفهان بستری گردید. ولی موضوع را با هیچ یک از اعضای خانوده در میان نگذاشت.)  شهید پس از ترخیص از بیمارستان مجدداً به مناطق جنگی رهسپار می شود و در عید سال ۱۳۶۵ برای وداع با خانواده به مرخصی اعزام، که در زمان حضور وی در شمال عده ای از همرزمان وی از جمله سردار شهید حاج علی اکبر اعتصامی از فرماندهان لشکر ۸ نجف اشرف اصفهان به دیدار وی می آیند و در آن زمان بود که چند تن از همرزمان وی از طریق یکی از اعضای خانواده شهید متوجه می شوند که شهید عضو رسمی سپاه است و بسیار تحت تأثیر قرار می گیرند.

شهید مظلوم مجدداً در تاریخ ۱۳۶۵/۱/۱۶ به اتفاق همرزمان خود به منطقه عملیاتی جنوب ( فاو)‌اعزام می شود و بر اساس گفته ها و اظهارات دوستان و همرزمانش، شهید و گردان تحت امرش در تاریخ ۱۳۶۵/۲/۱۰ در یک عملیات ایذایی در منطقه دریاچه (حوض نمک) در داخل خاک عراق شرکت می نماید و با دلاوری و استقامتی که شهید و همرزمانش نشان می دهند به اهداف مورد نظر دست می یابند ولی به دلایل ناگفته پس از فتح منطقه، این یاران مخلص امام زمان (عج) تحت محاصره و هلی برد دشمن قرار گرفته و جز عده ای قلیل تمامی رزمندگان از جمله سردار شهید چون جد بزرگوارش امام حسین (ع) مظلومانه به شهادت نائل می آیند و پیکرهای مطهر شهدا در دریاچه نمک در نهایت مظلومیت باقی می ماند و پس از گذشت حدود سه ماه پلاک، لباس و . . .  شهید توسط سپاه به خانواده اش تحویل گردیده و مراسم تشییع با حضور گسترده امت حزب الله منطقه رضوانشهر، تالش و بندرانزلی در تاریخ ۱۳۶۵/۵/۲۷ به عمل می آید و سرانجام با گذشت حدود چهارده سال از شهادتش بقایای پیکر سیدشهید به خانواده آن یار سفر کرده می رسد و با آمدنش جوششی دیگر در سینه ره پویان شهادت همچون جدش حسین (ع) به وجود می آورد.