قدم زنان کوچه های خاکی سامرا را در خیالم سپری می کنم تا اینکه آهسته و آرام به سرسرای بارگاه ملکوتی تان در سامرا نزدیک شوم…

از دور گنبد زیبای بارگاهتان نمایان می شود. همان گنبدی که چندی نمی گذرد پس از تخریب آن باز شکل گنبد به خود گرفته است. و همان بهانه ای می شود برای اینکه باران اشکهایم به روی آسمان خیالم سرازیر شوند.

السلام علیک یا علی النقی الهادی
السلام علیک یا حسن بن علی العسکری
سلام بر آقایم و مولایم امام هادی، سلام بر آقایم و مولایم امام حسن عسکری، سلام بر جد و پدر و مادر و عمه گرامی مولایم حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه)؛
خدای من…
یک گنبد و بارگاه برای این همه مولود آستان عصمت!
یک گلدان برای این همه گل زیبا و باشکوه!
یک رحل برای این همه قرآن مجسم!
یک آسمان برای این همه ستاره!
یک مخزن برای این همه گنج!

139210201613294401886483

ناگهان دلم می شود سرتاسر غم و ماتم و اندوه و غصه.

سلام بر آقایم و مولایم مهدی(عج)، گویی اینجا که بارگاه این همه گلدسته خاندان مهدی(عج) در خاک آرمیده به مولایم نزدیکترم. و البته سرداب غیبت نقطه ای که در آن دوری بهترین خلق خدا از شیعیان آغاز شد.
چقدر اینجا بوی انتظار می دهد، چقدر اینجا بوی گل یاس و نرگس پیچیده، چقدر اینجا مثل انتظار تنهاست در کثرت مدعیان و چقدر مثل مولایم غریب است در کثرت شیعیان.
گویی از اینجا راهی با گل نرگس و یاس به بهشت کشیده شده باشد و بهشت به اینجا چقدر نزدیک است و کربلا چقدر با سامرا هم درد است. درد غربت و انتظار. دردی که سالیان دراز است از بین در و دیوار کوی بنی هاشم مدینه به فضا بلند شده و از ناله های کودکانه اصغر جان گرفته و به فریاد اناالمهدی می رسد.
فریاد انتظار…
درد انتظار…
صبر انتظار…
غم انتظار…
در خیالم در کوچه های خاکی سامرا روبه رویتان و چشم در چشم گلدسته ها به زمین می نشینم و همراه با چشمان گلدسته ها زارِ زار اشک می ریزم و های و های می گریم .. .

گویی تمام غصه های دنیا را یکجا در بارگاه و ضریحتان ریخته اند. عجب زمانه ای است و عجب روزگاری! هنوز که هنوز است باید در غربت و مظلومیت سپری کنید.

نه بودنتان را تاب آوردند و نه حال که در گوشه ای آرام گرفته اید، آرام گرفتنتان را.

گاه حرمتتان را می شکنند، گاه به گنبدتان حمله می کنند و گاه به نام زیبایتان.

“فما أحلی اسماءکم” چه زیبا و دوست داشتنی و شیرین است نامهایتان.

دیوانه و از خود بی خود می شوم وقتی یاد مصائبتان می افتم…
آیا هست کربلا و عاشورایی که با بدخواهانتان تا آخرین نفس بستیزیم؟!
گویی عادت کرده اند به شکستن در، آتش زدن خیمه گاه و فروریختن بارگاه.

اندکی برخود مسلط می شوم و آرام می گیرم. چشم در چشم بارگاهتان خیره می شوم اما چه کنم که سوز دلم نمی گذارد.

یکی یکی یاد مصائبتان از مقابل چشمانم عبور می کنند و این دل ناتوان و چشم های مضطر من است که التماسم می کند که به حال خودشان رهایشان کنم.
و این بارگاه مقدس چقدر شبیه بارگاه مقدس کربلاست که آن هم از جور ظالمان عهدش با خاک یکسان شد.

139210201614216871886493

شیعه داغ دیده این دردهاست، صدها سال است می گرید چرا در کوچه های بنی هاشم همراه مادرش فاطمه(سلام الله علیها) نبوده و چرا مولایش علی (علیه السلام) سالها استخوان در گلو و خار در چشم منتظر مانده بی یار و یاور و چرا مولایش حسن(علیه السلام)  از بی یاوری تن به صلح با بدترین مردم زمان خود داده و چرا در کربلا در رکاب مولایش حسین(علیه السلام) به شهادت نرسیده، شیعه سالهاست که از این غم ها بر سر و سینه می کوبد.
شیعه سالهاست که هرجا در سوخته ای،  درد مادر بارداری، کتک زدن زنی بی پنهاه و یاور، مظلومی بی یاور، غریبی ظلم دیده، ظرف آبی گوارا، فریاد شیرخواره و کودکی تشنه، سیلی به صورت کودکی یا… می بیند زار زار زار می شود و می گرید و می گرید و می گرید…

می گریم و سلام می گویم و چه زیباست که با همان کلماتی که از لبهای مبارکتان جاری شد خطابتان کنم، آری همان جامعه کبیره؛

اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ؛ سلام برشما ای خاندان نبوت(ص)

وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ؛ و جایگاه رسالت

وَمُخْتَلَفَ الْمَلاَّئِکَةِ؛ و مرکز رفت و آمد فرشتگان

وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ؛ و جاى فرود آمدن وحى

وَمَعْدِن الرَّحْمَةِ؛ و معدن رحمت

رحمت را که می گویم گویی به عرش خدا آمده ام و بوی رحمت خداست که جاری است.

گویی ندای “فاخَلَع نَعلیک” را می شنوم. کفش هایم را از پای در می آورم ؛ آری “انّکَ بالوادالمقدّس” به وادی مقدسی آمده ام که تمام آرزو و آمال جوانیم بوده است؛

وَکَهْفِ الْوَرى ؛ و پناهگاه مردمان

گویی این من نیستم که آمده ام ، گویی آورده شده ام، گویی اختیاری نداشته ام که “نه” بگویم، گویی شما مرا خوانده اید و هم اجابت کرده اید؛

وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنى؛ و اهل دعوت نیکو

سلام بر تو که بهترینی برای رسیدن به خدا؛

اَلسَّلامُ عَلى مَحالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَمَساکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ؛ سلام بر جایگاههاى شناسائى خدا و مسکنهاى برکتش

گویی سِرّی است در سَر و دلم که جز با اشک دیده نتوان گفت؛

وَحَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ؛ و نگهبانان راز خدا

گویی وارد خانه ای از خانه های خدا شده ام؛

فَجَعَلَکُمْ فى بُیُوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ؛ و قرارتان داد در خانه هائى که اجازه داد بلند گردند و نام او در آنها برده شود

مدام سلامت می گویم و گویی پاسخی مهربانامه می گیریم؛

وَجَعَلَ صَلَواتَنا عَلَیْکُمْ ؛ و(خدا) درودهاى مارا بر شما قرار داد

گویی آمده ام کیمیای وجودم را از تو زر کنم؛

139210201638333871886663

وَما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیباً لِخَُلْقِنا وَطَهارَةً لاَِنْفُسِنا وَتَزْکِیَةً لَنا وَکَفّارَةً لِذُنُوبِنا؛ وهمچنین آنچه را از دوستى شما براى ما مخصوص داشته همه اینها موجب پاکى اخلاق ما و پاک شدن خود ما و تزکیه ما و کفاره گناهان ما باشد

گویی حال اندکی سبکبال شده ام. گویی به پناهگاهی مستحکم رسیده ام. آرام آرام به سوی ضریح مطهرت حرکت می کنم، آهسته آهسته، قدم به قدم…

مُسْتَجیرٌ بِکُمْ؛ و به شما پناه جویم

زاَّئِرٌ لَکُمْ؛ و شما را زیارت کنم

لاَّئِذٌ عاَّئِذٌ بِقُبُورِکُمْ؛ و به قبرهاى شما پناه آرم

مُسْتَشْفِعٌ اِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ بِکُمْ؛ و شما را بدرگاه خداى عزوجل شفیع آرم

وَمُتَقَرِّبٌ بِکُمْ اِلَیْهِ؛ و بوسیله شما به پیشگاهش تقرب جویم

وَمُقَدِّمُکُمْ اَمامَ طَلِبَتى وَحَواَّئِجى وَاِرادَتى فى کُلِّ اَحْوالى وَاُمُورى؛ و شما را در پیش روى خواسته و حاجات و اراده ام قرار دهم در همه حالات و کارهایم.

آقای ماه و خورشید؛ آقای روح و ریحان؛ آقای آب و آیینه؛ آقای زلالی و پاکی؛ آقای جنت و رضا؛ آقای عمق و وسعت؛ آقای رحیم و رحمان؛ آقای جود و سخی؛ آقای فضل و کرم؛ آقای خوبی و مهربانی؛ آقای گل و گلاب؛ آقای …؛ آقای …؛ آقای … می شنوی صدایم را؟ گویی مقابلمی، گویی کنارمی، گویی از رگ گردنم به من نزدیکتری، گویی سرتاسر وجودم مملو از تو شده است؛

بِاَبى اَنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفْسى وَ اَهْلى وَمالى؛ پدر و مادرم و خودم و خاندان و داراییم به فداى شما
یا علی بن محمد!
یا حسن بن علی!

فما اَحْلى اَسْمآئَکُمْ؛ چه شیرین است نامهایتان

وَاَکْرَمَ اَنْفُسَکُمْ؛ و بزرگوار است جانهاتان

وَاَعْظَمَ شَاْنَکُمْ؛ و بزرگ است مقامتان

وَاَجَلَّ خَطَرَکُمْ؛ و برجسته است منزلت و موقعیتتان

وَاَوْفى عَهْدَکُمْ؛ و با وفاست عهدتان

وَاَصْدَقَ وَعْدَکُمْ؛ و راست است وعده تان

صمیمانه کنارت می نشینم ، گویی دستت را بر سرم نهاده ای و نوازشم می کنی؛

وَعادَتُکُمُ الاِْحْسانُ وَسَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ؛ و عادت شما احسان و نیکى و شیوه شما کرم است

گویی زیر باران سرازیر کرمت نشسته ام و سفره معرفتت را بر من گشوده ای؛

بِکُمْ فَتَحَ اللهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ؛ خداوند (عالم را) به شما آغاز کرد و به شما نیز ختم کند

وَبِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ؛ و بخاطر شما فرو ریزد باران

گویی همه رازهایم برایت فاش است و همه درد و دلهایم آشکار؛

وَمِنْ کُلِّ وَلیجَة دُونَکُمْ ؛ و از هر همدمى غیر از شما دوری می جویم

و البته امیدی ندارم جز به شما خدا گره هایم را بگشاید؛

وَبِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ، وَیَکْشِفُ الضُّرَّ؛ و بخاطر شما خدا بگشاید اندوه را و برطرف کند سختى را

آقای من! هلاک شد هرآنکه به دشمنی با شما گروید و زیانکار شد هر آنکه از شما جدا شد.

آقای من! رستگار شد آنکه به شما تمسک جویید و ایمن گشت هرکه به درگاه شما پناه جویید.

آقای من! ای آنکه معرفت از وجودت جوانه می زند و گمراه از نورت هدایت می گردد و پاکیزه گی در مقابل نام نیکویت تعظیم می کند “السلام علیک یا علی النقی” سلام بر تو ای بلند مرتبه ای که ذره ای در وجود نازنینت ناپاکی راه نیافته است.
سلام برتو که از کودکی بر خلایق تابیدی و در جوانی به دیدار پروردگارت شتافتی.
سلام برتو که پدرت جود و کرم بود و مادرت آسمانی، خودت هدایتگری پاکیزه بودی و فرزندت نیکویی در محاصره بدی ها.
سلام بر تو که عاشقانه زیستی و عارفانه عبادت کردی و نیکو بنده ای بودی برای آفریدگارت.
“ما عرفناک حق معرفتک” نشناختیم تو را آنگونه که باید و بر نگرفتیم از چشمه زلالت مشک جهالتی را و درک نکردیم عظمت وجودت را آنگونه که شاید. “السلام علیک یا هادی النقی” سلام بر تو ای هدایتگری که ذره ای در وجود نازنینت ناپاکی راه نیافته است.

نقی، نقی، نقی … “فما أحلی اسماءکم” چه زیبا و دوست داشتنی و شیرین است نامهایتان.

139112270000783

“السلام علیک یا حسن بن علی العسکری” سلام برتو که سالهای سال در محاصره خارها زیستی اما شکوفه های محمدی وجودت همچنان به شکوه آمد.
سلام برتو آقا که در محاصره خارهای کین و نفاق زیباترین گل عالم خلقت و طاووس اهل بهشت را به ثمر نشستی.
سلام بر تو که مظهر حُسن و نیکی بودی اما نشناختندت و تا توانستند ظلم کردند و شناختندت و تا توانستند ظلم کردند.

می نشینم و آرام می گیرم و از هر در بسته ای برایتان می گویم و در آخر آنچه را از خدا می خواهم که اگر نستانم همه عمرم به فنا رفته است؛

اَسْئَلُکَ اَنْ تُدْخِلَنى فى جُمْلَةِ الْعارِفینَ بِهِمْ وَبِحَقِّهِمْ، وَ فى زُمْرَةِ الْمَرْحُومینَ بِشَفاعَتِهِمْ،اِنَّکَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛ (خداوندا) مرا در زمره عارفان به مقام آنها و به حق آنها قرارم ده و نیز در زمره کسانى که بوسیله شفاعت آنها مورد مهر قرار گرفته اند که تو مهربانترین مهربانانى.