همین روزهاست که طبق عادت هر سال،بیلبوردهای بزرگ و کوچک،از در و دیوار شهر بالا برود،بعد سر و کله ی همایش ها و نشست های رنگارنگ و فربه !!،پیدا شود و دست آخر هم آن چه دوربین های خبرنگارها از برون داد این نشست ها قاب بگیرند تصاویری باشد از لحظه های خواب و بیدار حضار در همایش های مذکور! و در ادامه هم با پایگاه ها،کانون ها و تشکل های فراوان و متعددی روبه رو خواهیم بود که هر یک می کوشند به سهم خود،هوای فرهنگ را داشته باشند؛ کانون هایی که در نگاهی وسیع تر،به جزیره های کوچک و بزرگی می مانند که میان یک اقیانوس عظیم، از هم دور افتاده اند.جزیره هایی با اصول مشترک اما معطوف به اقلیم کوچک خویش! این است که اغلب از هر جزیره یک صدا بلند است.صداهایی تک تک که وقتی در هوای فرهنگ می پیچند،در هم گُم می شوند و ناشنیده می مانند.

بدیهی است که موقعیت چنین جزیره هایی باید خطرناک باشد!جزیره هایی که بدون ارتباط با هم فعالیت می کنند و از هم بی خبرند.جزیره هایی که اگر چه ذیل عنوان “فرهنگ اسلامی – ایرانی” در حال فعالیت هستند اما بعضا دچار آفتی به نام “فرهنگ فرنگی یا غربزدگی فرهنگی ” هستند. چرا که هر قدر در شناسایی فرقه های شیطان پرستی،نماد های فراماسونری ،جیمسون جکسون ها و…پیش رفته اند،به همان اندازه از شناسایی عناصر خودی باز مانده و غفلت کرده اند.

دلیل این غربزدگی شاید این است که همه یک مفهوم بسیطی از فرهنگ را در ذهن دارند و به گفته خود در خدمت فرهنگ هستند اما وقتی دقیق تر می شوی می بینی در شناخت ،تعریف و عملکرد هنوز تکلیفشان با فرهنگ اسلامی روشن نیست!

دلیل دیگر آفت زدگی این کانون ها، شاید تفسیر نادرست و به کارگیری اشتباه ضرب المثل “کار نیکو کردن از پر کردن است” در عرصه فرهنگ باشد!!حال آن که انتظام کار فرهنگی مهم تر از انبوه آن است.و این همان مهم ترین دلیل آفت زدگی است؛یعنی کار نکردن در چهارچوب یک تشکیلات واحد و منسجم.تشکیلاتی به نام “جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی”.

در یک جبهه است که نیروها تجت یک فرماندهی مشترک به خط می شوند،پرورش می یابند،با هم مرتبط می شوند ، فعالیت هایشان از محدوده ی اقلیم کوچک خویش بیرون می آید و معطوف به جامعه می شود.در سایه ی فعالیت در چنین تشکیلاتی،حرکت ها و فعالیت های مقطعی تبدیل به یک حرکت مستمر می شود؛حرکتی که به دنبال ایجاد تحول مثبت و پیشرفت است نه در موضع انفعال و حفظ وضع موجود.حرکتی که اگرچه ابزارش فرهنگی است اما اهدافش کاملا عینی و اجتماعی و یا اقتصادی است.حرکتی فرهنگی که در خدمت جامعه است و هدفش اصلاح اجتماع و اقتصاد و …است.

در سایه ی چنین تشکیلاتی می توان آرمانگرایی فرهنگ اسلامی را تعریف کرد و شناساند.فرهنگی که آرمانش در یک فضای جهانی شکل می گیرد و مخاطبش جامعه ی بشری است.فرهنگی که می توان با آن افق های دور دست را رصد کرد و نه تنها محله و شهر و کشور،بلکه جهان را به وضعیت مطلوب رساند.

پی نوشت:
* این موضوع [فرهنگ]حتی از اقتصاد هم مهمتر است.فرهنگ مثل هوایی است که چه بخواهیم چه نخواهیم باید تنفس کنیم، بنابراین اگر تمیز باشد یا آلوده، اثر متفاوتی را برجامعه و کشور خوا هد داشت.(مقام معظم رهبری.فروردین ۱۳۹۳ حرم مطهر رضوی (ع))