دوازده روز از ماه برگ ریزان پاییزی سال ۵۴ گذشته بود که فرزندی درکوی دباغیان خیابان پل عراق رشت از پدری بنام اصغر و مادری بنام طاهره جوینده رودسری خانه‌دار پا به عرصه حیات نهاد وهیچ‌کس نمی‌دانست قرار است ده روز از ماه اردیبهشت ۹۲ بگذرد و او خلق حماسه دیگری را با سر بریده و در بین الحرمین حضرت رقیه و حضرت زینب سلام الله علیها و غریبانه در کشور سوریه برپا نماید و به ندای «هل من ناصر» اربابش حضرت حسین ابن علی لبیک گوید و به خیل شقایق‌های خونین کربلا ملحق شود.

امیررضا دومین فرزند این خانواده بود و از همان طفولیت تا آخرین لحظات زندگی دارای لبخندی زیبا ، متواضع و صمیمی بود که هیچ‌گاه این خصوصیات از ذهن  دوست‌دارانش محو نخواهد شد.

شهید امیررضاعلیزاده یک ماه قبل از شهادتش در وصیت و سفارشی به برادران و خواهران ایمانی خود می نویسد:

برادران و خواهران عزیزم
شما را توصیه میکنم تا در حفظ و گسترش حق و حق طلبی کوشش کنید.
به حرف افراد بی هویت و معلوم الحال و بعضاً گرگهای در لباس میش گوش ندهید و تحت تاثیر قرار نگیرید.
سعی کنید مباحث مهم و مطرح روز را بررسی کنید و پس از شناخت کامل از زوایای مختلف آن، به دفاع یا رد آن بپردازید.
سعی کنید حزب الله باشید و حزب الله باقی بمانید و نه حزب باد که در مواجهه با حزب الشیطان دچار از هم گسیختگی روحی، روانی و فکری می شوند و در کلام و عمل همراه آنها می شوند.

۹۲/۱/۵

امیر هر چند یک‌بار به ماموریت‌هایی می‌رفت تا دور از خانه و خانواده و خلوت بوده باشد تا آنها آرام آرام به این تنهایی‌ها عادت کنند و دل نگرانش نباشند و او با زیرکی خاصی همه اعضای خانواده و نزدیکان و دوستانش را تمرین دوری و صبر و مقاومت می‌داد و داشت اعلام می‌کرد که آن حادثه بزرگ نزدیک است و حتی در جواب عمویش در عید امسال  که او را دعوت کرده بودند به صراحت جواب داد که به زودی ضیافت بزرگی به میزبانی من در پیش خواهید داشت.

در چهارم فروردین ۹۲ شاهد خوشحالی وصف ناپذیری درچهره‌اش بودیم در آن وقتی که تلفنی خبر ماموریت خارج از کشور را به او داده بودند انگار بال در آورده و قصد پرواز داشت و امیر دلها بدون آنکه سایر خانواده از ماموریت برون مرزی‌اش بویی ببرند برای سفری بی‌بازگشت پرواز کرد و با جسم بی‌سرش چون حسین ابن علی بعد از چهل روز (چله نشینی) در روز میلاد خانم فاطمه زهرا (روز مادر) درحالی‌که غریبانه در کشور سوریه ترور و شهید شده بود به وطن رجعت کرد و برای همیشه در کنار دوستان شهیدیش در گلزار شهدای رودسر آرام گرفت.