رویارویی ایران و آمریکا به اذعان کارشناسان مسائل استراتژیک در سالهای اخیر وارد فاز جدیدی شده است. آمریکا پس از شکست در اجرایی نمودن طرح خاورمیانه بزرگ در یک دهه اخیر و شکست های پی در پی در لبنان، سوریه، عراق، افغانستان و نوار غزه به راهبرد جدیدی برای رویارویی با قدرت منطقه ای و نرم ایران در پیش گرفته است. شکست تجاوزهای نظامی ایالات متحده به منطقه آسیاسی غربی بی شک ناشی از قدرت نرم ایران و توان متحد کردن ملت های مسلمان بر ضد اهداف منطقه ای آمریکا توسط جمهوری اسلامی ایران بوده است. واقعیتی که بیش از هر کسی، آمریکایی ها به درستی آن باور و اشراف دارند! حسن هانی زاده از کارشناسان مطرح مسائل منطقه ای در تشریح آخرین سلسله از شکست های منطقه ای آمریکا در برابر ایران می گوید:” تغییر مواضع آمریکا در مقابل سوریه از تغییر حاکمیت به گفتگو با بشار اسد نشانه شکست آمریکا از جبهه مقاومت است.” با این وجود؛ آمریکا در کنار تجربه ی این شکست های پی در پی در جبهه جنگ سخت، به جنگ نرم حساب شده ای با جمهوری اسلامی ایران مشغول بوده است.

اگر با نگاهی سهل اندیشانه به مسائل عرصه بین الملل نگاه نکنیم، تصدیق خواهیم کرد که مذاکرات هسته ای حال حاضر بین ایران و ۵+۱ بخشی مهم از پروژه تقابل نرم آمریکا با جمهوری اسلامی ایران به حساب می آید. ایالات متحده در راهبرد جدید خود بر آن است تا امتیازات از دست داده در طی تقابل های سخت با جمهوری اسلامی ایران را با تاثیرگذاری بر افکار عمومی داخل ایران از گذر برگزاری مذاکرات هسته ای ایران و ۱+۵ به دست آورد. جان ساورز، رئیس پیشین دستگاه اطلاعاتی انگلیس طی مصاحبه ای با شبکه سی ان ان آمریکا در همین زمینه می گوید:” من فکر می‌کنم آنچه ما داریم می‌بینیم یک کشوری است که در حال دوران گذار و انتقال از یک پایه و اساس انقلابی‌گری به یک کشور عادی‌تر و نرمال‌تر است. من فکر می‌کنم ما نیاز به قدری صبر استراتژیک در قبال ایران داریم تا به آن، زمان برای توسعه و تکامل ظرف ۱۰ تا ۱۵ سال پیش رو بدهیم. البته اگر ایران سعی به گریز هسته‌ای بکند، ما همچنان یک ضامن نهایی که همان حمله محتمل نظامی است، داریم. اما من فکر می‌کنم این احتمال وجود دارد که ایران طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده به کشوری عادی تر و نرمالتر تبدیل شود و ما باید این احتمال را تقویت کنیم.”

U.S. Secretary of State John Kerry, left, waits with Iranian Foreign Minister Mohammad Javad Zarif before a meeting in Geneva, Switzerland Wednesday, Jan. 14, 2015. Zarif said on Wednesday that his meeting with Kerry was important to see if progress could be made in narrowing differences on his country's disputed nuclear program. (AP Photo/Rick Wilking, Pool)

شکل گیری “برجام” اگرچه با انتقاد و حمایت مختلفی در ایران و آمریکا همراه شد، با این وجود توانسته است یک واقعیت هرچند ناپایدار را محقق کند!”نزدیکی ظاهری ایران و آمریکا”. بر همین اساس رهبر فرزانه انقلاب اسلامی علاوه بر آنکه شروط نه گانه ای را برای اجرای آن مشخص کرده اند، در ماه های اخیر مکرر در زمینه خطر “نفوذ” آمریکا در سطح کشور هشدار داده اند. برآیند خطر “نفوذ” آمریکا در سطح ایران و منطقه را می توان تغییر ذهنیت و دیدگاه افکار عمومی ایران و کشورهای منطقه نسبت به اهداف استعماری ایالات متحده دانست. با این وجود؛ رصد و بررسی طبقه بندی شده و جزء به جزء اهداف آمریکا در برهه زمانی پسابرجام از الزامات حفظ منافع ملی در این مقطع حساس خواهد بود. در این میان؛ تاثیرگذاری آمریکا بر افکار عمومی ملت ایران به عنوان محور اصلی مقاومت در منطقه را می توان بزرگترین هدف ایالات متحده در پروژه نفوذ دانست. با این وجود؛ اجرایی شدن این مسئله نیازمند عناصری در داخل کشور خواهد بود. عناصری که بتوانند با بزک کردن چهره آمریکا، زمینه اقبال افکار عمومی به ایالات متحده و به قدرت رسیدن عناصر غربگرا در سطح کشور را فراهم نمایند.

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در کنار آنکه نفوذ فرهنگی و سیاسی دشمن در شرایط کنونی را مهم ترین و خطرناکترین نوع “نفوذ” دانسته اند؛ چندی پیش در جریان دیدار خود با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ضمن تاکید بر لزوم هوشیاری در برابر توطئه های آمریکا، از طراحی دشمن برای نفوذ در مراکز تصمیم گیر و تصمیم ساز خبر دادند. ایشان در تشریح این موضوع می فرمایند: “نفوذ سیاسی هم این است که در مراکز تصمیم‌گیری، و اگر نشد تصمیم‌سازی، نفوذ بکنند. وقتی دستگاه‌های سیاسی و دستگاه‌های مدیریّتی یک کشور تحت‌تأثیر دشمنان مستکبر قرار گرفت، آن‌وقت همه‌ی تصمیم‌گیری‌ها در این کشور بر طبقِ خواست و میل و اراده‌ی مستکبرین انجام خواهد گرفت؛ یعنی مجبور میشوند. وقتی یک کشوری تحت نفوذ سیاسی قرار گرفت، حرکت آن کشور، جهت‌گیری آن کشور در دستگاه‌های مدیریّتی، بر طبق اراده‌ی آنها است؛ آنها هم همین را میخواهند. آنها دوست نمیدارند که یک نفر از خودشان را بر یک کشوری مسلّط بکنند، مثل آن چیزی که در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ در هند این کار را کردند؛ از خودشان آنجا مأمور داشتند؛ یک نفر از انگلیس رئیس هند بود. امروز این امکان‌پذیر نیست؛ برای آنها بهتر این است که از خود آن ملّت کسانی در رأس آن کشور باشند که مثل آنها فکر کنند، مثل آنها اراده کنند، مثل آنها و بر طبق مصالح آنها تصمیم بگیرند؛ این نفوذ سیاسی است. [هدف این است که‌] در مراکز تصمیم‌گیری نفوذ کنند، اگر نتوانستند در مراکز تصمیم‌سازی [نفوذ کنند]؛ زیرا جاهایی هست که تصمیم‌سازی میکند. اینها کارهایی است که دشمن انجام می دهد.”

با این وجود؛ نفوذ کشورهای استعمارگر در مراکز تصمیم گیر و تصمیم ساز کشور ایران مسئله ای جدید و بدون سابقه در تاریخ معاصر نیست. اوج این مسئله در تاریخ معاصر ایران را می توان در جریان سرنگونی دولت مصدق توسط عناصر سفارت آمریکا و بازگشت محمدرضا پهلوی به عرصه قدرت مشاهده کرد. چه اینکه پیش از آن و در مقطع پس از جنگ جهانی دوم نیز ؛ دو قدرت انگلستان و روسیه برای نفوذ در مراکز تصمیم ساز و تصمیم گیر دولت ایران رقابت سرسختانه ای را با یکدیگر ثبت کرده اند. به صورتی که دولت ایران مجبور شده بود برای در امان ماندن از باج خواهی های دو قدرت مذکور، به سیاست موازنه منفی روی آورده، شر هر کدام را به وسیله دیگری تا حدودی رفع نماید! طی دوره زمانی رقابت های مذکور، سرسیسیل اسپرینگ رایس، وزیر مختار انگلیس در سال ۱۹۰۰ میلادی طی نامه ای به یکی از کارگزاران دولت انگلستان ضمن اظهار نگرانی از سلطه روسیه در آستانه انقلاب مشروطه مکنونات باطنی خود را چنین آشکار می سازد :”همه این اشخاص که پیش من می آیند در یک نکته متفق القول اند و آن اینکه روسیه موفق شده است انگلستان را با کمال احترام و نزاکت از صحنه سیاستهای ایران خارج سازد. چند روز پیش وزیر خارجه ایران نظر مرا در این باره جویا شد ، جواب دادم در حال حاضر مثل این است که روسیه شوهر قانونی ایران شده است (۱) “

۱۹۰۴۷۶_۵۹۶ copy

با این وجود؛ در مقطع پس از کودتای ۲۸ مرداد تا پیروزی انقلاب اسلامی، نفوذ و سلطه آمریکا بر سیاست داخلی و خارجی ایران یکسره و همه جانبه بوده است. جان فوران، استاد دانشگاه «سانتا باربارا» در جنوب غرب ایالات متحده، از مطرح‌ترین جامعه‌شناسان و اندیشمندان «انقلاب‌های اجتماعی» در جهان در متن کتاب “مقاومت شکننده” می نویسد: “به رغم سیاست به ظاهر مستقل ایران و دیپلماسی نفت این کشور، شاه در آستانه انقلاب ۱۹۷۹/ ۱۳۵۷ به نحو فزاینده ای در روابط اقتصادی، نظامی، سیاسی و استراتژیکی خود به امریکا وابسته می شد. هیچ کشور دیگری را نمی توان یافت که ایالات متحده امریکا تا بدین پایه در آن نفوذ کرده باشد.”(۲) انقلاب اسلامی درواقع پدیده ای بود که به روند مستمر این نفوذ پایان داد! حالا اما آمریکا دوباره خواهان آن است که با تاثیرگذاری بر روند مناسبات سیاست داخلی ایران، زمینه روی کار آمدن عناصری متمایل به خود را فراهم کرده، مجدداً نفوذ حداکثری خود در ساخت سیاسی ایران را تحقق بخشد.

وجود عناصر و جریانات متمایل به غرب در داخل کشور از ابتدای انقلاب اسلامی یکی از واقعیات سیاسی جامعه ایران بوده است. جریاناتی که بر خلاف بینش سیاسی قاطبه مردم انقلابی ایران و امام(ره) امت، رسیدن به هرگونه پیشرفت را بدون اجازه آمریکا و غرب ناممکن دانسته؛ شاهراه رسیدن به توسعه را قرار گرفتن در مدار توسعه غربی و تمکین به خواسته های قدرت های بزرگ می دانسته اند. جریان دولت موقت و پس از آن، ابوالحسن بنی صدر از شناخته شده ترین افراد دارای این نوع تفکر به حساب می آیند. ولیکن در گذر انقلاب اسلامی افراد دیگری نیز به تدریج تمایلات غربگرایانه خود را آشکار کرده، بر خلاف راه و مرام اصلی انقلاب اسلامی خواستار پناه بردن به آغوش آمریکا شدند.

mostafa-khanzadi copy

اگرچه این واقعیت از ابتدای شروع دولت سازندگی و در جریان جهت گیری های اقتصادی دولت های آقای هاشمی بروز و ظهور پیدا می کند؛ با این وجود، اوج تظاهر آن را می توان در جریان تحصن نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم و تماس مستقیم آنها با نمایندگان کنگره آمریکا از صحن مجلس شورای اسلامی! مشاهده کرد. افرادی که نامه ی معروف به “جام زهر” را به رهبر انقلاب اسلامی نوشتند و خواستار تسلیم بدون قید و شرط انقلاب اسلامی به نظام سلطه شدند. بعدها این جریان انحرافی با رای مردم ایران از عرصه سیاسی ایران به حاشیه رانده شد، ولیکن بار دیگر خنجر پنهان خود را در جریان فتنه ۸۸ در پهلوی انقلاب اسلامی و ملت انقلابی ایران فرو کرد. قرار گرفتن ایران در آستانه دو انتخابات مهم در سال جاری، بی شک فرصتی آرمانی برای آمریکا و غرب خواهد بود تا با حمایت از جریانات متمایل به خود؛ آنها را در مراکز تصمیم گیر و تصمیم ساز جمهوری اسلامی نفوذ دهند.

در همین زمینه؛ فیلیپ هاموند وزیرخارجه انگلیس چندی پیش در جریان مصاحبه با روزنامه سعودی شرق الاوسط گفته است:” ما باید امیدوار باشیم که اصلاح‌طلبانی که می‌خواهند ایران نقشی مثبت‌تر [در دنیا] ایفا کند، بحث را به نفع خود تمام کنند.” درواقع غرب امیدوار است تا از رهگذر شکل گیری توافق هسته ای در ایران، زمینه بر روی کار آمدن جریانات متمایل به خود را در متن سیاست داخلی ایران فراهم کند.  رابرت لیتواک کارشناس اندیشکده ویلسون نیز در همین زمینه می‌نویسد: “اوباما معتقد است این توافق موجب تقویت جناح میانه‌رو ایران گشته و ایران را در مسیر اجتماعی مطلوب آمریکا قرار می‌دهد.” با این وجود؛ بدون در نظر گرفتن مسئله انتخابات نیز نمی توان منکر نفوذ عناصر غربگرا در بدنه دستگاه های تصمیم ساز و تصمیم گیر کشور شد. در این میان؛ آگاهی مردم از اهداف فراهسته ای دشمن در مقطع پسابرجام می تواند به عنوان مهم ترین مانع نفوذ غربگرایان در بدنه قدرت جمهوری اسلامی به شمار آید. امری که البته نیازمند روشنگری بیش از پیش نخبگان و رسانه های کشور خواهد بود!

پی نوشت ها:

۱- سرسیسل اسپرینگ رایس ، نامه های خصوصی ، ترجمه جواد شیخ الاسلامی ، انتشارات اطلاعات ، تهران ، ۱۳۷۵ ، ص۷۹ .

۲-فوران ، جان ، مقاومت شکننده ، تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی ، ترجمه احمد تدین، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا ، ۱۳۷۷ ، ص۵۱۳-۵۱۲ .