در ساختار سیاسی آمریکا، دستاوردهای موسسات تحقیقاتی و پژوهشی از نقش بسزایی در برنامه ریزی برخوردار می باشند. در این میان بنگاه پژوهشی رند (RAND) که یکی از مؤثرترین مراکز تحقیقاتی در سیاستگذاری و تصمیم گیری آمریکا و سازمانهای بین المللی است در سال ۸۹ در گزارشی ۱۲۸ صفحه ای تحت عنوان «آسیب پذیری های سیاسی، جمعیتی و اقتصادی ایران»(۱) تلاش کرده است تا از یکسو به بررسی و ارزیابی عواقب ضربه یا حمله فرضی نظامی امریکا به ایران پرداخته و از سوی دیگر در صدد جستجو و پیدا کردن راه و شیوه های مختلف برای نفوذ در تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی ایران برآید . این گزارش حاوی ۶ فصل و شامل مطالب توصیفی درباره نظام جمهوری اسلامی ایران و نهادهای مجریه، مقننه و قضائیه کشور بوده و به طور اجمال سعی نموده تا تصویری از وضع سیاسی، اقتصادی، جمعیتی، قومی و نژادی و مذهبی ایران و تحولات و دگرگونی های داخلی کشور ارائه دهد. این گزارش ضمن تأکید بر اینکه هر گونه حمله به ایران نه تنها باعث سقوط حکومت ایران نمی شود بلکه موقعیت آن را تقویت کرده و عواقب تلخی را برای آمریکا به همراه خواهد داشت، موءثرترین روش نفوذ امریکا در ایران را تمرکز بر فعالیت های فرهنگی، تبلیغاتی، رسانه ای و سیاسی دانسته و همچنین از تحریم اقتصادی، به ویژه جلوگیری از انتقال فن آوری تبدیل گاز خام به گاز مایع بعنوان اهرم فشار مالی به ایران یاد می کند. این گزارش مهمترین نقاط آسیب پذیر ایران را مسائلی مربوط به تورم، مسکن، اشتغال، ضعف و فساد اداری و افزایش نارضایتی بین طبقات متوسط و پائین و بویژه جوانان ذکر می کند.

مرکز مطالعات سیاسی خاورمیانه بنگاه پژوهشی رند، در سال ۲۰۰۷ .م گزارش دیگری تحت عنوان «ایجاد شبکه های مسلمان میانه رو»(۲) منتشر ساخت . ایده ای که در آن گزارش ارائه شده است بر پایه این باور استوار می باشد که ایالات متحده آمریکا در طول جنگ سرد توانست با ساماندهی و بهره گیری از شبکه ای از روشنفکران میانه رو چپ در کشورهای کمونیستی، فعالیت های خود درون کشورهای بلوک شرق را از طریق نیروهای بومی سامان بخشیده و این شبکه نقش موثری در فروپاشی شوروی ایفا نمود. با الهام از دستاوردهای آن فعالیت می توان از مشابه چنین شبکه ای در نبرد غرب با اسلام بهره جست و به تاسیس شبکه مسلمانان میانه رو در جهان اسلام پرداخت . این گزارش با پرداختن به تمایزات بلوک شرق و جهان اسلام و تمایزات دوران جنگ سرد با جنگ غرب علیه مسلمانان در صدد بر می آید چگونگی شکل گیری، ویژگی ها و نحوه فعالیت چنین شبکه ای را ترسیم نماید. در این جزوه چکیده ای از این گزارش ۲۱۷ صفحه ای ارائه شده است. هر چند این خلاصه نمایانگر جزئیات روشنگری که در بخشهای مختلف این گزارش نسبت به کشورهای مختلف اسلامی و حتی با ذکر نام موسسات و افراد و نقش آنان آمده است نمی باشد اما می تواند ایده ای کلی نسبت به سیاستهای قدرتهای فرامنطقه ای در رویاروئی با جهان اسلام ارائه نماید .

ایجاد شبکه های مسلمان میانه رو

در سال های اخیر، تفسیرهای افراطی و جزم گرایانه از اسلام در بسیاری از جوامع مسلمان پاگرفته است. هر چند دلائل فراوانی برای گسترش این امر وجود داشته و متون گسترده و فزاینده ای در صدد کشف علل آن برآمده اند، اما واضح است که در این زمینه عوامل ساختاری(۵) نقش عمده ای را ایفا می نمایند. سلطه ساختارهای سیاسی استبدادی و ضعف نهادهای جامعه مدنی(۶) در بیشتر جهان اسلام موجب گشته است که مسجد به یکی از چند جایگاه معدود برای اظهار نارضایتی عمومی از شرایط سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی حاکم تبدیل گردد. در فضای حاکمیت برخی دولت های خودکامه(۷)، مسلمانان افراطی(۸) خود را به عنوان تنها بدیل قابل قبول جایگزین برای وضع موجود(۹) معرفی می کنند. مسلمانان افراطی نبرد خود را در رسانه ها و عرصه های سیاسی کشورهای خود آغاز کرده و بر اساس شدت میزان سرکوب سیاسی دولت ها به مبارزه مخفیانه یا علنی روی می آورند.

به طور کلی، افراطگرایان و دولت های استبدادی، هر دو در ترساندن، کنار زدن یا ساکت کردن مسلمانان میانه رو(۱۰) با درجات متفاوت موفق بوده اند. مسلمانان میانه رو کسانی هستند که در ابعاد مهم فرهنگ دموکراتیک سهیم می باشند(۱۱). همانگونه که در مصر، ایران و سودان اتفاق افتاده است، گاه مسلمانان روشنفکر لیبرال قتل عام یا مجبور به فرار به خارج از کشور شده اند. حتی دراندونزی که نسبتا لیبرال است، افراطگرایان برای ترساندن رقبا به خشونت و یا تهدید به خشونت متوسل می شوند. این تاکتیک ها بطور فزاینده ای با هدف آواره ساختن مسلمانان به غرب به کار گرفته می شود.
قطع نظر از نیتی که برای توسل به خشونت از سوی افراطگرایان وجود دارد، یعنی مجبور کردن هم کیشان مسلمان خود برای پیروی از دیدگاه های دینی و سیاسی آنان، افراطگرایان، در مقایسه با مسلمانان معتدل و لیبرال، از دو عامل تفوق و امتیاز مهم برخوردارند. پول، نخستین عامل می باشد. سرمایه عربستان سعودی برای صدور قرائت وهابی(۱۲) از اسلام در طول سه دهه گذشته، خواسته یا نخواسته، این نتیجه را داشته که رشد افراطگرایی مذهبی را در سراسر جهان اسلام ترویج نموده است. برتری دوم افراطگرایان، سازمان دهی و تشکیلات است. گروه های افراطگرا در طول سالیان متمادی موفق به ایجاد شبکه های وسیعی شده اند که این شبکه ها خود، در یک شبکه متراکم از روابط بین المللی ریشه دوانده است.

این عدم تناسب منابع مالی و تشکیلات، میان مسلمانان افراطی و لیبرال میانه رو نشان می دهد که چرا افراطگرایان، که عموما اقلیتی کوچک(۱۳) در تمام کشورهای اسلامی هستند، نسبت به تعدادشان نفوذ بسیار داشته اند. با توجه به اینکه مسلمانان لیبرال و معتدل برای مقابله موءثر با افراطگرایان، عموما از ابزار سازمانی بی بهره اند، ایجاد شبکه های مسلمانان معتدل سکویی برای تقویت و رساندن پیام آنها فراهم آورده و آنها را از شر افراطگرایان نیز مصون می دارد. این شبکه همچنین وسیله ای برای حفاظت آنان از دولت هایشان ایجاد می نماید، دولت هایی که گاه به سرکوب میانه روها می پردازند، بدلیل آنکه راه های بدیل قابل قبول تری بعنوان جایگزین حاکمان خودکامه در مقایسه با افراط گرایان ارائه می دهند.

از آنجا که مسلمانان میانه رو فاقد منابع مالی برای ایجاد این شبکه ها هستند، ایجاد چنین شبکه هایی نیازمند عامل بیرونی است. برخی مدعی اند که ایالات متحده آمریکا، بعنوان کشوری که عمده آنرا غیر مسلمانان تشکیل می دهند، نمی تواند این نقش را ایفا نماید. واقعیت آن است که هر چند موانع موجود برای تأثیرگذاری جدی از بیرون در تحولات اجتماعی سیاسی را نباید دست کم گرفت، اما در عین حال، باید توجه کرد که تجربه مهم از پروراندن شبکه های افراد که به آزادی و نظرات دموکراتیک پایبند هستند به جنگ سرد باز می گردد، که در آن ایالات متحده آمریکا در متعادل سازی بازی برای میانه روها نقش اصلی و مهم را ایفا نمود.
در این گزارش، نخست به توصیف نحوه واقعی شبکه سازی در طول جنگ سرد می پردازیم، و اینکه چگونه ایالات متحده آمریکا همدستان خود را شناسایی و حمایت نمود و چگونه تلاش نمود که از به خطر افتادن آنان جلوگیری نماید. در مرحله دوم تحلیلی از شباهت ها و تفاوت ها میان فضای جنگ سرد و جنگ حاضر با اسلام گرایان تندرو و نحوه تأثیرگزاری این شباهت ها و تفاوت ها بر تلاش های آمریکا برای ایجاد شبکه هایی در عصر حاضر ارائه می دهیم . و در مرحله سوم، مروری بر استراتژی ها و برنامه های فعلی آمریکا برای درگیر شدن با جهان اسلام خواهیم داشت. سرانجام، ما با آگاهی از تلاش های جنگ سرد و پژوهش های قبلی بنگاه مطالعات و تحقیقات رند (RAND) درباره تمایلات ایدئولوژیکی جهان اسلام، اقدام به ارائه و بسط «نقشه راه»(۱۴) برای ایجاد شبکه ها و نهادهای مسلمانان میانه رو اقدام می نماییم. یافته مهم این گزارش (که به اعتقاد یکی از ارزیابان ما از اهمیت خاصی برخوردار است) آن است که دولت آمریکا و متحدان آن برای همکاری با میانه روهای قابل اعتماد به ایجاد معیارهای روشنی نیاز دارد که تاکنون در ایجاد آن ناکام بوده است و این ناکامی در نهایت، همانگونه که قابل مشاهده است، به یأس و دلسردی مسلمانان میانه رو منتهی شده است.

درس های جنگ سرد

تلاش های آمریکا و متحدان آن در طول سال های اولیه جنگ سرد در جهت کمک به ایجاد سازمان ها و نهادهای آزاد و دموکراتیک، درسهایی آموزنده در جنگ جهانی(۱۵) جاری علیه تروریسم به ما می دهد. در آغاز جنگ سرد، اتحاد شوروی توانست علاوه بر وفاداری احزاب بزرگ کمونیست در اروپای غربی (که برخی از آنها بزرگترین و سازمان یافته ترین احزاب در کشورهای شان بوده و به ظاهر آماده رسیدن به قدرت از طرق دموکراتیک بودند) بر تعداد زیادی از سازمان ها مانند: اتحادیه های کارگری، سازمان های جوانان و دانش آموزی و اتحادیه روزنامه نگاران اعتماد نماید. این اعتماد، امکان کنترل موءثر بر بخش های مهم اجتماعی را برای عناصر مورد حمایت شوروی فراهم ساخت. در خارج از اروپای غربی، متحدان شوروی شامل تعدادی از «جنبش های لیبرال»(۱۶) می شدند که درگیر جنگ علیه حاکمان استعماری خود بودند. از این رو، موفقیت سیاست بازدارنده آمریکا (علاوه بر سپر نظامی که نیروهای هسته ای و متعارف آن کشور فراهم می آورد) مستلزم ایجاد نهادهای دموکراتیک موازی بود که بر استیلای کمونیستی بر جامعه مدنی مبارزه نماید. ارتباط تنگاتنگ میان استراتژی اصلی آمریکا و تلاش های آن کشور برای ایجاد شبکه های دموکراتیک، عنصر مهم در موفقیت همه جانبه سیاست بازدارنده آمریکا بشمار می آید بگونه ای که الگویی برای سیاستگذاران عصر حاضر ارائه می دهد.

یکی از خصائص مهم آمریکا و متحدان آن در اقدامات و ابتکارات برای بنای شبکه جنگ سرد، برقراری ارتباط میان بخش های دولتی و خصوصی بود. پیش از آن در داخل آمریکا و اروپا به ویژه در میان چپی های غیرکمونیست، جنبش های فکری علیه کمونیسم وجود داشت و در جریان بود. در این مقطع نیاز به پول و سازمان دهی این جنبش ها بود تا تلاش های افراد را به مبارزه ای هماهنگ تبدیل نماید. در حقیقت ایالات متحده آمریکا نبود که این شبکه ها را به وجود آورد، بلکه آنها ناشی از جنبش های فرهنگی و سیاسی بزرگتری بودند که آمریکا و دیگر حکومتها به سرعت آن ها را پروراندند.
تقریبا در تمامی این تلاش ها دولت آمریکا مانند یک موءسسه کمکی مالی عمل نمود. این کشور به ارزیابی پروژه ها می پرداخت تا برآورد نماید که آیا این پروژه ها کمکی به اهداف آمریکا می کند یا نه؟، آیا بودجه ای برای آنها فراهم سازد یا خیر؟، و پس از آن بود که سیاست عدم مداخله(۱۷) را انتخاب کرد و به سازمان های مورد حمایت خود اجازه می داد که اهداف شان را محقق نمایند بدون اینکه خود دخالت نماید. دولت آمریکا مانند هر موءسسه کمکی مالی دیگر، خطوط کلی نحوه مصرف پول را تعیین می کرد. در عین حال، مقامات آمریکا عموما دریافتند که هرچه فاصله میان دولت شان و سازمان های مورد حمایت آنها بیشتر شود، احتمال موفقیت فعالیت های این سازمان ها افزایش خواهد یافت.

امروزه ایالات متحده آمریکا برای ایجاد شبکه های دموکراتیک در کشورهای اسلامی با چالش هایی مواجه است که منعکس کننده و بازتاب همان چالش هایی هستند که سیاستگذاران در آغاز جنگ سرد با آن مواجه بودند. در این میان به نظر می رسد سه چالش از اهمیت خاصی برخوردار است. نخستین چالش آن است که در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه، سیاست گذاران آمریکا بحث می کردند که آیا تلاش های آنها برای ایجاد شبکه باید دفاعی(۱۸) باشد یا تهاجمی(۱۹). برخی از آنان معتقد بودند که ایالات متحده باید استراتژی تهاجمی را تعقیب نماید که به از بین بردن حاکمیت کمونیستی در اروپای غربی و اتحاد شوروی منتهی گردد و به گروه هایی در درون این کشورها، که درگیر تلاش های فعالانه برای سرنگونی دولت های کمونیست هستند، کمک علنی و مخفیانه نماید. اما دیگران به استراتژی ائی که بیشتر بر جنبه دفاعی تأکید داشت معتقد بودند . این استراتژی بر «جلوگیری و محدودسازی» تهدید شوروی از طریق حمایت از نیروهای دموکراتیک در اروپای غربی، آسیا، و آمریکای لاتین متمرکز بود. اگر چه در بیشتر موارد استراتژی دفاعی غالب گردید لیکن ایالات متحده در صدد معکوس نمودن روند و جریان اندیشه ها نیز برآمد با این ایده که بجای اینکه اندیشه های کمونیستی از طریق اتحاد شوروی و سازمان های پیشگام آن به سوی غرب سرازیر شود، می توان از طریق شبکه های اطلاع رسانی جدید التأسیس،اندیشه های دموکراتیک(۲۰) را به ورای دیوار آهنین(۲۱) فرستاده و منتشر ساخت.

چالش دومی که سیاست گذاران جنگ سرد با آن مواجه بودند، تداوم اعتبار گروه های مورد حمایت آمریکا بود. سازمان دهندگان تلاش های ناظر به ایجاد شبکه آمریکایی می کوشیدند که احتمال خطر را برای این گروه ها به حداقل برسانند. برای این منظور، نخست از نوعی فاصله میان این سازمان ها و دولت آمریکا جانبداری نمودند و در مرحله دوم، افراد برجسته ای را برای مقامات رهبری شبکه ها انتخاب نمودند که از اعتبار شخصیتی زیاد برخوردار بودند. دولت آمریکا همچنین از فعالان شبکه سازی سازمان های مستقلی همچون فدراسیون آمریکایی کارگر(۲۲) نیز حمایت می نمود.
چالش سوم برای سیاستگذاران آمریکا، این تصمیم بود که دقیقا درجه گسترش و شمول اتحاد ضد کمونیستی چه میزان می بایست تعریف شود. بعنوان مثال، آیا این اتحاد باید شامل سوسیالیست های ضد کمونیست که منتقد بسیاری از ابعاد سیاست آمریکا بودند نیز باشد یا خیر؟ در نهایت، ایالات متحده بر آن شد که هر فردی می تواند بخشی از این اتحاد باشد، مشروط به اینکه متعهد به برخی اصول اساسی باشد. بعنوان مثال، امکان عضویت در مجلس آزادی فرهنگی(۲۳) منوط به موافقت با اجماع ضد خودکامگی بود. بر این اساس مخالفت با سیاستهای آمریکا مجاز شمرده و حتی تشویق می شد، زیرا این کار به ایجاد اعتبار و استقلال سازمان های مورد حمایت آمریکا کمک می کرد.

تشابه ها و تفاوت ها میان فضای جنگ سرد و جهان اسلام در عصر حاضر

سه مشابهت مهم و کلی میان فضای جنگ سرد و عصر حاضر وجود دارد. نخست اینکه ایالات متحده آمریکا همچنانکه در اواخر دهه چهل با فضای جدیدی مواجه بود، امروز نیز با فضای ژئوپولیتیک جدید و گیج کننده ای مواجه است که آمیخته با تهدیدات امنیتی جدید می باشد. تهدیدی که در آغاز جنگ سرد وجود داشت جنبش جهانی کمونیستی به رهبری اتحاد شوروی بود که مسلح به سلاح هسته ای بود. اما در عصر حاضر این «جنبش جهانی جهادی»(۲۴) است که علیه غرب می جنگد و دست به کشتار دست جمعی و ترور می زند. دوم، ما همانند دهه چهل شاهد به وجود آمدن دیوان سالاری های دولتی عظیم و جدید آمریکا برای مقابله با این تهدیدها هستیم. سرانجام، مهم ترین مشابهت آن است که در طول سال های اوایل جنگ سرد برداشت عمومی آن بود که ایالات متحده آمریکا و متحدانش درگیر جنگ ایدئولوژیکی(۲۵) گردیده است. سیاستگذاران دریافتند که این برخورد ممکن است به نزاع در عرصه های سیاسی، اقتصادی، نظامی و ابعاد روانشناختی منجر گردد. در عصر حاضر، همانگونه که وزارت دفاع آمریکا دریافته ، ایالات متحده آمریکا درگیر جنگی است که «هم عرصه نظامی است و هم عرصه جنگ ایده ها واندیشه ها» و در این جنگ پیروزی نهایی فقط زمانی به دست می آید که «ایدئولوژی های افراطی در نظر اکثریت مردم و حامیان علنی آنها بی اعتبار شود».(۲۶)
البته در این مورد، همانند تمامی تشابهات تاریخی، لازم است به تفاوت های میان گذشته و حال نیز توجه نماییم. اتحاد شوروی به عنوان یک دولت ملت ، دارای منافع دولتی مشخص شامل حفاظت و دفاع از مرزهای جغرافیایی ، و همچنین ساختار حکومتی روشن بود. برعکس آن در عصر حاضر، ایالات متحده آمریکا با سایه و شبح بازیگران بی دولتی مواجه است که سرزمینی را در اختیار ندارند (هرچند برخی از آنها قادرند که پناهگاه هایی را در مناطق خارج از کنترل دولت ایجاد نمایند)، هنجارهای نظام بین المللی را مردود می شمارند و وسایل معمولی برای بازدارندگی آنها کافی نیست.

* منابع در دفتر سراج۲۴ موجود می باشد

سراج۲۴“>سراج۲۴ قصد دارد در سلسله مطالبی به موضوع شبکه سازی مسلمانان میانه رو بپردازد.در صورت داشتن نوشته یا محتوای مناسب و مرتبط با این موضوع می توانید جهت انتشار ذیل همین مطلب در قسمت پیام ا مطالب خودرا ارسال بفرمایید