مقدمه:

می دانیم که نظام هستی، نظامی علی و معلولی یا اسباب و مسببی است. یعنی هر پدیده یا معلولی به علت یا علل خاصی وابسته است. هرگاه علت، یا علت های یک پدیده موجود باشد، آن پدیده محقق خواهد شد و اگر علتش نباشد، تحقق نخواهد یافت.

حال با این وصف، می خواهیم به طور خلاصه و گذرا بررسی کنیم و ببینینم، چه شد که پس از ۵۰ سال از ارتحال رسول اعظم حضرت محمد (ص) گروهی از امت آن حضرت، با آن وضع فجیع، سر فرزند آن حضرت را بریده و آن جنایت را در کربلا به وجود آوردند. با اینکه او را به خوبی می شناختند و به همین خاطر در میدان کربلا عده ای نقاب زده بودند تا شناخته نشوند. از سویی دیگر، رفتار پیامبر اکرم (ص) را با او دیده بودند و فرمایشات آن حضرت را درباره اش شنیده بودند…

به عبارتی می خواهیم بدانیم، امت پیامبر که به برکت قرآن و سنت و سیره رسول اکرم (ص) از لجن زار جاهلیت درآمده و در مدت بیست و سه سال دوران طلایی بعثت رسول خدا به سمت قله عزت و شرف رفته بود، بخلشان به گذشت و فداکاری، کینه های دیرینه شان به برادری مبدل گشته بود، نادانی و حماقت های بی نظیر و غیر قابل وصف شان به برکت معارف نورانی اسلام رخت بر بسته بود و … چرا و چگونه مرتکب آن جنایت هولناک و بی نظیر در تاریخ کربلا شدند؟

برای آنکه آن جنایت بار دیگر تکرار نشود، چه باید کردد؟ اگر خدای نکرده به وقوع پیوست ما در کدام لشکر خواهیم بود؟

واقعه کربلا چگونه رخ داد؟

امام علی (علیه السلام): لکل شیء آفه. غررالحکم، ص ۵۷۸٫

می دانیم که هر پدیده صاحب و واجد کمالی، در معرض خطر و زوال است. حال این پدیده مادی باشد یا معنوی. جماد، نبات، حیوان یا انسان. اعضاء بدن انسان باشد یا فکر و روح و ایمان او.

از سویی دیگر برای حفظ  کمال موجود و رفتن به سوی کمال مطلوب و موعود، وظایفی متوجه پدیده است که با انجام آن وظایف، هم کمال موجود حفظ می شود و هم کمال مطلوب به دست می آید.

مسلمین و امت اسلامی نیز از این قاعده کلی که آیات و روایات شریف نیز موید آن است، مستثنی نیست. یعنی جامعه اسلامی، با ترک وظیفه الهی خویش، در معرض آسیب و زوال قرار گرفته و ایمانش به کفر، وحدتش به تفرقه، محبت و دوستی اش به نفرت و دشمنی و جنگ و خونریزی تبدیل شده و نهایتا به سراشیبی سقوط و هلاکت نزدیک خواهد شد.

دیدیم که همین گونه شد. و کربلا صحنه سقوط امت اسلامی از قله عزت شد. سقوطی که در جاهلیت عرب، نمونه نداشت.

عرب جاهلی با همه ننگ هایی که بر پیشانی اش داشت، مرام های نسبتا خوبی هم داشت. مثلا دفاع از میهمان تا پای جان، اگرچه میهمانشان قاتل باشد! یا حتی اگر میهمانشان یک حیوان یا تعدادی حیوان مثل ملخ باشد که به مزارع دیگران آسیب زده باشند!!!

حال سوال این است که، مگر امام حسین (ع) را دعوت نکرده بودند؟ مگر میهمان آنها نبود؟ آیا امام (ع) کسی را کشته بود؟ خونی را ریخته بود؟ به مال یا جان کسی آسیبی زده بود؟ پس چرا؟ چرا این همه سقوط؟

با قدری تامل متوجه می شویم که واقعه کربلا، یک دفعه اتفاق نیفتاده، بلکه کاملاً تدریجی بوده است. یعنی مردم از همان سوراخی گزیده شده اند که قرآن کریم هشدارش را داده بود و از همان لبه پرتگاهی سقوط کردند که سالها قبل خداوند یادآوری فرموده و آن پیروی گام به گام (تدریجی) از وسوسه های شیطان بود.

لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین. سوره بقره آیه ۱۶۸٫

در آیاتی دیگرمی فرماید: …و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر. نور آیه۲۱٫

و یا می فرماید: … انما یاًمرکم بالسوء و الفحشاء. بقره   ۱۶۸و انعام۱۴۲

انحرافات روحی و اعتقادی، همچون پیری، ریزش مو، چین و چروک صورت و … تدریجی است.
به عبارتی انجام گناه و کارهای زشت و عادت کردن به فحشاء و منکر، مثل عادت به مصرف مواد مخدر است که در ابتدا برای انسان سخت و غیر قابل تحمل می باشد، ولی کم کم آسان و حتی لذت بخش می شود.

حال می خواهیم ببینیم مسلمین صدر اسلام، با اینکه اهل نماز، روزه، خمس و زکات و تلاوت قرآن و … بودند، چه گام هایی برداشتند تا به کربلا رسیدند؟ بررسی مسیر حرکت آنها می تواند مایه ی عبرتی باشد برای ما و آیندگان که حرکت در آن راه، آدمی را به آن مقصد می رساند!!

رهبر معظم انقلاب، حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی) در این زمینه می فرماید: «عبرت ماجرای امام حسین(علیه السلام) این است که انسان فکر کند در تاریخ و جامعه اسلامی، چه حادثه ای اتفاق افتاد و چه میکروبی وارد کالبد این جامعه شده است که بعد از گذشت نیم قرن از وفات پیامبر (ص) و بیست سال از شهادت امیرالمومنین (علیه السلام) در همین جامعه و بین همین مردم، کسی مثل حسین بن علی (علیه السلام) را با آن وضع به شهادت میرسانند.»

گفتیم که واقعه کربلا، یک اتفاق یا جرقه نبود، بلکه یک جریان بود که زمینه های متعددی داشت که لازم است برای درس آموزی و عبرت گیری به برخی از ریشه های آن اشاره کنیم.

قبل از برشمردن آن علل و عوامل، لازم به ذکر است که جایگاه و نقش خواص  در جامعه، مثل نقش لوکوموتیو به واگن های قطار است. یا مثل سر و مغز به سایر اعضاء و اندام هاست. یعنی نقش خواص پررنگ تر بوده، تا جایی که می توان گفت: عوام، تابع خواص اند. لذا توجه ما در این نوشتار، به خواص اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و خواص تابعین می باشد که کارشان به جایی رسید که با حفظ ظاهر اسلام، حقیقت اسلام را سر بریدند. با قرائت الفاظ و حروف قرآن، احکام و حدودش را زیر پا گذاشتند. قرآن صامت را با احترام تمام تلاوت می کردند، اما قرآن ناطق( امام معصوم) را در نهایت بی احترامی قطعه قطعه کردند و… .

البته عوام نیز کم مقصر نیستند.

۱–   پذیرفتن رسالت و رهبری پیامبر (صلیه الله علیه و آله) و نپذیرفتن ولایت آن حضرت:

یعنی خواص اصحاب رسول خدا (ص) قرآن را می نوشتند و می خواندند، اما به برخی از آ یات قرآن، اعتقاد و باور قلبی نداشتند.

مثلا: « النبی اولی بکم من انفسکم» احزاب آیه ۶

یعنی نبی مکرم اسلام، از خود شما بر شما، سزاوارتر است. اختیار شما را از خودتان، بیشتردارد، او جان همه شما (جان جانان) است. لذا اولی برشماست.

و یا می فرماید: « … و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» سوره نجم آیات ۳و۴

یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از روی هوا و هوس (دل بخواه ) هیچ حرفی نمی زند. هیچ کاری نمی کند. بلکه تمام گفتار و کردار آن حضرت، بر طبق وحی و دستور الهی است. لذا در آیات دیگر می فرماید: « بیعت با پیامبر بیعت با خداست.

سوره فتح آیه ۱۰» و یا « اطاعت از رسول خدا، اطاعت از خداست. سوره نسا آیه ۸۰»

اما انسانهای لوچ یا احول (دوبین)، بین سخن خدا و سخن پیامبر دوگانگی دیده و از هم تفکیک کردند و در بسیاری از موارد از فرمایشات و فرامین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تخلف و سرپیچی کرده و به رای و نظر آن بزرگوار اعتراض نیز کردند!!

مثلا به صلح حدیبیه، به تقسیم غنائم در غزوه صفین، به سپاه اسامه، به مساله غدیر، به درخواست حضرت مبنی بر آوردن کاغذ و قلم و نوشتن مطلبی که هرگز گمراه نخواهند شد در آخرین لحظات عمر مبارک و …

خلاصه کلام اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امر پروردگار متعال حکومتی را پایه ریزی کرده بودند که در آن، هم حکم و قانون الهی بود و هم حاکم و مجری قانون. اما به محض بسته شدن چشم آن حضرت، گفتند: قانون یا حکم از طرف خدا باشد، کافی است! دیگر نیازی  نیست که حاکم هم از سوی خدا باشد. و این یعنی پایه ریزی سکولاریزم و پایه ریزی کربلا و وقوع آن جنایت هولناک.

 ۲–   قداست زدایی

با قدری دقت در آیات شریفه قرآن کریم، خواهیم دید که خداوند متعال، رسول اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را در هاله ای از نورانیت، معنویت و قداست مورد تکریم و تمجید قرار داده و در مقابل برای حفظ ایمان فردی و جمعی، تکالیفی را متوجه مسلمین نموده است.

به عنوان مثال:

۱ـ در هیچ جای قرآن، آن حضرت را به نام صدا نمی کند، بلکه می فرماید: « یا ایها الرسول …» طه ، یس و… .

۲ـ در سوره حجرات ضمن نهی از پیشی گرفتن بر خدا و رسول خدا، بطور مطلق، می فرماید: صدایتان را از صدای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بلند نکنید که اعمالشان حبط یا تباه خواهد شد.

۳ـ  یا در سوره نور می فرماید: « لاتجعلوا دعاء الرسول بینکم لدعاء بعضکم بعضا »
یعنی آن بزرگوار را آنگونه  که دیگران را صدا می زنید، (یا فلان) صدا نزنید، بلکه به عنوان یا رسول الله خطاب کنید.

۴ـ رسول خدا، کسانیکه با تو بیعت می کنند، همانا با خدا بیبعت می کنند . فتح ۱۰

یا که اطاعت از رسول خدا، اطاعت از خداست. نسا ۸۰

یا آنچه رسول خدا برای شما آورد بگیرید و آنچه را که انجام نمی داد، رها کنید. حشر۷

یا اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فوز عظیم و جاودانگی در بهشت است.

۵-  مسلمین نیز برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قداستی خاص قائل بودند تا جایی که موقع وضو گرفتن آن حضرت، چندین دست، زیر دستان مبارک آن بزرگوار قرار می گرفت تا یک قطره آب وضو ایشان به زمین نریزد!
اما چه شد؟ به بهانه های مختلف از سپاه اسامه سرپیچی کرده و نه تنها نرفتند، بلکه مانع حرکت آن سپاه هم شدند!!

وقتی آن حضرت فرمود: کاغذ و قلمی بیاورید تا چیزی بگویم و شما بنویسید که هرگز گمراه نشوید، برخی مانع شدند؟ و حتی جسارت و اهانت را به حدی رساندند و گفتند که: او غش کرده و هذیان می گوید!! ( الله اکبر از این اهانت )
به محض رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر سر رأس کاری و نه رستگاری مشاجره کردند. بر پیکر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کمتر از ده نفر نماز خواندند

آتش این قداست زدایی و اهانت، در کمتر از ده روز دیگر، خانه و خانواده حضرت زهرا (سلام الله علیها) را گرفت، مدتی بعد ، دامن امام حسن (علیه السلام) و مدتی بعدتر هم خیمه های امام حسین (علیه السلام) را در کربلا سوزاند.

پس به هوش باشید که قداست زدایی، سرانجام به کربلا ختم خواهد شد. مقدسات را بشناسیم و با جان و مال خویش، از آنها پاس بداریم. البته لازم است، مقدس نماهای جعلی را هم بشناسیم، مثل آنکه مسجد ضرار ( توبه ۱۰۷) راویران کرده و زباله دان کنیم .

۳–   کنار رفتن روحیه زهد و ساده زیستی:

با رحلت جانگداز رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ایجاد انحراف در حکومت اسلامی ( تفکیک حکم الهی از حاکم ) و بازگشت به سوی جاهلیت، قریش و غیر قریش کردن، عرب و عجم گفتن، کنار رفتن معیار تقوا در تصمیم گیری ها و … و از سوی دیگر با فتوحات مکرر، توام با غارتگری مردم، سرازیر شدن ثروت های بادآورده و …  موجب شد تا آنهایی که در لباس قناعت و عزت زندگی ساده و زاهدانه ای داشته و یک خرما را دو نفر صرف می کردند، از لباس عزت و قناعت خارج شده و در تجمل گرایی، دنیا طلبی و اشرافی گری از یکدیگر سبقت بگیرند! تا جایی که زبیر، ۱۵ خانه داشت، طلاهای طلحه را بین ورثه اش با تبر تقسیم کردند، برخی چند هزار گوسفند، چندصد شتر و گاو داشتند و …

در نتیجه با افول معنویت و اخلاق و اوج گرفتن زندگی پر رنگ و لعاب دنیوی، کنار رفتن روحیه گذشت و فداکاری کم کم  شمشیرها غلاف شده و دست از یاری حق و امام برحق ـ امام علی (علیه السلام)ـ  و سپس امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و در یک کلام از زندگی پر رونق برداشتند. چون در کنار این بزرگواران، زندگی پر روغن ( چرب و نرم ) نخواهد بود. لذا ترجیح دادند که به باطل و ظالم تمایل پیدا کرده و آنان را یاری کنند.

هشدار: هر عادتی، اعم از مواد مخدر یا زندگی چرب و شیرین، دامی است برای اسارت انسان ها و ترک جبهه حق و احیانا پیوستن به جبهه باطل.