ما در مقام تئوری نسبت به نظام سکولار واکنش نشان می دهیم، اما در حال  حاضر در مقام عمل، همه یک پا سکولاریم. یک عده از مذهبی ها نگاهشون به دین، تنها یک نگاه  فردی است و اصلا وارد مباحث اجتماعی نمی شوند، یک عده دیگر هم وارد کارهای اجتماعی می شوند، بدون توجه به این که این فعالیت ها چقدر بر اساس مبانی دینی صورت می گیرد.

در زمان امام صادق (ع) هم این جور ادم ها بسیار دیده می شدند یک عده به دنبال رهبانیت ومرجعه رفتند. یک عده هم بدون توجه به حکم امام زمانشان وارد کارزار شدند. امروز هم روح مجاهدت دارد از ما گرفته می شود، اینکه می گویند باید اول خودتان را بسازید و بعدا وارد جامعه سازی شوید، می گویند اول جهاد اکبر و بعد جهاد اصغر! اینها فکر می کنند که این ترتّب است، در حالی که شما وقتی می توانید وارد جهاد اکبر شوید که در حال جهاد اصغر باشید. تاپای در جهاد اصغر ننهادید، نمی توانید به جهاداکبر بپردازید. این دو جهاد ترتب زمانی ندارند اینها هردو در کنار همند، اصلا محال است که مجاهد جهاد اکبر، مجاهد جهاد اصغر نباشد، و بر عکس اش هم همینطور است. اگر فرد مجاهد جهاد اصغر در راه خدا باشد حتما مجاهد جهاد اکبر هم خواهد بود.

شما به عمل امیرالمومنین در جنگ خندق و به هنگام کشتن عمربن عبدود که به صورت ایشان آب دهان پرتاب میکند، دقت کنید. جهاد اکبر امام به اوج می رسد، و این در حالی است که امام در حال جهاد اصغر است و ضربه علی بن ابیطالب فی الخندق افضل من عباده الجن والانس و این در زمانی است که جنگ اکبر واصغر توامان با هم صورت می گیرد و امام به شکل هم زمان در هر دو میدان به مجاهدت مشغول است هم میدان جهاد اکبر وهم میدان جهاد اصغر!

فرد باید خود را در معرکه بسازد. ان جا که قوه غضبیه به اوج می رسد، شما باید در میدان جهاد اصغر این قوه را کنترل کنید تا به جهاد اکبر هم بپردازید! رام کردن قوه شهوت وغضبیه در میدان جهاد اصغر است. من می ترسم که ما هم همان آفتی را بگیریم که روشنفکران غربی به آن دچار شدند که هیچ وقت از حیطه کتاب و بحث بیرون نیامدند.

 یکی از مباحثی که در سیره بزرگان و علمای دین می بینیم این است که درکنار خواندن ها و نوشتن ها دیگر جوارحشان نیز برای یاری دین خدا حرکت می کرد.

چند بار در طول ماه و در طول هفته ما با خدا این طور ارتباط داریم. دشمنان دین خدا از دانستن ما خائف و ترسناک نیستند، بلکه از آن دانستنی خائف و ترسناکند که به دنبال خودعمل را نیز به همراه داشته باشد.

مدتی است که صاحبان تفکر سکولاریسم از شنیدن کلمه ایدئولوژی عصبانی می شوند و حتی سعی می کنند که این کلمه را نیز قبیح نشان دهند.

به عنوان مثال در مورد دکتر شریعتی که می گویند ایدئو لوگ بوده و می گویند ما باید مباحث ایدئولوژی موجود در کتاب هایش را از آن حذف کنیم تا قابل استفاده باشد.

ایدئولوژی باید و نباید دارد، برخلاف جهان بینی که فقط تعریف می کند.  مجاهد باید هزینه بپردازد. مجاهدتی که هزینه نداشته باشد، مجاهدت نیست. توحید و ایمان عقلی تا زمانی که قلبی نشده است، ارزش ندارد. تا در محل وسعت قلبش انها را کشف نکند این دریافت ها وتحلیل های ذهنی نمی ارزد. کربلا زمانی رخ می دهد که مفسران قرآن و راویان حدیث بسیارند و این دلیلش همان است که توحید عقلی، قلبی نشده است که کفر در کربلا آن کار را نکرد که اسلام ان کار را کرد!! به هیچ وجه کفر قدرت ضربه زدن به اسلام را ندارد. مسلمان همیشه ضربه زده و می زند و یکی از دلایلش هم همین است که این مفاهیم  دینی آمده در ذهن و تئوری شده و از تئوری دیگر به مقام عمل نرسیده است.

ما باید به دنبال راهکارهایی باشیم که بیشتر دینمان را حس و لمس کنیم تا آنکه آن را بیشتر بشنویم. حتی اگر قرار باشد دُرهای معرفتی را بفهمیم، باید در همین عرصه ی جهاد اصغر بفهمیم.

تا مضطر نباشیم و به اضطراب نرسید چیزی به شما نمی دهند.

وقتی مجاهد نباشید، منفعل و راکد می شوید. انسان منفعل اثر پذیری اش زیاد است ویکی از خصائص انفعال جو زدگی است که دنیا زدگی را به دنبال خود دارد و حب دنیا راس کل خطیبه

  • عدم مجاهدت
  • انفعال
  • جو زدگی
  • دنیا زدگی
  • و حب دنیا راس کل خطیبه

بخشی از صحبت های حجت الاسلام والمسلمین مهدوی در جمع اعضای هیات محبین الرضا (علیه السلام) سنگر