انقلاب اسلامی ایران به عنوان الگوی نجات بخش در جهان اسلام بی تردید همواره با انواع دشمنی ها و برنامه های هدفمند دشمنان برای انزوا قرار گرفته و روزی نیست که طراحی های دقیقی برای ناکارآمدی، ترسیم چهره ای غیر واقعی و نیز تضعیف آن از سوی دشمنان را شاهد نباشیم .بی شک نگاهی به خطوط فعالیت های دشمن بیرونی و درونی بیانگرآن است که دشمن به حرکت جبهه ای، هم افزایی اطلاعاتی – رسانه ای دنیای وانموده ای را از واقعیت های جمهوری اسلامی ایران ترسیم کرده و در این مسیر از هیچ همگامی و همراهی ای فروگذاری نمی کنند.گرچه غرب و جبهه استکبار با جنگ نرم مشغول مقابله با نظام جمهوری اسلامی است اما آن چه که انقلاب اسلامی را در برهه های مختلف در برابر این طراحی ها سربلند ساخته، قدرت نرمی است که به اتکاء به مفاهیم والای انقلاب و اسلام و توان و هوشمندی مردمی به کارآمده و برنامه های وسیعی را خنثی ساخته است.

در این کارزار جنگ نرم که عمده آن در میان فعالان فرهنگی و هنر انقلاب اسلامی مشاهده می شود بی گمان اکسیر مورد نیاز نیروهای انقلابی به یقین و در گام نخست حرکت جبهه ای می باشد که اگر نگاهی به حرکت های دشمنان انقلاب اسلامی در روند مقابله با ایران اسلامی داشتنه باشیم کاملا محرز است که دشمنان به صورت به هم پیوسته و جبهه ای عمل کرده و با نوعی تقسیم بندی وظایف در چارچوب یک طرح کلی، به فعالیتهای جبهه ای برضد انقلاب مشغولند.حال با توجه به این مهم و حضور نیروهای انقلابی در فضای موجود شایسته است که گام هایمان را قدری منسجم تر در قالب یک جبهه با همه ظرفیت ها و قابلیت هایش برداریم.

امروز باید در 4 محورو در عرصه نظام گفتمانی دغدغه داشته باشیم که انفعال جبهه خودی از مهمترین آنها است. باید همواره این دغدغه را داشته باشیم که گفتمان رقیب در تمام حوزه ها فعال بوده و ما منفعل تا شاید به این بهانه جبهه انقلاب فرهنگی احساس خطر کرده و به تکاپوی بیشتر روی بیاورد. امروز دغدغه استمرار اختلاف ایجاد شده میان گروه‌های جبهه انقلاب فرهنگی نیز باید مورد نظر قرار بگیرد و واکاوی شود، چرا که اگر سطح منازعات میان گروه‌های جبهه فرهنگی انقلاب افزایش یابد مطمئنآ تبعات منفی داشته و ممکن است به سیاست و سیاست‌زدگی منجر شود . باید کاهش عرصه نفوذ جبهه فرهنگی انقلاب در ساحت قدرت و همچنین فعال شدن گفتمان رقیب نظیر تکنوکراسی و سکولاریزم نیز جبهه انقلاب فرهنگی در حوزه نزاع گفتمانی وجود داشته باشد.باید عزم جدی برای سازماندهی نیروهای جبهه انقلاب فرهنگی صورت گیرد و در این حوزه با آسیب‌شناسی عمیق و پرهیز از تحلیل سطحی مبتنی بر سیاست‌زدگی، جبهه فرهنگی را در مقابل گفتمان رقیب فعال کنیم.

وقتی که می‌گوییم «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» قبلش باید تکلیفمان را با چیزی به نام «انقلاب اسلامی» مشخص کرده باشیم. اگر ما انقلاب اسلامی را نشناسیم هرکاری را هم که با انتساب به انقلاب انجام دهیم معلوم نیست که در جهت اهداف انقلاب باشد و الان آسیب بزرگ بسیاری از حزب‌اللهی‌ها این است که نمی‌دانند انقلاب اسلامی یعنی چه؟! انقلاب اسلامی به تعبیر امام حرکتی بود بر علیه یک نوع اسلام ! این تعبیر صریح خود امام است می‌گوید در انقلاب، مردم ما بر علیه یک نوع اسلام قیام کردند. در نامه به سید حمید روحانی(رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دیماه67) می‌فرمایند: «شما باید نشان دهید که مردم ما در انقلاب علیه ظلم و تحجر قیام کردند و فکر اسلام ناب را جایگزین اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه‌داری، اسلام التقاطی و در یک کلمه اسلام آمریکایی کردند.» ما با اسلام آمریکایی درگیر شدیم که با آمریکا درگیر شدیم، ما با اسلام سلطنتی در افتادیم که با سلطنت در افتادیم. این یک نکته اساسی است که اگر ما امروز هم بخواهیم برای این انقلاب کار بکنیم باید توجه داشته باشیم وقتی می‌گوییم انقلاب اسلامی، یک اسلام خاص مورد نظر است. هر چیزی که اسم اسلام داشت، اسلام انقلابی نیست.

حرکت فرهنگی حزب‌اللهی، ابزارش فرهنگی است و نه اهدافش؛ بلکه اهدافش خیلی عینی و اجتماعی و حتی اقتصادی هم می‌تواند باشد؛ یعنی باید باشد. نمی‌توانی بگویی کار فرهنگی خودش هدف است، بلکه باید در خدمت جامعه باشد که حتی اقتصاد جامعه هم اصلاح شود. باید در خدمت این باشد که ساختار طبقاتی هم به آن سمتی برود که اسلام می‌خواهد و یک مقدمه‌ای باشد برای حرکت. مثل همان کار فرهنگی که امام کرد. امام کار فرهنگی کرد؛ نظریه ولایت فقیه داد، نیرو پرورش داد و… به همراه عده‌ای دیگر که با امام بودند، سعی کردند آن اسلام انقلابی را از زیر آوار اسلام فردی و عبادی در بیاورند. یک حرکت فرهنگی انجام شد که به دنبالش یک حرکت وسیع اجتماعی به نام انقلاب اسلامی اتفاق افتاد. ما هم امروز باید با یک چنین دیدی حرکت بکنیم. ما می‌خواهیم یک حرکت فرهنگی راه بیندازیم از لحاظ فکری، از لحاظ هنری، از لحاظ خبری که به دنبالش یک اتفاقی در جامعه بیفتد و یک تحول در جامعه صورت بگیرد.

اگر می‌خواهیم جبهه سازی کنیم باید دوباره اهدافمان را تعریف کنیم، انگیزه‌هایمان و مبانی‌مان را دوباره تعریف کنیم تا این مبانی را هم خوب بتوانیم به کار بریم. اگر یک گرگی دنبال شما بکند آن موقع می‌فهمی که چقدر قدرت دویدن داری. آن گرگ دنبال ما نکرده است. اگر قله را جلوی چشمت ببینی آن موقع عزمت را جزم می‌کنی که این دامنه‌ها را هر چه سریع‌تر طی بکنی، ولی ما اصلاً به قله‌‌ای نگاه نمی‌کنیم. باید آن جامعه مطلوب دوباره برایمان تعریف شود. بعد بر اساس آن خواهیم دید که اگر امکانات هم نداشته باشید، از هیچ، ‌امکانات می‌سازید. به قول یکی از بزرگان: «یعنی وضع از زمان طاغوت هم بدتر شده است؟ قبل از انقلاب ما چطور کار می‌کردیم. با آن سیستم پلیسی که مواظب بود ما کار نکنیم و هیچ امکانات نداشتیم کلی کار می‌کردیم. اعلامیه امام شب می‌آمد، فردا صبح تمام کشور پخش می‌شد بدون امکانات؛ یعنی امکانات ما از آنها هم کمتر است؟! اگر از آن کار فرهنگی که ما می‌کنیم ظالمین ترسیدند، مفسدین به لرزه افتادند، کار فرهنگی ما در راستای اقامه قسط در جامعه بوده و… درست است.

کار فرهنگی حزب‌اللهی و اسلامی هدف بیرونی دارد؛ خودش هدف نیست. زیارت عاشورا خودش هدف نیست، چرا؟ دلیل دارد، همان موقعی که امام حسین«ع» در مسلخ بود ـ این را من در کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه» [رسول جعفریان] دیدم‌ ـ یک‌عده روی یک تپه نزدیک قتلگاه دست به دعا برداشته بودند که خدایا حسین«ع» را یاری کن! داشتند دعا می‌خواندند تا امام حسین«ع» یاری شود! در جبهه‌ی مقابل امام حسین«ع» هم یک‌عده داشتند نماز جماعت می‌خواندند! امام حسین«ع» می‌گوید:«هل من ناصر ینصرنی؟» این می‌گوید من بروم به نماز جماعت برسم، آن یکی می‌گفت من بروم دعایم را بکنم! وقتی امام حسین بگوید: «هل من ناصر ینصرنی»، شما در حال نماز خواندن باشی یا در حال زیارت عاشورا خواندن؟ آن زیارت عاشورایی ارزش دارد که در خدمت مفهوم عاشورا باشد والاّ خودش می‌شود ضد عاشورا! زیارت عاشورا اگر ارزش دارد به خاطر عاشورا است و عاشورا یعنی یک‌نوع اسلام، که فرق دارد با اسلامی که خیلی راحت احکام فردی‌اش را انجام می‌دهد، نماز جماعت هم می‌خواند امام حسین«ع» را هم می‌کشد یا با تمکین در برابر ظلم، زمینه‌ساز این فاجعه می‌شود.

وقتی می‌گوییم «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» یعنی ما به این مقوله در گستره‌اش نگاه می‌کنیم. وقتی می‌گوییم «جبهه» این جبهه یعنی چه؟ در جبهه نظامی آیا فقط تک‌تیرانداز هست؟ یا همه بیسیم‌چی هستند؟ یا همه تخریب‌چی هستند؟ یا همه فرمانده‌اند؟ یا همه در اطلاعات عملیات‌اند؟ یا همه آشپزند؟ یا همه راننده‌اند؟ نه! یک جبهه است. این جبهه هم به رزمنده نیاز دارد، هم به راننده، هم به آشپزخانه، هم به بیسیم‌چی، به همه اینها نیاز هست. این می‌شود جبهه فرهنگی. در ما چنین اتفاقی نیفتاده است، چون اصلاً جبهه نیستیم. سی‌هزار تا سنگر است بدون هیچ ارتباطی با هم، بدون فرماندهی مشترک، بدون وجود بیسیم‌چی، بدون حضور دیده‌بان!

نگاه مان باید جبهه‌ای باشد، اگر می‌خواهیم در یک پایگاه کوچک در روستای دورافتاده هم فعالیت کنیم ابتدا باید یک نگاه جبهه‌ای به وضعیت نظام و انقلاب و جامعه داشته باشیم. کسی نمی‌تواند بگوید که آقا من چه کار دارم به وضع جامعه! من می‌خواهم کار فرهنگی‌ام را بکنم، همین یکی از مشکلاتمان است.اصلاً جبهه‌ای شکل نخواهد گرفت. یعنی موقعی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی شکل می‌گیرد که شما به یک اسلامی، و به یک انقلابی معتقد باشید که آن اسلام و انقلاب آمده است برای جامعه تعیین تکلیف بکند، نه صرفاً برای فرد. آمده است واجبات اجتماعی را در جامعه احیاء بکند، نه صرفاً واجبات فردی را.اگر این اتفاق بیفتد آن موقع شما مجبور هستید شکل حرکتتان را هم جوری تنظیم کنید که بتواند در خدمت آن هدف قرار بگیرد، والا‌ّ اگر هدفتان را صرفاً فردی و شعائری و مناسکی تعریف کردید اتفاقی بیش از آنکه تا حالا افتاده نخواهد افتاد. نکته بعدی در بحث جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی این است که جبهه باید فرماندهی‌اش مشخص باشد. جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی باید در رابطه بین امت و امام شکل بگیرد. یعنی چه؟ ببینید ما یک امام داریم، یک نظام داریم، یک امت داریم که باید نوع روابط و گفتمان های حاکم بین آن ها تبیین شود تا از یک انسجام لازم برخوردار گردد که در آن صورت وحدت اتفاق افتاده و همگی می دانند که در کدامین نقطه از میدان رزم قرار گرفته و تکلیف شان در این جبهه چیست و در کدام گردان رزم قرار است به جبهه اسلام کمک کرده و یاری رسانند.