در بخش‌های اول و دوم این نوشتار از جمله به شیوه‌های تبلیغاتی غرب علیه مسلمانان پرداختیم و از جمله، نحوه‌ی کاربرد این شیوه‌ها در جریانات پس از کشتار نشریه چارلی هبدو را تا حدودی نشان دادیم. پس‌ازآن به بررسی پاره‌ای تعارضات میان رفتار مطبوعاتی نشریه مذکور و اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری و همچنین حقوق بشر پرداختیم و سپس برخی قیدوبندهای غیردینی و کاملاً پذیرفته‌شده‌ی آزادی بیان در غرب را موردتوجه قرار دادیم. در این بخش که قسمت پایانی این سری است، اشاره‌ای خواهیم داشت به دلایل نسبت دادن خودکشی به روزنامه‌نگاران ترور شده، مضرات اعتیاد به توهین، خطر بسنده به زاویه دید شخصی، امراض ناشی از کام‌جویی‌های تماماً شخصی، شیوه‌ای که چارلی هبدو باید در پیش می‌گرفت تا به هدفش برسد و درنهایت بهره‌ی شعار «من چارلی هستم» از عقلانیت.

روزنامه‌نگارانی که خودکشی کردند!

فهم اهالی روزنامه چارلی هبدو از آزادی بیان فهمی مطلق بوده است. فهم‌های مطلق در حوزه‌ی آزادی همواره خطرناک بوده‌اند. روزنامه‌نگاران کشته‌شده علاوه بر فهم مطلق نسبت به آزادی بیان که آن‌ها را به خروج از اصول حرفه‌ای‌شان کشاند، حتی درباره‌ی «شیوه‌ی مناسب دفاع از آزادی بیان» نیز دچار اشتباه بودند. آن‌ها فکر می‌کردند با استهزاء و توهین می‌شود قبح‌ها و تابوها را شکست و از این راه، آزادی بیان را نهادینه کرد. حال‌آنکه این شیوه حتی برای ایجاد آزادی مطلق بیان هم کارایی ندارد. اگر تمام حرمت‌ها و پرده‌ها دریده شوند، کسی در «احساسِ حرمت» نخواهد زیست. و اولین ثمره‌ی فقدان احساس حرمت، «آغاز شر رسانی به غیر» است. کسی که نزد خویش احساس ارزش و احترام نکند، شروع به دیگرآزاری خواهد کرد. این‌همه تأکید بر اخلاق انسانی از باب کم کردن شرور و اذیت‌ها و آزارهاست. انسانی که احترام ببیند، کمتر دست به تجاوز و قتل میزند. انسانی که احترام نبیند، نه‌تنها احترام نخواهد گذاشت بلکه آسیب خواهد زد.این‌ها واقعیت‌های بسیار روشنی‌اند که ازجمله به والدین کمک می‌کنند در تربیت فرزند، از محبت و احترام به‌عنوان ابزار مهمی برای ممانعت از «اجتماع ستیز شدن» فرزندشان استفاده کنند. انسانی که احترام نبیند با اجتماع خود خواهد جنگید. بدین ترتیب، امثال دست‌اندرکاران چارلی هبدو، با روا داشتن توهین و تمسخر، و با دریغ کردن احترام، از جوانِ مسلمان اروپایی و یا مهاجر، شخصیتی اجتماع ستیز می‌سازند که هیچ‌کس ازجمله خودِ کارکنان چارلی هبدو از شر او در امان نخواهد بود. در پیش گرفتن این شیوه‌ها نه‌تنها به برقراری آزادی بیان کمک نمکند بلکه نوعی خودآزاری و حتی خودکشی است!

غرب باید با «ماده‌ی مخدر توهین» مبارزه کند!

پر کردن کمبودهای عاطفی و هیجانی با توهین و فحاشی و تمسخر انسان را از گرانیگاه ثبات شخصیتی خارج می‌کند و او را به معتادی تبدیل می‌کند که در چرخه‌ای باطل و نابودگر، مدام توهین می‌کند تا تسکین یابد و مدام به توهین‌های رکیک‌تر نیاز پیدا می‌کند و سوژه‌های مهم‌تر برای توهین. این‌چنین انسانی پس از مدتی قادر نخواهد بود توهینی در حد موردنظر خود بیابد و آن روز به معتادی بدل خواهد شد که دیگر چیزی ارضائش نمی‌کند. مقامات غربی باید از به راه افتادن چرخه‌ی اعتیاد جامعه به توهین جلوگیری کنند و گام اول این است که جرم و خطای اصولی و حرفه‌ای دست‌اندرکاران چارلی هبدو را در گوش جامعه تکرار کنند. اگر نگذارند انسان غربی متوجه بشود که دارد چه بلایی بر سر خود می‌آورد، نخواهند توانست آن جامعه را اداره کنند. سران کشورهای اروپایی باید متوجه شوند که می‌بایست جلوی رفتن فضای عمومی به سمت اباحه و آزادی توهین را بگیرند. اگر حالا متوجه نشوند، روزی متوجه خواهند شد که دیر شده است.

پنجره‌های دیگری که آن‌ها هم منظره دارند!

روزنامه‌نگاران چارلی هبدو ازجمله نشان دادند که در دیدن جهان از پنجره دیگران بسیار ضعیف‌اند و عنصر مهم دیگرخواهی(۱) در آن‌ها روبه‌زوال بوده است. این‌ها اگر حرفه‌ای نبودند، اگر اخلاقی نبودند، اگر اندیشه صحیحی نسبت به تبعات رفتارهایشان نداشتند، دست‌کم می‌شد امیدوار بود که اهل «خود را جای دیگران گذاشتن» باشند. هنر در کاریکاتور کشیدن و روزنامه‌نگاری بازبسته نیست! این هم هنری است که کسی بتواند در پوست دیگری برود و درد و رنج یا شادی و شعف او را تجربه کند. این افراد هیچ‌گاه به خودشان اجازه ندادند از پنجره‌ی یک مسلمان به دنیا نگاه کنند.بخش مهمی از بی‌اخلاقی‌های رایج در دنیا متأثر از نبود این توان در انسان‌هاست. مقامات اروپایی باید تلاش کنند این حس را در جوامع خود زنده کنند. جوامعی که پر از مهاجرند و اگر قرار باشد انسان‌ها نتوانند یکدیگر را بفهمند، کنترل وضعیت امنیتی ناممکن خواهد شد. حکام غربی اگر عاقل باشند باید همیشه بر احترام متقابل تکیه کنند چون فلسفه‌ی احترام متقابل تنها فلسفه ایست که «جای دیگری بودن» را پاس می‌دارد و اجازه می‌دهد همزیستی مسالمت‌آمیز فرصت جوانه زدن و رشد کردن پیدا کند. همکاران نشریه چارلی هبدو از بس به منظره‌ی پنجره‌ی شخصی‌شان از دنیا بسنده کردند که کم‌کم جهانشان به منظره‌ای که می‌دیدند محدود شد و در یک‌لحظه همان بهره‌ی اندک از جهان را نیز از دست دادند!

بهشت‌های کاملاً شخصی!

جریان بسنده به بهره‌مندی‌های شخصی و گروهی و حزبی می‌رود تا تمدن غرب را با مشکلات عمده مواجه کند. کشته شدن روزنامه‌نگاران در روز روشن و بازتولید بی‌پایان خشونت تنها یکی از آن‌هاست. وزیر کشور فرانسه نباید گمان کند تمهیداتی که برای جلوگیری از این پدیده می‌اندیشد می‌تواند نسبت به ریشه‌های فکری آن بی‌توجه باشد. انسان غربی مدت‌هاست به «تمتعات شخصی» خو گرفته است. چطور ممکن است یک عده روزنامه‌نگار گمان کنند در کنار جامعه‌ای که مشخصاً دچار جوشش خشونت ناشی از مورد توهین و تمسخر واقع‌شدن است می‌توانند کامیاب باقی بمانند؟ این تلقی‌های شخصی، فردی، کوچک و محلی از خوشبختی و کامیابی چه زمانی می‌خواهد از اندیشه‌ی انسان غربی خارج شود؟ مگر بهشت فردی و گروهی و حزبی داریم؟! به قول مرحوم شریعتی «اما چه رنجی است لذت‌ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده‌ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن، سخت‌تر از کویر است!»(۲) اینکه روزنامه‌نگار غربی قادر است در خود و اهداف خود و انگیزه‌های خود و پیش‌فرض‌های بعضاً نادرست خود غرق شود و تصورش از کامیابی به تصوری کاملاً فردی یا نهایتاً گروهی تبدیل شود شاید از عوارض عصر فردگرایی باشد اما هرچه هست باید سریعاً جلویش را گرفت! بشر هر حقی که داشته باشد این حق را دیگر ندارد که «موجودی دیگر شود»! اگر روشنفکران و رسانه‌ها جلوی روند شخصی شدن همه‌چیز ازجمله شخصی شدن بهشت و خوشبختی و کامیابی را گرفته بودند و انسان غربی از آغاز یاد می‌گرفت که کامیابی گوهری است که فقط نصیب جمع و جامعه خواهد شد، این وضعیت پیش نمی‌آمد که یک عده در یک تحریریه‌ی کوچک چنان تصویری از کامیابی برای خود بسازند در آن تصویر، میلیاردها انسان در رنج و سرافکندگی باشند! این بهشت‌های شخصی شده را مسئولان و حکام غربی باید و موظف‌اند که از میان بردارند. فردگرایی محض غربی ارمغانی بهتر از جامعه‌گرایی محض شرقی نخواهد داشت بلکه خطرناک‌تر از آن است.

راهی که چارلی هبدو باید می‌رفت

فرض کنیم در جامعه‌ای، در زمان و مکانی فرضی، اندیشه‌ای وجود داشته باشد که در عین اینکه  «بسیار محترم» است، «بسیار خطرناک» هم هست. من خودم را جای روزنامه‌نگاران چارلی هبدو می‌گذارم! اگر روزی با چنین وضعیتی مواجه شوم، دقیقاً کاری که آن‌ها کردند را نخواهم کرد! راهکار عقلانی مواجهه با این وضعیت‌ها این نیست که یادمان برود شیوه‌هایمان باید سرعت و اطمینان بخشی لازم را داشته باشند و عواقبشان نیز کمتر باشد. به‌خوبی می‌شود نشان داد که در پیش گرفتن بی‌مقدمه‌ی تمسخر و توهین، از کندترین شیوه‌ها، غیرمطمئن ترین شیوه‌ها و درنهایت پر عواقب ترین شیوه‌هاست! اگر عقلانیت عملی پاس داشته می‌شد، روزنامه‌نگاران شارلی هبدو الآن زنده بودند. طراحی «آغاز اقدام» بر اساس «بی‌احترامی» بدین دلیل رخ می‌دهد که ما به قدرت اقناع پی نبرده‌ایم. آن اندیشه‌ی مفروض که هم «بسیار محترم» است هم «بسیار خطرناک» در اولین گام باید بسیار محترمانه مورد پرسش قرار بگیرد. «پرسش‌های بی‌پاسخ»، مانند اسید، اندک‌اندک و به‌مرورزمان تاروپود محکم و درهم‌تنیده‌ی آن «احترام فراوان» را از هم باز می‌کند، و آن فهم بسیار خطرناکِ مفروض، در یک فرایند کاملاً دموکراتیک صحنه را ترک می‌کند.

«من فلانی هستم» های تهدیدآمیز!

به‌هرحال به دنبال این رویداد، کمپین‌هایی شکل گرفت و شعارهایی متداول شد که شاید مهم‌ترین آن‌ها «من چارلی هستم» بود و رسانه‌های دنیا به‌سرعت به انتشار اخبار خود با اشاره به این شعار کردند. به‌عنوان مطالعه‌ی موردی، روزنامه شرق، از ساعت ۱۲ ظهر چهارشنبه ۱۷ دی تا یکشنبه‌شب ۲۱ دی، در قالب ۲۲ توییت در حساب رسمی و تائید شده‌ی توییترش مستقیماً به حادثه چارلی هبدو پرداخت، و منهای اینکه در دو مورد، دو کارتون از کارتون‌های این نشریه را بازنشر نمود(!)، درنهایت پیشانیِ حساب توییتر خود را نیز به شعار «من چارلی هستم» مزین کرد.

شعاری که با زبان‌های مختلف دنیا تکرار شد و ازجمله در شبکه‌های اجتماعی و فضای سایبری گسترش پیدا کرد. و متأسفانه شعاری که بر مبنای مطالب گفته‌شده متکی بر یکی از نادرست‌ترین رویکردها به این حادثه پاریس است.

110056-310692-1421311198

چارلی هبدو دقیقاً همان بود که «کرد آنچه نباید می‌کرد» و «شد آنچه نباشد می‌شد» اینکه ما اخیراً به شعار «ما فلانی هستیم» علاقه‌مند شده‌ایم و دوست داریم از این طریق همدردی کنیم یک مسئله است، نفهمیدن فرق موقعیت‌های مختلف مسئله دیگری است!

یک‌وقت آن «فلانی» که ما درباره‌اش شعار می‌دهیم که «ما فلانی هستیم»، کسی است که «فقط» مظلوم واقع شده است، یک‌وقت هم هست که آن فلان، هم شان ظالم دارد هم شان مظلوم. در مواقعی شبیه وضعیت دوم، شعار نمی‌تواند به‌گونه‌ای باشد که ظلم تائید شود. مثلاً شعار می‌توانست علیه تروریست‌ها باشد. اما سردادن شعار حمایتی به سود کسانی که خود را به چاه افکنده‌اند و در حقیقت خودکشی کرده‌اند، منطقی نبود و نیست.

امروز برای همگان روشن است که قاتل روزنامه‌نگاران چارلی هبدو برادران «کواشی» بودند. اگر فرضاً کسانی در مناطقی که داعش یا طالبان یا القاعده کنترل آن‌ها را در دست دارند کمپینی راه بیندازند شعار بدهند که «ما کواشی هستیم»، اشکال کارشان کجاست؟ اگر اشکال کارشان اینجاست که مشغول دفاع از ظالم شده‌اند، همین اشکال به کمپین «ما چارلی هستیم» نیز وارد است!

چارلی هبدو نیز به شرحی که گفته شد از اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری عدول کرد، مشغول خشونت‌زایی و نفرت پراکنی گردید، خود و جامعه‌اش را در معرض خطر قرار داد و  دست‌آخر برای دولت کشورش هزینه‌های امنیتی فراوان ایجاد کرد. چطور می‌شود گفت «من چارلی هستم» و همزمان روزنامه‌نگار هم بود؟!

روزنامه‌نگاران که بیش از همه‌ی اقشار باید از چارلی هبدو شاکی باشند که اصول حرفه‌ای‌شان را نادیده گرفت و فضای کارشان را ناامن کرد! روزنامه‌نگاران که خوب می‌دانند اگر به دلیل مسائل امنیتی، فضای حاکم بر رسانه‌ها نیز امنیتی شود و آن‌گونه که وزیر کشور فرانسه گفته است کشور در هفته‌های آینده در شرایط آماده‌باش کامل به سر برد، اولین قشری که آزادی عمل سابق خود را از دست خواهد داد و در سراغ گیری از مسئولین و مقامات با چک‌ها و بررسی‌های بیشتر مواجه خواهد شد خود روزنامه‌نگاران خواهند بود!

چطور یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای می‌تواند از بی‌اخلاقی‌های پرخطر اهالی چارلی هبدو و نقض صریح اصول روزنامه‌نگاری بگذرد؟ چطور روزنامه‌نگاران می‌توانند علیه نقض‌کنندگان اصول حرفه‌ای‌شان و بحران سازی آن‌ها برای جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند بی‌تفاوت که باشند هیچ، بلکه برعکس، اعلام کنند که «من چارلی هستم»؟

این «من چارلی هستم» یک تهدید ضمنی نیست؟ یعنی مثلاً معنایش این نیست که من نیز هر وقت لازم بدانم اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری را نقض خواهم کرد و برای خود و جامعه‌ام ناامنی به ارمغان خواهم آورد؟!

ناگفته نماند برخی از کسانی که میگویند «ما چارلی هستیم» مشغول اشتباه کردن نیستند! از این نظر اولاً باید از آن‌ها متشکر بود که صادق‌اند و دارند صادقانه میگویند که عنداللزوم، رفتارهایی مانند آنچه تحریریه‌ی چارلی هبدو در پیش گرفت را روا خواهند داشت. ثانیاً باید از مسئولان کشور، از ارشاد و نظارت بر مطبوعات گرفته تا نهادهای امنیتی ذی‌ربط مجدانه خواست که به خاطر امنیت جامعه بشری، حرمت روزنامه‌نگار و پاسداشت اصول و اخلاق روزنامه‌نگاری هم که شده از این گروه مراقبت‌های ویژه به عمل آورند تا خدای‌ناکرده فرصت پیدا نکنند همچنان که صادق‌اند، صدّیق هم بشوند و «به آنچه باور دارند عمل کنند»!

پایان

[۱]- Altruism

[۲] – علی شریعتی، هبوط