عمری گفته اند و ما هم گوش داده ایم که من عرف نفسه فقد عرف ربه، هرکس خودش را بشناسد و بداند که کیست خدای خودش را شناخته است. چندی پیش توقیق شد که به همراه تعدادی از بچه های دانشگاه برای یک اردوی نظامی دو روزه به پادگان قدس همدان رفتیم. من پیش خودم فکر کردم که یکی از بهترین فضاهایی که می تواند آدمی خودش را بشناسد در چنین اردو هایی است. چرا؟ سوای پاسخ های دم دستی که در مرحله اول به ذهن می رسد و آن هم تمرین تیر اندازی و سختی کشیدن و اینهاست با یک نگاه دقیق تر به این صحبت می توان دلایل بیشتری را برای ارتباط بین خود شناسی به عنوان مقدمه خدا شناسی در یک اردوی نظامی برشمرد. در زیر ۱۴ تا از تمرین های انسان ساز این اردو ها را خاصه با رویکرد تشکیلاتی هم در بعد فردی و هم در بعد اجتماعی، مشاهده می کنید:

۱- تمرین ولایت پذیری: اولین چیزی که در یک اردوی نظامی به چشم می آید تمرین ولایت پذیری بی چون و چرا است. شما باید این را در خود تقویت کنید که وقتی قبول کردید که فرمانده من کسی دیگر است لاجرم باید به حرف او جامه عمل بپوشانید. این را می توان اولین شاخص برای خود شناسی دانست به این صورت که ببینید در هنگام گوش دادن به فرمان چه حسی در درون شما پیدا می شود، آیا به اکراه انجام می دهید یا از ترس تنبیه است یا اینکه به خاطر اینکه او فرمانده است با رضایت درونی انجام می دهید؟ هر کدام اینها نشانگر درجه ولایت پذیری شماست.

2- تمرین جدیت: درست است که در یک اردوی نظامی هم چیز برای ما ۱۰۰ درصد امن است و دشمن، فرضی تلقی می شود ولی اگر جدیت در این جا نباشد یقین داشته باشید در واقع مقابل دشمن هم جدی نخواهید بود. پس دومین درس تشکیلاتی در یک اردوی نظامی تمرین جدیت است. چقدر شما سر آرمان ها و آنچه که در دل یقین به آن دارید جدیت دارید و برای آن پافشاری می کنید؟

3- تمرین تسلط روح بر جسم: در یک اردوی نظامی فرصت این که جسم بخواهد شما را زمین گیر کند نیست، شما تا می توانید به جسمتان سخت می گیرید. این سخت گیری بر جسم می تواند مقدمه ای شود برای سخت گیری بر جسم به منظور تسلط کامل روح شما بر جسمتان پس تمرین بعدی را می توان تمرین میزان تسلط روح بر جسم دانست. شما که در اینجا توانستید روحتان را حاکم بر جسمتان کنید و به آن سختی بقبولانید حتما در شرایط دیگر هم می توانید بستگی به بزرگی روح شما دارد.

4- تمرین شجاعت: خدای متعال گفته است که ما شما را به ترس می آزماییم (ولنبلونکم بشیئ من الخوف و…)، پس قبل از اینکه خودتان را در امتحان الهی قرار دهید و غافلگیر شوید چه خوب است که شما خودتان را برای این امتحان الهی آماده کرده باشیم. در هنگام انفجارات مهیبی که عادت به آن ندارید، در هنگام خشم شب ها، هنگام رزم شبانه و کمین دشمن و…. چقدر ترس وجودتان را گرفته است؟ این را بسنجید و ببینید چقدر روحیه شجاعت در شما وجود دارد؟

5- تمرین ایثار: به نظر می رسد فضای حاکم بر چنین اردو هایی را می توان طوری قلم داد کرد که میزان روحیه ایثارگری خود را شناخت؛ آیا حاضرید برای اینکه دوستتان به منفعتی برسد از آنچه دارید بگذرید؟ و بالا تر از آن به فرض هم که از آن گذشتید آیا منت می گذارید یا خیر؟ به تعبیر بهتر آیا ایثارتان خالصانه است یا خیر؟ یا در جایی دیگر نگهبانی های شبانه را می توان مثال زد خاصه اینکه در این نوع اردو ها برخی از نگهبانی ها داوطلبانه است. فرد خواب خودش را می زند که برای عدم حمله احتمالی دشمن یا همان خشم شب دیگران را مطلع کند. چقدر در این مسیر قدم برداشتید و آمادگی خود را نشان دادید؟ روحیه ایثار و شرکت در چنین کارهای داوطلبانه ای چقدر در ما وجود داشت؟ این هم خودش یک شاخص برای خود شناسی تلقی می شود.

6- تمرین خاکی بودن: پوشیدن لباس بسیجی به همه افراد هم لباسی احساسی می دهد که اگر شما در هر پست و مقامی هم که باشید به یک شکل دیده می شوید. آیا این مقامات راه شما را سد کرده است؟ و به تعبیر بهتر موقع خاکی شدن یا پوشیدن لباس خاکی چه احساسی می کنید؟ به پایین آمده اید یا به بالا رفته اید؟ از اینکه همه ما را به یک چشم می بینند و آن هم فقط یک بسیجی نه به چشم دکتر و دانشجو و رتبه اول کنکوری و …. خوشحالیم یا ناراحت؟

7- تمرین شیعه بودن: شیعه یعنی دنباله رو. امامی به عنوان جلو دار وجود دارد که تو حق نداری از او پیشه بگیری. وقتی که گردان به ستون حرکت می کند شما در خودتان بسنجید که چه مقدار تمایل دارید از صف جلو بزنید؟ آیا حاضرید مسیر طولانی را پشت سر نفر جلو حرکت کنید؟ آیا تبعیت محض دارید یا مجبور هستید که به جهت ترس از تنبیه و سرزنش تبعیت کنید؟ در دلتان هنگام تبعیت چه می گذرد؟

8- تمرین داشتن رابطه چند سویه: در فضایی چون رزم شبانه مجبور هستید جلویی و پشت سری را خوب بشناسید و فاصله زیادی از او نگیرید، این یک نمونه از داشتن رابطه چند سویه است چون طرف دیگر هم باید شما را بشناسد و پشت سری یا جلویی اش را. یا در جای دیگر می بینید که مثلا در آسایشگاه همگی باهم هستید و در این حال اول خودتان را می آزمایید که چند نفر را که قبلا نمی شناختید با آنها صمیمی شدید و ثانیا این احساس دوطرفه است یا خیر؟

9- تمرین استقامت: استقامت مربوط به جایی نیست که شما سختی به معنای عامش تحمل کنید بلکه استقامت به این معناست که شما وقتی بسیار خسته شده ای که دیگر احساس می کنید نمی توانید کاری را انجام دهید، طبق فرمان عمل کنید و به خودتان سختی بچشانید؛ اینجاست که شما دارید استقامت می کنید و هر موقع بریدید می فهمید که درجه استقامتتان چقدر است؟

10- تمرین عبرت گیری: در فضایی مثل یک اردوی نظامی فرصت خوبی مهیاست که از اتفاقات اطراف عبرت بگیرد و از یک سوراخ دوبار گزیده نشود. برای مثال اگر اولین خشم شب را خوردید و فهمیدید که ترس شما را مجبور کرده است که در آن سرما بدون لباس گرم فقط به بیرون فرار کنید درس عبرت بگیرید و آمادگی خودتان را برای دفعه بعد حفظ کنید. یا اگر یک بار تیر اندازی کرده اید و قلق اسلحه تان را فهمیدی دیگر نباید به همان جای قبلی نشانه بروید بلکه باید طبق قلق گرفته شده نشانه روی را انجام دهید.

11- تمرین داشتن آمادگی کامل: کل اردوی نظامی به من و شما می خواهد بگوید که در همه احوال باید آماده حمله دشمن باشید؛ مبادا به خیال اینکه از دشمن خبری نیست بی خیال بنشینید و آسوده خاطر شوید. چرا که این آسوده خاطری کاذب بهترین فرصت برای حمله دشمن است و بهتر بگویم که دشمن اصلا منتظر این است که شما آسوده خاطر شوید که به شما حمله کند. برای همین در یک اردوی نظامی شما خودتان را امتحان می کنید که بفهمید چقدر می توانید میزان آمادگی خودتان را در همه احوال به منظور حمله احتمالی دشمن حفظ کنید، چه هنگام خواب، چه هنگام خوراک و حتی هنگام قضاء حاجت.

12- تمرین کنترل شکم: در برخی اردوهای نظامی دیده می شود که شب هنگام قبل از رزم شب شام نسبتا سنگینی می دهند که نیرو ها به خیال این که گرسنه هستند حسابی بخورند و شکم هایشان پر شود و در نهایت با یک پیاده روی سنگین بفهمند که چه اشتباه بزرگی را انجام داده اند. به همین منظور شما طبق همان بحث آمادگی کامل، هنگام خوردن هم مراقبت می کنید که بیشتر از حد نخورید که مبادا در برخی حملات غافلگیر شوید.

13- تمرین صبر: بسیار شده است که فرمانده یک دستور مثل ازجلو نظام را می دهد و مکث نسبتا طولانی می کنند، این از جمله جاهایی است که شما باید خودتان را امتحان کنید و ببینید که آیا صبر دارید که مقداری دستتان درد بگیرد ولی ولایت پذیری داشته باشید؟ یا به حالت نشسته آماده باش فرمان می دهد ولی به علت خستگی پا برخی می خواهند راحت بنشینند آیا ما جزء آنها هستیم یا خیر؟ این است که ما در یک اردوی نظامی تمرین صبر را هم برای خودمان انجام می دهیم.

14- تمرین سکوت: حتما شنیده اید که می گویند اگر حرف زدن نقره باشد سکوت طلاست، شب هنگام در عملیات های نظامی سکوت حکم فرماست و معروف است که می گویند شب صدا ندارد. این سکوت را می تواند آدمی را به درون خودش جهت بدهید که پیرامون خودش و کارهایش قدری تفکر کند، این نوع تفکر به نظر همان تفکری که برتر از هزار سال عبادت است البته با اطلاع کامل از حواس جمعی و توجه به دشمن.

بله سکوت در دل شب، در دل کوه، در دل سرمای زیر صفر درجه و… برای خودش عظمتی وصف ناشدنی دارد!

برگرفته از پایگاه مضمار؛