سال گذشته و در روزهای پیش از آغاز جشنواره فیلم فجر، حسن روحانی در پیامی به سینماگران نوشت: سینما بدون تماشاگر معنا ندارد و جشن و جشنواره آن روز معنا می‌یابد که بدانیم مردم از سینمای بومی خود راضی‌اند و به آن دل بسته‌اند.

وی که خوب می دانست در سینما چه خبر است و جریان های محفلی و روشنفکری غرب زده در سینما نه برای مردم که برای جشنواره فیلم می سازند و برای فرش قرمز از سینما گران خواست که برای امید فیلم بسازند. روحانی نوشت: در پاسخ سینماگری که نه فقط سودای سیمرغ که هوای درخشش جهانی دارد و می‌گوید بگذار آزاد باشم تا با فیلم‌هایم به شرق و غرب عالم سفر کنم، می‌گویم سفر به سلامت، اما قول بده جایزه اولت را از مردم سرزمین خودت بگیری! به او می‌گویم آزاد باش و منصفانه از واقعیت‌ها بگو.

اگرچه جشنواره سال گذشته غیر از چند فیلم امیدوارانه که آنها هم دفاع مقدسی و برگفته از روح اسلامی بودند، باقی کارگردان ها و بنام های سینما که به رسم هرساله با هرکیفیتی هرچند نازل هم فیلم بسازند باید در جشنواره حضور داشته باشند فیلمهای خود را در جشنواره سی و دوم روی پرده بردند و دریغ از فیلمی با «وضعیت سفید». شیار 143 و چ و خط ویژه هم انتخاب های مردمی بودند. همان مردمی که هیئت داوران جشنواره فجر مثل هیئت داوران جشنواره ونیز، اسکار و گلدن گلوب با ذائقه آنها مواجهه می کند.

فیلم های مردمی در لیست هیئت داوران جشنواره نبود. چون جشنواره مردمی نبود. واقعیتی که درباره جشنواره فجر وجود دارد این است که این جشنواره بر خلاف آنچه در پایه گذاری آن در ابتدای انقلاب مد نظر قرار گرفت، در سالهای اخیر رویکردی مردمی نداشته است  و همواره جریانی محفلی و خاص که همواره با نق زدن به شرایط موجود کار خود را پیش می برندریال روی آن تاثیر گذار بوده است.

در این میان اما جشنواره ای مردمی با  بازگرداندن مردم به سینما در چند سال اخیر کار خود را آغاز کرده است. حالا رییس جمهور را می توان به جشنواره ای دعوت کرد که تماشاگر دارد، سینمای بومی که مردم را به مردم نشان می دهد. کارگردانان این جشنواره نه حسرت سفر به شرق و غرب عالم را دارند نه برای ونیز و اسکار و چه و چه سر و دست می شکنند.

سینماگران این جشنواره از واقعیت ها می گویند اما منصفانه، از تلخی ها می گویند اما امیدوارانه و بومی اند و مردمی به شهادت 4000اکرانی که امروز در سراسر کشور از فیلمهای این جشنواره برقرار است.

در رزوهایی که رییس جمهور از آرمانی که به قل و مغز متصل است می گوید، جوانهای گمنامی که نه پول دارند و نه پارتی، نه ساختار شکنند و نه حاضرند در ازای ریختن آبروی وطن خرس نقره ای و سگ قهوه ای دریافت کنند. جوانهای گمنامی که روز به روز بزرگتر می شوند و آرمانهایشان شبیه آرمانهای پدران و جوانان شهید این سرزمین واقعی می شود. آرمان این جوانان هم سانتریفیوژ نیست، سانتریفیوژ بهانه است برای پاشیدن کاخ ظلم و انقلابی که با همین فیلمها به راه خواهند انداخت.

در روزهایی که حتی کارگردانان آمریکایی برای عمار سر و دست می شکنند، جریان حامی سینمای روشنفکری غرب زده ساکت است و جشنواره عمار را نمی بیند. در میان این همه غوغاسالاری برای جشنواره فجر(بخوانید هیچ) سینمای نا امیدی، سینمای سیاه و سینمای فرش قرمز و اسکار و خرس قهوه ای و دلفین طلایی ، جشنوراه آرمان و عقیده برپاست. رییس جمهور برای تماشای واقعیت و آنچه از سینماگران جشنواره ای می خواست و عملی نشد به سینما فلسطین بیاید.